بنی‌قضاعه: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۷۸٬۱۱۶ بایت حذف‌شده ،  دیروز در ‏۱۲:۴۲
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = بنی‌قضاعه | عنوان مدخل = بنی‌قضاعه | مداخل مرتبط = بنی‌قضاعه در تاریخ اسلامی - بنی‌قضاعه در معارف و سیره نبوی - بنی‌قضاعه در معارف و سیره علوی | پرسش مرتبط = }} ==نسب قضاعه== قضاعه را همراه با قبایل مضر و بنی ر...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۵۴: خط ۵۴:


[[اندلس]] نیز از دیگر سرزمین‌های معروف [[بنی قضاعه]] به شمار می‌رفته است. این سرزمین پس از فتح در [[سال ۹۰ هجری]] پذیرای جمع زیادی از مردم قضاعه از قبایل و [[طوایف]] مختلف بود که از جمله این طوایف می‌توان از [[بنی خشین بن نمر]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، [[بنی بلی]]<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳.</ref>، بنی شکیل<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.</ref>، بنی عُذرَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، [[بنی القین‏]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸.</ref>، [[بنی عصفور]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۱.</ref>، بنی وبره<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.</ref>، [[بنی نهد بن زید]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref> [[بنی فوارتش]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref> یاد کرد که در اقصی نقاط اندلس همچون ریه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۷ و ۴۵۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref>، اشبیلیه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷ و ۴۶۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، شمال قرطبه<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.</ref>، دلایه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، جیان<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰ و ۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰ و ج۳، ص۲۹.</ref>، سرقسطه<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، الثغر<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref>، بجانه<ref>ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.</ref>، بیره<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref> و روستای الخشین<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰. </ref> و لَبلَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>[[منزل]] گزیده بودند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[اندلس]] نیز از دیگر سرزمین‌های معروف [[بنی قضاعه]] به شمار می‌رفته است. این سرزمین پس از فتح در [[سال ۹۰ هجری]] پذیرای جمع زیادی از مردم قضاعه از قبایل و [[طوایف]] مختلف بود که از جمله این طوایف می‌توان از [[بنی خشین بن نمر]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، [[بنی بلی]]<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳.</ref>، بنی شکیل<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.</ref>، بنی عُذرَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، [[بنی القین‏]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸.</ref>، [[بنی عصفور]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۱.</ref>، بنی وبره<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.</ref>، [[بنی نهد بن زید]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref> [[بنی فوارتش]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref> یاد کرد که در اقصی نقاط اندلس همچون ریه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۷ و ۴۵۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref>، اشبیلیه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷ و ۴۶۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، شمال قرطبه<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.</ref>، دلایه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، جیان<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰ و ۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰ و ج۳، ص۲۹.</ref>، سرقسطه<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، الثغر<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref>، بجانه<ref>ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.</ref>، بیره<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref> و روستای الخشین<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰. </ref> و لَبلَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>[[منزل]] گزیده بودند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی قضاعه در قرون متأخر==
امروزه جمع زیادی از قبیله «[[بنی‌کلب]]» که به [[دروزی]] [[شهرت]] دارند، در منطقه ی [[رمله]] (بیابان شرقی [[فلسطین]])، بیابان [[غربی]] [[اردن]]، جنوب غربی [[سوریه]] و بخش‌هایی از لبنان سکنی گزیده‌اند<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>.البته تعداد زیادی از دروزی‌ها نیز به کشورهای اروپایی، [[آمریکا]] و استرالیا [[مهاجرت]] کرده‌اند. به طور کلی تخمین زده می‌شود که حدود یک میلیون دروزی در سراسر [[جهان]] [[زندگی]] می‌کنند<ref>http:، ص، صwww.answers.com، صtopic، صdruze</ref>؛ اما هسته ی اصلی این [[طایفه]] در مناطق مرزی مابین چهار [[کشور اردن]]، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی می‌باشد. این طایفه، حرکت‌های شیطنت‌آمیز و خباثت‌آلودی در عرصه تحولات منطقه انجام می‌دهند و تعداد زیادی از آنان [[دشمنی]] آشکاری با بقیه [[مسلمانان]] و به خصوص [[شیعیان]] دارند. در لبنان، دروزی‌ها، نقش بسیار مهمی در [[موازنه]] [[سیاسی]] و نظامی داخلی این [[کشور]] دارند و متاسفانه ردپای آنان در بسیاری از جنایات و فتنه‌های این کشور، دیده می‌شود. دو طایفه ی عمده در لبنان [[رهبری]] دروزی‌ها را بر عهده دارند که عبارتند از: طایفه جنبلاط و طایفه ارسلان. [[جمعیت]] دروزی‌های لبنان، بالغ بر ۳۰۰۰۰۰ نفر است و عمده این [[طوایف]] در منطقه ی «شوف» واقع در «[[جبل لبنان]]» زندگی می‌کنند. این منطقه در مجاورت [[مرز]] سوریه واقع شده است. در حال حاضر، رهبری اصلی دروزی‌ها بر عهده «ولید جنبلاط» است. وی که اصالتاً از نژاد کرد می‌باشد، رهبری [[اعراب]] دروزی لبنان را بر عهده گرفته است و از [[دشمنان]] سرسخت شیعیان لبنان، جنبش‌های [[شیعی]] [[امل]] و [[حزب الله]] می‌باشد<ref>مقاله اینترنتی تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸.</ref>.
جمع زیادی از بازماندگان قبیله [[بنی بلی]] هم هنوز در مناطقی همچون [[یمن]]، [[حجاز]]، [[مصر]]، سودان، فلسطین و اردن ساکنند<ref>دباغ، بلادنا فلسطین، ۱(۲)، ص۳۹۵؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲.</ref> که از جمله ایشان می‌توان از سهامه، وحشه، حروف و زباله -از عشایر بنی بلی در [[فلسطین]]- نام برد<ref>قطب، انساب العرب، ص۵۰، ۲۵۰؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲، ۳۳۵.</ref>. این [[قبیله]]، امروزه به سه بخش عمده: [[بنی بلی]] [[حجاز]]، بنی بلی [[مصر]] و بنی بلی بئرالسبع تقسیم می‌شود. بنی بلی حجاز، در جنوب حویطات التهم [[منزل]] دارند و [[سکونت]]گاه‌های آنها به سمت شرق تا منطقه دار الحمرا امتداد دارد. این شاخه از بنی بلی، شعب متعددی دارد که: معاقله، رموط، فواضله، زباله، [[شامات]]، کوّبین، ربطه، [[وابصه]]، حروف، وحشه، عراضات و سهامه از جمله آن است.
اما بنی بلی مصر، بنا بر نقل «مقریزی»، سکونتگاه‌های آنها در سوهای، در شمال قرار داشت و از جنوب تا غرب قموله امتداد داشت. طایفه‌های آنها عبارتند از: [[بنی هنی]]، [[بنی هرم]]، [[بنی سواده]]، [[بنی خرافه]]، [[بنی رایس]]، [[بنی ناب]]، [[بنی شادن]]، [[بنی عجیل بن ریب]]، [[بنی حماد]]، [[بنی فضاله]] و [[بنی حیار]]. تا سال ۱۸۸۳ میلادی، بنی بلی‌ها در سراسر قنا، جرجا، قلیوبیه و شرقیه در مصر پراکنده بودند.
اما بنی بلی‌های بئرالسبع، تعداد آنها کم است و از ۳۰۰ نفر [[تجاوز]] نمی‌کند و در ۷۰ [[خانه]] [[زندگی]] می‌کنند. این گروه در روستای «ام دبکل» ساکن هستند و به چهار گروه تقسیم می‌شوند: العرادات، القرینات، الهروف، الزباله و غرباء<ref>کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷.</ref>.
«بلادی» نیز، [[خندف]] و شبابه را از [[قبایل]] معروف حجاز برشمرده، بنی بلی را از تیره‌های شبابه دانسته است<ref>بلادی، نسب حرب، ص۲۲۵.</ref>. این [[طایفه]]، خود به [[دوازده]] شاخه تقسیم می‌شود<ref>نک‍: فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۱۳۹.</ref>. در سال ۱۹۲۶میلادی [[عربستان سعودی]] به هفت امارت تقسیم شد که یکی از آنها امارت «وجه» بود و تمام قبایل بنی بلی از جمله جواهره، قُرعان، وابِصه و عرادات تابع آن شدند<ref>فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۸۰؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۳، ص۸۸۲.</ref>. در همین [[زمان]]، [[رئیس قبیله]] بنی بلی در وجه، [[حامد بن سالم بن رفاده]]، معروف به «[[اعور]]» بر [[حکومت مرکزی]] [[عربستان]] شورید و در این [[شورش]]، افراد بسیاری از قبیله بنی بلی کشته شدند. پس از حامد، [[ریاست]] قبیلۀ بلی را [[ابراهیم بن سلیمان بن رفاده]] بر عهده گرفت<ref>خطیب، صفحات من تاریخ الجزیرة العربیة الحدیث، ص۲۰۱؛ ناصر سعید، تاریخ آل‌سعود، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۱، ص۵۵۷ – ۵۵۸.</ref>.
[[مردم]] [[بنی مهره]] نیز از دیگر شعب بزرگ [[قبیله]] بزرگ قضاعه‌اند که امروزه، علاوه بر إقلیم [[مهره]] و جزیره سقطری در [[یمن]]، در دیگر دول خلیج فارس و [[بلاد شام]] و شمال [[افریقا]] نیز حضور دارند و معدودی از آنان هم در [[امریکا]] [[زندگی]] می‌کنند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==تاریخ جاهلی قضاعه==
با توجه به هجرت‌های گسترده [[بنی قضاعه]] به بلاد مختلف و متفرق شدن ایشان در پهنه ای وسیعی از [[جهان]]، بالتبع تاریخ جاهلی این [[قوم]] را نیز باید در گستره عظیمی از دنیای آن [[روز]] -که منطقه ای به بزرگی [[یمن]]، عمان، [[حجاز]] و [[بحرین]] و [[شام]] و جزیره را شامل می‌شده است- جستجو کرد. در میان این مناطق، جنوب [[عربستان]] –شامل یمن و عمان آن روز- و [[عراق]] و شام به عنوان اصلی‌ترین مراکز تجمع قضاعی‌ها، کانون توجه [[مورخین]] و وقایع نگاران قرار گرفته، گزارشات مبسوطی از آنان و وقایع و حوادث مرتبط با ایشان، به ثبت و ضبط رسیده است که [[اخبار]] [[جنگ‌های جاهلی]] این قوم از مهمترین آنها و در صدر این حوادث و رخدادهاست.
قضاعه در یمن از نظر [[سیاسی]] و [[اجتماعی]]، از گذشته‌های دور در شمار [[قبایل]] تأثیرگذار منطقه محسوب می‌شده است؛ چندان که نام برخی از [[طوایف]] این [[قبیله]] از جمله [[مهره]] در برخی نقوش برجای مانده از [[عهد قدیم]] در یمن به چشم می‌خورد. قدیمی‌ترین نقشی که در آن نامی از مهره به میان آمده است در یکی از کتیبه‌های المِعسَال در استان «[[البیضاء]]» [نقش۴] است که در آن به خیزش «أحرار یهبأر» علیه «العاذ یلط بن عم ذخر (العزیالوت)» -[[پادشاه]] حضرموت- و مشارکت قبیله مهره در آن در سال ۲۲۰ میلادی سخن رفته است. در یکی از نقوش «العقله» در «شبوة» فی حدود ۲۴۰میلادی هم، به مناسبت حضور «کبیر المَهْرَة» در [[جشن‌ها]] و گردهمایی‌های «تتویج» (موسوم به إل بین بن رب شمس) -از أحرار یهبأر در العقله- که در آن به تعیین [[وزراء]] و موظفین إداری پرداخته می‌شد(النقش RES. ۴۸۷۷)، از این قبیله یاد شده است<ref>علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز؛ الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.</ref>. در نقش «عبدان [[الکبیر]]» که به [[عهد]] تبابعه در [[قرن چهارم]] میلادی بر می‌گردد و نیز در یکی از نقوش مربوط به جریان «الاسرة الیزنیة بنو لحیعة یرخم» به مناسبت [[همراهی]] [[مهری‌ها]] و سیبانی‌های [[حضرمی]] –که از یزنی‌ها به شمار می‌رفتند- در [[نبرد]] با عمال تبابعه در حدود [[قرن پنجم]] میلادی، و [[چیرگی]] آنان بر نیمه شرقی مملکت تبابعه، از آنان ذکری به میان آمده است<ref>الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.</ref>. [[مهری‌ها]] در محدوده جغرافیایی خود، مجموعه دولت‌هایی را تشکیل دادند که تا بیش از هفت [[قرن]] ادامه یافت که امارت بنو تبلة بن شماسة مهری و بعد از او امارت ابی [[دجانه]] مهری بر [[الشحر]] در حوالی [[قرن پنجم هجری]] و [[سلطنت]] مهری‌ها فی قشن از جمله آن است. بر این [[دولت]] مهری سلاطینی از شاخه‌های مختلف این [[قبیله]] از [[جاهلیت]] تا دوره معاصر (سال ۱۹۶۲ میلادی) [[حکومت]] راندند که از [[شهر بن وائل مهری]] و دیگر بزرگان این [[قوم]] در [[دوران جاهلیت]] ([[قرن دوم]] میلادی) تا [[سلطان]] عیسی بن علی بن سالم آل عفرار ۱۳۸۷هـ/ ۱۹۶۷م را شامل می‌شده است<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. با این حال گفته شده که قبیله مَهره دارای یک حکومت با [[تشکیلات اداری]] و [[مالی]] منسجم نبودند که بتواند [[قدرت]] خود را همانند یک دولت [[اعمال]] کند<ref>عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۴۷.</ref>. آنها درگیری‌هایی را با [[بنی معاویة بن کنده]] [[تجربه]] کرده بودند که از جمله این پیکارها، می‌توان به وقوع [[جنگی]] هولناک بین [[مهره]] و کنده اشاره کرد که در آن [[مردم]] مهره در پاسخ به [[خیانت]] [[معدی]] کرب –جد [[اشعث بن قیس کندی]]- به ناگاه بر او و قبیله‌اش [[یورش]] آوردند و پس از [[ظفر]] یافتن بر آنان، بینی و گوش‌های معدی کرب -[[رییس قبیله]] کنده- را بریدند و شکمش را دریدند و بدین ترتیب، او را به [[هلاکت]] رساندند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۲۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵۲.</ref>.
