بحث:سلیمان بن عبدالملک: تفاوت میان نسخهها
←پانویس
(صفحهای تازه حاوی «==امام سجاد{{ع}} در عصر سلیمان بن عبدالملک== سلیمان تربیت شده پدری مثل عبدالملک بود که بار تربیتی رسواگر امویان را در آستین داشت که بعد از برادش ولید به خلافت رسید. سلیمان مردی بود حریص و شکمباره و خوشگذران و تجملپرست و پرخور<ref>مروج...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
سلیمان بن عبدالملک وقتی گروهی از مردم [[بیمار]] و دردمند جذامی را [[مشاهده]] کرد دستور داد آنها را بسوزانند و گفت اگر در اینان خیری بود [[خدا]] آنها را به این [[بلا]] گرفتار نمیکرد. وقتی سلمه پسر عبدالملک در [[جنگ]] با [[رومیان]] هزار [[مسیحی]] را [[اسیر]] گرفت و نزد سلیمان آورد و آنان [[اسلام]] [[امویان]] را نپذیرفتند دستور داد آنان را گردن زدند<ref>حدیقه الشیعه، ص۱۵۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص ۲۰۴.</ref> | سلیمان بن عبدالملک وقتی گروهی از مردم [[بیمار]] و دردمند جذامی را [[مشاهده]] کرد دستور داد آنها را بسوزانند و گفت اگر در اینان خیری بود [[خدا]] آنها را به این [[بلا]] گرفتار نمیکرد. وقتی سلمه پسر عبدالملک در [[جنگ]] با [[رومیان]] هزار [[مسیحی]] را [[اسیر]] گرفت و نزد سلیمان آورد و آنان [[اسلام]] [[امویان]] را نپذیرفتند دستور داد آنان را گردن زدند<ref>حدیقه الشیعه، ص۱۵۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص ۲۰۴.</ref> | ||
==[[امام باقر]]{{ع}} در عصر [[سلیمان بن عبدالملک]]== | |||
سلیمان مردی دو چهره و دو رو بود که ژن [[شرارت]] و [[ناپاکی]] را از اسلاف خود به [[ارث]] برده بود. در بدو ورود به صحنه [[قدرت]] برای جلب [[اعتماد عمومی]] و چسبیدن به [[خلافت]] و تثبیت آن، در اولین [[سخنرانی]] خود برای [[مردم]] سخن از [[حاکمیت خدا]] و [[رضایت]] به [[حکم الهی]] به میان آورد و در آغاز خلافتش [[نرمش]] به [[خرج]] داد. درهای زندانهای [[عراق]] را گشود و هزاران نفر بیگناه در بند [[اسارت]] حجاج را [[آزاد]] کرد و [[مأموران مالیاتی]] حجاج را از کار برکنار کرد و برنامههای [[ظالمانه]] را [[لغو]] نمود<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۱۷۵.</ref>. | |||
ولی طولی نکشید به شیوه [[تجملی]] و [[اسراف]] و [[استبداد]] گذشتگان از [[خلفای اموی]] روی آورد و [[کارگزاران]] دوران ولید را بر پستهای خود باقی گذاشت. در عصر او [[تجمل]] به گونهای گستردهتر به دربار راه یافت و هر طیف و طبقهای با لباسی مخصوص به حضور او میرسیدند. [[مسعودی]] مینویسد: سلیمان مردی [[حریص]]، پر خور، شکمباره، خوش گذران و تجمل پرست بود<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۱۷۵.</ref>. | |||
سلیمان [[زن]] و غذا را بیش از هر چیز [[دوست]] میداشت، در خلافت او [[عیاشی]] و [[خوشگذرانی]] در دربار رواج یافت و [[فساد]] رخنه کرد<ref>تاریخ سیاسی اسلام، ج۱، ص۳۷۸.</ref>. | |||
در [[پرخوری]] او نوشتهاند که روزی نزدیک به ۱۰۰ رطل شامی طعام میخورد. گاهی طباخها جوجه مرغ را برای او کباب میکردند، همین که سیخهای کباب را برای او میآوردند، [[فرصت]] نمیداد تا سرد شوند تا بتواند از سیخ بکشد! ناچار دست خود را در آستین میکرد و با آن [[جامه]] قیمتی لطیف گوشتها را از سیخها میکشید و با آن حرارت در دهان میگذاشت<ref>تتمه المنتهی، ص۱۰۹.</ref>. | |||
