رخدادهای پس از شهادت حضرت فاطمه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۶ ژانویهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۲۰:۱۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث حضرت فاطمه زهرا است. "رخ‌دادهای پس از شهادت حضرت فاطمه" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

مقدمه

۱. «کلینی» به سند خود از امام حسین(ع) روایت کرده است: زمانی که فاطمه(س) رحلت کرد، امیرمؤمنان(ع) او را پنهانی به خاک سپرد و خاک قبرش را هموار کرد؛ سپس برخاست و رو به قبر پیامبر اکرم(ص) کرد و گفت: درود من و دخترت که به دیدارت آمده، و در بقعه تو آرمیده است بر تو باد. خداوند، او را برگزید تا از همگان، زودتر به تو بپیوندد. ای پیامبر(ص)! شکیبایی‌ام در فراق دختر برگزیده‌ات اندک است و اندوه دوری سرور زنان جهان، پوستم را به استخوانم می‌چسباند تحمل کردن جدایی فاطمه‌(س) برایم ناشدنی است. چاره‌ای ندارم، جز اینکه با صبر کردن، به روش تو اقتدا کنم و این مصیبت را با مصیبت بزرگ فراق تو، مقایسه کنم و خود را تسلی دهم.

ای پیامبر خدا(ص)! بر من چه گذشت، هنگامی که بدنت را با دست‌های خود به خاک سپردم و زمانی که روح مبارکت از تنت پرواز می‌کرد در حالی که در آغوشم بودی. آری، در برابر تقدیر خدای متعال، جز پذیرش چاره دیگری نیست؛ زیرا ما بندگان خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.

اکنون، امانت بازگشت و گروگان دریافت نشد و زهرا(س) نابهنگام به شهادت رسید. چه زشت و تار است آسمان و زمین در برابر دیدگانم. اندوه من، همیشگی است. در شب‌های دراز، بیداری‌ام طولانی خواهد بود. هرگز، غم از دلم بیرون نخواهد رفت اندوهی که دلم را پر خون و جانم را از جای، برکنده است تا خداوند، مرا به جوار تو برساند. چه زود میان ما، جدایی افتاد! از این جدایی به خدای متعال شِکوه می‌کنم.

به زودی دخترت تو را از آنچه امت بر سرش آوردند، آگاه می‌کند، آنها با یکدیگر همدست شدند تا دخترت را بکوبند. از او بپرس و اصرارش کن!؛ زیرا او با حیاست و به آسانی دردهای دلش را بر زبان نخواهد آورد. از او بپرس که چه اندوه‌ها در سینه اندوخته است؟!

خداوند، بهترین داوران است و میان او و دشمنانش داوری خواهد کرد. سلام و درود بر تو باد ای رسول خدا(ص)! سلام کسی که درود و وداعش از روی ناچاری است نه آنکه از جوار تو سیر و یا دلگیر شده باشد. اگر باز می‌گردم از روی ملالت نیست و ماندنم نزد تو از روی بدگمانی به وعده خدا، برای صبر پیشگان نمی‌باشد. جای صبوری و شکیبائی نیست؛ ولی شکیبایی از همه چیز، نیکوتر و مبارک‌تر است.

اگر بیم چیرگی دشمنان نبود در کنار قبر تو، جای می‌گرفتم و همه عمر، معتکف می‌شدم و همچون مادری که جوانش مرده باشد بر این مصیبت بزرگ می‌گریستم. در دیدگاه خدای متعال، دخترت شبانه و پنهانی به خاک سپرده شد، حقش از او ستاندند و از ارث محروم شد، و حال آنکه اندک زمانی از رحلت تو گذشته و هنوز، یاد تو کهنه نشده بود. ای رسول خدا(ص)! شکایتم را به خدای متعال می‌برم و برای تو، بهترین آرامش را می‌جویم، درود خدا و برکات و رضوان او بر شما باد[۱].

۲. علامه مجلسی از امام صادق(ع) از پدرانش نقل کرده است: هنگامی که امیرمؤمنان، فاطمه‌(س) را در قبر نهاد گفت: « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ‌(ص) مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ(ص)». ای صدیقه! و ای راستگوی تصدیق شده! تو را به کسی وامی‌گذارم که از من بر تو، سزاوارتر است و خشنودم درباره تو به آنچه رضایت خداوند در آن است. سپس این آیه را خواند: «شما را از زمین آفریدیم و به آن باز می‌گردانیم و دگر باره از آن بیرون می‌آوریم»[۲].