[[زهیر بن جناب بن هبل کلبی]] را می‌توان مهمترین [[شخصیت]] [[قضاعی]] قبل از [[اسلام]] در [[یمن]] دانست که توانست [[قبایل]] قضاعه را زیر یک [[پرچم]] جمع کرده و بر کلب و قضاعه همزمان [[حکم]] براند<ref>سجستانی، المعمّرون والوصایا، ص۳۵؛ برو، تاریخ العرب القدیم، ص۲۱۰.</ref>. زهیر بن جناب را که بواسطه‌اندیشه درست و پیشگویی‌های دقیقش، او را «[[کاهن]]» می‌گفتند، در [[طول عمر]] دویست و پنجاه و به نقلی چهارصد و پنجاه ساله اش<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳.</ref>، بالغ بر دویست [[جنگ]] را [[تجربه]] کرده بود<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۵۰.</ref>. از جمله این [[جنگ‌ها]]، [[نبرد]] [[کلبیان]] به [[فرماندهی]] [[زهیر بن جناب]] با [[قبیله غطفان]] بر سر ساختن مکانی [[مقدس]] -همانند [[کعبه]]- توسط غطفانی‌ها بود. این [[جنگ]] نفس گیر و طولانی، سرانجام با [[پیروزی]] [[کلبی‌ها]] و نابودی این مکان خاتمه یافت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۳.</ref>. از دیگر جنگ‌های او می‌توان به [[ستیز]] او با [[قبایل]] بکر و [[تغلب]] اشاره کرد. زهیر بن جناب با ورود [[ابرهه]] و سپاهیانش به نجد، به استقبال وی شتافت و با او دیدار نمود. ابرهه نیز، مقدم او را گرامی داشت و قبیله‌اش را بر دیگر قبایلی که به نزدش آمدند، [[برتری]] داد و زهیر را بر قبایل بکر و تغلب [[فرمانروایی]] داد. با سخت گرفتن زهیر در ستاندن [[خراج]] از این دو [[قبیله]]، در سالی که آنان از پرداختش عاجز بودند، [[بنی بکر]] و [[بنی تغلب]] علیه او شوریدند اما در مصاف با زهیر بن جناب و یارانش [[شکست]] خوردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۴-۵۰۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۱</ref>. کلبیان همچنین به فرماندهی زهیر به مقابله با [[لشکر]] بزرگ [[بنی القین]] –دیگر [[طایفه]] بزرگ [[قضاعی]]-پرداختند و پس از [[مقاومت]] و [[پایداری]] بسیار به پیروزی رسیدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.</ref>.
افزون بر جنگ‌های یاد شده، [[قضاعیان]] در نبردهای [[جاهلی]] بسیار دیگری نیز مشارکت داشتند که نبرد [[بنی‌کلب]] و بنی ربّان با [[حمیر]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹. حمیری‌ها در یمن بر قضاعی‌های باقی مانده در این سرزمین -که از طوایف بنی‌کلب و بنی ربان بودند- تاختند و آنها را بر پرداخت خراج یا رفتن از یمن مخیر کردند. آنها هم از منطقه کوچیدند و به شام رفتند. قضاعی‌های مذکور، در شام مورد تهاجم بنی کنانة بن خزیمه قرار گرفته و از آنجا رانده شدند و به سماوه رفتند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹)</ref>، [[ستیزه جویی]] قضاعه و تغلب با کنده در [[یوم]] «أواره»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.</ref>، نبردهای قضاعه با [[وائل بن حمیر]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.</ref>، [[نبرد]] این [[قبیله]] با مردان [[بنی حارث بن کعب بن ازد]] و [[شکست]] از آنها در [[نجران]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.</ref>، همچنین، [[همراهی]] با ربیعه و [[مضر]] در [[یوم]] البیداء<ref>قضاعی‌ها در جنگی که به «یوم بیداء» معروف است، با مضر و ربعی متحد شدند و با قبایل یمنی مذحج که قصد تجاوز به تهامه را داشتند به رهبری عامر بن ظرب عدوانی در ناحیه بیداء –بین مکه و مدینه- وارد کارزار شدند و آنان را شکست دادند. برخی این جنگ را از کهن‌ترین جنگ‌های معدیان با یمنی‌ها و به روایتی، قبایل حمیر با کلب دانسته‌اند. (ابن حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۴۶؛ میدانی، مجمع الامثال، ج۴، ص۱۹.)</ref>، یوم السُّلان<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref> و یوم خزازی در یمن<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹. در جنگ موسوم به «یوم خزّاز» نیز که میان مجموع قبایل عدنانی ربیعه و مضر و قضاعه به فرماندهی کلیب بن ربیعه از یک سو و قبایل مذحج و سایر قبایل یمنی از سوی دیگر در کنار کوه خزاز در گرفت، عدنانیان به پیروزی دست یافتند. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب،، ص۲۵۰-۲۵۱؛ ابوعبیده، دیوان النقائص: نقائص جریر و الفرزدق، ج۲، ص۲۶۱.) این نبرد که به احتمال، پیش از جنگ «بسوس» و در اواخر قرن پنجم میلادی به وقوع پیوست، (فریجات، الشعراء الجاهلیون الاوائل، ص۳۸۳ و ۳۸۶.) مهمترین جنگ دوره جاهلی محسوب می‌شد.؛ چراکه پس از آن ربیعه و مضر از زیر سلطه حکام یمن خارج شدند و تا ظهور اسلام، با اقتدار بر یمن چیره بودند.</ref>، یوم «فیف الریح»<ref>از جمله حاضران قضاعی این جنگ، به نام صخر بن اعیا بن عبدیغوث قضاعی اشاره شده است. وی با کشتن حمیل بن عمرو بن معبد بن ضباب نقشی مؤثری از خود در این جنگ بروز داد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۳۴)</ref>، و نیز یوم «[[کلاب]] الثانی» و مشارکت برخی [[طوایف]] [[قضاعی]] همچون بنی نهد و بنی [[جرم بن ربان]] با همپیمان خود [[بنی حارث بن سعد العشیره]] (از قبایل بزرگ مذحج) و غارتشان بر [[بنی تمیم]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.</ref> از جمله آنهاست. ضمن این که [[مردم]] خَولان قضاعه نیز همچون دیگر قبایل [[بدوی]] در این دوره، در [[منازعه]] با دیگر [[اقوام عرب]]، چالش و ستیزی طولانی را با همدان [[تجربه]] کرده بودند<ref>حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۰۸ و ۱۲۴.</ref>. [[جنگ‌های جاهلی]] قضاعه با ارحب (مرة) بن دعام همدانی<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۸۷.</ref> هم از دیگر جنگ‌های قضاعی‌ها با [[قبیله همدان]] برشمرده شده است. [[نبرد]] [[قبایل]] طی و قضاعه با [[بنی ربیعه]] به [[فرماندهی]] [[براق بن روحان]] که به [[پیروزی]] بنی ربیعه منتهی شد<ref>زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.</ref> و نیز پیکارهای درون قبیلگی از جمله [[جنگ]] بنی بهراء بن الحاف با [[بنی قین بن جسر]]<ref>بر پایه برخی اخبار، این نبرد که در منطقه دیر الجماجم اتفاق افتاد، جمعی از دو طرف کشته شدند. نقل است که دو طرف، در پایان این جنگ، کشته‌های خود را نزدیک این دیر به خاک سپردند و چون در پی حفاری‌هایی که بعدها در اطراف این دیر انجام می‌گرفت، جمجمه‌هایی کشف می‌شد، آن دیر و آن منطقه را از آن پس «دیر الجماجم» نامیدند. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۸؛ ابن فقیه، البلدان، ص۲۱۷)</ref>، از دیگر پیکارهای [[جاهلی]] ثبت شده [[مردم]] قضاعه در این [[تاریخ]] است.
[[یاری رساندن]] [[بنی قضاعه]] به [[برادر]] [[مادری]] خود [[قصی بن کلاب]] در به دست گرفتن امور [[مکه]] هم از دیگر اتفاقات مهم جاهلی است که [[قضاعیان]] [[یمن]] در آن دستی بر [[آتش]] داشتند. نقل است که قصی پس از [[مخالفت]] [[بنی خزاعه]] با [[زعامت]] او بر مکه، با [[قریش]] و [[بنی‌کنانه]] در این باره سخن گفت و از آنان یاری‌طلبید، آنها نیز پذیرفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> و با او [[بیعت]] کردند. سپس قصی، نامه‌ای به [[برادران]] مادری‌اش به‌ویژه رزاح بن ربیعه عذری ‌نوشت و از آنان کمک خواست. آنها نیز با سواران خود از [[بنی عذره]] و دیگر [[طوایف]] قضاعه به [[یاری]] او شتافتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۵۰.</ref>.
قضاعه را نخستین [[قبیله عربی]] گفته‌اند که در [[شام]] [[نزول]] کرد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.</ref>. [[رومیان]] آنها را بعد از ورود به [[آیین نصرانیت]] بر [[اعراب]] [[شام]] گماشتند<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.</ref> و بدین ترتیب، آنان بر پهنه وسیعی از سرزمین‌های میان شام و [[حجاز]] تا [[عراق]] در [[ایله]] و جبال [[کرک]] تا مناطق داخلی شام به [[فرمانروایی]] دست یافتند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸.</ref>. تنوخی‌ها نخستین [[فرمانروایان]] قضاعه در این منطقه بودند. سه [[پادشاه]] از آنان -یعنی [[نعمان بن عمرو]] و پسر [[عمرو بن نعمان]] و پس از او، پسرش [[حواری بن عمرو بن نعمان]]- به [[حکومت]] پرداختند. پس از حواری، بنی سلیح بر آنان غالب شدند و به [[ریاست]] [[خاندان]] بنی ضجعم بن معد به حکومت پرداختند. تیتوس -[[قیصر]] شام،- آنان را بر اعراب فرمانروایی داد تا آنکه زیادة بن هیولة بن عمرو به حکومت رسید. در این هنگام، طایقه [[غسان]] که از [[یمن]] به منطقه آمده بودند، بر ایشان غالب آمدند و به ریاست خاندان جفنه، [[پادشاهی]] [[عرب]] شام را به دست گرفتند<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸-۲۹۹. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۰-۳۷۱.</ref>.
[[کلبیان]] هم پس از [[مهاجرت]] به [[بلاد شام]] و عراق، به [[حکومتی]] در منطقه دست یافتند که گاه بین بنی سکون -از [[طوایف]] بزرگ کنده-دست به دست می‌شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹.</ref>. این فرمانروایی [[پس از ظهور اسلام]] هم، همچنان ادامه یافت؛ چندان که دَجلة بن قنافه کلبی -جدّ اعلای [[میسون]] ([[همسر معاویه]])- را از کسانی گفته‌اند که در [[صدر اسلام]] در [[دومةالجندل]] و [[تبوک]] فرمانروایی داشت<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۶.</ref>. از [[نوادگان]] [[عبید بن ابرص]] -شاخه‌ای از [[قبیله]] سلیم- نیز که از اشراف عرب بودند به عنوان [[پادشاهان]] موروثی ناحیه ای به نام «حصین» در صحرای [[سنجار]] در منطقه جزیره، یاد شده است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳.</ref>.
