فیض

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

فیض، در لغت، به جریان سهل و فراوان چیزی گفته می‌شود[۱]. چنین جریانی گاه در امور مادی است؛ مثل جریان آب یا اشک چشم و یا خون در مجرای خاص خود؛ چنان که به طغیان آب و بالا آمدن آن از سطح عادی خود در مسیل رودخانه «فیضان الماء» گفته می‌شود و یا به رودخانه‌های پر آب مثل نیل و فرات «نهر فیّاض» و یا «فیض» می‌گویند. گاهی نیز این جریان در امور معنوی است؛ مثلاً هنگام شیوع یک خبر، می‌گویند «فاض الخبر» و به خبری که در میان مردم و یا اهل علم شایع و منتشر است «حدیث مستفیض» می‌گویند[۲]. بدین ترتیب می‌توان گفت که معنای محوری در مشتقات این لغت، سیلان امری همراه با پری و امتلاء (سرازیر شدن و سررفتن) است.[۳]

وساطت فیض

فیض در لغت به معنای فزونی، سرشاری و فراوانی است. مقابل فیض واژه «غیض» قرار دارد که به معنای اندک است[۴]. فراتر از لغت، مفهوم وساطت فیض از مفاهیم پرکاربرد در حکمت، عرفان و همچنین نقل است. آیا واسطه فیض بودن یک مخلوق ملازم با وساطت فاعلی و ولایت تکوینی داشتن اوست؟ این مهم‌ترین سؤالی است که در این بخش مختصراً باید بدان پاسخ گفت. با توجه به استفاده و معنایی که این مفهوم در ساحت عقل و نقل دارد جواب متفاوت است. در ساحت علوم عقلی مانند فلسفه و عرفان معمولاً جنبه وساطت فاعلی به راحتی از واسطه فیض قابل برداشت است، و بلکه برداشت منحصر از آن است که بر اساس آن قاعده الواحد و نظام اسباب و مسببات ترسیم می‌شود؛ اما از حیث نقلی ممکن است برخی تفسیری که از وساطت فیض دارند وساطت صرف است که نسبت به فاعلیت لا به شرط و حتی به شرط لا باشد. از تدبر و تأمل در قرآن و سخنان پیشوایان معصوم(ع) به روشنی به دست می‌آید که امام در هر زمان مصداق و نمونه کامل‌ترین انسان روزگار خویش است، و از طرفی هدف از آفرینش جهان انسان کامل بوده است. نتیجه این دو مقدمه آن است که وجود امام فلسفه خلقت جهان می‌باشد. عمده این روایات در منابع حدیثی شیعه با عناوینی همچون «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ»[۵] و «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَبْقَى بِغَيْرِ إِمَامٍ»[۶] ذکر شده است. امام صادق(ع) در حدیثی فرمودند: «لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»[۷]؛ همچنین امام باقر(ع) فرمودند: «لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَسَاخَتْ بِأَهْلِهِ كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ»[۸].

از این روایات به دست می‌آید که وجود امام در نظام آفرینش مؤثر است، به گونه‌ای که سرنوشت حیات در زمین برای آدمیان و دیگر موجودات به وجود امام بستگی دارد. لازمه عقلی این بیانات آن است که از زمانی که زندگی در زمین به جریان افتاده است امام نیز وجود داشته است و تا آخرین لحظه نیز وجود خواهد داشت. این‌گونه وابستگی در گرو آن است که میان وجود امام و وجود حیات زمین برای انسان و غیر انسان رابطه علیت برقرار باشد؛ یعنی وجود امام در برقراری نظم و حیات در زمین نقش علیت را ایفا کند. علیت امام در نظام طبیعت و در سطحی فراتر، در نظام خلقت، به دو گونه فاعلی و غایی امکان‌پذیر است؛ زیرا اگرچه فاعل و غایت بالذات همه موجودات وجود خداوند است، ولی از آنجا که نظام آفرینش بر اساس علیت و سببیت استوار است و در حدوث و بقای موجودات اسباب طبیعی و غیر طبیعی دخالت دارد، وجود امام در سلسله علیت فاعلی و غایی جهان قرار دارد؛ یعنی در قوس نزول، فیض وجود به واسطه او به موجودات می‌رسد، و از طرفی سیر صعودی و تکاملی موجودات به ویژه انسان‌ها از طریق امام تحقق می‌یابد[۹]. اگر وساطت فیض را غایی معنا کنیم به این معناست که در سنت الهی، قوام و پایداری این عالم بدون وجود واسطه فیض امکان‌پذیر نیست. به دیگر سخن صرفاً وجود فیزیکی امام که حجت و خلیفه خدا در نظام تکوین است، دارای اهمیت است و اعمال و تصرفات او ربطی به واسطه فیض بودنش ندارد؛ لذا امام بدون هیچ‌گونه تصرف تکوینی نیز می‌تواند واسطه فیض به شمار آید. در نتیجه دو مفهوم وساطت فیض و وساطت فاعلی مترادف هم به شمار نمی‌روند.

