اول و آخر (اسم الهی)

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از آخر (اسم الهی))

اوّل از اسم‌های ذات خدا بوده، با ذات حق و دیگر اسمای خداوند، عینیت و اتحاد دارد و اول بودن خداوند به این معنی است که ذات الهی، اول همه موجودات و مبدأ المبادی است و وجود هر چیزی از او صادر شده است. آخر نیز به معنای تأخر، در مقابل تقدّم است و از اسماء و صفات ذاتی حق تعالی شمرده شده و به معنای مرجع و غایت اشیاء و ذات باقی و ابدی است و مانند دیگر اوصاف الهی، حکایت‌گر کمال وجودی حق تعالی، عین و متّحد با ذات مقدّس اوست.

معنای اول

برخی اوّل را در لغت به معنای مقدّم بر چیزی، به گونه‌ای که آن چیز بر شی‌ء مقدّم، مترتّب باشد دانسته‌اند[۱]. عده‌ای اول را به معنای ابتدای چیزی که گاهی دوم دارد و گاه ندارد دانسته و در فرق اول با سابق گفته‌اند: سابق همواره مقتضی مسبوق است؛ ولی در اوّل الزاما وجود ثانی ضروری نیست[۲]، گرچه برخی آن را به معنای ابتدای عدد که دارای ثانی است نیز دانسته‌اند[۳].

اوّل از اسم‌های ذات خدا[۴] بوده، با ذات حق و دیگر اسمای خداوند، عینیت و اتحاد دارد. اوّل و آخر از صفات متقابل‌اند و ذات حق به دلیل نامحدود بودن قابل اتصاف به آنهاست، بنابراین، بین اول و آخر بودن خدای سبحان منافاتی نیست[۵].[۶]

اول بودن خداوند به این معنی است که ذات الهی، اول همه موجودات و مبدأ المبادی است و وجود هر چیزی از او صادر شده است[۷]. به این معنا که اگر سلسله موجودات را که به صورت علل و معلولات مرتب شده‌اند در نظر بگیریم، ذات حق نسبت به آنها اول است و همه موجودات دیگر وجودشان را از او گرفته‌اند. برخی گفته‌اند اولیت خدا به این معناست که خدا در مقام احدیتش به گونه‌ای است که چیزی با او نیست[۸].[۹]

اول در قرآن

اول به عنوان یکی از اسم‌های خدا تنها یک بار در قرآن به کار رفته است: ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۱۰] برخی ترتیب ذکر اسمای چهارگانه در آیه را به این دلیل دانسته‌اند که هر اسم متأخری، متضمن اسم یا اسم‌های پیش از آن است، بنابراین هر سه اسم آخر و ظاهر و باطن متضمن اسم اول‌اند[۱۱]. در تبیین اوّل بودن خداوند دو بیان عمده وجود دارد:

۱. اول بودن خدای سبحان به معنای ازلی بودن ذات الهی است و اینکه هیچ چیزی در وجود بر ذات او سبقت ندارد[۱۲]. قول کسانی که اول را به معنای غنی بالذات و بی‌نیاز از غیر دانسته‌اند نیز به همین معنا بازمی‌گردد[۱۳]. ازلی بودن خداوند ازاین‌روست که واجب الوجود است و لازمه وجوب وجود آن است که به هیچ وجه فرض عدم بر آن صحیح نبوده، در وجود خود هیچ‌گونه نیازی به غیر نداشته باشد.