[[قبایل]] [[قضاعی]] ساکن در نجد و عراق نیز بسان [[قضاعیان]] یمن، نبردهای [[جاهلی]] بسیاری را [[تجربه]] کردند که از جمله مهمترین آنها می‌توان به «[[یوم]] [[سیف]]»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳، ۶۱۸ و ۶۲۴. در این جنگ که ظاهراً بین اعراب بدوی عراق و بین ایرانیان و اعراب هوادارش به وقوع پیوست، (ر. ک. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸) عمرو بن زید بن عامر متمنّی -رییس بنی کنانة بن عوف- فرماندهی این قوم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۴) هبیر بن صخر بن ربیعه هم دیگر قضاعی این میدان بود که به عنوان فرمانده بنی عامر در این جنگ حضور داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)</ref> و [[نبرد]] زیر مجموعه آن «یوم الکاهنین»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۵.</ref>، یوم عراعر<ref>یوم «عراعر» جنگی بود بین بنی عبس بن بغیض با کلب و همپیمانان ذبیانی شان. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹)</ref>، و نیز نبردهای [[بنی‌کلب]] با [[اقوام]] [[بنی فزاره]]<ref>ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۸. </ref>، [[بنی عنبر بن جذام]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۵.</ref> و [[بنی تغلب]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۹.</ref> اشاره کرد. ستیزه‌های قضاعه با بنی عبدالله در «یوم نهاده»<ref>یوم «نهاده» نبردی بود میان بنی عبدالله و بین بنی عامر بن عوف و بنی کنانة بن عوف. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۳ و ۶۲۶) در این رزم، ثعلبة بن خیبری ریاست بنی کنانه را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶)</ref> و دیگر [[جنگ‌ها]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۷.</ref>، و نیز درگیری با [[بنی عجل]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۰.</ref> و مشارکت برخی از [[قضاعیان]] در [[پیکار]] «[[یوم]] اباغ»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸. در این پیکار که بین منذر ماء السماء و حارث الاعرج بن ابی اشمر اتفاق افتاد، بشر بن هبیره قضاعی، حارث بن ابی شمر را همراهی می‌کرد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)</ref> هم، از دیگر ایام [[جاهلی]] بود که قضاعی‌های این مناطق در آن نقش آفرین بودند. از دیگر وقایع جاهلی این [[قوم]] در منطقه [[عراق]] و جزیره می‌توان از [[نبرد]] درون قبیلگی قضاعی‌ها با [[بنی قین]] –از [[طوایف]] نامدار قضاعه- به [[ریاست]] هلال القینی<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶.</ref> و نیز کشته شدن [[صالح بن لأم بن حصن]] و برادرش جبله -از سران قضاعه- در [[جنگ]] با [[قبیله]] بَلقَین<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۹.</ref>، حضور بنی سلیح و بنی تزید بن [[حلوان]] و دیگر [[قبایل]] [[قضاعی]] در [[سپاه]] زبّاء –ملکه [[شام]] و جزیره-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۶۱۸؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۱۱.</ref>، همچنین درگیری آنان با [[پادشاه ایران]] یاد کرد. شرارت‌های این قوم و دیگر [[اعراب]] [[بدوی]] عراق، [[شاپور بن اردشیر ساسانی]] -پادشاه ایران- را بر آن داشت تا با [[لشکرکشی]] به [[حیره]]، [[مردم]] این [[سرزمین]] -که تنوخ بخشی از آنان بودند- را [[سرکوب]] و منطقه را از شرارت‌های آنان [[رهایی]] بخشد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹.</ref>. [[شاپور ذوالاکتاف]] در ادامه [[فتوحات]] خود در عراق، با [[همراهی]] جمع زیادی از قضاعی‌ها، به بلاد جزیره نیز [[حمله]] برد و آنجا را فتح کرد. اندکی بعد، شاپور به [[خراسان]] [[سفر]] کرد. پس از رفتن شاپور به خراسان، ضیزن قضاعی بخشی از [[سرزمین جزیره]] را به [[تصرف]] خود در آورد. شاپور پس از بازگشت از خراسان، به سوی او تاخت و سرانجام با کمک نضیره -دختر ضیزن- بر قلعه او دست یافت و وی را به همراه جمع زیادی از قضاعی‌ها به [[هلاکت]] رساند<ref>ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۸. نیز ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸</ref>. برخی «[[یوم]] بردان» و نبرد [[زیاد بن هیوله سلیحی]] با [[حجر بن عمرو کندی]] را از ایام بزرگ این قوم برشمردند<ref>ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۶. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۵۰۶-۵۰۷.</ref> که ابن اثیر (م. ۶۳۰ [[هجری]]) وقوع این حادثه را با توجه به محدوده اقلیمی و عدم تطابق دوره زمانی زیاد بن هیوله با حجر، رد کرده است<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۰-۵۱۱.</ref>.
از برجسته‌ترین [[تشکل‌های سیاسی]] در میان قبایل [[عرب جاهلی]]، باید از برقراری [[اتحاد]] و [[همپیمانی]] با قبایل دیگر یاد کرد، چه این اتحاد موقتی و برای یک رویدادی خاص باشد یا مستمر که شرایط خاص اقتضا می‌کرد. کثرت [[قبیله قضاعه]] و [[نیرومندی]] آنان در [[جاهلیت]]، دیگر قبایل را [[تشویق]] به همپیمانی با [[قضاعیان]]، چه بواسطه [[حلف]] و چه از طریق جوار، می‌کرد. چندان که اکثر شعب این [[قبیله]] با [[طوایف]] و قبایل متعددی [[پیمان]] داشتند که از جمله آن می‌توان از همپیمانی با ربیعه و [[مضر]] و [[همراهی]] با ایشان در [[یوم]] البیداء<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۶.</ref>، [[یوم السلان]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref> و یوم خزازی<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref>، پیمان با [[بنی تغلب]] با کنده در یوم «أواره»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.</ref>، اتحاد با [[قبیله طی]] در [[نبرد]] با [[بنی ربیعه]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.</ref>، حلف [[بنی‌کلب]] و [[بنی تمیم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۳۱. این پیمان در اسلام توسط جبلة بن خمة بن ایّاس قضاعی تجدید شد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۱-۶۴۲)</ref> و نیز همپیمانی بنی بهراء با [[ایرانیان]] در نبرد [[ذی قار]]<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۴، ص۵۰۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۹۶.</ref>، [[غسان]] و بهراء<ref>عامرالاشل بن حارث قضاعی برقرار کننده این حلف بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۳)</ref> و [[بنی‌کلب]] و [[بنی ذبیان]]<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹.</ref> یاد کرد. همراهی برخی طوایف [[قضاعی]] همچون بنی نهد و [[بنی جرم بن ربان]] با همپیمان خود [[بنی حارث بن سعد العشیره]] -از طوایف بزرگ [[مذحج]]- در یوم [[کلاب]] الثانی و غارتشان بر بنی‌تمیم<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.</ref>، همچنین برخی پیمان‌های درون قبیلگی همانند حلف [[بنی عذره]] با برخی بطون سعد هذیم همچون بنی ضنه و بنی سلامان معروف به «[[صحار]]» هم از دیگر [[احلاف]] این [[قوم]] برشمرده شده‌اند. اخباریان آغاز این [[همپیمانی]] را از [[زمان]] [[جنگ]] قضاعه موسوم به «القریض» گفته‌اند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۶.</ref>. قضاعه و به‌ویژه [[طایفه]] بنی عذره همچنین، [[روابط دوستانه]] ای با [[قریش]] داشتند. این ارتباط که از زمان [[ازدواج فاطمه]] [[بنت سعد بن سهل]] -مادر قصی- با مردی از بنی عذره به نام [[ربیعة بن حرام]] حاصل شده بود، منجر به [[همکاری]] [[برادران]] [[مادری]] قصی و دیگر [[اقوام]] قضاعه با قریش در [[براندازی]] امارت [[خزاعیان]] در [[مکه]] گردید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۴۸. نیز ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۷</ref>.
از دیگر مؤلفه‌های مهم [[اجتماعی]]، -نظیر ازدواج‌های [[جاهلی]]- که در واقع کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، محسوب می‌شدند هم، می‌توان علاوه بر ازدواج‌های متعدد صورت گرفته بین [[طوایف]] قضاعه با قریش<ref>از جمله این ازدواج‌ها می‌توان به وصلت، کنانة بن خزیمه با فکیهه بنت هنی بن بلی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷-۳۸) لؤی بن غالب با ماریه بنت کعب بن قین، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳) هاشم بن عبدمناف با امیمه بنت ادّ قضاعی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۵-۱۶) الیاس بن مضر با خندف (لیلی) بنت حلوان بن عمران قضاعی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۴۵) مدرکة بن الیاس با سلمی بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۵) معاویه با میسون دختر بهدل بن حسان بن عدی -مادر یزید- (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۸) عثمان بن عفان با نائله بنت فرافصه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷) حکم بن حسان بن اثربیّ با حیّه بنت حجاج بن عامر فهری قریشی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۵۱) و ازدواج‌های امام علْی{{ع}} و امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} به ترتیب با محیاه، سلمی و رباب دختران امرؤالقیس بن عدی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹) نام برد.</ref>، از پیمان‌های [[زناشویی]] فراوان آنان با [[اقوام]] و [[طوایف]] مختلف از جمله [[غطفان]]، [[کنانه]]، بلقین، [[هوازن]]، طی، [[بنی تمیم]]، [[بنی اسد]] و... یاد کرد<ref>ازدواج‌های عذرة بن زید اللات با هند بنت انمار بن بغیض غطفانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) عوف بن عذره با غدیره بنت بکر بن عبدمناة بن کنانه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) کنانة بن بکر قضاعی با محیاة بنت کعب بن مضابن از بلقین، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) عبدالله بن کنانه با حبی بنت هرّ(مشقر) بن عمرو بن عوف غسانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) هبل بن عبدالله بن کنانه با آمنه بنت ربیعة بن عامر هوازنی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۰) عمرو بن ثعلبة بن حارث با رباب بنت انیف بن حارثه طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶) کعب بن علیم با نثله بنت مالک بن عمرو طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۷) مراد بن عبدالله بن کیسان با دختر جلیّ بن حوط بن عبدعامر طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۲) عوف بن عذرة بن زیداللات با اسمی بنت قعین از بنی اسد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۰) جشم بن مالک بن کعب با هند بنت نبت بن رائش کندی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۷-۶۴۸) حیی بن وائل بن جشم با رقاش بنت نمیر بن اسامه اسدی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۸) عبدالله بن خالد بن سعد با اسماء بنت جمیل تمیمی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۷۳) ربیعة بن عوف بن ربیعه با شقیقه بنت عبدالله بکری، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۲) قلابه بنت ارقم با شریک بن عمرو بن قیس شیبانی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۷) و فاطمه بنت سعد بن سیل ازدی با ربیعة بن حرام بن ضنّه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.) نمونه ای از پیوندهای نسبی قضاعه و منتسبان به ایشان با دیگر قبایل و طوایف در جاهلیت و صدر اسلام است.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==ادیان و آیین‌های جاهلی قضاعه==
[[اعتقادات دینی]] قضاعی‌ها به حسب موقعیت جغرافیایی شان از [[سرزمین‌ها]] و [[اقوام]] اطراف شان متأثر بود؛ از این رو، طایفه‌های مستقر در جنوب، مرکز و شمال [[جزیرةالعرب]]، پیش از [[اسلام]] و اندکی پس از آن، به علت نزدیکی به محل [[بت پرستان]]، [[بت]] می‌پرستیدند و برخی [[طوایف]] دیگر به سبب همجواری، کارگری<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۰.</ref> و [[تجارت]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۷۲۷.</ref> با غَسانیان و [[رومیان]]، به [[دین]] [[نصرانیت]] وارد شده بودند. با این وصف، [[اخبار]] قضاعه بر این مطلب تأکید دارند که [[بت پرستی]] به مانند دیگر [[قبائل]] [[عرب]] در [[جاهلیت]]، دین غالب در میان [[بنی قضاعه]] بود. آنان در دُومةِ الجندل بتی داشتند به نام «وَدّ»، که از [[تعظیم]] و پاسبانی از آن فروگذار نمی‌کردند تا این که [[خالد بن ولید]] در [[سال هشتم هجری]] آن را به [[فرمان]] [[رسول خدا]]{{صل}} نابود کرد. این بت، به نقلی، پس از [[اجابت]] [[دعوت]] [[عمرو بن لحی]] به [[پرستش]] بتها از سوی [[عوف بن عذرة بن زید اللات]]، به وی سپرده شد و عوف، ودّ را به [[وادی القری]] برد و در [[دومة الجندل]] [[نصب]] کرد<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۵۴-۵۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.</ref>. عامر بن عوف بن عذره معروف به عامر الاجدر را نخستین [[نگهبان]] بت ودّ در دومة الجندل گفته‌اند<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۲۵۴.</ref>. پس از او، تولیت این بت را [[طایفه]] بنی فراصة بن احوص -از تیره‌های [[بنی‌کلب]]- عهده دار گردیدند و تا [[ظهور اسلام]] همچنان بر این [[منصب]] باقی بودند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.</ref>. طوایف قضاعه، همچنان که از اسامی شان پیداست، بت‌هایی چون [[منات]]، [[لات]]، [[عُزّی]]، یغوثَ، رُضَی، فَلْس، عَـمْرَه، عَبْعب، أُقَیصِرَ و... را نیز بزرگ می‌شمردند<ref>الموسوعه العربیه، قضاعة، محمد شفیق البیطار.</ref>. علاوه بر بت ودّ، قضاعه همراه با [[قبایل]] [[لخم]] و [[جذام]] و عامله و [[غطفان]]، بت «اقیصر» را در [[مشارف]] [[شام]] مورد پرستش [[و]] [[تقدیس]] خود قرار داده بودند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸.</ref>. همچنین [[بت]] مشهور «[[یعوق]]» نیز از دیگر بت‌های معروف [[جاهلی]] بود که در «أَرحَب»<ref>سرزمینی است در یمن که به واسطه حضور یکی از تیرههای بزرگ همدان به نام «أرحب»، به این نام نامگذاری شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۴۳)</ref> [[نصب]] گردیده بود و در [[پرستش]] آن همدان با [[قوم]] [[خولان بن الحاف بن قضاعه]] مشارکت داشتند. آنان در ایام [[حج]]، [[مناسک]] خود را با تلبیه در کنار این [[بت]] آغاز می‌کردند و سپس راهی حج می‌شدند<ref>زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۹۴.</ref>. باجِر را هم دیگر [[معبود]] [[قبیله قضاعه]] گفته‌اند. این بت هر چند [[صنم]] خاص [[قبیله ازد]] بود و لیکن [[همسایگان]] طایی و [[قضاعی]] آنها هم از پرستش آن دریغ نمی‌کردند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۶۳.</ref>. از عبعب یا به نقلی [[غبغب]]، [[ذوالخلصه]] و یغوث -که بتی بود سربی در تمثال یک [[زن]]-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۴.</ref> نیز به عنوان دیگر بت قضاعه نام برده شده است<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۷۰.</ref>. علاوه بر آن، [[طوایف]] قضاعه -جز بنی وبره- به [[عبادت]] بت‌های [[سعیده]] و [[مناة]] نیز [[اشتغال]] داشتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.</ref>.
