امسنان اسلمیه
امسنان اسلمیه او پس از هجرت پیامبر (ص) به مدینه مسلمان شد و با ایشان بیعت کرد[۱]. خود میگوید: "موقعی که خواستم با رسول خدا (ص) بیعت کنم، حضرت به دستم نگاه کرد و فرمود: "چرا زنان ناخنها را تغییر نمیدهند" و ما در جمعه و عید فطر و قربان برای نماز خواندن با پیامبر (ص) به صحرا میرفتیم"[۲][۳].
ام سنان و حضور در جنگ خیبر
روایت شده، وقتی پیامبر (ص) خواستند از مدینه برای غزوه خیبر حرکت کنند، ام سنان به نزد پیامبر (ص) رفت و گفت: "ای رسول خدا! آیا میتوانم همراه شما بیایم و برای لشکریان آب حاضر کنم، و اگر بیماران و مجروحانی بودند، آنها را معالجه کنم؟" پیامبر (ص) به او فرمودند: "در پناه لطف خدا حرکت کن؛ به زنان دیگری هم که برخی از قوم تو هستند و برخی از قبایل دیگر، اجازه دادهام همراه ما بیایند اگر دلت میخواهد همراه اقوام خودت باش و اگر میخواهی همراه ما بیا".
ام سنان گفت: "همراه شما خواهم بود". پیامبر (ص) نیز فرمود: "با ام سلمه باش"[۴].
ام سنان میگوید: "من همراه ام سلمه بودم. پیامبر (ص) هر صبح در حالی که زره بر تن داشت از منطقه رجیع به لشکرگاه میرفت و شامگاه باز میگشت. هفت روز طول کشید تا خداوند سرزمین نطاة را گشود. پس پیامبر (ص) به سوی منطقه شق کوچ کرده و ما را هم به آنجا بردند. چون خیبر فتح شد، پیامبر (ص) مقداری از اموال را به ما دادند و به من چند مهره و چند زیور نقره دادند که از غنایم جنگی به دست آمده بود. من گروهی از سپاهیان را که زخمی شده بودند معالجه کردم و همراه ام سلمه به مدینه بازگشتم.
هنگام ورود به مدینه من سوار یکی از شتران رسول خدا (ص) بودم. ام سلمه به من گفت: " شتری را که بر آن سوار هستی، پیامبر (ص) به تو بخشیدند ". من خدا را سپاس گفتم و پس از ورود به مدینه آن را به هفت دینار فروختم و خداوند متعال در این سفر برای من خیر و برکت فراوان قرار داد"[۵].
از ام سنان نقل شده که در جنگ خیبر پیامبر (ص) صفیه دختر حیی بن اخطب و دختر عموهای او را اسیر کرد. پیامبر (ص) از میان غنایم جنگی صفیه را انتخاب کرد و به او پیشنهاد کرد که اگر مسلمان شوی تو را آزاد خواهم کرد. صفیه مسلمان شد و پیامبر (ص) او را آزاد کرد و به همسری خود برگزید و مهر او را آزادیاش قرار داد.
ام سنان میگوید: "من از کسانی بودم که در هنگام ازدواج پیامبر (ص) با صفیه حضور داشتم و با زنان، زلفهای صفیه را شانه زدیم و او را عطرآگین کردیم و او از زیباترین زنان بود[۶][۷].
امسنان اسلمی
از زنان صحابی و از بانوان شجاع روزگار خود بود. او پس از هجرت، مسلمان شد و با پیامبر اکرم(ص) بیعت کرد. گوید: هنگامی که برای بیعت به حضور پیامبر اکرم(ص) رفتم و با ایشان بیعت کردم، به دستم نگریستند و فرمودند: چه مانعی دارد که هر یک از شما ناخنهای خود را بگیرد و دست خود را اندکی حنا بندد[۸]. امسنان در جنگهایی سپاه اسلام را یاری کرد. خود گوید: هنگامی که پیامبر اکرم(ص) میخواست به جنگ خیبر برود، پیش ایشان رفتم و گفتم: آیا میتوانم همراه شما بیایم و مشکهای آب را پینه زنم و بدوزم، بیماران را مداوا کنم، اگر افرادی زخمی شدند، زخمبندی کنم و از بار و بنه آنان دیدهبانی کنم؟ آن حضرت فرمودند: در پناه لطف و برکت خدا بیا! بانوان دیگری هم از قوم خودت و جز ایشان در این باره با من گفتگو کردهاند و به آنان نیز اجازه دادهام. اینک اگر میخواهی همراه قوم خودت باش و اگر میخواهی همراه ما باش! گفتم: میخواهم همراه شما باشم. فرمود: پس همراه همسرم امسلمه باش! من همراه او در جنگ خیبر شرکت کردم[۹].
