فرزندان حضرت فاطمه
مقدمه
فرزندان حضرت فاطمه، عبارتاند از: امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، زینب کبری (س)، امکلثوم (س) (که برخی اسمش را رقیه دانسته و ولادتش را پیش از فوت پیامبر (ص) و وفاتش را در زمان امام حسن مجتبی (ع) میدانند [۱]؛ هرچند بنا بر یک قول، دختری دیگر به نام رقیه داشتهاند که در کودکی فوت کرد[۲]) و محسن (ع) (که در جریانات پس از وفات پیامبر (ص) سقط شد[۳].[۴]
در سخنی پیامبر (ص) در فضیلت این خانواده فرمود: به درستی که علی (ع) وصی و خلیفۀ من است. همسرش فاطمه (س) سرور زنان عالمیان، دختر من است. حسن و حسین (ع) دو سرو جوانان بهشت، فرزندان من هستند. هر کس آنان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس دشمن بدارد، با من دشمنی کرده است[۵].[۶]
در رمضان سال سوم هجرت، اولین فرزند حضرت فاطمه(ع) و حضرت علی متولد میشود. ولادت او خاطره شیرین پیروزیهای مسلمانان در غزوه بدر و سریههای بعد از آن را شیرینتر میسازد. رسولالله(ص) او را حسن نامید و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و در روز هفتم، گوسفندی برای او عقیقه کرد و سرش را تراشید و هموزن موی سرش نقره صدقه داد. هنوز یک سال از تولد او نگذشته بود که حسین(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرت متولد شد. پیامبر اکرم(ص) او را حسین نامید. برای او هم اذان و اقامه گفت، عقیقه نمود و صدقه داد. سومین فرزند آنان زینب در سال پنجم هجرت متولد شد و به دنبال او امکلثوم به دنیا آمد.
دختر گرامی پیامبر اکرم(ص) بیشترین نقش را در تربیت فرزندان خویش داشت. او پیوسته حوادث و رشادتهای پدر و همسر خویش را برای فرزندانش جلوه میداد؛ زیرا در آیندهای نه چندان دور آنان باید قافلهسالار حق و حقیقت باشند و همانند جدّ و پدرشان رهبری انسانها را عهدهدار گردند.
در برخی از کتابهای تاریخی آمده است که فاطمه(س) با فرزندانش بسیار بازی میکرد و آنان را به نشاط میآورد و همراه با بازی اشعاری را زمزمه میکرد. آن حضرت از جاذبه شعر در تربیت آنان استفاده میبرد: «أَشْبِهْ أَبَاكَ يَا حَسَنُ *** وَ اخْلَعْ عَنِ الْحَقِّ الرَّسَنَ وَ اعْبُدْ إِلَهاً ذَا مِنَنٍ *** وَ لَا تُوَالِ ذَا الْإِحَنِ» ای حسن! به پدرت بمان و گشادهدست و کریم باش. پروردگار منان را بندگی کن و کینهورزان را به دوستی مگیر.
روزی که حسنین(ع) بیمار شده بودند، آنها را در آغوش گرفت و به نزد پدرش رفت و گفت: اگر فرزندانم شفا یابند، سه روز برای رضای خدا و جهت شکرگزاری روزه خواهم گرفت[۷].
فاطمه مادری نمونه بود. هرچند که امیرالمؤمنین(ع)، زمان حضورش در منزل در بعضی کارها به فاطمه(س) کمک میکرد و یا در تاریخ از سلمی همسر ابورافع، امالفضل، فاطمه بنت اسد و بعضی همسران رسولالله(ص) چون امسلمه نام برده شده که گاهی به فاطمه(س) کمک میکردند، اما این موارد به ندرت اتفاق میافتاد و عمده کارها را حضرت فاطمه(س) شخصاً انجام میداده است. وی به عنوان دختر رهبر جامعه اسلامی و همسر بزرگترین شخصیت مطرح جامعه، سطح زندگی خود را با زندگی مردم معمولی جامعه گره زده بود و از اینکه دختر رسولالله(ص) است، تفاخری بر مردم نمیکرد.