در اواخر [[عصر جاهلی]]، [[آیین نصرانیت]] به مانند اکثر [[قبائل]] [[عرب]] ساکن در [[شام]] و [[عراق]] و مناطق اطراف آن، به قبیله قضاعه وارد شد. در شمار این [[قضاعیان]] که [[آیین نصرانی]] برگزیده بودند، تیره‌هایی از [[قبیله بنی‌کلب]] از جمله [[مردم]] [[طایفه]] [[بنی عدسه]] بودند که در [[حیره]] ساکن بودند. پسر دایی‌های آنها بنو مدره نیز از دیگر [[اقوام]] [[بنی‌کلب]] بودند که به [[آیین مسیحیت]] گرویده بودند. به گفته [[ابن کلبی]] (م. ۲۰۴ [[هجری]])، [[پس از ظهور اسلام]]، تمامی طوایف کلب [[اسلام]] پذیرفته بودند جز طایفه بنی مدره که همچنان بر آیین مسیحیت باقی مانده بودند<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.</ref>. [[ابن خلدون]] (م. ۸۰۸ هجری) هم از حضور جمعی از [[کلبیان]] [[مسیحی]] در ناحیه [[قسطنطنیه]] در دوران خود خبر داده است<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹. </ref>. در منابع، از بزرگانی از بنی‌کلب نام برده شده که بر [[آیین نصرانی]] بودند که فَرَافِصة بن أحوص -پدر [[زن]] [[عثمان بن عفان]]- از جمله آنان است<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶.</ref>. از دیگر افراد بنام این [[قوم]] که با [[ظهور اسلام]]، در جرگه [[مسلمین]] در آمدند می‌توان از مُدْرِک، [[نائله]] -[[همسر]] عثمان بن عفان- و [[امرؤ القیس بن عدی]] که در [[زمان]] [[خلافت عمر]] [[اسلام]] آورد و دخترانش را به [[عقد]] علْی{{ع}} و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} در آورد، نام برد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹.</ref>. علاوه بر [[بنی‌کلب]]، جماعتی از [[مردم]] بنی سلیح و بنی بهراء را هم در شمار پذیرفتگان [[آیین نصرانی]] از م [[ردم]] قضاعه گفته‌اند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷. </ref>. برخی منابع، از قنسرین به عنوان شهری که اکثر [[جمعیت]] آن از [[مسیحیان]] [[بنی سلیح بن حلوان]] تشکیل یافته بود، یاد کرده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶.</ref>. شاخه‌هایی از [[بنی بلی]] را نیز که در شمال [[عربستان]] و نواحی نزدیک به [[رومیان]] می‌زیستند، را در سلک گرویدگان به [[آیین مسیحیت]] ذکر کرده‌اند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲.</ref>. ضمن این که گروهی از آنان هم که در [[تیماء]] و نواحی اطراف [[مدینه]] ساکن بودند، به سبب هم‌جواری باقبایل [[یهودی]] [[بنی قینقاع]]، [[بنی قریظه]]، [[بنی ثعلبه]] و [[بنی نضیر]] به [[دین یهود]] درآمده بودند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳.</ref>. بنا بر نقل برخی منابع، خاندانی از بنی بلی به نام حِشنه بن اُکارمه که در ناحیه شغب و [[بدا]] [[سکونت]] داشتند، بواسطه [[دشمنی]] با افراد [[قبیله]] خود به [[همسایگان]] یهودی خویش در تیماء [[پناهنده]] شده بودند و [[آیین یهود]] را پذیرفته بودند، و زمانی دراز، تا هنگام رانده شدن [[یهودیان]] از آنجا در آن [[سرزمین]] به سر برده بودند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳؛ دائرة المعارف الاسلامیة، مدخل «بلی»، نوشته شلیفر.</ref>.
[[آیین حنیف]] نیز از دیگر [[ادیان الهی]] برشمرده شده که برخی از [[قضاعیان]] بر آن گردن نهاده بودند. [[عبدالطانحة بن ثعلب بن وبره]]، [[عبدالله قضاعی]] و [[عمیر بن جندب جهنی]] از جمله این احناف بودند که ذکری از آنان در کتب متقدم به میان آمده است<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۲، ص۳۹.</ref>.
قضاعی‌ها نیز چونان بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]]، در [[روزگار]] [[جاهلیت]] به انجام [[مناسک حج]] اهتمامی ویژه داشتند. آنان تلبیه خاصی به هنگام انجام مناسک حج داشتند و آن، «لبیک عن قضاعه لربها دفاعه، سمعا له و طاعه» بود<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.</ref>. از خصیصه‌های بارزشان در امر [[دین]]، «[[آیین]] حِله» بود که همه آنها، جز [[طوایف]] [[بنی علاف]] و [[بنی جناب بن هبل]] -که در شمار حُمْسی‌ها یا [[قبایل]] [[اهل حرم]] قرار داشتند،-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۷۹. آنان در کنار قبایل قریش و خزاعه و کنانه، در شمار حُمْسی‌ها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند و بدین سبب، در موسم حج از امتیازات خاصی بهره‌مند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه‌ می‌دانستند که از مشاعر دین ابراهیم{{ع}} است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار می‌کردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباس‌های مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف می‌کرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسی‌ها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمی‌پختند و شیری اندوخته نمی‌کردند، مو و ناخن نمی‌گرفتند و روغن استعمال نمی‌کردند و با زنان معاشرت نمی‌کردند و خود را خوشبو نمی‌کردند و گوشت نمی‌خوردند و در خانه‌ای از خانه‌های مکه داخل نمی‌شدند و در حال انجام مناسک حج در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)</ref> بدان اعتقاد داشتند. آنان شکار را در موسم حج حرام می‌دانستند، صله رحم به جا می‌آوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق می‌کردند. نیازمندان از کره، روغن می‌گرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو می‌چیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، می‌پوشیدند و جامه تازه به تن نمی‌کردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمی‌شدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمی‌رفتند، حلّی‌ها، روغن استعمال می‌کردند، گوشت می‌خوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه می‌دادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازه‌ای که از اهل حمس کرایه می‌گرفتند، طواف می‌کردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب می‌کردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمی‌آوردند برهنه طواف می‌کردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامه‌اش را برای طواف، اجاره یا عاریه می‌گرفت وگرنه برهنه طواف می‌کرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامه‌ای کرایه می‌کرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج می‌کردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==جایگاه اجتماعی قبیله قضاعه در جاهلیت و صدر اسلام==
زندگانی [[مردم]] قبیله قضاعه از جنبه‌های [[اجتماعی]] در بسیاری از موارد با سایر [[اقوام]] تفاوتی نداشت و همان خصوصیات و خُلقیاتی را داشتند که دیگر [[اعراب جاهلی]]. با این وجود [[منابع تاریخی]]، قضاعه را به برخی ویژگی‌های خاص ستوده‌اند که [[شجاعت]]، [[دلیری]] و [[فصاحت]] برخی طوایفش<ref>از جمله این طوایف می‌توان به نام تلتله –از تیره‌های بنی بهراء- اشاره کرد. (ر. ک. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۶، ص۲۸۹)</ref> از آن جمله است. [[قبایل]] کلب<ref>همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷؛ غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.</ref> و نیز بهراء که در گذشته، به سبب دلیری و [[خشونت]]، همراه با قبایل [[شیبان]]، [[تغلب]] و [[ایاد]] «رَضَفات العرب» خوانده می‌شدند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۳۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۶؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۳۳۴.</ref>، نمونه این [[طوایف]] [[قضاعی]] بودند.
[[سخاوت]] نیز از دیگر [[صفات پسندیده]] ای بود که برخی از [[قضاعیان]] در آن ادعای [[شهرت]] داشتند. مردم کلب از جمله این مردم بودند که با [[شعار]] «أربطنا للخیل و أبذلنا للنِیل»<ref>همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷.</ref>، خود را تک سوار و [[بخشنده]] معرفی کرده، ادعا داشتند «[[جوانان]] صبح اند»؛ چراکه [[خورشید]] بر آنها طلوع نکرده است مگر اینکه در [[جنگ]] و [[قتال]] بودند<ref>غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.</ref>. شاید از این جهت و هم از جهت [[نفوذ]] آنان در مناطق [[شامات]] بود که، پس از [[فتوحات اسلامی]] در [[بلاد شام]]، بسیاری از [[اشراف قریش]] میل به دامادی [[قبیله بنی‌کلب]] نمودند که از جمله آنان علی{{ع}} و پسرانش حسن{{ع}} و حسین{{ع}}، [[عبد الرحمن بن عوف]]، عثمان، [[مروان بن حکم]]، [[معاویة بن ابوسفیان]] و دیگران بودند. در کنار برشماری این [[خصال نیکو]]، [[شرارت]] نیز از ویژگی‌ها و خصالی بود که بعضی از مردم این [[قوم]] بدان موصوف شده بودند؛ چندان که برخی از آنان، به همراه اقوامی دیگر از [[عرب]]، در [[جاهلیت]] «محلّون» خوانده می‌شدند. «محلون» کسانی بودند که در بازارهای [[جاهلی]] حاضر می‌شدند و [[ستمگری]] روا می‌داشتند و از این‌رو به آنها «محلون» یعنی «[[حلال]] شمارندگان» می‌گفتند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۱.</ref>.
افزون بر [[خصال اخلاقی]]، [[فرهنگ]] نیز از دیگر مقولاتی بود که در آن برای [[قضاعیان]] [[جاهلی]] جایگاهی تعریف شده است. برخی از اعضای این [[قبیله]] نیز همچون: [[ابوسهله]] [[قضاعی]]<ref>مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۸۹.</ref>، إبراهیم الغزّی<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۵۷.</ref> و [[ابوالولید]] [[عبدالملک بن قطن مهری]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۶۲.</ref> در [[شعر]] و [[ادب]] شهره بودند و بعضی از ایشان هم، نظیر دوید بن نهّد قضاعی نامشان در شمار نخستین شعرای [[عرب]] به ثبت و ضبط رسیده است<ref>ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج۱، ص۱۰۵.</ref>.
قضاعی‌ها به‌ویژه تیره مهری آن، در [[محاورات]] خود از زبان خاص و منحصر بفردی بهره می‌گرفتند که در السنه زبان شناسان و [[دانشمندان]] [[علم]] ادب به «زبان مهری» شناخته می‌شود. این زبان که -تقریباً جز برای [[مهری‌ها]] برای دیگران چندان قابل [[فهم]] نیست،- در اصل، لهجه ای از لهجه‌های عرب [[یمن]] قدیم بوده و [[قدمت]] آن را [[متجاوز]] از سیصد هزار سال تخمین زده‌اند، قدیمی‌تر از زبان شبه [[جزیره عربستان]] و [[شام]] برآورد شده است. سالم لحیمر محمد القمیری المهری، در کتابش -«ردود علی آراء د. عبد [[المجید]] الویس فی کتابه [[فقه]] العربیة»- این زبان را باقیمانده زبان اصیل [[سامی]] و زبان [[قوم عاد]] و زبان [[سام بن نوح]] معرفی کرده است که [[نسل]] اندر نسل تا به امروز رسیده است و تنها زبان [[قبایل یمنی]] قدیم است که تا امروز باقی مانده است. وی در ادامه آورده: حروف این زبان سی و دو تا و به نقلی سی و چهار تا است و نقوش بر جا مانده از [[سبئیان]] همگی به این زبان نگاشته شده است. امروزه [[مردم]] استان [[مهره]] در یمن –اعم از مهری‌ها و غیر مهری‌ها- و نیز بخش‌های از کشورهای همجوار همچون [[قبایل]] اقلیم جنوبی [[ظفار]] در عمان و برخی از قبایل [[عربستان سعودی]] در [[ربع الخالی]] و نیز قبایل مهره ساکن در امارات بدین زبان تکلم می‌کنند. دایره زبان مهری حتی از منطقه شبه جزیره [[تجاوز]] کرده، در بعض از بلاد افریقایی نیز [[نفوذ]] کرده است؛ چندان که آثار آن به سبب مهاجرت‌های پی در پی [[مردم]] [[مهره]]، در کشورهایی همچون کنیا و تانزانیا دیده می‌شود<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.
[[بنی بلی]] هم از دیگر [[طوایف]] قضاعه بودند که در ایام [[جاهلی]] از لهجه ای منحصر بفردی بهره می‌برد. چنین به نظر می‌رسد که لهجۀ بنی بلی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است؛ چندان‌که گفته‌اند [[قرآن]] به لهجۀ ۴۰ [[قبیله]] که لهجه بنی بلی یکی از آنها بود، نازل شده است<ref>نک‍: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام (نسخه بیروت، ۱۹۷۱م.)، ج۸، ص۶۰۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==حیات اقتصادی قضاعه در دوران جاهلی و صدر اسلام==
[[اقتصاد]] [[مردم]] [[بدوی]] قضاعه در ایام جاهلی بر پیشه ی [[دامداری]] و [[زندگی]] کوچروی تکیه داشت. دامداری، [[شغل]] اصلی و رایج میان مردم آن و رکن اصلی زندگی اقتصادی آنان به شمار می‌رفت. بدیهی است که [[معیشت]] این دسته، به [[جود]] [[آسمان]] و ریزش [[برکات الهی]] گره خورده بود؛ اگر می‌بارید احوال شان نکو و اگر از بارش دریغ می‌کرد، [[ارزاق]] شان در مضیقه و تنگی قرار می‌گرفت. ساکنان [[بادیه]] بیشتر به آنچه دامهایشان [[تولید]] می‌کردند وابسته بودند. از شیر آن می‌نوشیدند، و از گوشت آن می‌خوردند و خانه‌های خود را از پشم آن می‌ساختند و از پوست آن کفش‌ و وسایلی مانند ظروف آب تهیه می‌کردند. ضمن این که مردم این قبیله در پرورش برخی دامها ممتاز بودند که از جمله آن می‌توان به پرورش اسبی اصیل به نام «[[جمیله]]» توسط [[طایفه]] [[بنی جمیل بن عیاش بن شبث]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۶. </ref>، شتری موسوم به «ماطلیّه» توسط [[بنی ماطل بن خیبری]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶.</ref> و شتری راهوار به نام «[[مهره]]» توسط قبیله [[بنی مهره]]<ref>حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.</ref> اشاره کرد. از دیگر مهم‌ترین منابع اقتصادی این قبیله در [[دوران جاهلیت]]، [[غارت]] بود. از آنجا که [[قبیله قضاعه]] یکی از قوی‌ترین و پرشمارترین [[قبایل]] در [[جاهلیت]] بود، حملات بسیاری علیه [[همسایگان]] خود انجام می‌داد و از راه [[سرقت]] احشام و دام‌های آنان و نیز دریافت فدیه برای اسیرانی که در دستانشان گرفتار بودند، بر [[ثروت]] خود می‌افزودند. عبور مسیر [[تجاری]] از [[سرزمین]] قضاعه و احاطه این [[قبیله]] بر برخی راههای تجاری مهم، این امکان را برای برخی از [[مردمان]] این قبیله فراهم آورده بود که در ازای دریافت [[اجرت]]، [[حفاظت]] از کاروان‌های تجاری و [[خراج]] شاهان و نیز [[محافظت]] از کاروان‌های حجاج در برابر هجمه‌های [[راهزنان]]، بر عهده گیرند<ref>محافظت از کاروانها، در سده‌های نخست اسلامی نیز تداوم یافت؛ چندان که برخی منابع، از گروه‌هایی از قبیله کلب که سکونتگاه‌های باستانی آنها در «صوار»، -در بالادست کوفه در سمت مرز سوریه- قرار داشت، یاد کردند که در اوایل قرن سوم هجری، وظیفه نگهبانی از جاده زمینی سماوه، -در بین کوفه و دمشق،- در مسیر تدمر (پالمیرا) و سایر نقاط را بر عهده داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)</ref> و این، یکی دیگر از منابع [[اقتصادی]] این قبیله به شمار می‌رفت. از [[بنی بلی]] می‌توان به عنوان نمونه ای از این [[قبایل]] یاد کرد که از بدو ظهور [[مسیحیّت]] در [[مصر]]، میان قصیر و قنا به سر می‌بردند و [[حفظ]] مناسبات تجاری با هند را بر عهده داشتند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶.</ref>.
