صفریه
مقدمه
اینکه رهبر گروه صفریه از خوارج، چه کسی بوده است اختلاف شدیدی در میان مورخان وجود دارد. سمعانی و شهرستانی او را زیاد بن اصفر، مقریزی او را نعمان بن صفر، و مبرد او را ابن صفار نامیدهاند[۱]. ما در اینجا نظر آقای نایف محمود را ترجیح میدهیم که رهبر این گروه عبدالله بن صفار بود[۲]؛ زیرا سران خوارج پس از انفصال از ابن زبیر بنا به گفتۀ مورخان چند تن بودند که از جملۀ آنها باید به نافع ابن ازرق و نجدة بن عامر و عبدالله بن اباض و عبدالله بن صفار اشاره کرد و چنانکه قبلا گفتهایم میان اینها اختلاف افتاد و هرکدام فرقۀ خاصی را به وجود آوردند. بنابراین، مناسب مینماید که عبدالله بن صفار نیز صفریه را به وجود آورده باشد، بخصوص اینکه در بعضی از منابع به این موضوع تصریح شده است[۳].
در وجه تسمیۀ این گروه به «صفریه» گفته شده است که به جهت زردی روی آنها در اثر کثرت عبادت بود (صفر و اصفر به معنای زردی است). ولی به نظر ما این، سخن سستی است؛ زیرا همه و یا اکثر گروههای خوارج اهل عبادت بودند و اختصاص به صفریه نداشت. بهتر این است که بگوییم نام این گروه از نام پدر رهبر گروه اخذ شده است که یا اصفر بوده و یا صفر و یا صفار، همانگونه که نام ازارقه از نام پدر نافع بن ازرق گرفته شده است. انگیزۀ انشعاب صفریه از خوارج دیگر این بود که نافع بن ازرق از اهواز نامهای به خوارج بصره نوشت و آنها را به سوی خود فراخواند. عبدالله بن اباض به خاطر تندرویهای نافع بن ازرق با او مخالفت نمود. ابن صفار یعنی همان رهبر گروه صفریه پیش ابن اباض رفت و به او گفت: خداوند از تو بیزار است که کوتاه آمدی و از ابن ازرق نیز بیزار است که غلو کرده و خداوند از هر دو نفر شما بیزار است[۴]. و بدینسان، ابن صفار روش جدیدی اتخاذ نمود و جمعی را به دنبال خود کشید و گروه صفریه پدید آمد[۵]. ابو الحسن ملطی در اینجا نیز سخنان بیربطی آورده و گفته است که صفریه اصحاب مهلب بن ابی صفره بودند[۶]. درحالی که میدانیم مهلب قاتل خوارج بود و نه یکی از سران آنها.
اعتقادات خاص صفریه که آنها را از دیگر گروههای خوارج متمایز میسازد بهطور پراکنده در کتابهای ملل و نحل آمده است. ایجی میگوید: اصفریه با ازارقه مخالفت کردند در تکفیر بازماندگان از جهاد و در اسقاط رجم و در مورد اطفال کفار و در منع تقیه در سخن گفتن. آنها معتقدند معصیتی که موجب حد میشود صاحب آن فقط با نام آن معصیت نامیده میشود، اما معصیتی که به خاطر اهمیتی که دارد حدی بر آن تعیین نشده است مانند ترک نماز و روزه، آن معصیت کفر است. و گفتهاند که زن مسلمان میتواند در دار تقیه با کافر ازدواج کند[۷]. شهرستانی میگوید: صفریۀ زیادیه اصحاب زیاد بن اصفر با ازارقه و نجدات و اباضیه در چند مورد اختلاف دارند. آنها (یعنی صفریه) بازماندگان از جهاد را در صورتی که از لحاظ اعتقاد با ایشان همعقیده باشند تکفیر نمیکنند و حدّ رجم را ساقط نمیدانند و به کشتن اطفال مشرکان و تکفیر آنها و مخلّد شدن آنها در جهنم حکم نمیدهند و میگویند تقیه در قول جایز است نه در عمل. و گفتهاند که هر عملی که حدّی بر آن تعیین شده مرتکب آن عمل فقط با آن گناه نامیده میشود؛ مثلا مرتکب زنا یا سرقت یا قذف، زانی و سارق و قاذف نامیده میشود. اما آن قسم از گناهان کبیره که حدی بر آن تعیین نشده چون اهمیت زیادی داشته، مانند ترک نماز و فرار از میدان جهاد، صاحب چنین گناهانی کافر است.
شهرستانی اضافه میکند صفریه معتقدند که شرک دو نوع است: یکی اطاعت شیطان، دیگری عبادت بتها. و کفر نیز دو نوع است: یکی کفر نعمت، و دیگری انکار ربوبیت. و برائت نیز دو نوع است: یکی برائت از مرتکبین گناهانی که حد دارند که مستحب است، و دیگر برائت واجب از منکرین خدا[۸]. البته گروه صفریه نی ز بعدها به گروههای متعددی منشعب شدند که متعرّض آنها نمیشویم.[۹]
منابع
پانویس
- ↑ سمعانی: الانساب، ج ۳، ص۵۴۸؛ شهرستانی: الملل و النحل، ج ۱، ص۱۳۷؛ مقریزی: الخطط، ص۱۷۸؛ مبرد: الکامل، ج ۳، ص۱۰۲۰
- ↑ الخوارج فی العصر الاموی، ص۲۳۴
- ↑ زرکلی: الاعلام، ج ۴، ص۹۳
- ↑ مبرد: الکامل، ج ۳، ص۱۰۲۰
- ↑ تاریخ طبری: ج ۳، ص۳۹۹
- ↑ ملطی: التنبیه و الرد، ص۵۲
- ↑ ایجی: المواقف، ص۴۲۴؛ قلقشندی: صبح الاعشی، ج ۱۳، ص۲۲۵
- ↑ شهرستانی: الملل و النحل، ج ۱، ص۱۳۷
- ↑ جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۱۸۶.