امسنان جنگ خیبر و چگونگی فتح نطاة و پیروزی مسلمانان را شرح میدهد و میافزاید: چون خیبر فتح شد، پیامبر اکرم(ص) چیزی از غنایم را به ما اختصاص دادند. به من چند مهره و چند زیور نقره دادند که از غنایم به دست آمده بود و همچنین قطیفهای فدکی، بردی یمانی، مقداری پارچه مخمل و دیگی مسی نیز به من دادند. در این جنگ من گروهی از سپاهیان را که زخمی شده بودند، با دارویی که فقط پیش خاندان ما بود، معالجه میکردم و آنان به سرعت بهبود مییافتند. من همراه امسلمه به مدینه برگشتم. هنگامی که میخواستیم وارد مدینه شویم، من سوار یکی از شتران رسول الله(ص) بودم. امسلمه گفت: این شتر را هم رسول الله(ص) به تو بخشیدند. گوید: خدا را سپاس گفتم و با آن شتر به مدینه آمدم و آن را به هفت دینار فروختم. خداوند متعال در این سفر برای من خیر و برکت فراوان قرار داد[۱۰]. زنان علاوه بر حضور مستقیم در صحنههای نبرد برای تدارک نیازمندیها و یاری سپاه مسلمانان، هر آنچه داشتند، در طبق اخلاص میگذاشتند. بسیاری از آنان به میزان توانایی خود به مجاهدان کمک میکردند. امسنان گوید: در خانه عایشه دیدم پارچهای جلوی رسول خدا(ص) انداختهاند که در آن دستبندها، بازوبندها، خلخالها، گردنبندها و انگشترهایی بود که زنان فرستاده بودند تا سپاه مسلمانان را یاری دهند[۱۱]. امسنان در نماز جمعه و نمازهای عید فطر و قربان نیز با دیگر مسلمانان حاضر میشد، خود گوید: «كُنَّا نَخْرُجُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ الْجُمُعَةَ وَ الْعِيدَيْنِ»[۱۲] امسنان از رسول الله(ص) روایت کرده و از او ابن عباس و دخترش ثبیتة بنت حنظله اسلمی روایت کردهاند[۱۳].[۱۴]
منابع
پانویس
- ↑ .الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۲۲۷ و کتاب المحبر، ابن حبیب، ص۴۱۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۲۲۷؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۹۴۱ و الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۴۱۱.
- ↑ اشراقی، عباس، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص ۴۵۸.
- ↑ .المغازی، واقدی، ج۲، ص۶ج ۸۶، صالطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۲۲۷؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۱۱، ص۶۲۴ و الاصابه، این حجر، ج۸، ص۴۱۲.
- ↑ المغازی، واقدی، ج۲، ص۶۸۶.
- ↑ .الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۹۶ و الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۴۱۲.
- ↑ اشراقی، عباس، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص ۴۵۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۴؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۱؛ اسدالغابه، ج۳، ص۳۴۸؛ تجرید الاسماء، ج۲، ص۳۲۳؛ الثقات، ج۳، ص۴۶۴؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۶۲.
- ↑ المغازی، ج۲، ص۵۲۴؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۴؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۱؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۶۲.
- ↑ المغازی، ج۲، ص۵۲۴.
- ↑ مغازی واقدی، ج۳، ص۷۵۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۴؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۲؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۴۸؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۱.
- ↑ الاستبصار، ج۲، ص۲۰۷؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۴؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۲؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۴۸؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۱.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۳۰۳.