علاوه بر عایدی [[مردم]] قضاعه از درآمدهای فوق الذکر، وجود صنایع نیز از دیگر منابع اقتصادی مردم این قبیله محسوب می‌شد. این صنایع، صنایع دستی و ساده ای بود که بیشتر مبتنی بر محصولات [[کشاورزی]] و برخی از مواد اولیه در دسترس آنها همچون فرآورده‌های دامی مانند چرم، پشم و نظایر آن بود. علاوه بر صنایع مربوط به [[دامداری]] و [[دامپروری]]، از معروف‌ترین صنایعی که بر پایه محصولات کشاورزی شکل گرفت، [[صنعت]] منسوجات بود. نمونه کامل این [[صنعتگران]] را می‌توان مردم بنی تزید ذکر کرد که در بافتن البسه‌های معروف خود، موسوم به «تزیدیه» شهرتی بسزا در میان [[عرب]] کسب نموده بودند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳.</ref>.
[[تجارت]] هم، از دیگر منابع کسب [[ثروت]] بود که سهمی مهم در [[زندگی]] اقتصادی برخی مردم قضاعه از جمله مردم [[بنی‌کلب]] را به خود اختصاص داده بود. در [[میانه]] [[قرن ششم]] میلادی، [[کلبیان]] در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره از جمله دُومةالجندل و [[تبوک]]، پس از به‌دست گرفتن [[قدرت]]، صاحب سرزمین‌های حاصلخیز، آبهای فراوان و نیز [[تجارت]] و [[صنعت]] شدند<ref>Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵</ref>. [[تسلط]] [[بنی‌کلب]] بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا [[ظهور اسلام]] ادامه داشت؛ لکن پس از [[اسلام]] با فتح [[دومةالجندل]] [[اقتدار]] خود را ازدست دادند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای [[شام]] کوچ کردند و در شهرهای [[دمشق]]، [[حلب]]، [[تدمر]] و بالاتر از آن تا مرزهای [[روم]]، جای گرفتند<ref>Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵</ref>. افزون بر [[کلبی‌ها]]، برخی از گزارشات، حاکی از آن است که گروههایی از [[بنی قضاعه]] از تیره [[بنی بلی]]، پس از کوچیدن به [[صحرای سینا]]، از سوی [[رومیان]] در کار تجارت و تقویت استحکامات این [[دولت]] در منطقه به کار گرفته شدند<ref>عابدین، دراسات فی تاریخ العروبة فی وادی النیل، ص۸۸- ۸۹؛ جبوری، الجاهلیه، ص۱۵.</ref>.
در [[مهره]] و [[شحر]] هم، از قدیم الایام، منطقه [[اقتصادی]] وسیعی شکل گرفته بود. در این [[منطق]] ه درختان لبان (کندر) به عمل می‌آمد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸.</ref> که در آن [[زمان]]، مهمترین کالای [[تجاری]] آنان به شمار می‌رفت؛ به طوری که [[پادشاهان]] ممالک جنوبی از جمله [[فرمانروایان]] سبأ وقتبان ومعین و حضرموت از جهت اقتصادی بر این کالای [[ارزشمند]] تکیه داشتند. [[حفظ]] این تجارت پر [[سود]] موجب شده بود تا [[مردم]] این منطقه جهت دوری از [[جنگ]] و [[خونریزی]] و قطع [[طمع]] زیاده خواهان از این مناطق، جهت [[ترساندن]] [[دشمنان]]، به اشاعه [[اساطیر]] ترسناک برای کشتزارهای درختان لبان بپردازند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. همچنین مهره در [[عرب]] به شترانش که در [[سرعت]] و قدرت ضرب المثل بود، شهره بود<ref>حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.</ref>؛ و این [[شهرت]] تا به امروز برای آنها باقی مانده است. [[رجال]] این [[قبیله]] در گذشته، بازاری را در شحر برپا کرده بودند که از بازارهای مشهور عرب به شمار می‌رفت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>. این [[بازار]] که زیر [[سایه]] کوهی که [[قبر هود نبی]]{{صل}} در آن است به پا می‌شد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref> در [[نیمه شعبان]] هر سال برپا می‌‌شد و [[بازرگانان]] از [[زمین]] و دریا، از [[حبشه]]، هند، [[ایران]] و دیگر [[همسایگان]] [[عرب]] به آنجا روی می‌آوردند. [[تجار]] حاضر در این [[بازار]] در ازای پرداخت عشریه، تحت [[حمایت]] این [[قبیله]] قرار می‌گرفتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۶. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==اسلام قضاعه==
با توجه به وسعت جغرافیایی ای که برای قلمرو [[بنی قضاعه]] در سرتاسر بلاد شبه [[جزیره عربستان]] و نیز [[عراق]] و [[شام]] برشمردیم، بالطبع، باید پذیرش و [[نفوذ اسلام]] در این [[قوم]] به تدریج و در پی مراحل متعدد و گونههای مختلف اتفاق افتاده باشد. از آنجا که منطقه [[حجاز]] –از جمله [[مدینه]]<ref>تیم اللات از جمله قضاعی‌های ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)</ref> و حومه آن<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref>،- از مواطن قضاعه و [[مسکن]] [[طوایف]] بسیاری از ایشان بود، و [[قضاعیان]] ارتباط وثیقی با اهالی [[مکه]] و امورات این [[شهر]] داشتند، بیتردید [[مردم]] این [[قبیله]]، بسیار زود با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ از اینرو جای تعحب نخواهد بود که در نخستین سالهای [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، برخی از افراد این قبیله به اسلام گرویده باشند. وجود چهرههای [[پیشتاز]] این قوم در اسلام، از جمله [[مقداد بن عمرو بن ثعلبه]] یا همان [[مقداد بن اسود]] -از بنی بهراء- در شمار [[مهاجران به حبشه]]<ref>محمد بن اسحاق، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۰۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۲۰۵.</ref> و یکی از هفت نفر اظهار کننده اسلام در مکه<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۷۷.</ref> تأییدی بر این گفته است. [[زید بن حارثه کلبی]] و [[سعد بن خولی کلبی]] هم، از دیگر قضاعیانی بودند که نامشان در شمار [[مسلمانان]] متقدم ذکر گردیده است. زید بن حارثه، دومین [[مرد]] [[مسلمان]] و نخستین فرد [[قضاعی]] بود که اسلام پذیرفته بود. زید در [[نوجوانی]]، توسط [[حکیم بن حزام]] -برادرزاده [[حضرت خدیجه]]{{س}}- در راه بازگشت از [[سفر]] شام به همراه چند تن دیگر به عنوان برده خریداری شد و به عمه بزرگوارش –خدیجه{{س}}- اهداء گردید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.</ref>. [[سعد بن خولی]] -[[مولی]] [[حاطب بن ابی بلتعه]]- هم از ساکنان [[مکه]] و از [[اسلام]] آورندگان پیش از [[هجرت]] بود. وی پس از [[قبول اسلام]] به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرده بود<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۰.</ref>.
علاوه بر شخصیت‌های یاد شده، افرادی از عشایر [[قبیله]] [[بنی بلی]] و دیگر [[طوایف]] [[قضاعی]] که در مدینه و دیگر نقاط [[حجاز]] سکونت داشتند و از همپیمانان [[انصار]] محسوب می‌شدند نیز، پیش و پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به مدینه، همراه با همپیمانان [[انصاری]] خود، [[اسلام]] پذیرفتند که از جمله مشاهیر ایشان می‌توان از [[ابوالهیثم مالک بن تیهان]] نام برد. [[ابوالهیثم]] از تبار بنی بلی بود که به [[همپیمانی]] [[بنی عبدالاشهل]] در آمده بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸.</ref>. برخی منابع از وی به عنوان اول [[مسلمان]] مدینه یاد کرده‌اند<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.</ref> و او را در شمار شش یا هشت تن انصاری دانستند که پیش از [[عقبه اول]] با [[رسول خدا]]{{صل}} دیدار و به او اسلام آورده بودند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵. این گروه، به تبعیت از واقدی(م. ۲۰۸ هجری) بر این نکته تأکید دارند که تا پیش از آن، کسی از آنها در مدینه مسلمان نشده بود. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷).به گزارش ابن اسحاق(م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا{{صل}} به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر{{صل}} اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر{{صل}} را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کرده‌ایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا{{صل}} با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر{{صل}} و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانه‌های مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)</ref>. وی در پیمانهای [[عقبه]] اول<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.</ref> و دوم<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۵۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.</ref> نیز حضور داشت. برخی، [[ابوالهیثم]] را نخستین سخنران شب [[عقبه دوم]] گفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲.</ref>، او را اولین [[اجابت]] کننده [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.</ref> و یکی از دو [[نقیب]] [[بنی عبدالاشهل]] دانسته‌اند<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۵</ref>. [[ابوبرده هانی بن نیار بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵.</ref>، [[معن بن عدی بن جد بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶.</ref> -هر دو از [[احلاف]] [[اوس]]- [[خدیج بن سلامة بن أوس بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳.</ref>، [[أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۴۴-۴۴۵.</ref>، [[عبداللّه بن انیس بن اسعد]] از [[بنی برک بن وبره]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۸۰. برخی منابع از او با عنوان «مهاجری انصاری» یاد کرده‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵)</ref> -همگی از همپیمانان [[خزرج]]- هم از دیگر قضاعیانی برشمرده شده‌اند که در [[پیمان عقبه دوم]] حضور داشتند. پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، جمعی دیگر از [[مردم]] قضاعه همچون: مُجَذَّر بن ذیاد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.</ref>، [[بحاث بن ثعلبة بن خزامه]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰.</ref>، [[ابوعقیل بلوی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹.</ref> و [[سواد بن غزیه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.</ref> در شمار نخستین [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} قرار گرفتند و در غزوه‌های [[بدر]]، [[احد]] و [[خندق]] در کنار [[پیامبر]]{{صل}} با [[مشرکان]] جنگیدند. در این میان، مجذر بن ذیاد بلوی که [[ابوالبختری]] -از [[سران قریش]] و [[دشمن]] [[کینه‌توز]] پیامبر{{صل}}- را در [[جنگ بدر]] به [[قتل]] رسانده بود، از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.</ref>. با این حال، جمع زیادی از مردم قضاعه هم، به جهت مراودات خود با [[قریش]] و با در نظر گرفتن برخی ملاحظات و [[مصالح]]، از [[قبول دعوت]] [[الهی]] [[رسول خدا]]{{صل}}، شانه خالی کردند که از جمله ایشان می‌توان از [[بنی‌کلب]] و [[بنی عذره]] یاد کرد. نقل است که در جریان [[دعوت پیامبر]]{{صل}} از [[قبائل]] [[عرب]]، ایشان در کنار دیگر [[قبایل]] و [[طوایف]] از بنی‌کلب و بنی عذره [[دعوت]] به عمل آورد؛ ولی آنان به سخنان حضرت، وقعی ننهادند و بدان ترتیب اثر ندادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹.</ref>. تیره بنی عبدالله -از فروعات [[قبیله بنی‌کلب]]- هم، از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا{{صل}} دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمداد‌طلبید. اما آنها نیز، [[دعوت پیامبر]]{{صل}} را با [[بی‌مهری]] رد کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳.</ref>. در این بین، جمعی دیگر از قضاعی‌ها هم –همان‌گونه که در بخش بعدی بدان پرداخته خواهد شد- موضع [[بی‌طرفی]] اتخاذ کردند و تا [[فتح مکه]] و [[سقوط]] [[قدرت]] [[قریش]] همچنان بر [[کفر]] خود باقی ماندند<ref>از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که می‌گفت: ما کنار آبی زندگی می‌کردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور می‌کردند و ما از آنها می‌پرسیدیم: چه خبر شده است؟ می‌گفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنان، آیات قرآن را بر ما می‌خواندند و من آن سخنان را به خاطر می‌سپردم و گویا در دلم جای می‌گرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و می‌گفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف –از جمله قضاعه- در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۲۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۱۰)</ref>.
