اخلاق در لغت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۱۶: خط ۱۶:


طبق تعریف یادشده، واژه اخلاق مربوط به [[ملکات]] درونی و [[نفسانی]] است که منشأ [[افعال]] بیرونی می‌شوند؛ اما گاه این واژه بر هر کاری که متصف به حسن یا [[قبح]] بوده؛ و صاحبش [[مستحق مدح]] یا [[ذم]] باشد نیز اطلاق گردیده است؛ حتی اگر هنوز به صورت صفتی [[راسخ]] در نفس درنیامده باشد<ref>مصباح یزدی، دروس فلسفه اخلاق، ص۹-۱۰.</ref>.<ref>[[محمد رضا جباری|جباری، محمد رضا]]، [[سیره اخلاقی و سبک زندگی حضرت زهرا (کتاب)|سیره اخلاقی و سبک زندگی حضرت زهرا]]، ص ۱۷.</ref>
طبق تعریف یادشده، واژه اخلاق مربوط به [[ملکات]] درونی و [[نفسانی]] است که منشأ [[افعال]] بیرونی می‌شوند؛ اما گاه این واژه بر هر کاری که متصف به حسن یا [[قبح]] بوده؛ و صاحبش [[مستحق مدح]] یا [[ذم]] باشد نیز اطلاق گردیده است؛ حتی اگر هنوز به صورت صفتی [[راسخ]] در نفس درنیامده باشد<ref>مصباح یزدی، دروس فلسفه اخلاق، ص۹-۱۰.</ref>.<ref>[[محمد رضا جباری|جباری، محمد رضا]]، [[سیره اخلاقی و سبک زندگی حضرت زهرا (کتاب)|سیره اخلاقی و سبک زندگی حضرت زهرا]]، ص ۱۷.</ref>
==تعریف اخلاق==
[[اخلاق]] جمع [[خُلق]] و به معنای نیرو و [[سرشت]] [[باطنی]] [[انسان]] است که تنها با دیده [[بصیرت]] قابل [[درک]] است. در مقابل خَلق به شکل و صورت محسوس و قابل درک با چشم ظاهر گفته می‌شود<ref>اصفهانی، راغب، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص۱۵۹.</ref>. همچنین خُلق را صفت [[نفسانی]] [[راسخ]] نیز می‌گویند که انسان، [[افعال]] متناسب با آن صفت را بی‌درنگ، انجام می‌دهد؛ مثلاً فردی که دارای «خُلق [[شجاعت]]» است، در [[رویارویی]] با [[دشمن]]، تردید به خود راه نمی‌دهد. این حالت [[استوار]] درونی، ممکن است به طور طبیعی، و [[فطری]] در فرد وجود داشته باشد؛ مانند کسی که به سرعت عصبانی و یا به اندک بهانه‌ای شاد می‌شود. منشأهای دیگر خُلق، [[وراثت]]، تمرین و تکرار است؛ مانند [[رفتار]] کسی که نخست [[اعمال]] [[شجاعانه]] را با تردید انجام می‌دهد، تا به تدریج و بر اثر تمرین، در نفس او صفت راسخ شجاعت به وجود می‌آید؛ به طوری که از این پس بدون تردید شجاعت می‌ورزد<ref>ر.ک: ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و طهارة الاعراق، ص۵۱؛ نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۲۲.</ref>. صفت راسخ درونی، ممکن است «[[فضیلت]]» و منشأ رفتار خوب باشد و یا «[[رذیلت]]» و منشأ [[کردار زشت]].
با مراجعه به منابع اصیل [[اسلامی]] در [[علم اخلاق]] و با دقت در موارد کاربرد آن در [[قرآن]] و [[احادیث]]، علم اخلاق را می‌توان چنین تعریف کرد: «[[علمی]] است که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختیاری متناسب با آنها را معرفی می‌کند و شیوه تحصیل صفات نفسانی خوب و انجام دادن [[اعمال پسندیده]] و دوری از صفات نفسانی بد و [[اعمال ناپسند]] را نشان می‌دهد»<ref> ر.ک: ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و طهارة الاعراق، ص۲۷؛ طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، ص۴۸؛ نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۲۷ - ۲۶؛ صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعه، ج۴، ص۱۱۶-۱۱۷.</ref>.
[[هدف]] علم اخلاق این است که انسان را به کمال و [[سعادت حقیقی]] خود - که همانا هدف اصلی [[خلقت جهان]] و [[انسان]] است - برساند. [[تفسیر]] [[واقعی]] و تحقق این کمال و [[سعادت]] به آن است که انسان به قدر [[استعداد]] خود، چه در صفات [[نفسانی]] و چه در حوزه [[رفتاری]]، جلوه‌گاه [[اسما]] و [[صفات الهی]] شود، تا در حالی که [[جهان]] طبیعی، بی‌اراده به [[تسبیح]] [[جمال]] و جلال خداوندی مشغولند، انسان، با [[اختیار]] و [[آزادی]]، مقرب‌ترین، گویاترین و [[کامل‌ترین]] [[آیه]] [[الهی]] باشد.
برخی بر این عقیده‌اند که چون انسان دارای ساخت‌های سه‌گانه وجودی یعنی [[اندیشه]]، [[عاطفه]] و [[رفتار]] است، در حوزه [[علوم اسلامی]] نیز سه [[علم]] اصلی شکل گرفته است که عهده‌دار [[هدایت]] [[بشر]] در هر یک از این ساحت‌ها است. بر اساس ظاهر این [[کلام]]، حوزه اندیشه و رفتار [[آدمی]] از [[قلمرو علم]] [[اخلاق]] خارج است؛ اولی داخل در قلمرو علم کلام و دومی در حوزه [[علم فقه]] وارد است. این مرزبندی، معیاری واقعی برای تمایز بین مسائل این [[علوم]] نیست، بلکه تقسیمی مسامحه‌آمیز است؛ زیرا جوهره [[اخلاقی]] بودن یک عمل در اتصاف آن به خوبی و [[بدی]] است و نشانه این خوبی و بدی در [[ادبیات]] [[دینی]] ما، ترتب [[ثواب و عقاب]] [[اخروی]] بر آن است؛ چه آثار مفید یا زیان‌بار [[دنیوی]] داشته باشد یا نه. البته باید توجه داشت که [[کیفر]] ترک [[احکام اخلاقی]] غیر الزامی، فقط [[محرومیت]] از رسیدن به برخی [[مقامات معنوی]] و یا از دست دادن [[مقام معنوی]]، است.
بر اساس این تلقی از مسئله اخلاقی، [[قلمرو اخلاق]] تنها منحصر به صفات و [[ملکات نفسانی]] نیست، بلکه ساحت‌های اندیشه و رفتار آدمی را نیز در می‌نوردد و درباره آنها از منظری اخلاقی [[داوری]] می‌کند. بنابراین مرزهای علوم - از جمله علوم سه‌گانه مذکور - را نوع نگاه و [[اختلاف]] در حیثیت مطلوب در هر یک از آنها، تعیین می‌کند، نه فقط ذات مسائل و موضوعات.
در نتیجه اخلاق در این نوشتار، قلمروی به وسعت همه ساحت‌های سه‌گانه آدمی دارد و منحصر به ملکات نفسانی او نیست.<ref>[[احمد دیلمی|دیلمی، احمد]]، [[مبانی و نظام اخلاق (مقاله)| مقاله «مبانی و نظام اخلاق»]]، [[دانشنامه امام علی ج۴ (کتاب)|دانشنامه امام علی]]، ج۴، ص ۱۰۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==

