حمزة بن عمر بن عویمر اسلمی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

نسبت وی به بنی اسلم بن افصی بن حارثه می‌رسد[۱]. کنیه حمزه را ابو صالح و برخی ابومحمد گفته‌اند[۲]. در نام پدرش به عمر و عمرو اختلاف است؛ به همین جهت برخی تراجم‌نویسان دو مدخل با نام‌های حمزة بن عمرو[۳] و حمزة بن عمر آورده‌اند[۴].

ابن حجر در بخش اول الاصابة (صحابه) با عنوان حمزة بن عمر از او یاد کرده[۵] و سخن باوردی را هم بر تأیید گفته خود آورده و گوید: ابونعیم اشتباه نکرده، بلکه اشتباه از طبرانی بوده است، گرچه ابن حجر[۶] در بخش چهارم الاصابة (توهمات) از او با نام حمزة بن عمر و غیرمنسوب یاد کرده است. ابونعیم[۷] حمزة بن عمر را وهم دانسته و آن را صحیح نمی‌داند. شاید اشتباه ابونعیم ناشی از تبعیت از طبرانی باشد. با توجه به یکسانی روایت و راویان، آن دو یکی هستند. وی از اهالی حجاز بود[۸] و در سریه‌ای که به فرماندهی غالب بن عبدالله (سال هشتم) در منطقه‌ کُدید[۹] بود، حضور داشت[۱۰]. وقتی رسول خدا(ص) به طرف حدیبیه حرکت کرد، سؤال کرد: چه کسی دروازه ذات‌الحنظل را می‌شناسد؟ عده‌ای گفتند: ما بلد هستیم و راهنما شدند. از آن جمله حمزة بن عمرو بود که از مرکبش پیاده شد و راهنمایی بخشی از سپاه را به عهده گرفت، اما نتوانست راهنمایی کند و سپاه سرگردان شد[۱۱]. وی از کسانی بود که به هنگام بازگشت رسول خدا(ص) از تبوک (سال نهم)، در گردنه‌ای که منافقان توطئه کردند که شتر پیامبر(ص) را رم دهند و ایشان را به قتل برسانند، همراه آن حضرت بود. اما توطئه منافقان خنثی شد و تنها اسباب و وسایل آن حضرت پراکنده شدند. وی می‌گوید: تمام سرانگشتان من نورانی شده بود و به وسیله آن نور وسایل پراکنده‌شده را جمع‌آوری کردم[۱۲]. به نظر می‌رسد وی در این روایت اغراق کرده است. وقتی مردم با متخلفان از جنگ تبوک، به دستور رسول خدا(ص) عمل کردند کعب بن مالک از متخلفان جنگ تبوک می‌گوید: حمزة بن عمرو کسی بود که به من مژده داد که توبه‌ شما پذیرفته است و من دو جامه خود را درآوردم و به او هدیه دادم و غیر از آن چیز دیگری نداشتم که به او بدهم[۱۳]. همو گوید: رسول خدا(ص) برای سریه‌ای او را فرستاد و دستور داد اگر فلانی را یافتید او را بسوزانید، سپس مرا خواند و فرمود اگر او را پیدا کردید بکشید؛ زیرا خداوند مالک آتش است و تنها اوست که با آتش عذاب می‌کند[۱۴]. وی از رسول خدا(ص) درباره روزه در حال سفر سؤال کرد و گفت: در من نیرویی هست که می‌توانم در سفر روزه بگیرم و پیوسته او روزه بود آن حضرت فرمود: اگر می‌خواهی روزه بگیر و اگر خواستی افطار کن[۱۵] یا هر کدام که برای تو آسان است انجام بده[۱۶]. در روایت دیگری حمزه گوید: با رسول خدا(ص) غذا خوردم، فرمود: با دست راستت بخور و نام خدا را یاد کن[۱۷].

فرزندش محمد، عایشه، عروة بن زبیر، سلیمان بن یسار و ابوسلمة بن عبدالرحمن و برخی دیگر از مردم مدینه از او روایت کرده‌اند[۱۸]. وی به سال ۶۱ هجری در سن ۷۱ یا هشتادسالگی درگذشت[۱۹].[۲۰]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. سمعانی، الانساب، ج ۲، ص۲۳۸.
  2. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۵، ص۲۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابة، ج۲، ص۷۱.
  3. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۲۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۰؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۱۸۲.
  4. ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۵؛ ابن اثیر، اسد الغابة، ج۲، ص۷۲؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۱۰۷.
  5. ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۱۰۷.
  6. ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۱۸۲.
  7. ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۵.
  8. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۲۷.
  9. مکانی در ۴۲مایلی مکه، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۴۲.
  10. واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۲.
  11. واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۸۴.
  12. واقدی، المغازی، ج۲، ص۱۰۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۳۶.
  13. واقدی، المغازی، ج۲، ص۱۰۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۳۶؛ شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۴۷۷.
  14. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن حنبل، المسند، ج۳، ص۴۹۴؛ ابن قانع، معجم الصحابة، ج۱، ص۱۶۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۵.
  15. احمد بن حنبل، المسند، ج۶، ص۴۶؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۵۳-۱۵۵؛ صنعانی، المصنف، ج۲، ص۵۷۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۰ و ۶۸۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۲۷.
  16. ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۳.
  17. ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۵؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۱۰۷.
  18. ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۲۷.
  19. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۳۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۲۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۸۱.
  20. مرادی‌نسب، حسین، مقاله «حمزة بن عمر بن عویمر اسلمی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۶.