عباد بن نسیب قیسی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

ابوالوضئ عباد بن نسیب قیسی[۱]، از دیگر اعضای نیروی انتظامی امیرالمؤمنین(ع) است که منابع گونا گون به سِمت وی اشاره کرده و ثقه‌اش دانسته‌اند. بخاری در تاریخ کبیر[۲] و تاریخ اوسط، او را از شجاعان و سواران سپاه علی(ع) بر شرطةالخمیس دانسته است[۳].

او را گاهی ابوالوضیء سحیمی[۴] و نیز «عبدی»[۵] نام برده‌اند.

احمد حنبل نیز وی را ابو‌الوضیء عباد بن نسیب دانسته است[۶]. در بیشترِ منابع نامش همین گونه آمده و به عضویتش در شرطۀ حضرت تصریح گردیده است.

ابن ابی‌حاتم می‌نویسد: او مسئول انتظامی علی بود که از علی(ع) و ابو‌برزه روایت می‌کند و از او جمیل بن مره و بدیل بن میسره روایت می‌کنند. یحیی بن معین گوید: ابو‌الوضیء ثقه است[۷]. در نقل تاریخ اوسط جمیل با واسطۀ یزید از وی نقل می‌کند در گزارش حاکم نیشابوری که از نبرد علی(ع) با خوارج دارد. یزید بن صالح، از عباد بن‌ نسیب نقل می‌نماید [۸].

ابن حبّان در ثقات خود در معرفی وی می‌نویسد: ابو‌الوضیء، نامش عباد بن نسیب قیسی، از مردم بصره است و او فرمانده سپاهی از جانب علی بن ابی طالب(ع) بود. از علی و ابو‌برزه روایت می‌نماید و از او جمیل بن مرّه حدیث نقل می‌کند[۹].

از این گزارش استفاده می‌شود که وی مأموریتی نظامی داشته و شاید برای سرکوب متجاوزانِ دست نشاندۀ معاویه یا جمعی دیگر از گردن کشان و نا فرمانان بوده و همین باعث معرفی وی در شرطه و نیروی انتظامی امیرالمؤمنین شده است ولی ما به اصل و مورد مأموریت او دست نیافتیم.

ابن حجر، وی را ثقه و از طبقۀ سوم دانسته، که برخی نامش را عبدالله دانسته‌اند[۱۰].

نکته: بعید نیست منظور از عبدالله بن اسید، که در سند روایتی در مختصر البصائر وی را از اعضای شرطةالخمیس آورده، همین عباد بن نسیب باشد؛ زیرا همان گونه که ابن حجر در تهذیب و تقریب گفته، اسمش را برخی عبدالله آورده‌اند و تحریفِ «نسیب» به «اسید» نیز شدنی است. ما در اثری دیگر این نام را ندیده‌ایم.[۱۱]

روایات و گزارش‌های ابو‌الوضئ

ابن حزم در معرفی وی می‌نویسد: ابو‌الوَضئ همان عبَاد بن نسیب است. وی تابعی و ثقه است و از علی، ابو‌هریره و ابو‌برزه حدیث شنیده و این‌ها از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند و هرسه از صحابه هستند و از آنان ائمه از تابعین و آنان که بعد هستند[۱۲]، حدیث نقل می‌نمایند. عینی در معانی الاخبار وی را مسئول شرطۀ علی بن ابی طالب(ع) دانسته است که یحیی او را ثقه دانسته است و ابو‌داوود، نسائی در مسند علی، ابن ماجه و ابو‌جعفر طحاوی از وی روایت نقل[۱۳] و در واقع به او اعتماد کرده‌اند.

عسکری او را صاحب ابو‌برزه دانسته که مسئول شرطۀ علی(ع) بوده است. و از ابو‌برزه، روایتی نبوی را نقل کرده است: خریدار و فروشنده حقِّ خیار دارند، تا زمانی که متفرق نشده‌اند[۱۴].

