وحی پیامبران

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ مهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۰۹:۳۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

چگونگی وحی پیامبران

تعریف و شناخت وحی ارتباط تنگاتنگی با مسأله نبوت و چگونگی آن دارد.؛ چراکه وحی نوعی محصول و ره‌آورد نبوت است. در صفحات پیشین از منظر عرفان اشاراتی درباره حقیقت نبوت بیان شد که حاصلش این بود که نبوت به صورت کلی به دو قسم تعریفی و تشریعی تقسیم می‌شود. نبوت تعریفی همان اخبار و خبر دادن از مقامات و معارف عقلی و معنوی در عالم عقول است. نبوت تشریعی اخبار از معارف و احکام الهی در عالم طبیعت برای مردم است. در این نبوت، نبی با تهذیب و تعالی نفس خویش، استعداد نفس خود را به مرتبه‌ای می‌رساند که بتواند با عالم عقول ارتباط برقرار کند و از آنها حقایقی را به عنوان وحی دریافت کند. این که نفس انبیاء به کدام یک از مقامات و عقول روحانی وصل می‌شود، این به اختلاف رتبه پیامبران بر می‌گردد. ممکن است پیامبری به دلیل مرتبه پایین خویش در عالم خواب و رؤیا تماسی با یکی از عقول پایین برقرار کند که این از دوری وی از حقیقت محمدیه حکایت می‌کند و ممکن است پیامبر دیگری از تجلیات اولیه صادر اول باشد که ره‌آورد آن مشاهده حقایق غیبی و یا شنیدن آن با قوه مخیله یا عاقله باشد که حضرت عیسی و موسی از این قسم‌اند. بر پیامبرانی که در رتبه پایین هستند، فرشته‌ای در قوه خیال نبی اعم از عالم رؤیا یا بیداری نازل شده و حقیقت یا حقایق غیبی را از حضرت علمیه بر قلب آنها تنزل می‌دهد[۱].

اما پیامبرانی که مقاماتشان از عقول و فرشتگان بالاتر است، القای وحی و پیام غیبی و کلاً انزال و صعود فرشته وحی به اذن نفس نبوی صورت می‌گیرد. آنان می‌توانند فرشتگان و در رأس آنها جبرئیل را در عالم عقول به شکل «تمثل عقلی» و در عالم مثال در قالب «تمثل مثالی» و در عالم طبیعت به صورت «تمثل ناسوتی» مشاهده و گفتگو کنند و بدین‌سان وحی را از آنان دریافت نمایند. عرفا به انزال فرشتگان وحی و شنیدن صدا یا مشاهده تمثیل آنان (صورت متمثل در عالم عقول، مثال یا ناسوت) توسط پیامبران معتقدند و آن را مبدأ وحی تفسیر می‌کنند. محی الدین عربی در این باره می‌گوید: انبياء التشريع الذين يأخذون بواسطة الروح الامين من عين الملك... فلابد من تنزل الارواح على قلوبهم[۲].

مقصود از قلب و محل نزول ملائکه، نخست قوه خیال متصل نبی[۳] است که صورت فرشته وحی و صدای وی را در آن می‌شنود. با انبساط آن، نبی به خیال منفصل (عالم مثال) متصل می‌شود: حضرة الخيال و هو اول مبادئ الوحي الالهي في اهل العناية... و كذلك اذا تمثل له الملك رجلاً فذكر من حضرة الخيال[۴]. قیصری در شرح آن می‌نویسد: ان الوحي لا يكون الا بنزول الملك و اول نزوله في الحضرة الخيالية ثم الحسية فالمشاهد له لابد ان يكون خياله متنوراً ليقدر على مشاهدته فيه ثم في المثال المطلق لانه واسطة بين العالم الحسي و المثالي المطلق فالنازل لابد له من العبور عليه و الصاعد ايضاً كذلك[۵]. سعدالدین فرغانی با تقسیم وحی به اقسام مختلف سماع کلام الهی بدون واسطه را مرتبه عالیه وحی می‌نامد: الوحي على ضروب اعلاها سماع كلام الله تعالى بلاواسطة كحال موسى(ع) ثم بوسطة ملك في صورة معينة او غيره[۶]. فرغانی در تذکر مهم تأکید می‌کند که نزول وحی توسط فرشته، صورت ظاهری وحی است، اما ممکن است که بعضی از پیامبران به دلیل قوت نفس خویش پیش از نزول وحی توسط جبرئیل مثلاً از طریق شهود و بدون واسطه به وحی آگاه گردند که وحی پیامبر اسلام(ص) از همین قبیل بود[۷].

