خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه
مقدمه
درباره اینکه مشورت خواهی عمر با امیرالمؤمنین(ع) و پاسخ آن در خصوص حضور در نبرد نهاوند بوده یا قادسیه، در میان مورخان اختلاف نظر است. «طبری» ـ مطابق گفته ابن ابی الحدید ـ آن را مربوط به جنگ نهاوند میداند در حالی که «مدائنی» در کتاب «الفتوح» آن را مربوط به جنگ قادسیه میشمرد[۱].
آنچه در «تاریخ طبری» آمده به طور خلاصه چنین است: هنگامی که «عمر» تصمیم گرفت شخصا با نیروهای عجم در نهاوند رو به رو شود، از صحابه مشورت خواست. «طلحه» و «عثمان» پیش قدم شدند و نظر خود را گفتند، ولی «عمر» از امیر مؤمنان علی(ع) تقاضای اظهار نظر کرد، حضرت نظر خود را دایر بر عدم حضور «عمر» در جنگ طی بیانی مستدل و حساب شده ایراد فرمود که خطبه بالا بخشی از آن است.
مرحوم «شیخ مفید» در «ارشاد» میگوید: از جمله اموری که از امیر مؤمنان علی(ع) در مورد ارشاد کردن مسلمین به آنچه مصلحتشان در آن است و پیشگیری از مفاسدی که اگر ارشاد حضرت(ع) نبود به آن گرفتار میشدند نقل شده، چیزی است که «ابو بکر هذلی» آن را بازگو میکند: گروهی از مردم همدان و ری و اصفهان و دامغان و نهاوند با یکدیگر مکاتبه کردند و رسولانی فرستادند و پس از مشورتها به این نظر رسیدند که چون اسلام رهبر نخستین خود (پیامبر اکرم(ص)) را از دست داده و پس از او زمامداری آمده که چندان دوام نکرد و بعد از او دیگری آمده که عمرش طولانی شده و به شهرهای ما حمله نموده است، اگر او را از سرزمین خود بیرون نرانیم ما را رها نخواهد کرد. خبر اتّحاد ایرانیان در مبارزه در برابر لشکر اسلام به عمر رسید و او بیمناک شد، به مسجد آمد و جریان را با صحابه در میان گذاشت، هر کسی چیزی گفت، ولی امیر مؤمنان علی(ع) آخرین سخن را در این زمینه ایراد کرد (که بخشی از آن در خطبه مورد بحث آمده) و خلیفه را به آنچه را صلاح اسلام و مسلمین بود فراخوانده. «شیخ مفید» در پایان این نقل میگوید: «بنگرید! چگونه امام(ع) در چنین موقعیت حسّاسی رأی صائب را بیان فرمود و مسلمین را نجات داد»[۲].
به هر حال این خطبه در مجموع یک مطلب را دنبال میکند، و آن اینکه در بعضی از شرایط، شرکت رییس حکومت در جنگ بسیار خطرناک است و ممکن است دو مشکل مهم به بار آورد: یکی این که، نفرات دشمن دست به دست هم بدهند و او را به هر قیمتی که شده از پای در آورند، و نظام لشکر از هم گسسته شود، دیگر اینکه، به فرض که چنین خطری پیش نیاید، ممکن است با خالی شدن پشت جبهه، دشمنان از اطراف و اکناف به مراکز اصلی اسلام حملهور شوند و خطرات مهمی از این نظر دامان اسلام و مسلمین را بگیرد.
این خطبه به خوبی نشان میدهد که علی(ع) آنجا که پای مصالح اسلام و مسلمین در میان بود، حتی به مخالفین خود نیز کمک میکرد مبادا کمترین آسیبی به حوزه اسلام برسد. البتّه این سخن بدان معنا نیست که رییس حکومت، هرگز نباید شخصا در میدان نبرد حاضر شود، تا به کار خود امیر مؤمنان(ع) در جنگهای جمل و صفین و نهروان و از آن بالاتر به حضوری که پیغمبر(ص) در غزوات داشت نقض شود، بلکه شرایط کاملا متفاوت است و شرایط زمان خلیفه دوّم چنین اقتضا میکرد.
این نکته شایان توجه است که گاهی جنگ در داخل کشور اسلام است و در مناطق نزدیک، در چنین شرایطی حضور رییس حکومت در جنگ، مشکلی ایجاد نمیکند، ولی گاه در نقاط دور دست و در برابر دشمنانی بسیار نیرومند و دارای لشکری گسترده صورت میگیرد، در چنین شرایطی حضور وی در میدان نبرد ممکن است مشکلات عظیمی به بار آورد[۳].
منابع
پانویس
- ↑ شرح ابن ابى الحديد، ج۹ ص۹۷ به بعد.
- ↑ ارشاد مفيد، ج۱، ص۲۰۷ ـ ۲۱۰ با كمى تلخيص.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۵۲۷ ـ ۵۲۹.