شوذب یشکری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

پس از سرکوبی قیام‌های مهم خوارج ازرقی و نجدات و صفریه که همگی در زمان عبدالملک بن مروان اتفاق افتاد، مدتها از سوی خوارج حرکت قابل ذکری رخ نداد تا اینکه در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز شخصی به نام شوذب که به او بسطام هم گفته می‌شد در جوخی جمعی از خوارج را به دور خود جمع نمود و آمادۀ خروج گردید. عمر بن عبدالعزیز پس از آگاهی از این حرکت خوارج نامه‌ای به شوذب نوشت و از وی خواست که پیش او بیاید تا با یکدیگر مناظره و مباحثه کنند، سخن هرطرف که حق شد طرف دیگر تابع او گردد. شوذب دو تن از یاران خود را جهت مناظره با عمر بن عبدالعزیز نزد او فرستاد. نمایندگان شوذب با عمر وارد مباحثه شدند و مباحثۀ آنها چندین روز طول کشید. یکی از نمایندگان شوذب تسلیم شد و به عمر بن عبدالعزیز پیوست، و این درحالی بود که محمد بن جریر با دو هزار سپاهی از سوی والی کوفه به جوخی رفته بود و مقابل افراد شوذب قرار داشت، اما هیچ‌گونه درگیری اتفاق نمی‌افتاد. در این میان، عمر بن عبدالعزیز از دنیا رفت و یزید بن عبدالملک به خلافت رسید. والی کوفه جهت خوش‌خدمتی به خلیفۀ جدید به محمد دستور داد که با شوذب وارد جنگ شود و این درحالی بود که هنوز فرستادگان شوذب برنگشته بودند و شوذب از مرگ عمر بن عبدالعزیز اطلاع نداشت.

وقتی شوذب تحرّکات لشکر کوفه را دید کسی را نزد ابن جریر فرستاد و از او پرسید که هنوز مهلت مقرر به پایان نرسیده است؛ منظور شما چیست‌؟ ابن جریر پیغام داد که ما نمی‌توانیم شما را رها کنیم. و بدین‌گونه جنگ میان دو طرف آغاز شد. عده‌ای از خوارج و جمع کثیری از اهل کوفه کشته شدند و جنگ با شکست سپاه کوفه و مجروح شدن ابن جریر پایان یافت. آنها به سوی کوفه بازگشتند و خوارج آنان را تا نزدیکیهای کوفه تعقیب کردند. یزید بن عبدالملک برای سرکوبی شوذب دو هزار تن را به فرماندهی تمیم بن حباب فرستاد و این گروه نیز در مقابل خوارج شکست خوردند. مجددا نجدة بن حکم را با سپاهی به جنگ خوارج فرستاد؛ او نیز شکست خورد. سپس شحاح بن وداع را با دو هزار تن فرستاد، او نیز مانند اسلافش کاری از پیش نبرد و شکست خورد. تا اینکه سعید بن عمر و با ده هزار تن به خوارج حمله کرد و وقتی شوذب و یاران او خود را در برابر این نیروی عظیم یافتند غلاف شمشیرهای خود را شکستند و با تهور تمام جنگیدند و نزدیک بود این بار هم سپاه خلیفه شکست بخورد، ولی به هر صورتی بود مقاومت کردند و همگی خوارج از جمله خود شوذب کشته شدند و شورش بی‌فرجام او نیز سرکوب گردید[۱].[۲]

شوذب یا بسطام در زمان عمر بن عبدالعزیز جماعتی از خوارج را دور خود جمع کرد و آمادۀ خروج شد. وقتی این خبر به عمر بن عبدالعزیز رسید نامه‌ای به او نوشت و او را دعوت به مناظره و مباحثه کرد. او نیز چند تن را برای این منظور نزد خلیفه فرستاد. هنوز گفتگوها تمام نشده بود که عمر بن عبدالعزیز از دنیا رفت و یزید بن عبدالملک به قدرت رسید. او بی‌درنگ سپاهی را برای سرکوبی شوذب فرستاد، ولی این سپاه شکست خورد. یزید بن عبدالملک مجددا سپاه دیگری را مأمور دفع فتنۀ او کرد و پس از درگیری‌های بسیار، شوذب کشته شد و شورش او سرکوب گردید[۳].[۴]

منابع

پانویس

  1. ابن اثیر: الکامل، ج ۴ صص ۱۵۵ و ۱۶۷
  2. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۱۱۵.
  3. ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۱۵۵
  4. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۲۱۰.