اما [[نفوذ اسلام]] در [[قبایل]] [[قضاعی]] که در نقاطی دور‌تر از [[حجاز]] به سر می‌بردند، به جهت دوری از کانون [[اسلام]]، قدری با تاخیر همراه گردید. آغاز پذیرش جمعی اسلام توسط [[قضاعیان]] ساکن در [[یمن]] و عمان و [[بحرین]] و دیگر نقاط واقع در شبه [[جزیره عربستان]]، از [[سال ششم هجرت]]، و در پی نامه‌نگاری‌ها و ارسال [[سرایا]] از سوی [[نبی اکرم]]{{صل}} و نیز وفود قبایل قضاعی به [[مدینه]] در بین سالهای نهم تا یازدهم [[هجری]] رقم خورد. [[سریه عبدالرحمن بن عوف]] به [[دومة الجندل]] در [[شعبان]] [[سال ششم هجری]] یکی از این سرایا بود. در پی این سریه، أصبغُ بن عمرو -بزرگ [[کلبیان]] در منطقه دُومةِ الجندل- که فردی [[مسیحی]] بود، [[اسلام]] آورد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۹؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۶۹.</ref> و به همراه او جمع زیادی از [[مردم]] کلب [[اسلام]] پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۱۴۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۴۹.</ref>. [[وفد عمرو بن مره جهنی]] هم، در شمار معدود وفود [[قبایل]] [[قضاعی]] قرار دارد که پیش از [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجرت]]) و در نخستین سالهای [[هجرت]] انجام گرفت. از این وفد شاید بتوان به عنوان نخستین وفد قضاعه یاد نمود. عمرو که پیش از اسلام، سادن ([[نگهبان]]) بت‌های [[قبیله]] بود، پس از شنیدن خبر [[بعثت]] و سپس [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، [[بت‌ها]] را [[شکست]] و به مدینه آمد و اسلام پذیرفت. [[نبی خاتم]]{{صل}}، [[عمرو بن مره]] را به سوی قومش فرستاد تا آنها را به اسلام [[دعوت]] کند. در پی این دعوت، به جز یک نفر، همگی اسلام آوردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲.</ref>. وفد [[ابوثعلبه خشنی]] به مدینه در [[سال هفتم هجری]] که همزمان با [[حرکت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به سوی [[خیبر]] صورت گرفت هم به عنوان دیگر وفود [[بنی قضاعه]] در پیش از فتح مکه یاد شده است، که در [[تاریخ]] به عنوان «وفد خشین» [[شهرت]] یافته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.</ref>. پس از این وفد، نبی خاتم{{صل}} او را جهت [[تبلیغ اسلام]] نزد قومش فرستاد و بدین ترتیب آنها نیز اسلام پذیرفتند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۵۱. ابوثعلبه پس از حضور در مدینه و اظهار مسلمانی با پیامبر{{صل}} و یارانش همراه شد و عازم نبرد خیبر گردید. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵)</ref>. روند اسلام‌پذیری قضاعه پس از فتح مکه (در سال هشتم هجرت) رشدی فزاینده به خود گرفت؛ چندان که بنا بر نقل منابع، جمع زیادی از ایشان پس از فتح مکه [[مسلمان]] شدند و با اعزام هیئت‌هایی به مدینه، [[سرسپردگی]] و [[تبعیت]] خود از [[اسلام]] و [[رسول خدا]]{{صل}} را اعلام نمودند. [[قبیله]] [[مهره]] از جمله این [[قبایل]] بود که نمایندگانش را جهت اظهار [[اطاعت از رسول خدا]]{{صل}} عازم مدینه کرد. [[نمایندگان]] این قبیله به [[سرپرستی]] مَهری بن ابیض به نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند. در این دیدار، حضرت، آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و آنان نیز با پذیرش این دعوت، [[مسلمان]] شدند. [[رسول خدا]]{{صل}}، ایشان را مورد [[محبت]] خود قرار داد و فرمانی را با این مضمون: «هیچ کس نباید به ایشان [[حمله]] و [[غارت]] برد و دام‌ها را در [[مراتع]] آنان بدون [[اجازه]] بچرانند و برایشان است که [[احکام اسلام]] را برپا دارند» برای آنان مرقوم فرمود<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.</ref>. [[ابن سعد]] (م. ۲۳۰ [[هجری]]) نیز با اشاره به [[وفد]] [[مهره]] در کتاب خود -الطبقات الکبری- به نقل از هشام بن محمد از [[معمر بن عمران مهری]] از پدرش چنین [[روایت]] کرده که مردی از مهره به نام زهیر بن قرضم بن عجیل بن قباث بن قمومی بن نقلان عبدی بن آمری بن مهری بن حیدان بن عمرو بن حاف بن قضاعه از «[[شحر]]» نزد رسول خدا{{صل}} رفت. حضرت، او را به واسطه پیمودن راه طولانی، به خود نزدیک گردانید و مورد [[احترام]] و [[تفقد]] قرار داد. و چون [[وقت]] رفتن فرا رسید، نوشته ای برای وی مکتوب کردند که به گزارش ابن سعد تا (عصر او یعنی [[قرن سوم هجری]]) همچنان نزد آنان محفوظ بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.</ref>. در وفدی دیگر، فردی به نام عبدعمرو بن جبلة بن وائل بن جلاح از [[قبیله کلب]]، همراه با مردی به نام عاصم از [[خاندان]] بنی رقاش از [[بنی عامر]]، از موطن خود خارج شدند و به محضر [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} رسیدند. حضرت، ضمن سخنانی، اسلام را بر ایشان عرضه داشت و آنان هم اسلام پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰۱.</ref>. همچنین، در روایتی دیگر، [[حارثة بن قطن]] و [[حمل بن سعدانه]] کلبی، پس از شرفیابی محضر پیامبر{{صل}}، اظهار [[مسلمانی]] کردند. حضرت، برای حارثة به [[قطن]] فرمانی نوشت و برای حمل بن سعدانه پرچمی بست که او بعدها با همین [[پرچم]]، همراه با معاویه علیه [[جانشین]] بحق رسول خدا{{صل}} در [[صفین]] شرکت کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲.</ref>.از [[وفد]] دیگر بنی خشین -که در پی وفد [[ابوثعلبه خشنی]] (در [[سال هفتم هجرت]]) انجام گرفت- هم، به عنوان دیگر وفد قضاعه به [[مدینه]] یاد شده است. این وفد که منابع، [[تاریخ]] دقیقی برای آن ذکر نکرده‌اند، هفت و به نقلی بیش از ده نفر از مردان [[طایفه]] بنی خشین به مدینه رفتند و در [[منزل]] ابوثعلبه خشنی منزل گرفتند. آنها پس از [[پذیرش اسلام]]، با حضرت، [[بیعت]] کردند و سپس نزد [[قوم]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.</ref>.
در صفر [[سال نهم هجری]] نیز، وفدی از [[قبیله]] [[بنی عذره]]، که از [[قبایل یمنی]] و از شاخه‌های قضاعه بودند، به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند. این وفد [[دوازده]] نفره که [[جمرة بن نعمان]] عذری، سلیم و [[سعد]] [[فرزندان]] مالک و [[مالک بن ابی رباح]] از جمله اعضای آن بودند، در منزل رملة بنت حارث نجاریه منزل گرفتند و سپس به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند. هنگام ورود، آنها به شیوه [[دوران جاهلیت]] [[سلام]] کردند و خود را به عنوان [[برادران]] قصی -[[جد رسول خدا]]{{صل}}- معرفی نمودند. آنها همچنین به نقش خود در بیرون راندن [[خزاعه]] و [[بنی بکر]] از [[مکه]] اشاره کردند و از [[قرابت]] و [[خویشاوندی]] خود با حضرت سخن گفتند. آنها در این دیدار، درباره اموری از جمله [[فرائض]] [[دینی]]، پرسش‌هایی از حضرت کردند و پیامبر{{صل}} پاسخ دادند. پس از شنیدن این توضیحات، آنها به [[اسلام]] گرویدند و اعلام کردند که از [[یاران]] و حامیان [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} خواهند بود. اعضای این وفد چند [[روز]] در مدینه ماندند و سپس با دریافت هدایایی از پیامبر{{صل}}، به [[دیار]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. در وفدی دیگر از این قوم هم، [[زمل بن عمرو بن مغیره عذری]] نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفت و [[قبول اسلام]] کرد. حضرت برای او پرچمی بست که با آن، در [[نبرد صفین]] دوشادوش معاویه با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد [[پیکار]] شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰.</ref>.
[[ربیع الاول]] سال نهم هجری هم، [[مدینه]] [[شاهد]] وفدی از تبار [[مردم]] قضاعه از شاخه بنی بلی بود. این هیأت، به [[رهبری]] شیخ خود، ابوالضباب، به مدینه رسیدند و در منزل [[رویفع بن ثابت بلوی]] ساکن شدند. [[رویفع بن ثابت]]، هیات بنی بَلیّ را به محضر [[پیامبر]]{{صل}} برد. ابوضباب -که سالخورده‌ترین شان بود- پیش رفت و با [[رسول خدا]]{{صل}} به [[گفتگو]] نشست. سپس، همگی [[مسلمان]] شدند و از حضرت در باب مهمانی و [[آداب]] [[مهمان‌نوازی]] و [[حیوانات]] گم شده پرسش‌هایی کردند که حضرت پاسخ فرمود. پس از سه [[روز]]، اعضای [[وفد]] بنی بَلیّ جهت [[خداحافظی]] به حضور حضرت رفتند. پیامبر{{صل}} به [[رسم]] معمول، به آنها هدایایی -شامل خرما و دیگر [[اقلام]]- اعطا فرمود و آنها پس از دریافت [[هدایا]]، به [[سرزمین]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.</ref>.
در همین سال (نهم [[هجری]])، هیأتی از [[نمایندگان]] [[قبیله]] [[بنی سعد بن هذیم]] به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند. وفد بنی سعد بن هذیم پس از ورود به مدینه، در نزدیکی [[مسجد النبی]]{{صل}} اقامت کردند و سپس جهت دیدار با حضرت، به سوی [[مسجد]] [[حرکت]] کردند. آنها پیامبر{{صل}} را در حال [[خواندن نماز]] بر جنازه‌ای یافتند. این جمع، با رسول خدا{{صل}} دیدار کرده، پس از [[گفت‌وگو]] با آن حضرت، [[اسلام]] آوردند و با پیامبر{{صل}} [[بیعت]] کردند. آنها پس از سه روز اقامت در مدینه، جهت خداحافظی نزد حضرت رفتند. به [[دستور پیامبر]]{{صل}}، به هر یک از اعضای وفد، مقداری [[نقره]] [[هدیه]] داده شد و آنها پس از دریافت هدایا، به سوی قبیله خود بازگشتند و اسلام را در میان [[قوم]] خود منتشر کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۴-۱۲۵.</ref>.
وفد بنی بهراء هم از دیگر وفود قضاعه بود که در [[سال نهم هجری]] انجام گرفت. در این سال، نمایندگانی از قبیله بهراء [[یمن]] به مدینه آمدند تا با پیامبر{{صل}} دیدار کنند. این وفد متشکل از سیزده نفر بود که پس از ورود به [[مدینه]]، در [[خانه]] [[مقداد بن عمرو]] اقامت گزیدند. چندی بعد، همگی نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفتند و اسلام آوردند و [[احکام]] آموختند. آنان بعد از چند روز اقامت در مدینه، جهت تودیع نزد [[نبی خاتم]]{{صل}} رفتند. به دستور حضرت، جوایزی به ایشان اهداء گردید و آنها نزد [[قوم]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۳-۳۱۴. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۲.</ref>.
[[وفد]] بنی جُهینَه به [[سرپرستی]] [[عبدالعزی بن بدر جهنی]] به همراه [[برادر]] ناتنی‌اش ابوروعه به مدینه را هم باید از دیگر وفود قضاعه برشمرد. هنگامی که این گروه به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند، ایشان نام [[سرپرست]] هیأت را از «عبدالعزی» به «عبدالله» [[تغییر]] دادند و سپس از آنان پرسید: «شما از چه قبیله‌ای هستید؟» آنها پاسخ دادند: «ما از بنی غیّان هستیم». حضرت با تغییر نام این [[طایفه]]، آنها را «بنی رشدان» نامیدند. همچنین، ایشان نام [[وادی]] آنها را که «غوی» بود، به «[[رشد]]» تغییر دادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱.</ref>. [[بنی جرم]] هم از دیگر [[طوایف]] نامدار قضاعه بودند که وفدی را به مدینه نزد نبی خاتم{{صل}} شکل دادند. در این وفد، دو تن از جرمی‌ها به اسامی [[اصقع بن شریح بن صریم]] و [[هوذة بن عمرو بن یزید]] نزد پیامبر{{صل}} آمدند و [[مسلمان]] شدند. حضرت، در این دیدار، برای آنها [[عهدنامه]] ای صادر فرمود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.</ref>. در دیگر وفد بنی جرم، سلمة بن قیس جرمی و تنی چند از قومش نزد حضرت رفتند و [[قرآن]] آموختند و پس از بر آورده شدن [[حوائج]] مد نظر، نزد قوم خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.
