خطبه ۳۰ نهج البلاغه
مقدمه
میدانیم که بعد از کشته شدن عثمان، نظرات مختلفی درباره قتل او ابراز شد. گروهی عثمان را مقصّر میدانستند،؛ چراکه با استبداد بیسابقه خود، گروهی از خویشاوندانش را در پستهای کلیدی حکومت اسلامی قرار داد و اموال بیت المال را در اختیار آنها گذاشت، به طوری که مسلمانان بر ضدّ او خروشیدند و قیام کردند و یا حد اقل به انتقاد پرداخته و در برابر گروه معترضان، کسی به یاری او برنخواست و عملا به قتل او راضی شدند. گروه دیگری، معتقد بودند که عثمان، نباید کشته میشد، بلکه میبایست به او اجازه میدادند که بعد از توبه، خطاهای گذشته خویش را اصلاح کند و حداکثر، او را از خلافت خلع میکردند. کشتن او به صورت آشکار بدعتی بود که منشأ کارهای مشابهی در آینده میشد و علاوه، چنانکه میدانیم قتل او دستاویزی برای منافقان و بازماندگان اهل نفاق، جهت تفرقه در صفوف مسلمانان گردید و این امر از قبل قابل پیش بینی بود. گروه اندکی از ظاهربینان که مجال اندیشیدن در تاریخ زندگی خلیفه سوم را به خود نمیدهند، او را خلیفه مظلوم و شهید میدانستند و وی را از هر کار خلافی تبرئه میکردند! امام(ع) در میان این عقاید ضدّ و نقیض، حق را که در میان این آرا مکتوم مانده بود بیان مینماید و به طرز بسیار دقیق و ظریفی مسائل مربوط به قتل عثمان را تجزیه و تحلیل میکند[۱].