اصلاح در لغت
اصلاح در لغت - اصلاح در قرآن - اصلاح در حدیث - اصلاح در نهج البلاغه - اصلاح در معارف دعا و زیارات - اصلاح در جامعهشناسی اسلامی - اصلاح در فقه سیاسی - اصلاح در سیره معصوم
مقدمه
- «اصلاح» به معنای سامان دادن، بهینه ساختن و به نیکی در آوردن[۱] و نیز «درست کردن، نیکو کردن، به سازش در آوردن، آراستن و به صلاح آوردن»[۲] است. مرحوم شیخ طوسی مینویسد: الصلاح استقامة الحال، و الاصلاح: جعل الشيء على الاستقامة[۳] یعنی اصلاح معتدل قرار دادن چیزی است، علامه طباطبایی آن را به «لیاقت و شایستگی» معنا میکند[۴].[۵]
- اصلاح در لغت عرب ضد افساد شمرده شده و اصلاح شیء بعد از افساد آن را به اقامه و برپا داشتن آن معنا کردهاند[۶]. در فرهنگ نامههای سیاسی[۷] و اقتصادی[۸] و نیز در لغتنامه دهخدا[۹]، اصلاحات به مجموعه تغییرهایی گفته میشود که در جهت بهبود اوضاع اجتماعی، در چارچوب نظام تثبیت شده انجام میگیرد.[۱۰]
منابع
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات، ماده صلح.
- ↑ فرهنگ عمید.
- ↑ شیخ طوسی، تفسیر تبیان، ج۱، ص۷۵.
- ↑ محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص۷۵.
- ↑ قنبرینژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۱۶.
- ↑ ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، شرتونی، سعید، اقرب الموارد. ماده صلح؛ زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، ماده صلح.
- ↑ ر.ک: الکیالی، عبدالوهاب، موسوعة السیاسه، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ ر.ک: گلریز، حسن، فرهنگ توصیفی لغات و اصطلاحات علوم اقتصادی، کلمه Reform.
- ↑ دهخدا، لغتنامه، ماده اصلاح.
- ↑ میرمعزی، سید حسین، مقاله «اصلاحات اقتصادی»، دانشنامه امام علی، ج۷، ص ۴۵۰.