شاید بتوان وفد بنی سلامان را آخرین هیأت اعزامی [[مردم]] قضاعه نزد نبی خاتم{{صل}} دانست. در [[شوال]] [[سال دهم هجری]]، گروهی از مردان [[قبیله]] سلامان به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند و [[اسلام]] بپذیرند. این وفد، متشکل از هفت نفر بود که به [[نمایندگی]] از قبیله خود به مدینه [[سفر]] کرده بودند. آنها با [[رسول خدا]]{{صل}}، در بیرون از [[مسجد]]، در حالی که آن حضرت برای [[تشییع جنازه]] ای می‌رفتند، مواجه شدند. آنها بر حضرت [[سلام]] کردند و پس از [[پرسش]] پیامبر{{صل}} از [[هویت]] خ [[ود]]، خود را افراد بنی سلامان معرفی کرده، عرضه داشتند: آمده‌اند تا مسلمان شوند و از سوی خود و قومشان با ایشان [[بیعت]] کنند. به دستور حضرت، آنها را در مکانی که دیگر [[نمایندگان]] را [[منزل]] می‌دادند، اسکان دادند. وقتی دیگر، نمایندگان سلامان، در [[مسجد]] با حضرت دیدار کردند و از ایشان در مورد [[نماز]] و دیگر [[شرایع]] [[اسلامی]] و نیز برخی تعویذها پرسش‌هایی کردند و سپس مسلمان شدند. حضرت به هر یک از ایشان پنج اوقیه [[پاداش]] داد و آنها را به بلاد خود بازگرداند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۲۱.</ref>.
علاوه بر موارد بر شمرده شده، حضور جمعی از قضاعی‌ها در [[غزوات]] نخست [[پیامبر]]{{صل}} از جمله [[بدر]] و [[احد]]، دلیلی دیگر بر [[پیشتازی]] برخی از [[مردم]] قضاعه در [[اسلام]] است که در بخش آتی، مفصل بدان خواهد شد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==تعاملات قضاعه با دولت نبوی{{صل}}==
تعاملات قضاعه با [[رسول خدا]]{{صل}} را باید در سه گونه [[همراهی]]، [[بی‌طرفی]] و [[رویارویی]] [[تفسیر]] کرد. در پی [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] و [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}}، جمعی از [[مردم]] قضاعه -از جمله جماعتی از مردم [[بنی بلی]]- نیز که از ساکنان مدینه و اطراف آن بودند به تبع [[احلاف]] [[انصاری]] خود، به جمع [[مسلمین]] پیوستند و همراه با ایشان در وقایع و حوادث [[روزگار]] [[نبی خاتم]]{{صل}} به نقش‌آفرینی پرداختند. آنها در جنگ‌های [[بدر]]<ref>ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۵، ۱۶۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۶، ج۳، ص۳۶۱، ۳۹۱ و ۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۳۴، ۴۵۰-۴۵۱.</ref>، [[احد]]<ref>ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴ و۲۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱، ۶۷۳، ۶۵۹.</ref>، [[بدر الموعد]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۸۵.</ref>، [[خندق]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴، ۳۵۸، ۳۶۱ و...؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱ و ج۴، ص۱۴۴۱.</ref>، [[خیبر]]<ref>ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>، [[ذی قرد]] (غابه)<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۹۸.</ref>، [[فتح مکه]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.</ref>، و..<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴، ۳۵۸، ۳۶۱ و...؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱، ۶۵۹، ۷۸۱، ۸۷۰ و...؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۳۲ و ج۴، ص۲۳۹، ۴۷۷ و...</ref>. حضور یافتند و در جریان این [[جنگ‌ها]] و حوادث، شهدایی را تقدیم کردند که از شمار آنها می‌توان از [[مغیث بن عبید بن ایاس]] و [[برادر]] [[مادری]] [[عبدالله بن طارق]] -از شهدای [[رجیع]]-<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۳.</ref>، [[عبدالله بن سلمة بن مالک]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲.</ref>، [[عبادة بن حسحاس]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷.</ref>، [[أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۲۵۱.</ref> و به نقلی [[عبید بن تیهان بن مالک]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.</ref> -همگی از [[شهدای احد]]،- و [[عدی بن مرة بن سراقه بلوی حلیف بنی عمرو بن عوف]] از شهدای [[جنگ خیبر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱.</ref> و [[زید بن حارثه]] [[شهید]] [[جنگ موته]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref> نام برد. زید بن حارثه کلبی، بی‌گمان از شاخص‌ترین این شخصیت‌ها بود. او پس از [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}}، در [[غزوات]] بزرگی چون [[بدر]] و [[احد]] و [[خندق]] شرکت کرد و در راستای تحقق منویات [[رسول خدا]]{{صل}} در سرایای متعددی به عنوان [[امیر سپاه]] حضور داشت که سرایای زید به [[القرده]] در [[جمادی الاخر]] بیست و هفتمین ماه [[هجرت]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۳۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۲۹.</ref>، [[سریه زید]] در [[بنی‌سلیم]] در [[جموم]] در [[ربیع الثانی]] سال شش هجرت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵۶.</ref>، سریه زید در [[عیص]] در [[جمادی الاولی]] سال شش هجرت و رهگیری کاروان [[قریش]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷.</ref>، سریه زید در الطرف در جمادی الاخر [[سال ششم هجری]] و [[نبرد]] با [[بنی ثعلبه]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۶۷.</ref>، [[سریه زید]] در لخم و [[جذام]] در [[حسمی]] در [[جمادی الاخر]] سال شش [[هجرت]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷.</ref>، [[سریه زید]] به [[مدین]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۵.</ref>، [[سریه زید بن حارثه]] در [[رجب]] سال شش [[هجری]] به [[وادی القری]] جهت [[نبرد]] با [[اجتماع]] [[مذحج]] و قضاعه<ref>بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۹۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸.</ref>، سریه زید به وادی القری (ام القری) و نبرد با [[بنی بدر]] در [[رمضان]] [[سال ششم هجرت]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۶۰.</ref> و [[سریه موته]] در [[سال هشتم هجرت]] که در آن به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>، از آن جمله است. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} سپاهی را نمی‌فرستاد که در آن زید بود مگر این که زید را [[فرمانده]] آنان قرار می‌داد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۳۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۹۶.</ref>. پسرش [[اسامه]] هم در آخرین سپاهی که رسول خدا{{صل}} برای [[نبرد با رومیان]] [[تجهیز]] کرد به [[فرماندهی]] برگزیده شده بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۹۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۷۳.</ref>. [[ضحاک بن سفیان بن عوف کلبی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۷۴۲.</ref>، [[غالب بن عبدالله لیثی]] از [[بنی‌کلب]]<ref>محمد بن عمر واقدی، مغازی، ج۲، ص۷۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۹۵-۲۹۶.</ref> و [[عبدالله بن انیس جهنی]]<ref>رسول خدا{{صل}} در محرم سال ششم هجری، عبدالله بن انیس را به نبرد سفیان بن خالد بن نبیح هذلی که مشغول تهیه سپاه برای جنگ با مسلمانان در عرنه بود فرستاد. عبدالله به تنهایی به منطقه مورد نظر رفت و او را به هلاکت رساند. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۶؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۲. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۹-۶۲۰) عبدالله از بنی برک بن وبره بود. او با این که از تبار بنی جهینه نبود، به «جهنی» معروف شده بود. (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۵۶)</ref> هم از دیگر شخصیت‌های [[قضاعی]] بودند که [[پیامبر]]{{صل}} آنها را [[فرماندهی]] داد و همراه با جمعی از [[مسلمین]] به یکی از [[سرایا]] فرستاد.
از دیگر قضاعیانی که نقش فعال در عرصه‌های مختلف دوران [[حکومت]] نبوی{{صل}} -به‌ویژه جنگ‌های دوران آن حضرت- ایفا نمودند می‌توان از [[مقداد بن عمرو]] ([[مقداد بن اسود]])<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۵، ۲۱۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶۶ و ج۲، ص۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۲۳۴ و۵۱۰.</ref>، [[دحیة بن خلیفه کلبی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲ ص۴۶۱.</ref>، [[ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۹. </ref> و برادرش [[عبید بن تیهان بن مالک]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.</ref>، [[ابوبرده هانی بن نیار بلوی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۵؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱.</ref> –از [[مسلمانان نخستین]] و [[پرچمدار]] [[بنی حارثة بن حارث]] در [[فتح مکه]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰.</ref>، [[خدیج بن سلامة بن أوس بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۹-۴۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۱.</ref>، [[أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۹۷.</ref>، [[عبدة بن مغیث بن جد بن عجلان]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱.</ref>، [[عبدالله بن سلمة بن مالک]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲.</ref>، [[عبداللّه بن انیس بن اسعد]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵.</ref>، مُجَذَّر بن ذیاد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱. مجذر بن ذیاد بلوی قاتل ابوالبختری -از سران قریش و دشمن کینه‌توز پیامبر{{صل}}- در جنگ بدر، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.)</ref>، [[بحاث بن ثعلبة بن خزامه]] و برادرش [[عبدالله بن ثعلبه]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۹۸</ref>، [[عبدالرحمن بن عبدالله بلوی]] معروف به «[[ابوعقیل بلوی]]»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹</ref>، [[سواد بن غزیه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.</ref>، [[سنان بن عمرو بن طلق]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۹ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۰ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۵۶۲</ref>، [[شریک بن عبدة بن مغیث بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۰۵ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۵۰</ref>، [[انیف بن جشم]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۶۰ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۳</ref>، عبادة (عبدة) بن حسحاس(خشخاش)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۸ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۸۷ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷</ref>، بسبس [[جهنی]] یا همان [[بسبس بن عمرو بن ثعلبه]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۳۷۹ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۵ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۳۳</ref>، عامر بن سلمه بلوی<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۹۱ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰</ref>، [[معن بن عدی بن جد بلوی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۱</ref> و برادرش [[عاصم بن عدی بن جد بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱</ref>، [[نعمان بن عصر بن ربیع بلوی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۰</ref>، [[سعد بن خولی کلبی]]<ref>ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۵</ref> و... یاد کرد که در [[غزوات]] دوران آن حضرت، حضوری بسزا داشتند. وقایعی چون [[صلح حدیبیه]] و [[بیعت رضوان]]<ref>از جمله این حاضران باید از مقداد بن عمرو، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۴) عبدالرحمن بن عدیس بلوی، (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۵، ص۴۸۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۴۰) عبدالرحمن بن عائش بلوی، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۸۱) علسة بن عدی بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸) عبدالله بن صیفی بلوی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۹) عبدالله بن اسلم بن زید، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۸) ابوزمعه جعفر بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۴۱ و ۲۰۸) مسعود بن اسود بلوی، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱) ابوثعلبه اشرّ بن حشرج بن هنیّ، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۰. ابن حزم نام او را اشرس بن جرهم عنوان کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵)) اسعد بن عطیة بن عبید بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱) تمیم بن ربیعة بن عوف، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴) عمرو بن عوف بن یربوع، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴) ابوثعلبه جرثوم بن ناشب خشنی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹) و... یاد کرد.</ref> و واقعه رجیع<ref>حادثه رجیع از دیگر حوادث مهم دوران نبی مکرم اسلام{{صل}} بود که برخی از رجال بنی قضاعه در آن حضور داشتند. در اوایل سال چهارم هجرت، در ماه صفر (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.) و به قولی، در اواخر سال سوم هجری (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳،ص۱۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.) رخ داد. نقل است که چون سُفیان بن خالد لِحیانی هُذَلی، -رئیس قبیله لِحیان،- در ماه سی و پنجم هجرت در سریه عبداللّه بن اُنَیسِ جُهَنی کشته شد، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱ـ۵۳۲.) از این رو، بنی لحیان همواره، درصدد انتقام گرفتن از مسلمانان بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو طایفه از هُون بن خزیمة بن مُدْرِکه-که از همپیمانان شان بودند، خواستند جهت گفتگو با پیامبر اکرم{{صل}}، نمایندگانی به مدینه اعزام کنند و از وی درخواست مبلّغ دینی نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به اسارت بگیرند و به تقاص خون سفیان بن خالد، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن مالی، به سران قریش در مکه تحویل دهند تا مکیان نیز به تقاص کشته شدگانشان در جنگ بدر، آنان را به قتل برسانند. در پی درخواست آنان، پیامبر{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از یاران خود به اسامی: مَرْثَد بن ابی مرثد غَنَوی، خالد بن بُکیر، عبداللّه بن طارق بلوی، برادر مادری وی مُعَتِّب بن عُبَید بلوی، خُبَیب بن عَدِی، زَید بن دَثِنَه و عاصم بن ثابت را برگزید و با آنان روانه کرد. ریاست این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب رجیع نزدیک هَدْأَة رسیدند، نمایندگان طوایف عضل و قاره خیانت کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، یاری خواستند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴ـ ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.) در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از مردم بنی لحیان، مبلّغان مسلمان را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده دفاع از خود شدند. مشرکان اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به قریش و به دست آوردن مال است، و از مبلّغان خواستند که تسلیم شوند و بر ادعای خود سوگند یاد کردند. مرثد بن ابی مرثد، خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت و معتّب بن عبید از تسلیم شدن و قبول امان آنان امتناع کردند و جنگیدند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.) در میان این جمع، خبیب بن عدی، زید بن دثنه و عبداللّه بن طارق بلوی تن به اسارت دادند. بنی لحیان آنان را به بند کشیدند تا به مکه ببرند و به مشرکان بفروشند. چون به مَرُّالظَهران رسیدند، عبداللّه بن طارق، خود را از بند رها کرد و شمشیر برگرفت و به دفاع از خود پرداخت. مشرکان از او فاصله گرفتند و آن قدر به او سنگ زدند تا به شهادت رسید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲.)</ref> هم از دیگر حوادث مهم دوران [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}} بودند که جمعی از مردم قضاعه از طیف‌های مختلف در آن مشارکت داشتند.