در جامع الاصول بیان کرده که: در معامله‌ای که بین خریدار و فروشنده اختلاف شد، ابو‌برزه را داور قرار دادند، او برای حلّ اختلاف، همان حدیث نبوی را ذکر کرد که دلیلِ خیار مجلس است. «الْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا»[۱۵]؛ خدیدار و فروشنده خیار فسخ معامله را تا زمانی که متفرق نشده‌اند دارند.

یزید بن صالح گوید: ابو‌الوضئ حدیث کرد: ما در مسیری همراه امیرالمؤمنین علی(ع) به سوی کوفه می‌آمدیم. ولی دو یا سه شب به حرورا داشتیم، که جمعی از ما جدا شدند. به حضرت گفتیم، فرمود: جدایی آنان شما را نگران نکند، به زودی باز می‌گردند. روز بعد دو برابر روز قبل جدا شدند. این مطلب را هم به علی گفتند. فرمود: کارشان شما را نگران نکند؛ زیرا آسان است. علی فرمود: جنگ با آنها را شروع نکنید تا خود آغازگر باشند. خوارج سوار شدند و تیر می‌انداختند و ما با سپر از خود دفاع می‌‌کردیم. سپس با نیزه جنگیدند و بعد تصمیم حمله با شمشیر گرفتند. مردی از ما به نام صعصعة بن صوحان عبدی بیرون آمد و سه بار ندا داد. پرسیدند: چه می‌خواهی! گفت: شما را به یاد خدا می‌اندازم که مبادا به سر زمینی بروید که باعث آسیب بر مردم باشد و شما را به یاد خدا میاندازم که از دین خارج نشوید؛ مانند خارج شدن تیر از کمان. وقتی آنها حمله را آغاز کردند، علی(ع) فرمود: با برکتِ الهی حرکت کنید. هنوز اندکی از ظهر نگذشت که شکست خوردند و علی(ع) فرمود: خلیل و دوست من رسول خدا(ص) خبر داد مرا که رهبر این جمع مردی مُخْدَج است و جریان را وی به تفصیل نقل نمود[۱۶]. همین حدیث را طیالسی از ابو‌الوضئ سحیمی هنگام جنگ نهروان گزارش کرده که نشان می‌دهد آن دو یکی هستند[۱۷].[۱۸]

منابع

پانویس

  1. نُسَیْب را با تصغیر دانسته‌اند؛ نَوَوی، تهذیب الاسماء، ج۲، ص۵۴۷.
  2. تاریخ الکبیر، ج۶، ص۳۱، ش۱۵۹۰: وَ كَانَ مِنْ فُرْسَانِ عَلِيٍّ عَلَى شُرْطَةِ الْخَمِيسِ.
  3. بخاری، تاریخ الاوسط، ج۱، ص۲۴۰، ش۱۱۵۸ و ۱۱۵۹.
  4. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۳۹۴.
  5. دار قطنی، السّنن، ج۳، ص۶.
  6. احمد حنبل، العلل ومعرفة الرّجال، ج۳، ص۱۴۴.
  7. ابنابی حاتم، الجرح والتّعدیل، ج۶، ص۸۷، ش۴۴۵.
  8. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصّحیحین، چ دارالکتب العلمیه، ج۴، ص۵۷۶.
  9. ابنحِبّان، الثّقات، ج۵، ص۱۴۱.
  10. ابنحجر، تقریب التّهذیب، چ دارالرشید، ج۱، ص۲۹۱.
  11. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج4، ص 375 - 376.
  12. ابنحزم، المحلّی، ج۸، ص۳۵۳، ش۳۱۴۶.
  13. عینی، مغانی الاخیار، ج۳، ص۳۳۳.
  14. ابو‌احمد عسکری، تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۵۸۹: «الْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا».
  15. ابن اثیر جزری، جامع الاصول، ج۱، ص۵۸۰.
  16. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصّحیحین، چ دارالکتب العلمیه، ج۴، ص۵۷۶.
  17. طیالسی، مسند ابی داوود الطیالسی، ج۱، ص۹۵، ش۱۶۵: دارالکتب العلمیه (محمدعلی بیضون).
  18. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج4، ص 376-377.