حتی اگر وساطت فیض را فاعلی هم معنا کنیم می‌توان تفاوت‌هایی بین این دو مفهوم برشمرد؛ از جمله اینکه ولایت تکوینی مراتب مختلفی دارد و مخصوص به امام نیست، بلکه اولیای پاک خدا نیز چنین شأنی دارند و حال آنکه وساطت فیض مختص امام است و دیگران را به آن راهی نیست[۱۰]. با توجه به آنچه بیان شد روشن می‌شود که مفهوم وساطت فاعلی و مفهوم وساطت فیض نمی‌توانند آینه تمام نمای یکدیگر باشند، و لذا بجاست که در شئون امامتْ آنها را دو شأن مستقل و جدا از هم به حساب آورد. لازم به ذکر است که گاه از مفهوم وساطت فیض با تعابیری همچون (هدایت معنوی) و یا (هدایت ایصالی) یاد می‌شود. همان‌طور که متذکر شدیم اصل مفهوم وساطت فیضْ هم می‌تواند به صورت غایی و هم فاعلی تفسیر شود؛ اما به نظر می‌رسد که در تعابیری این‌چنینی وجه فاعلی در آن برجسته‌تر شده است.[۱۱]

منابع

پانویس

  1. مقاییس اللغة (ط. مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ﻫ.ق)، ج۴، ص۴۶۵.
  2. الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة (ط. دارالعلم للملایین)، ج۳، ص۱۰۹۹.
  3. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳ ص ۱۳۰.
  4. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ص۶۵.
  5. «زمین خالی از حجت نمی‌باشد». ملا محسن فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۶٣؛ شیخ حر عاملی، الفصول المهمه، ج۱، ص۳۸۰؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۲، ص٢٩۴؛ همو، بحار الانوار، ج۲۳، ص۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸؛ علی بن حسین ابن بابویه، الامامة و التبصرة من الحیرة، ص٢۵.
  6. «زمین بدون وجود امام بقا و دوام نخواهد داشت». محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴٨٨.
  7. «زمین بدون حضور امام دوام نمی‌آورد». علی بن حسین ابن بابویه، الامامة و التبصرة من الحیرة، ص٣٠، ح١٢؛ محمد بن ابراهیم ابن ابی زینب، الغیبة (للنعمانی)، ص۱۳۸، ح۸؛ محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص۲۲۰؛ ملا محسن فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۶۵؛ محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۱؛ همو، علل الشرایع، ج۱، ص١٩۶ و ١٩٨.
  8. «اگر امام لحظه‌ای در زمین حضور نداشته باشد زمین تمام اهلش را در هم می‌کشد، همان‌گونه که دریا اهلش را دربر می‌گیرد». علی بن حسین بن بابویه، الامامة و التبصرة من الحیرة، ص٣۴ و ٣۶؛ محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۸؛ همو، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۲ و ۲۰۳.
  9. علی ربانی گلپایگانی، امامت در بینش اسلامی، ص۱۵۱ و ۱۵۲.
  10. ر.ک: محمدحسین فاریاب، معنا و چیستی امامت در قرآن، سنت و آثار متکلمان، ص۴٠٩.
  11. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۱۷.