در [[تاریخ]] [[نیشابور]] نقل شده که سلیمان روزی ۴۰ مرغ پخته و ۴۰۰ تخم و ۸۴ قلوه با پیهای آن با ۸۰ نان میخورد. در کتاب اخبارالدول علت مرگش را اینگونه نوشته که ۴۰۰ تخم با ۸۰۰ دانه [[انجیر]] و ۴۰۰ قلوه و ۲۰ مرغ پخته خورد و تب کرد و تداخل غذا باعث مرگش شد. سلیمان در پرخوری و [[شکمبارگی]] کمنظیر بود. گرگی را میماند که پس از روزگاری [[گرسنگی]] به طعمهای دست یافته باشد، تنها اندیشهای که در سر او نبود [[اندیشه]] [[مردم]] و [[اسلام]] و [[عمل به قرآن]] بود. خود او [[اقرار]] میکرد غذای خوب خوردیم و [[لباس]] نرم پوشیدیم و مرکب راهوار سوار شدیم، لذتی برای من نمانده مگر [[دوستی]] که میان من و او [[تکلف]] نباشد<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۱۷۶.</ref>. | |||
طبیعی است وقتی [[خلیفه]] که در رأس [[هرم]] [[جامعه]] به [[قبله]] شکم و [[شهوت]] [[سجده]] کند و بر [[بت]] [[زن]] و طعام [[اشک]] [[عشق]] بریزد، درباریانش باید متأثر از همان شیوه عمل کنند. در نتیجه [[توده]] [[مردم]] جز [[محرومیت]] و [[پریشانی]] و [[نارضایتی]] بهرهای نخواهند داشت. هر روزی که میگذشت [[اسرار]] تازهای از رسواییهای دربار فاش میشد و پرده از ماهیت [[حکومت]] [[پلید]] [[اموی]] برداشته میشد. | |||
به میزانی که خلیفه و درباریانش در [[طواف]] شکم و شهوت خود بودند، [[بنیهاشم]] و [[خاندان]] منسوب به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در سختترین شرایط [[اقتصادی]] به سر میبردند. اصولاً از [[زمان معاویه]] به بعد و حتی از [[زمان]] [[خلافت ابوبکر]]، یکی از محورهای اساسی سیاستهای [[دستگاه خلافت]] علیه [[اهلبیت]] که مدعیان [[خلافت]] حقه بودند، [[اعمال]] فشارهای اقتصادی و [[ضعیف]] نگه داشتن بنیه [[مالی]] آنان بود. چون در نتیجه [[ضعف اقتصادی]] امکان [[تجهیز]] و [[تدارک]] جریانهای ضد [[استبداد]] و مدافع [[ولایت]] کاهش مییافت. | |||
عملکرد سلیمان در خلافت غاصبانهاش آنچنان بود که گویی به [[جنگ]] خدا آمده است، با [[چاه زمزم]] که یادگار عصر [[ابراهیم خلیل]] بود [[دشمنی]] میورزید. گویی با [[رسالت]] و [[نبوت]] در [[ستیز]] بود، در سالی که سلیمان خواست به [[حج]] برود به [[خالد بن عبدالله]] [[والی مکه]] که مردی [[شرور]] و [[پست]] و [[آلوده]] بود نوشت و به او دستور داد تا برایش چشمه آب شیرینی را که از ثقبه بیرون میآید جاری کند تا میان [[زمزم]] و رکن [[حجر الأسود]] ظاهر شود و به آن بر زمزم [[افتخار]] کند. | |||
پس خالد حوضی را که در دهانه ثقبه است و به آن «برکه القسری» گفته میشود و تا امروز در پای [[کوه]] [[ثبیر]] باقی است، با سنگ نقاشی شده ساخت و آبش را از همان جا استخراج کرد. سپس از آن [[حوض]] چشمهای را که به وسیله لولهای از قلع تا [[مسجدالحرام]] جاری میشود، [[شق]] نمود تا آن را در فوارهای که در [[حوض]] مرمری میان رکن و [[زمزم]] میریزد ظاهر کرد و چون جاری شد و آبش ظاهر گردید، خالد دستور داد شترانی در [[مکه]] کشتند و میان [[مردم]] پخش کردند و خوراکی تهیه کرد و مردم را بدان [[دعوت]] نمود، سپس جارچی را گفت تا مردم را به [[نماز]] همگانی [[دعوت]] کند، آنگاه بالای [[منبر]] رفت و گفت: ای [[مردم]] [[خدا]] را [[ستایش]] کنید و برای [[امیرمؤمنان]] که شما را پس از آب [[شوری]] که نوشیده نمیشد، از آب شیرین [[سیراب]] کرد، [[دعا]] کنید. منظورش به آب [[شور]]، [[زمزم]] بود. لیکن دو نفر بر سر آن آب جمع نمیشدند و برای [[آشامیدن]] از آب زمزم بیش از پیش ازدحام میشد و چون خالد چنان دید، به [[خطبه]] ایستاد و از مردم [[مکه]] [[بدگویی]] کرد و با سخنی [[زشت]] آنان را بر نیاشامیدن آن آب و روی آوردن به زمزم سخت ملامت نمود<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۱.</ref>. | |||
یکی از نقاط سیاه و زشت [[زندگی]] ننگین سلیمان، [[قدرتطلبی]] و [[جاهطلبی]] او بود. روزی سلیمان بن عبدالملک بار عام داده بود و بزرگان [[دولت]] و ندما حاضر بودند. بر زبان او رفت که [[ملک]] من از [[سلیمان بن داوود]] اگر بیشتر نیست کمتر هم نیست، الا اینکه او را دد و دیو و [[پری]] به [[فرمان]] بودند مرا نیست و از گنج و [[تجمل]] و مملکت و [[فرمانروایی]] که امروز برای من است در تمام [[جهان]] برای کسی نیست. این [[عفریت]] [[قدرت]] خواه با این [[روحیات]] بلند پروازانهاش چگونه میتواند [[امامت]] [[نور]] را [[تحمل]] کند و به [[امام باقر]]{{ع}} [[اجازه]] [[اجرای احکام دین]] و [[خلافت الهیه]] بدهد؟ | |||
دیگر از نقاط تاریک و ظلمانی [[حیات]] ننگین سلیمان در عصر خلافتش، برخورد با امامت [[شیعه]] یعنی [[حضرت باقر]]{{ع}} و سایر [[علویون]] انقلابی بود. در [[خلافت]] سلیمان آنچنان خفقانی [[حاکم]] بوده که امامت حضرت باقر{{ع}} چون [[خورشید پشت ابر]] پنهان بود و شرایط [[سیاسی]] اجازه نمیداد که شیعه با [[امام]] و مقتدای خود ارتباط علنی داشته باشند و [[شیعیان]] [[قادر]] نبودند در مدت سه سال خلافت سلیمان صریحاً [[اعتقاد]] خود را به امامت آن حضرت اظهار نمایند. بلکه [[پیروان]] [[خاندان نبوت]] و [[معتقدان]] به [[ولایت]] در این دوران به شدت تحت فشار بودند<ref>اثبات الوصیه، ص۱۵۳.</ref>. | |||
[[عبدالله بن محمد بن علی بن ابیطالب]] از شهدایی است که با نقشه سلیمان بن عبدالملک [[مسموم]] و به [[شهادت]] رسید. [[عبدالله بن محمد]] به [[شام]] رفت و به دربار سلیمان بن عبدالملک بار یافت و کارهایی داشت که از سلیمان خواست آنها را انجام دهد (وی خواستهاش را انجام داد) و چون آماده بازگشت به [[مدینه]] گردید، بار و بنه و اثاث خود را از پیش فرستاد و خود برای خداحافظی به نزد [[سلیمان بن عبدالملک]] رفت، سلیمان وی را نزد خویش برای صرف طعام نگاه داشت و تصادفاً آن [[روز]]، روز بسیار گرمی بود، پس از صرف غذا از نزد سلیمان بیرون رفت که خود را به بار و بنه که خود پیش فرستاده بود برساند، در میان راه [[تشنه]] شد و شربت مسمومی را که سلیمان قبلاً تهیه کرده بود به او دادند، چون آن را آشامید بیحال شد و از اسب به زیر افتاد، در همان حال کسی را به نزد [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] و [[عبدالله بن حارث بن نوفل]] فرستاد تا آن دو را از حال او [[آگاه]] سازند، آنان خود را به عبدالله رسانیدند و با او بودند تا از [[دنیا]] رفت و در [[حمیمه]] جایی از [[سرزمین شام]] او را [[دفن]] کردند<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۱۲۸.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۴۴</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||