بحث:حفصه بنت عمر
حفصه
حفصه دختر خلیفه دوم عمر بن خطاب در سال پنجم پیش از بعثت پیامبر اسلام متولد شده است. حفصه در ابتدا به عقد خنیس فرزند حذافه در آمد و با او به مدینه هجرت کرد. خنیس در جنگ بدر بر اثر زخمی که برداشت درگذشت و حفصه بیوه ماند. پدرش ـ عمر ـ در صدد یافتن همسری تازه برای دخترش برآمد. به دنبال این فکر نخست یاران رسول خدا(ص) را در نظر گرفت و ابتدا پیشنهاد خود را با عثمان که از بنی امیه و مردی ثروتمند بود در میان گذاشت. با وجودی که رقیه - دختر رسول خدا(ص) - که همسر عثمان بود درگذشته بود، ولی عثمان پیشنهاد عمر را نپذیرفت. عمر از ابوبکر خواست تا با حفصه ازدواج کند که ابوبکر هم زیر بار نرفت. عمر که از جواب رد این دو مرد سرشناس از یاران پیامبر(ص) آزرده شده بود، شکایت آن دو را به رسول خدا برد. پیامبر باب این گله و شکایت را بست و حفصه را به همسری خود برگزید. حفصه در ماه شعبان سال چهلوپنج از هجرت و در زمان خلافت معاویه چشم از جهان فروبست و مروان ـ فرماندار مدینه ـ بر جنازهاش نماز گذارد و در بقیع به خاک سپرده شد[۱].
سوره تحریم در اثر رشکها و حسادتهای عایشه و حفصه نسبت به ماریه بود که نازل شد[۲].
بر اساس گزارشهای تاریخی، پس از شورش عایشه، طلحه و زبیر بر ضد حضرت علی(ع)، عایشه به حفصه نامه نوشت و از او خواست در این شورش او را همراهی کند و به او بپیوندد، اما عبدالله بن عمر از پیوستن حفصه به عایشه ممانعت به عمل آورد[۳].
زمانی هم که عایشه از فرود آمدن امام علی(ع) در «ذی قار» آگاهی یافت، نامهای به این مضمون به حفصه نوشت: حفصه! خبر خوش و مسرت بخش را به اطلاعت برسانم. علی که با لشکر خود از مدینه حرکت کرده بود به منزل «ذی قار» وارد شده و در آنجا از شنیدن کثرت ساز و برگ جنگی و نیروی نظامی ما مرعوب و ترسناک گشته است و با حالت رعب و تردید به سر میبرد و نمیتواند قدمی جلوتر بگذارد. امروز علی به اسب رمکرده و خودباختهای میماند که نه به عقب میتواند برگردد؛ زیرا از پی شدن میترسد و نه به پیش میتواند برود که از کشته شدن میهراسد! وقتی این نامه عایشه به حفصه رسید، خوشحال شد و کنیزان، خدمتکاران و دختران خویشاوندان خود از «بنی تمیم» و «بنی عدی» را جمع کرد و به آنها دستور داد مضمون نامه عایشه را به صورت سرود و ترانه درآوردند و دفزنان چنین میخواندند: ما الخبر؟ ما الخبر؟ علي فی السفر، كالفرس الاشقر، ان تقدم نحر و ان تأخر عقر. زنان و دختران طلقا و مخالفان حضرت علی(ع) وقتی از این ماجرا آگاه شدند، گروه گروه به خانه حفصه آمدند و در آن مجلس بزم و شادی که از سوی حفصه تشکیل شده بود شرکت کردند[۴].