۲. اول بودن خداوند بدین معناست که ذات الهی اول همه موجودات[۱۴] و مبدأ المبادی است و وجود هر چیزی از او صادر شده است[۱۵]، به این معنا که اگر سلسله موجودات را که به صورت علل و معلولات مرتب شده‌اند در نظر بگیریم، ذات حق نسبت به آنها اول است و همه موجودات دیگر وجودشان را از او گرفته‌اند[۱۶].[۱۷]

معنای آخر

آخر به معنای تأخر، در مقابل تقدّم است[۱۸]. واژه آخر، در قرآن، فقط یک بار، به صورت اسمی از اسمای حسنای الهی به کار رفته است: ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۱۹] آخر از اسماء و صفات ذاتی حق تعالی شمرده شده [۲۰] و به معنای مرجع و غایت اشیاء و ذات باقی و ابدی است و مانند دیگر اوصاف الهی، حکایت‌گر کمال وجودی حق تعالی، عین و متّحد با ذات مقدّس او است؛ چنان‌که این نسبت بین خود اوصاف ذاتی حق نیز وجود دارد؛ ذات حق همان‌گونه که آخر است، اوّل نیز هست و بین اولیّت و آخریّت حق تعالی هیچ‌گونه ناسازگاری یافت نمی‌شود؛ زیرا اولیّت او عین آخریتش و آخریت او عین اوّلیت او است[۲۱] و این معنا، به خداوند متعال اختصاص دارد؛ چنان‌که این اختصاص از حصر آیه (هو الأوَّلُ و الأخِر) به دست می‌آید.

آخر و اوّل از جهت مفهوم، متقابل و متفاوتند؛ امّا در مصداق و حقیقت عینی، نشان دهنده یک حقیقت، و متّحد با هم و نیز متّحد با آن حقیقت هستند و به این اعتبار، اطلاق این دو اسم و صفت متقابل، مانند دیگر اسمای متقابل، بر خداوند درست خواهد بود و به جهت غیر محدود بودن آن ذات نامتناهی و وجود صرف بودن حق تعالی است که ذات مقدّسش مجمع صفات متقابل مانند بسط و قبض، هدایت و ضلالت، اوّل و آخر و ظاهر و باطن است؛ از این‌رو، برخی اطلاق این نوع اسما را به خصوص که صفت اشیای محدود قرار می‌گیرند، از قبیل جمع متقابلان و غیر قابل تصوّر دانسته‌اند[۲۲].[۲۳]

منابع

پانویس

  1. مفردات، ص۱۰۰، «اول».
  2. الفروق اللغویه، ص۲۷۰؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص۱۳۱، «اول».
  3. المصباح، ص۲۹، «آل».
  4. شرح فصوص الحکم، ص۴۵.
  5. نمونه، ج ۲۳، ص۲۹۹ ـ ۳۰۰.
  6. رمضانی و جمالی، مقاله «اول»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۵، ص۶۳-۶۴.
  7. تفسیر القرآن الکریم، ج۶، ص۱۴۹.
  8. شرح فصوص الحکم، قیصری، ص۳۹۰؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج۵، ص۶۵.
  9. کوشا، محمد علی، مقاله «اول»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۳۳۸ - ۳۳۹.
  10. «او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.
  11. رحمة من الرحمن، ج ۴، ص۲۷۰.
  12. کشف الاسرار، ج ۹، ص۴۷۶؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص۳۴۶؛ روح‌البیان، ج ۹، ص۳۴۹.
  13. موسوعة له الاسماء الحسنی، ج ۱، ص۳۶۳.
  14. الاسماء الحسنی، ص۱۹۵؛ اسماء اللّه الحسنی، ص۱۸۹.
  15. تفسیر صدرالمتألهین، ج ۶، ص۴۹؛ شرح الاسماء، ص۴؛ شرح اسماء الحسنی، ص۱۲۹.
  16. شرح اسماء الحسنی، ص۱۲۹.
  17. رمضانی و جمالی، مقاله «اول»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۵، ص۶۴-۶۶.
  18. لسان‌العرب، ج ۱، ص۸۷، «اخر».
  19. «او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.
  20. شرح فصوص الحکم، ص۴۵.
  21. رحمه‌ من‌ الرحمن، ج۴، ص۲۷۰؛ روح‌البیان، ج۱، ص۳۴۸؛ تفسیر ملاصدرا، ج ۶، ص۱۵۳.
  22. شرح اسماء اللّه الحسنی، ص۱۲۸.
  23. رمضانی، مقاله «آخر»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۹۳ - ۹۴.