زمانی که خاک را روی قبرش هموار کرد بر آن آب پاشید، آن‌گاه کنار قبرش نشست و اندوهگین گریست سپس عباس دست او را گرفت و باز گرداند[۳].

۳. «طبری امامی» گفته است: هنگامی که مسلمانان از وفات فاطمه(س)، آگاه شدند به «بقیع» آمدند؛ اما در آنجا چهل قبر تازه یافتند و نتوانستند قبر فاطمه(س) را باز شناسند، ناله و شیون مردم بلند شد. برخی، یکدیگر را سرزنش می‌کردند و می‌گفتند: «پیامبرتان تنها، یک دختر داشت. او از دنیا رفت و دفن شد در حالی که هنگام وفات، نماز و خاکسپاری، هیچ کدام حاضر نبودید و اکنون، قبرش را نمی‌شناسید».

رهبران آنها گفتند: «زنان مسلمان را بیاورید تا قبرها را نبش کنند و جنازه فاطمه(س) را بیابند، بر آن نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم». هنگامی که این سخن به علی(ع) رسید آن حضرت خشمگین شد و با چشمان، سرخ شده و رگ‌های برآمده از گردنش، قبای زرد خود را پوشید که در روزهای سخت و ناگوار بر تن می‌کرد و همچون عصا تکیه بر شمشیر ذوالفقار از خانه بیرون و میان بقیع آمد، و نزد مردم رفت و آنها را از این کار برحذر داشت و فرمود: این، علی بن ابی طالب(ع) است. آن چنان آمده است که می‌بینید. به خدا سوگند! اگر سنگی از این قبرها جابه‌جا شود، آنان که شما را فرمان به این کار داده‌اند بر گردنشان شمشیر می‌گذارم و می‌کشم.

عمر همراه یارانش با علی(ع) روبه‌رو شد گفت: ای ابوالحسن! تو را چه شده است؟ به خدا سوگند! قبرها را نبش می‌کنم و بر او نماز می‌گزارم. علی(ع) گریبان عمر را گرفت و او را محکم بر زمین کوبید و فرمود: وای بر تو، ای زاده کنیز سیاه! پنداشته‌ای که خاموشی‌ام از ناتوانی و ترس است؟ من به این علت از حقم گذشتم که مردم، از دینشان دست برندارند. اما درباره حق فاطمه(س)! سوگند به آن خدایی که جان علی(ع) در دست اوست! اگر تو و یارانت بند انگشتی از این قبرها خاک بردارید، زمین را از خونتان سیراب خواهم کرد. ای عمر! پس اگر می‌خواهی، چنین کن.

ابو بکر وقتی اوضاع را چنین دید پیش آمد و گفت: ای ابوالحسن! به حق رسول خدا(ص) و به حق آن خدایی که بر فراز عرش است از عمر، دست بردار. ما کاری نخواهیم کرد که تو از آن ناخشنود باشی». طبری گوید: علی(ع)، از عمر دست برداشت و مردم، پراکنده شدند و دیگر برای نبش قبر، بازنگشتند[۴].

۴. «طبری» همچنین به سندش از «زکریا بن آدم» روایت کرده: زمانی که ابوجعفر امام جواد(ع) را آوردند، من نزد امام رضا(ع) بودم. او کمتر از چهار سال داشت. دستش را بر زمین گذارد و سر به آسمان بلند کرد و مدتی در فکر فرو رفت.

امام رضا(ع) فرمود: فدایت گردم! به چه می‌اندیشی؟ گفت به آنچه با مادرم فاطمه(س)، کردند. به خدا سوگند! آن دو را بیرون می‌آوردم و می‌سوزانم و خاکسترهایشان را می‌پراکنم و به دریا می‌ریزم» حضرت او را نزد خود کشید و میان دو دیدگانش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدایت! تو شایسته این کار (یعنی امامت) هستی[۵].[۶].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. کافی، ج۱، ص۴۵۸، ح۳.
  2. ﴿مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى «شما را از آن آفریدیم و در آن باز می‌گردانیم و بار دیگر از همان برمی‌آوریم» سوره طه، آیه ۵۵.
  3. بحارالانوار، ج۸۲، ص۲۷.
  4. دلائل الامامة، ص۱۳۶.
  5. دلائل الامامة، ص۴۰۰، ح۳۵۸.
  6. یوسفی غروی، محمد هادی، فرهنگ شهادت معصومین، ج۱ ص ۵۰۷.