حیان بن مله

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۷:۱۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

آشنایی اجمالی

نام او برخلاف مشهور و به احتمال، بر اثر تصحیف، «حبان» و «حسان» نیز آمده و نام پدرش به فتحه و کسره حرف «میم» ضبط شده است[۱]. وی از تیرهٔ بنی‌ضبیب، از قبیلهٔ بنی‌جذام، از قبایل یمنیِ ساکن در شام است[۲] و خود حیان در شمار اصحاب ساکن فلسطین است[۳]. بسیاری از تراجم‌نگاران[۴] او را صحابی دانسته‌اند. با این حال، ابن ابی‌حاتم[۵] ضمن اشاره به تأیید صحابی بودن او از سوی علما، می‌گوید: اما او برای پدر من فردی ناشناخته است.

حیان و برادرش اُنیف، همراه وفد جذام[۶] که بیش از دوازده نفر بودند، نزد پیامبر(ص) آمد و اسلام آورد[۷]. منابع صحابه‌نگاری یادشده، این مطلب را به نقل از ابن اسحاق آورده‌اند که بر این اساس مسلمان شدن او پس از صلح حدیبیه و پیش از خیبر بوده است[۸]، اما در سیرهٔ ابن هشام[۹] نامی از حیان بن مله در خبر وفد بنی‌جذام نیست. ابن اسحاق می‌گوید: از علمای جذام برایم نقل شده که زمانی که رسول خدا(ص) دحیه‌کلبی را در سال ششم هجرت، به سوی قیصر روم اعزام کرد، حیان به همراه او بود و دحیه سورهٔ حمد را به او یاد داد. این خبر نشان می‌دهد که یا حیان از زمان وفد جذام در مدینه بوده و از مدینه با دحیه هم‌سفر شده، یا در منطقهٔ خود نزدیک شام دحیه را همراهی کرده است. در بازگشت از همین سفر بود که هنید بن عریض جذامی و پسرش و چند تن دیگر بر دحیه یورش برده و هدایای قیصر را که همراه او بود غارت کردند. همین موضوع سبب اعزام زید بن حارثه به سوی بنو جذام و سریه حسمی شد[۱۰]. در این ماجرا وقتی زید با سپاه خود شورشیان جذامی را کشت و به همراه غنایم و اسیران بازمی‌گشت، گروهی از بنوضبیب، از جمله حیان بن مله که باخبر شده بودند، برای جنگ جلوی آنان آمدند و قرار بر آن شد که سخنگوی آنان حیان باشد و تا پیش از دستور او هیچ اقدامی صورت نگیرد. حیان و گروه همراه او چون به زید و سپاهش رسیدند، حیان اعلام کرد که ما مسلمانیم. زید حیان را با قرائت سورهٔ حمد امتحان کرد و چون تلاوت کرد، زید دستور داد هیچ‌کس متعرض آنان نشود و غنایم را بازگردانند. اما همین که شب شد حَیان و چند نفر دیگر خود را به رفاعة بن زید جذامی (سرپرست وفد جذام) به منطقهٔ کُراع رساندند و حَیان به او گفت که زنان بنو جذام به اسارت رفته‌ و تو در اینجا آرام نشسته‌ای؟! رفاعه و حَیان و همراهان به سرعت خود را به مدینه رساندند و نزد پیامبر(ص) رفته و خواستار آزادی اسیران شدند. رسول خدا(ص) علی(ع) را به همراه آنان فرستاد، تا به زید فرمان پیامبر(ص) را ابلاغ کند[۱۱].

ابن حبان[۱۲] می‌گوید: حَیان در بیت جبرین از حوالی فلسطین درگذشت. به نظر می‌رسد در این منطقه بنو ضبیب ساکن بوده‌اند[۱۳].[۱۴]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. بنگرید: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۶۱؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۶.
  2. بنگرید: ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۴.
  3. ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸.
  4. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۵۳؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸.
  5. ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۲۴۳.
  6. ابن اثیر، أسد الغابه، ج۲، ص۱۰۱، به اشتباه یمامه گفته است.
  7. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸-۸۷۹؛ ابن اثیر، أسد الغابه، ج۲، ص۱۰۱؛ و ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۶.
  8. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.
  9. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۴۳.
  10. برای آگاهی بیشتر بنگرید: رفاعة بن زید جذامی و زید بن حارثه و سریه حسمی.
  11. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۶۱–۲۶۳؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۶–۵۵۹.
  12. ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱.
  13. بنگرید: برذع، سوید و رفاعه فرزندان زید جذامی.
  14. هدایت‌پناه، محمدرضا، مقاله «حيان بن مله»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۶۴-۱۶۵.