حضرت امام (قدس سره) در این باره با اشاره به پایان سفر اول نبی می‌گوید: «گاه شود که آن حقیقت غیبیه و سریره قدسیه که در حضرت علمیه و اقلام و الواح عالیه مشهود شده از طریق نفس و سر روح شریف آنها به توسط ملک وحی - که حضرت جبرئیل است - تنزل کند در قلب مبارک آنها و گاهی جبرئیل تمثل مثالی پیدا کند در حضرت مثال برای آنها و گاهی تمثل ملکی پیدا کند و از ممکن غیب به توسط آن حقیقت تا مشهد عالم شهادت ظهور پیدا کند و آن لطیفه الهیه را تنزل دهد»[۸]. ایشان در تعلیقات خود بر شرح فصوص نیز بر قدرت برخی پیامبران بر انزال فرشتگان تأکید می‌کند[۹]. «به دیگر سخن، علم پیامبران را نمی‌توان با علم دیگر انسان‌ها مقایسه کرد.؛ چراکه علم آنان از علم خداوند و یا لوح محفوظ (علم نفس قدسی محمدیه) به حسب اختلاف مراتبشان نشأت گرفته است». ليس على الانبياء بالاحكام من قبيل الاجتهاد فانهم: يستكشفون الحقائق من الاطلاع على ما في علم الحق او اللوح المحفوظ حسب مراتبهم[۱۰].

اما نکته اشتراک وحی پیامبران، رجوع مبدأ وحی آنان به حقیقت محمدیه است. بر اساس آن چه در صفحات پیشین گذشت، حقیقت محمدیه صادر اول و واسطه سریان فیض الهی به دیگر وجودات امکانی است. عرفا آن حضرت را به آئینه یا نوری تشبیه کرده‌اند که عکس‌ها و دیگر نورها از آن وجود نشأت می‌گیرد و به دیگر سخن، اصل وجود پیامبران و همچنین نبوت آنان جلوه و مظهر وجود و نبوت حقیقت محمدیه می‌باشد. بر این اساس نبوت پیامبر اسلام ازلی و نبوت دیگر پیامبران حدوثی و متأخر است. محی الدین در این باره می‌گوید: كل نبي من لدن آدم الى آخر نبي ما منهم احد يأخذ الا من مشكاة خاتم النبيين و ان تأخر وجود طينته(ص) فانه بحقيقته موجود و هو قوله(ص): «كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمَ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ‌». و غيره من الانبياء ما كان نبيا الا حين بعث[۱۱]. حضرت امام در جای دیگر تصریح می‌کند که معارف و فیوضات علمیه بر پیامبران از طریق سر احمدی و عماء علوی منتقل می‌شود. الفيوضات العلمية و المعارف الحقيقية النازلة من سماء سر الاحمدية(ص) لا تصل الى الاراضي الخلقية الا بعد عبورها على المرتبة العماء العلوية[۱۲].[۱۳].

منابع

پانویس

  1. اعلم ان الميزان في مشاهدة الصور الغيبيه هو انسلاخ النفس عن الطبيعة و الرجوع الى عالمها الغيبي فيشاهد اولا مثالها المقيد و بعده المثال المطلق الى الحضرة الاعيان بالتفصيل الذي يشير اليه المصنف، و الانسلاخ قد يكون في النوم عند استراحة النفس عن التدبيرات البدنية فيقدر سفاء النفس يتصل بالعوالم الغيبية فيشاهد الحقائق الغيبية فعند ذلك يتمثل تلك الحقيقة في مثالها حسب عادات النفس و مأنوساتها فيحتاج الى التعبير؛ (تعلیقات شرح الفصوص، ص۳۶).
  2. الفتوحات، ج۲، ص۷۸ و ۷۹.
  3. عالم خیال به دو قسم متصل و منفصل تقسیم می‌شود، خیال متصل، همان قوه متخلیه انسان است که به نفس انسان متصل است، خیال منفصل همان عالم مثال است که تعریفش در صفحات پیشین گذشت.
  4. فصوص الحکم، فص یوسف، ص۹۹ و ۱۰۰.
  5. شرح فصوص الحکم، ص۶٨۴.
  6. مشارق الدراری، ص۴٧٩.
  7. ر.ک: مشارق الدراری، ص۵۳۷.
  8. آداب الصلوة، ص۲.
  9. ان الكمل مثل الانبياء: يمثلون الحقائق في مثالهم حسب اختيارهم و من المثال ينزلونها الى الملك الخلاص المسجونين في عالم الطبيعة فتنزل الملائكة في عالمهم المثالي و الملكي حسب قوة روحانيتهم و كمالها فروحانية النبي هي المنزلة للملائكة الروحانية في المثال و في الملك. (تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۳۶ و ۳۷).
  10. تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۱۹۴.
  11. تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۶٣ و ۶۴.
  12. مصباح الهدایة، ص۷۶.
  13. قدردان قراملکی، محمد حسن، آیین خاتم، ص ۱۳۶.