نسخهٔ ‏۱۰ مارس ۲۰۲۲، ساعت ۱۰:۵۸

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث اخلاق است. "اخلاق" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

مقدمه

واژه اخلاق، جمع خُلُق یا خُلْق، به معنای سجیه، طبع و عادت است. واژه خَلق و خُلق در اصل (همچون شَرب و شُرب، و نیز صَرم و صُرم) از یک ریشه‌اند؛ با این تفاوت که خَلق، مربوط به صفات، اشکال و هیئت‌های ظاهری و جسمانی است که با قوه بینایی قابل درک هستند؛ اما خُلْق و خُلُق به صورت باطنی انسان (نفس انسانی و اوصاف و ویژگی‌های مختص به آن)[۱] اطلاق می‌شوند؛ در قرآن کریم نیز واژه خُلُق در همین معنا به کار رفته است: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ[۲].

﴿إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ[۳].

واژه خَلاق نیز که در قرآن به کار رفته، از همین ریشه و به معنای بهره‌ای است که انسان به وسیله خلق و خوی نیکو کسب می‌کند[۴]: ﴿مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ[۵]. اما واژه اخلاق – اصطلاحاً- به آن دسته از ویژگی‌ها و ملکات نفسانی گفته می‌شود که به وسیله آنها، کارهای انسان با سهولت و به آسانی از او سر می‌زند. تعریف خواجه نصیرالدین طوسی از اخلاق گواه بر این مدعاست: خُلق ملکه‌ای بُوَد که نفس را مقتضی سهولت صدور فعلی بود از او، بی‌احتیاج تفکری و رؤیتی[۶]. بدین‌ترتیب، اخلاق به آن دسته از صفات نفسانی گفته می‌شود که در اثر عواملی همچون تکرار یک فعل، حصول معرفت و بصیرت لازم، تأمل و تفکر و عنایات الهی، نوعی ثبات، رسوخ، استمرار و دوام در نفس می‌یابند و به آسانی قابل زوال نیستند. در فلسفه، این گونه کیفیات نفسانی را «ملکه» و کیفیات نفسانی زودگذر را «حال» می‌نامند[۷].

طبق تعریف یادشده، واژه اخلاق مربوط به ملکات درونی و نفسانی است که منشأ افعال بیرونی می‌شوند؛ اما گاه این واژه بر هر کاری که متصف به حسن یا قبح بوده؛ و صاحبش مستحق مدح یا ذم باشد نیز اطلاق گردیده است؛ حتی اگر هنوز به صورت صفتی راسخ در نفس درنیامده باشد[۸].[۹]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. بنگرید به: زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۳۳۷؛ طریحی، مجمع البحرین، ج۱، ص۶۹۳.
  2. «و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.
  3. «این جز شیوه پیشینیان نیست» سوره شعراء، آیه ۱۳۷.
  4. مفردات غریب القرآن، ص۱۵۸.
  5. «هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد» سوره بقره، آیه ۱۰۲.
  6. طوسی، اخلاق ناصری، ص۶۴.
  7. طباطبایی، نهایه الحکمه، ص۱۰۷.
  8. مصباح یزدی، دروس فلسفه اخلاق، ص۹-۱۰.
  9. جباری، محمد رضا، سیره اخلاقی و سبک زندگی حضرت زهرا، ص ۱۷.