بحث:حضرت نجمه
نجمه
تکتم ملقب به نجمه خاتون مادر امام رضا(ع) است. نام وی را با اختلاف بسیار ثبت کردهاند. گفته شده که نام وی خیزران[۱] و یا أروی ملقب به شقراء نوبیه بوده است[۲]. بعضی نامش را نجمه دانستهاند[۳] که کنیهاش امالبنین بوده است[۴] و برخی سکن نوبیه گفتهاند و نیز گروهی او را تکتم نوشتهاند[۵] و این نام زمانی بر ایشان گذاشته شد که به عقد امام موسی کاظم(ع) درآمد. شاید این دسته به آنچه در شعر یکی از مدیحهسرایان آن حضرت آمده است، استناد جستهاند: أَلَا إِنَّ خَيْرَ النَّاسِ نَفْساً وَ وَالِداً *** وَ رَهْطاً وَ أَجْدَاداً، عَلِيٌّ الْمُعَظَّمُ أَتَتْنَا بِهِ لِلْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ ثَامِناً *** إِمَاماً يُؤَدِّي حُجَّةُ اللَّهِ تُكْتَمُ[۶] آگاه باشید بهترین مردم، علی بزرگوار است که بهترین پدر و اجداد و قوم و عشیره را داراست. تکتم او را زاده است که هشتمین امام باشد و علم، حلم و حجت الهی را بر مردم تمام کند.
درباره زادگاه او نیز اختلاف است. بنابر اغلب احتمالات از مردم شمال آفریقا، نوبه مغرب (مراکش) و یا از اهالی مُرسیه در مصر است. درباره موطن تکتم در سرزمین مغرب دو احتمال وجود دارد. از جمله القاب ایشان «سکن النوبیه» و «خیزران المرسیه» است که هر دو نام مکانهایی در سرزمین مغرب بوده است[۷]. نجمه خاتون چه از منطقه مرسیه و چه از نوبه باشد، از اهالی سرزمین مغرب بوده که در بازار بردهفروشان مدینه توسط مادر امام کاظم(ع) خریداری و به فرزندش بخشیده شد. نجمه پرورش یافته محیط اسلامی و از لحاظ عقل، دیانت و ادب از بهترین زنان عصر خود به شمار میآمد و از زمانی که به تملک حمیده خاتون درآمد در مقابل آن بانو جز به زانوی احترام و ادب نمینشست؛ لذا حمیده به فرزندش گفت: پسرم، تکتم کنیزی است که بهتر از او ندیدهام و شک ندارم که اگر نسلی از او به وجود آید خداوند آن نسل را پاک و مطهر قرار میدهد. او را به تو بخشیدم با او به نیکی رفتار کن.
روایت شده است که حمیده در عالم خواب رسول خدا(ص) را دید. آن حضرت فرمودند: «ای حمیده! نجمه را به پسرت موسی(ع) ببخش! همانا به زودی پسرت از او دارای فرزندی خواهد شد که بهترین مردم روی زمین است». حمیده پس از این خواب، نجمه را به پسرش بخشید. این زن عفیفه از زمره زنان عبادت کننده بود. او خود را وقف اطاعت خدا کرده بود و از رفتار شوهرش پیروی میکرد. چون علی بن موسی(ع) متولد شد، امام کاظم(ع) او را طاهره نامید[۸]. روایت خرید نجمه از بازار بردهفروشان به گونهای دیگر هم نقل شده است: مرحوم کلینی در کافی و شیخ صدوق در عیون اخبارالرضا مینویسند: «هشام بن احمر گوید: امام موسی بن جعفر(ع) به من فرمود: میدانی کسی از اهل مغرب به مدینه آمده است؟ عرض کردم، نه! فرمودند: بله مردی آمده است بیا با هم برویم. پس سوار شدیم و رفتیم تا نزد آن مرد رسیدیم. مردی از اهالی مدینه بود که بردههایی همراه داشت. من گفتم: بردگانت را به ما نشان ده. او هفت کنیز آورد که موسی بن جعفر(ع) درباره همه آنها فرمود: این را نمیخواهم، سپس فرمودند: دیگری. آن مرد گفت: من جز یک برده بیمار ندارم. فرمودند: برای تو چه زیانی دارد که او را نشان دهی؟ او خودداری کرد. حضرت هم برگشت. فردا به من فرمود نزد آن مرد برو و و آن دختر را به هر مقداری که گفت بخر! من نزد بردهفروش رفتم و آن دختر را خریدم. مرد گفت: به من بگو مردی که دیروز همراه تو بود کیست؟ مردی است از طایفه بنیهاشم. از کدام بنیهاشم؟ بیش از این نمیدانم. من داستان این دختر را برایت بگویم. او را از دورترین نقاط مغرب خریدم، زنی از اهل کتاب به من برخورد و گفت: این دختر همراه تو چه کار میکند؟ گفتم: او را برای خود خریدهام. گفت: سزاوار نیست که او نزد مانند تو باشد. این دختر سزاوار است نزد بهترین مرد روی زمین باشد و پس از مدت کوتاهی که نزد او باشد، پسری زاید که در مشرق و مغرب زمین مانندش متولد نشده است. من آن دختر را نزد امام بردم، دیرزمانی نگذشت که امام رضا(ع) از او متولد شد[۹].[۱۰]
پانویس
- ↑ تذکرة الخواص، ص۳۶۱.
- ↑ الصراط السوی، ص۱۶۹.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۳، ص۱۰۲.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۴۰۲.
- ↑ عیون اخبارالرضا، ج۱، ص۱۴.
- ↑ عیون اخبارالرضا، ج۱، ص۱۵.
- ↑ در جغرافیای تاریخ تمدن اسلامی، سرزمین مغرب به شمال آفریقا اطلاق میشده است. در این تقسیمبندی جغرافیایی، کشور مصر سرزمینی مستقل محسوب شده و کشورهای لیبی، تونس، الجزایر و مراکش امروزی نیز مغرب نامیده میشدند. بنابر آنچه در کتاب معجم البلدان آمده است، مرسیه، مکانی آباد در ساحل آفریقا بوده است. مؤلف ذکر میکند از مرسیه تا بونه، سه روز راه است. احتمال دارد که «بونه» مورد اشاره مؤلف، بعدها به «نوبه» تصحیف شده باشد. ر.ک: معجم البلدان، ج۵، ص۱۰۶.
- ↑ عیون اخبارالرضا، ج۱، ص۱۵.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۴۰۳؛ عیون اخبارالرضا، ج۱، ص۱۶.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۷۷.