جرداء بنت سمیر

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از جرداء دختر سمیر)
جرداء بنت سمیر
تصویر نمادین جنگ صفین
نام کاملجرداء بنت سمیر
جنسیتزن
همسرهرثمه بن سلیم
محل زندگیکوفه
از اصحابامام علی
حضور در جنگجنگ صفین

مقدمه

جرداء دختر سمیر، همسر هرثمه بن سلیم از اهالی کوفه و از شیعیان امیرالمؤمنین علی (ع) بود که در جنگ صفین آن حضرت را یاری نمود.

هرثمه بن سلیم می‌گوید: من چون از صفین بازگشتم به همسرم جرداء بنت سمیر که از شیعیان علی بن ابی‌طالب (ع) بود، گفتم: آیا امام و مولایت ابوالحسن علی بن ابی‌طالب تو را به تعجب نمی‌آورد از این که ما وقتی وارد کربلا شدیم، حضرت مقداری از خاک آن را برداشت و بویید و فرمود: «وای بر تو ای خاک! به زودی از میان تو قومی محشور می‌شوند که بدون حساب وارد بهشت می‌شوند؟» آیا علی علم به غیب دارد؟

جرداء که زن با ایمانی بود و به امامت امیرالمؤمنین (ع) اعتقاد راسخ داشت، به شوهر گفت: مرا واگذار ای مرد، همانا علی (ع) غیر از حق چیزی نگفته است.

هرثمه بن سلیم می‌گوید: دیری نگذشت که واقعه عاشورا در سال ۶۱ هجری رخ داد و سخن غیب علی (ع) به وقوع پیوست[۱].[۲]

جرداء بنت سمیر

جرداء دختر سمیر همسر هرثمه بن ابی‌مسلم (سُلَیم) از اهالی کوفه و از اصحاب و شیعیان امیرالمؤمنین است. همسرش در جنگ صفین امام را یاری کرد و پیش‌بینی حوادث کربلا از طریق او از امیرالمؤمنین نقل شده است. هَرثمه بن سلیم گفت: برای پیکار صفین، همراه علی بن ابی‌طالب(ع) به جنگ بیرون شدیم، چون به کربلا فرود آمدیم بر ما نماز خواند و چون سلام داد، قطعه‌ای از خاک آن زمین برابرش برآمد، آن را بویید و سپس گفت: «وَاهاً لَكِ أَيَّتُهَا التُّرْبَةُ لَيُحْشَرَنَّ مِنْكِ قَوْمٌ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ»[۳] خوشا بر تو ای خاک پاک، گروهی از تو به محشر برآیند که بی‌حسابرسی به بهشت درآیند. چون هرثمه از جنگ نزد همسرش، جرداء دختر سمیر که از شیعیان امیرالمؤمنین بود بازگشت. به زنش گفت: آیا سخنی شگفت از دوستت، ابوالحسن برایت بگویم؟ سپس ماجرا را تعریف کرد و گفت: او این علم غیب را از کجا یافته است؟ همسرش گفت: ای مرد! از این بددلی دست بدار؛ زیرا امیرمؤمنان جز حق نگفته است[۴].

هرثمه گوید: چندی بعد آنگاه که عبیدالله بن زیاد نیرویی به پیکار با حسین بن علی(ع) و یارانش فرستاد من نیز در زمره سواران اعزام شده بودم. وقتی به گروه حسین(ع) و یارانش نزدیک شدیم، من همان منزلگاهی را که با علی(ع) در آن فرود آمده بودیم و قطعه خاکی را که برخاسته بود و گفتاری را که او گفته بود به یاد آوردم و بازشناختم. ازاین‌رو از ادامه همراهی با آنان نفرتی در خود احساس کردم و با اسب خود روی به قرارگاه حسین(ع) نهادم تا خدمتش ایستادم و بر او سلام کردم و آنچه را در این منزلگاه از پدرش شنیده بودم، به وی بازگفتم، حسین(ع) گفت: - آیا تو اینک با مایی یا بر ضد ما؟ - ای پسر پیامبر خدا! نه با تویم و نه بر ضد تو. زن و فرزند خود را باز نهاده‌ام و بر جان آنان از گزند ابن‌زیاد بیم دارم. - پس شتابان بگریز تا قتلگاه ما را در اینجا نبینی، سوگند بدان کس که جان محمد(ص) در دست قدرت اوست هیچ مردی نباشد که امروز ما را اینجا در قتلگاه ببیند و یاریمان ندهد جز آن‌که خدایش به دوزخ افکند. هرثمه گوید: گریزان شتافتم تا قتلگاه آن حضرت از دیده‌ام نهان شد[۵].[۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. وقعة صفین، ص۱۴۰.
  2. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۲، ص۱۴۸۹-۱۴۹۰.
  3. وقعة صفین، ص۱۴۰؛ و نیز ر.ک: بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۵۵؛ امالی صدوق، ص۱۱۷؛ عوالم العلوم الامام الحسین(ع)، ج۱۷، ص۱۴۷.
  4. وقعة صفین، ص۱۴۰؛ أعیان الشیعه، ج۱۵، ص۲۱۴؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۳۲۳.
  5. وقعة صفین، ص۱۴۰-۱۴۱.
  6. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۱۸۱.