فاعل حقیقی
فاعل حقیقی
منشأ اثر و معطی کمال و فاعل حقیقی خداوند است: لَا فَاعِلَ إِلَّا اللَّهُ و لَا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجُودِ إِلَّا اللَّهُ؛ در عین حال نسبت به کثرات نیز محفوظ است[۱]. شیعه قائل به نظام اسباب علت و معلولی است و معتقد است هر اثر در عین این که قائم به سبب نزدیک خود میباشد، قائم به ذات حق است و این دو در طول یکدیگرند[۲] و اسباب ظاهری اثر مستقل ندارند و تأثیرشان ناشی از قدرت الهی است که سبب را میآفریند[۳]؛ آفتاب که عالم را روشن میکند، خدا روشن میکند و آفتاب واسطه است؛ آتش که اتاق را گرم میکند، خدا گرم میکند؛ آب و زمین که نبات را میرویاند، حقیقتاً خدا میرویاند و دواهایی که مریض را شفا داده است، در حقیقت خدا شفا داده است. پس درباره حضرت حق نمیتوانیم حدّ محدودی قائل شویم و باید خاصیات همه چیزها را به ایشان نسبت بدهیم؛ همانطور که کارهای همه اعضای بدن را به یک حقیقت و یک نفس نسبت میدهیم و برای مثال میگوییم که «من» شنیدم، «من» دیدم[۴]. در قرآن آیات مختلفی به فاعلیت حقیقی خداوند اشاره میکند؛ برای مثال:
- ﴿اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ﴾[۵].
- ﴿قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ﴾[۶].
- ﴿وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي﴾[۷].
- ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾[۸].
- ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى﴾[۹].
- ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ﴾[۱۰].
انسانهای ظاهربین و سطحینگر همه چیز را به اسباب نسبت میدهند و گروهی نیز بیهوده میکوشند اسباب و آلات را عزل کنند و بگویند که خداوند بیواسطه اسباب تأثیر میگذارد؛ اما خداشناسان، هم اثر اسباب را میپذیرند و آن را مسخّر پروردگار میدانند و هم نظر به اسباب، آنها را از مسبّب غافل نمیگرداند. پس در نظر آنان کارهای جهان هم نسبت با اسباب دارند و هم نسبت به مسبّب که باری تعالی است[۱۱]. «علت و معلول» و «سبب و مسبَّب» در علم فلسفه و کلام به کار میرود، ولی در علم عرفان عنوان «تجلی» مطرح است. فعل مطلقاً به حسب ایجاد از آنِ حقتعالی است و فاعل حقیقی و مُعطی الوجود (هستیبخش) اوست که فاعل بالتجلی است؛ هر چند فعل در مقام اسناد، به مظاهر نسبت داده میشود، اما «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ»[۱۲]؛ مثلاً دیدن منسوب به چشم است و شنیدن منسوب به گوش و در عین حال این انتساب به چشم و گوش در طول انتساب به نفس ناطقه است و انسان میگوید: «من دیدم و من شنیدم» و همینگونه است قیام و قعود و دیگر افعال[۱۳]. ﴿قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ﴾[۱۴]؛ یعنی در مقام ایجاد، همه افعال از حق و نزد حقتعالی است[۱۵]؛ ولی به اذن الله اسناد افعال به عبد است و عبد نقش اسباب را دارد. پس هم «اسناد افعال به اسباب و بندگان به نحو استقلال و غفلت از فاعل حقیقی» گمراهی است و هم «در نظر نگرفتن اسباب و وسائط» نادرست است[۱۶]. حضرت موسی(ع) هنگام بیماری به طبیب مراجعه نکرد و منتظر درمان بیواسطه خداوند بود؛ از جانب خداوند وحی نازل شد که اگر از من شفای خود را میخواهی، باید به طبیب مراجعه کنی که نعمتهای من بیاسباب به بندگانم نمیرسد؛ این عین حکمت من است[۱۷].[۱۸]
منابع
پانویس
- ↑ حسن حسنزاده آملی، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۸۷.
- ↑ مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ص۶۳.
- ↑ شفای دردهای خویش یکسر *** ز بسم الله میجو ای برادر... تو را بسم الله از داء تن و جان *** ز آفات بنیانس و بنیجان یگانه رقیه و عوذه واقی است *** چه حق سبحانه شافی و باقی است ولی اندر نظام آفرینش *** بباید آدمی را هوش و بینش که با القای اسباب و وسائط *** شود تأثیر بسم الله ساقط امور تو به اسبابند جاری *** جز این صورت نباید هیچ کاری تو ربّ مطلقی را بیمظاهر *** ز فکر نارسا داری به خاطر که بیخورشید و ابر و باد و باران *** هر آن خواهی خدا بدهد تو را آن (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۴۹، ۴۵۰) رقیه: افسون؛ عوذه: تعویذ، حِرز؛ واقی: نگاهدارنده.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، گشتی در حرکت، ص۲۵۶، ۲۵۷.
- ↑ «خداوند است که بادها را میفرستد که ابرها را برمیانگیزد و آن را در آسمان هر گونه خواهد میگسترد و آن را پارهپاره میگرداند و آنگاه باران پیاپی را مینگری که از لابهلای آن بیرون میزند» سوره روم، آیه ۴۸.
- ↑ «گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بیگزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۹.
- ↑ «و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا میدادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمیخیزاندی» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
- ↑ «بیگمان آنان که با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خداوند بیعت میکنند؛ دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.
- ↑ «پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.
- ↑ «با آنان پیکار کنید تا خداوند آنها را به دست شما عذاب کند» سوره توبه، آیه ۱۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزار و یک کلمه، ج۳، ص۱۹۱؛ همو، قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند، ص۶۱ و همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۸۷، ۸۸.
- ↑ با حول و قوه الهی برمیخیزم و مینشینم.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۱۸۸.
- ↑ «بگو همه (چیز) از سوی خداوند است» سوره نساء، آیه ۷۸.
- ↑ ز حق ایجاد هست از بیش و از کم *** که «قل کل من عند الله» فافهم (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸۲)
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح دفتر دل، ج۲، ص۳۰۳، ۳۰۴.
- ↑ خطابش آمد از وحی الهی *** که گر از من شفای خویش خواهی نیاید تا به بالینت طبیبی *** نداری از شفای من نصیبی طبیبی آید و بدهد دوایت *** دوا خوردی ز من یابی شفایت که کار من به حکمت است دائم *** به حکمت نظم عالم هست قائم تویی اسباب خواهی نعمت من *** بود این عین نقض حکمت من طبیب تو دوا داده خدا داد *** دوای تو شفا داده خدا داد طبیب تو خدا هست و خدا نیست *** دوای تو شفا هست و شفا نیست درایت دار زینگونه روایت *** که باشد بهر ارشاد و هدایت روا نبود گمان ناروا را *** حریم قدس سرّ انبیاء را (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۵۲)
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ؟؟؟.