روزی پیامبر اکرم(ص) وارد منزل فاطمه(س) شد. دخترش را دید که بر روی زمین نشسته و با یک دست فرزندش را در آغوش گرفته و شیر میدهد و با دست دیگر با آسیاب دستی گندمها را آرد میکند. اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود: «دخترم! تلخیها و مشکلات دنیا را به یاد شیرینی و سعادت بهشت بر خود گوارا ساز!» فاطمه در جواب پدر عرض کرد: «ای رسول خدا! حمد و شکر و سپاس سزاوار خداست در برابر نعمتهای بیکران او»[۸].
فاطمه(س) نه تنها در پوشاک و خوراک به حداقل قناعت میکرد و بر خود سخت میگرفت، بلکه کارهای خانه را نیز بر عهده دیگری نمیگذاشت. از کشیدن آب تا نظافت خانه، دستاس کردن ذرت و یا گندم تا نگاهداری از فرزندان خردسالش و... همه را خود به عهده میگرفت. گاه با یک دست دستاس میکرد و با دست دیگر طفلش را میخواباند و ذکر حق در همه حالات بر زبانش جاری بود.
امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «فاطمه محبوبترین کسان در چشم پدرش بود. او در خانه من چندان با مشک آب کشید که بند مشک بر سینه وی اثر گذاشت و چندان دستاس کرد که کف دست او پینه بست و چندان خانه را نظافت کرد که جامهاش رنگ خاک گرفت»[۹].
فشار کار بر فاطمه(س) آنقدر زیاد بود که امیرالمؤمنین به او گفت: چه میشود که از پدرت خادمی بخواهی تا اندکی در برداشتن بار سنگین زندگی تو را یاری دهد؟ فاطمه(س) به نزد پدر رفت ولی شرم حضور مانع شد تا چیزی از پدرش بخواهد. پیامبر اکرم(ص) دانست دخترش برای کاری نزد او آمده است. بامداد به خانه فاطمه آمد. سلام کرد. علی و فاطمه او را پاسخ گفتند و از او خواستند تا به خانه درآید. رسولالله(ص) چون نشست به فاطمه(س) فرمود: دیروز از پدرت چه خواستی؟ امیرالمؤمنین عرض کرد: یا رسولالله(ص)! داستان فاطمه این است. او از سختی کار در خانه رنج میبرد و این رنج بر جسم او اثر گذاشته است. من از او خواستم از شما خدمتکاری برای خود بخواهد. رسولالله(ص) فرمود: آیا چیزی به شما بیاموزم که از خدمتکار بهتر باشد؟ چون بر جامه خواب رفتید، سی و سه بار خدا را تسبیح و سی و سه بار او را تحمید و سی و چهار بار تکبیر بگویید. فاطمه سر برداشت و گفت: از خدا و رسول خدا راضی هستم[۱۰].[۱۱]
منابع
پانویس
- ↑ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۷، ص۳۷۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۳، ص۱۹۵۴؛ ابن حجر عسقلانی، الإصابه فی معرفة الصحابة، ج۸، ص۲۷۵.
- ↑ احمد بن عبدالله طبری، ذخائر العقبی، ص۵۵.
- ↑ احمد بن عبدالله طبری، ذخائر العقبی، ص۵۵؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الإمامة، ص۴۵.
- ↑ شریعتجو، منیره، «حضرت فاطمه زهرا»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۱۴-۳۱۵.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۹ و ۴۲۰.
- ↑ اکبر ذاکری، علی، درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص۲۳۷.
- ↑ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۱، ص۴۹۱؛ ینابیع المودة، ص۴۹۳.
- ↑ مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۳۴۲.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۲.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۹۱.