بحث:هشام بن عبدالملک
امام باقر(ع) در عصر هشام
استمرار خلافت هشام نه تنها بر امام باقر(ع) و اهلبیت بلکه برای تمامی شیعیان سختیها و تنگناهای اجتماعی پدید آورد. برای ترسیم مشقات شیعه در عصر خلافت هشام، توجه به سرگذشت زندگی جابر بن یزید جعفی کافی است؛ زیرا او از شخصیتهای مبرز شیعه در عصر امام باقر(ع) بود که در نتیجه فشارهای سیاسی حکومت اموی ناگزیر شد شیوه سخت و توان فرسایی را در پیش گیرد. نعمان بن بشیر میگوید: در سفری که به حج میرفتم من رفیق و همسفر جابر بن یزید جعفی بودم.
در مکه حج به جا آوردیم و عازم مدینه شدیم. جابر قبل از حرکت به سوی مدینه خدمت امام باقر(ع) که در آن سال برای حج به مکه آمده بود شرفیاب شد، تا از آن حضرت خداحافظی کند. پس از خداحافظی من و جابر از مکه به قصد مدینه خارج شدیم در میان راه به اخیرجه رسیدیم، نماز خواندیم و دوباره عازم شدیم. بر محملها جای گرفته بودیم که مردی بلند بالا سر رسید و نامهای را از امام باقر(ع) به جابر داد، گلهای مهر نامه هنوز خشک نشده بود، جابر از مرد قاصد پرسید: چه زمانی نامه را از امام باقر(ع) دریافت کردی؟ قاصد گفت: بعد از نماز! جابر با تعجب گفت: بعد از همین نماز؟ نامه رسان گفت: آری بعد از همین نماز! جابر نامه را باز کرد و مشغول خواندن شد، چهرهاش در هم رفت و از آن لحظه تا وقتی که به کوفه رسیدیم دیگر هرگز نخندید و حتی تبسم نکرد، با اینکه قبل از آن میخندید و تبسم میکرد و با من گفت و شنود داشت.
چون به کوفه رسیدیم و وارد منزل شدیم، ساعتی نگذشت که جابر بر چوبی سوار شده بود و میان کوچههای کوفه میگشت و میگفت: منصور بن جمهور امیر غیر مأمور؛ و سخنانی از این قبیل... در میان مردم شایع شد که جابر دیوانه شده است. سه روز از این جریان گذشت که نامه هشام به یوسف بن عثمان که والی کوفه بود رسید، در آن نامه هشام دستور داده بود که جابر بن یزید را به هر شکل که شده پیدا کنند و او را گردن زده سرش را برای او بفرستند.
یوسف بن عثمان پس از خواندن نامه، رو به حاضران مجلس خود کرد و پرسید: جابر بن یزید کیست؟ هشام از من خواسته است تا او را احضار کرده و گردن بزنم! حاضران مجلس گفتند: این مرد، علامه و صاحب حدیث و ورع و زهد بود، ولی اکنون گرفتار جنون شده است. میتوان او را در کوچهها همراه کودکان ببینی که با آنان سرگرم بازی است. والی کوفه به هشام جریان را گزارش داد و هشام پاسخ داد او را به حال خود واگذارید. روزهای زیادی نگذشت که منصور بن جمهور سر رسید و یوسف بن عثمان را کشت[۱]. از این روایت استفاده میشود که جابر به دستور امام باقر(ع) مأمور به تقیه شده است و راه تقیه را نیز امام به وی پیشنهاد کرده است[۲].
پانویس
- ↑ اختصاص، ص۶۷؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص۵۲.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام باقر، ص ۷۲.