علاوه بر [[فرماندهی سپاه]] –که ذکری از آن به میان آمده است- [[سفارت]] [[رسول خدا]]{{صل}} هم از دیگر عرصه‌های فعالیت برخی از چهره‌های مسلمان [[قضاعی]] برشمرده شده است. گفته شده که حضرت، دِحْـیة کلبی را در سال ششم و در جریان ارسال [[نامه]] به [[ملوک]] و [[پادشاهان]] عالم و [[دعوت]] آنان به [[اسلام]]، همراه با نامه ای نزد [[قیصر روم]] فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸.</ref>. از [[امرؤالقیس]] بن [[اصبغ]] کلبی نیز در شمار عمال [[رسول خدا]]{{صل}} و عامل حضرت بر [[بنی‌کلب]] نام برده شده است<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۳۷.</ref>. از [[عاصم بن عدی بن جد بلوی]] هم به نقلی به عنوان [[جانشین پیامبر]]{{صل}} در [[قبا]] و بالادست [[مدینه]] در [[زمان]] [[غزوه بدر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱-۷۸۲.</ref> و [[سواد بن غزیه]] به عنوان عامل حضرت بر [[خیبر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۳۲.</ref> ذکری به میان آمده است. افزون بر این که [[عمرو بن حکم قضاعی]] قینی عامل حضرت بر [[بنی قین]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۷۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۱۳.</ref> و اعجم بن سفیان نیز از دیگر [[کارگزاران پیامبر]]{{صل}} بود که [[مسئولیت]] [[جمع‌آوری زکات]] حضرت در [[بنی عذره]] و [[بنی بلی]] و بنی سلامان و بنی‌کلب را بر عهده داشت<ref>بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۵۳۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۹.</ref>.
در کنار این همراهی‌ها، بسیاری نیز [[بی‌طرفی]] برگزیدند و در [[انتظار]] روشن شدن نتیجه [[منازعه]] [[رسول خدا]]{{صل}} و [[قریش]] ماندند. آنچه در ترسیم عملکرد و تعاملات کلی [[قبیله قضاعه]] در قبال [[دعوت]] رسول خدا{{صل}} حائز اهمیت است این است که علی‌رغم رد این [[دین جدید]] توسط برخی قضاعیان<ref>در جریان دعوت پیامبر{{صل}} از قبائل عرب، تیره بنی عبدالله از فروعات قبیله بنی‌کلب از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا{{صل}} دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمداد‌طلبید. ولی آنان به سخنان حضرت وقعی ننهادند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳) بنی‌کلب و بنی عذره هم از دیگر طوایف بزرگ قضاعه بودند که مشمول دعوت رسول خدا{{صل}} گردیدند؛ اما این دعوت‌ها نیز با بی‌مهری این قبایل رد شد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹)</ref> و قرار گرفتن آنان در صفوف [[دشمنان]] در برخی از [[سرایا]]، آن بخش از قضاعه که در محدوده جغرافیایی شبه [[جزیره عربستان]] ساکن بودند، در کل، بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]] منطقه، در درگیری‌های فی ما بین [[مسلمانان]] و [[مشرکان مکه]] موضع [[بی‌طرفی]] [[اختیار]] کرده بودند و به [[دشمنی]] با [[مسلمانان]] [[تظاهر]] نمی‌کردند. آنان همان‌گونه که [[ابن خلدون]] (م. ۸۰۸ [[هجری]]) نوشته است همواره [[منتظر]] آن بودند که ببینند کار [[قریش]] و [[پیامبر]]{{صل}} به کجا می‌کشد؛ زیرا قریش [[پیشوای مردم]] و راهنمای ایشان و ساکن [[بیت]] و [[حرم]] و از [[فرزندان]] اسماعیل بودند. از دیگر سو این قریش بود که عَلم [[مخالفت]] با حضرت را بر افراشته، به [[جنگ]] با او در ایستاد. چون [[مکه]] گشوده شد و قریش به [[اسلام]] گردن نهادند، [[اعراب]] –از جمله [[طوایف]] [[قضاعی]]- دریافتند که دیگر آنها را یارای [[جدال]] با پیامبر{{صل}} نیست، از این‌رو از هر سو به جانب او روی آوردند و به اسلام گرویدند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۰. من باب نمونه از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که می‌گفت: ما کنار آبی زندگی می‌کردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور می‌کردند و ما از آنها می‌پرسیدیم: چه خبر شده است؟ می‌گفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنها، آیات قرآن را بر ما می‌خواندند و من آن سخنان را به خاطر می‌سپردم و گویا در دلم جای می‌گرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و می‌گفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۱۰)</ref>.
خصومت‌ورزی نیز از دیگر تعاملات برخی طوایف قضاعی با دولت [[نبوی]]{{صل}} گزارش شده است. قضاعیانی که عمدتاً در شمال [[عربستان]] و [[عراق]] و [[شام]] ساکن بودند به دلیل بودن تحت [[سلطه]] [[رومیان]] و نیز وجود [[ارتباطات]] مذهبی‌ با ایشان، به سمت آنها متمایل بودند. این گروه -که بلویان و عُذَری‌ها و [[کلبی‌ها]] از جمله آنان بودند،- از آغاز [[دعوت پیامبر]]{{صل}} به [[مخالفت]] با [[اسلام]] برخاستند. حضرت پس از استقرار در [[مدینه]] بر آن شد تا [[قبایل]] شمال [[حجاز]] و جنوب [[سوریه]] کنونی را به اسلام [[دعوت]] کند. از این‌رو، در سریه معروف «[[ذات اطلاح]]» ([[ربیع الاول]] [[سال ۸ هجری]])، [[کعب بن عمیر غفاری]] را به همراه تنی چند از [[اصحاب]] خود روانه جنوب [[شام]] ساخت تا قبایل قضاعیآن سامان -از جمله [[بنی بلی]]- را به [[اسلام]] فرا خواند. اما آنان از [[پذیرفتن اسلام]] [[سرباز]] زدند و همۀ [[یاران]] عمرو جز یک نفر -که توانست شبانه با [[بدنی]] مجروح از معرکه بگریزد و خود را به [[مدینه]] برساند،- را به [[قتل]] رساندند<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۳۵۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۴۱. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۲-۷۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۸۰.</ref>. ‌اندکی پس از این حادثه، حضرت، [[زید بن حارثه]] را با سپاهی روانۀ شام کرد. اما [[قبیله]] بنی بلی به [[فرماندهی]] مالک بن رافله (زافله) با [[هم‌پیمانان]] خود، بهراء، [[لخم]]، [[جذام]] و بلقین به [[رومیان]] پیوستند و با تشکیل سپاهی دویست هزار نفره [[سپاه]] سه هزار نفری [[مسلمانان]] را در [[موته]] در هم شکستند و جمعی از آنان از جمله زید بن حارثه و [[جعفر بن ابیطالب]] و [[عبدالله بن رواحه]] را به [[شهادت]] رساندند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>. پس از سریۀ موته، [[پیامبر]]{{صل}}، [[عمرو بن عاص]] را که با قبیلۀ بلی [[خویشاوندی]] داشت، در رأس سپاهی روانۀ شام کرد و سپس ابوعبیدۀ جراح را نیز با سپاهی به [[یاری]] او فرستاد. مسلمانان در این [[جنگ]] که به «[[ذات السلاسل]]» معروف شد، با سپاه [[دشمن]] متشکل از قضاعه (قبایل بلی و [[بنی‌عذره]])، [[عامله]]، لخم و جذام به [[نبرد]] پرداختند و آنان را [[شکست]] داده، پراکنده ساختند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۶۹-۷۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۰-۳۸۱. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳.</ref>. سرایای زید بن حارثه به [[وادی القری]] در [[رجب]] سال شش هجری<ref>رسول خدا{{صل}} در این سال، زید را با گروهی از یارانش جهت سرکوب اجتماع مذحج و قضاعه به وادی القری فرستادند. این گروه به سوی این سرزمین حرکت کرد اما به کسی از آنان دست نیافت و بدون درگیری به مدینه بازگشت. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۹۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸) </ref> و [[سریه]] [[ابوعبیدة بن جراح]] به جُهینَه در [[رجب]] سال۸ [[هجری]] معروف به سریه«خبط»<ref>در این سریه، ابوعبیده همراه با سیصد تن از مهاجر و انصار به سوی طایفه ای از جهینه در قبلیّه -در ساحل دریای سرخ و در فاصله ۵ شب راه از مدینه- حرکت کرد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۴-۷۷۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۳۳-۳۴) این دسته نظامی به منطقه مورد نظر رفتند؛ اما بدون ملاقات با دشمن و درگیری به مدینه باز گشت. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۲۲)</ref> هم از دیگر [[سرایای پیامبر]]{{صل}} به بلاد قضاعه بود که بدون بروز هر گونه درگیری به کار خود پایان داد.
چند ماهی از [[سریه ذات السلاسل]] نگذشت که هیئتی از بلی در سال وفود به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند و [[اطاعت]] و [[وفاداری]] خود را به ایشان اعلام کردند و [[اسلام]] خود را اعلام نمودند. [[رسول خدا]]{{صل}} به آنها فرمود: «[[سپاس]] خدایی را که شما را به اسلام [[هدایت]] کرد؛ زیرا هر که غیر از اسلام بمیرد، در [[آتش جهنم]] است». سپس بعد از آنکه پیامبر{{صل}} به آنها [[امان]] داد، با او [[وداع]] کردند و به [[کشور]] خود بازگشتند<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۸۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==مناسبات قضاعه با خلفای ثلاث==
==مناسبات قضاعه با خلفای ثلاث==
خط ۱۷۸: خط ۹۲:


پس از قتل عثمان، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته، خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین، [[تمایل]] و اشتیاق یمنی‌ها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب بیعدالتیها و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] از جمله آنها بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲. شیخ مفید در کتاب خود از او با نسبت «سلولی» یاد کرده است. (شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.)</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگ‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
پس از قتل عثمان، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته، خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین، [[تمایل]] و اشتیاق یمنی‌ها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب بیعدالتیها و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] از جمله آنها بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲. شیخ مفید در کتاب خود از او با نسبت «سلولی» یاد کرده است. (شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.)</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگ‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==تعاملات قضاعه با دولت علوی{{ع}}==
بعد از [[قتل عثمان]]، جمعی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} ضمن گرد آمدن در [[مسجد رسول خدا]]{{صل}}، به ذکر [[فضایل امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان [[مردم]] پرداخته، سابقه و [[قرابت]] آن حضرت را با رسول‏خدا{{صل}} یادآور شدند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۶؛ اسکافی، نقض العثمانیه، ص۳۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۳۶؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۱۶.</ref>. ابوالهیثم بن تیّهان بلوی یکی از این [[اصحاب]] بود. وی ضمن سخنانی، با یادآوری سابقه و موقعیت خود نزد [[پیامبر]]{{صل}}، از مردم خواست از او [[پیروی]] کنند و [[حکومت]] را به کسی که از ایشان در [[اسلام]] مقدّم‌تر و سزاوارتر به [[رسول خدا]]{{صل}} می‌باشد، (یعنی [[امام علی]]{{ع}}) بازگردانند تا شاید [[خداوند]] بواسطه او میان شان [[الفت]] ایجاد نموده، خونهای شان را [[حفظ]] کند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۶۵. نیز ر.ک: ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۸ و ج۷، ص۳۶. شیخ مفید(ره)، ضمن برشمردن ابوالهیثم بن تیهان در شمار طرفداران خلافت امام علی{{ع}}، وی را از تشویق کنندگان مردم جهت بیعت با آن حضرت برشمرده، نقل کرده که ابوالهیثم در روز بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}}، به امام علی{{ع}}گفت: «خلافت اسلامی به فساد کشیده شد و دیدی که عثمان چه کرد و چگونه بر خلاف کتاب و سنت رفتار کرد؛ دستت را بده تا با تو بیعت کنیم تا کار امت اصلاح شود». (شیخ مفید، الجمل، ص۱۲۸.)</ref>. با تلاش‌های ابوالهیثم و دیگر اصحاب گرانقدر رسول خدا{{صل}}، سرانجام، مردم به امام علی{{ع}} روی آوردند و خواهان [[بیعت]] با آن حضرت شدند. با [[پذیرش امر]] [[خلافت]] از سوی حضرت، [[عمار]] و [[ابوالهیثم بن تیهان]] بر اساس [[طاعت خدا]] و [[سنت]] [[رسول]]{{صل}} از مردم برای امام علی{{ع}} بیعت ‌گرفتند<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص۷۲۷.</ref>. ابوالهیثم پس از بیعت با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، از همراهان حضرت در حکومت ایشان گردید و علی{{ع}} را در امور حکومت -از جمله جنگ‌های آن [[امام همام]]{{ع}}،- [[همراهی]] نمود. در همین راستا، او در [[نبرد جمل]] حضور یافت. وی پیش از آغاز این [[جنگ]]، زمانی که افرادی همچون [[طلحه]] و [[زبیر]] و جمعی از [[بنی امیه]]، زمزمه [[مخالفت با علی]]{{ع}} را آغاز کرده بودند، همراه با عده‌ای دیگر، نزد [[امام]]{{ع}} رفتند و ضمن با خبر ساختن ایشان از [[توطئه]] قریب الوقوع آنان، خواستار [[اقدام عملی]] آن حضرت در برابر تحرکات آنها شدند<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص۷۳۰؛ اسکافی، المعیار و الموازنة فی فضائل الإمام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب{{ع}}، ص۱۰۹.</ref>. آنان به این مقدار هم بسنده نکردند و در [[حمایت از امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به [[محاجه]] با گروه مخالف برخاستند<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص۷۳۰.</ref>. نقل است هنگامی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[حرکت]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] به سوی [[بصره]] [[آگاه]] شد، اعلام [[شور]] همگانی کرد. پس از جمع شدن [[مردم]] در [[مسجد]]، حضرت به [[سخنرانی]] پرداخت. پس از سخنرانیِ [[امام علی]]{{ع}}، [[ابوالهیثم بن تیهان]] به سخن ایستاد و گفت: «ای [[امیرمؤمنان]]! [[حسد]] [[قریش]] بر تو دو گونه است: بزرگان آنها، به سبب سابقه در فضل و [[برتری]] و بلندی در رتبه، به تو حسد ورزیدند؛ و [[اشرار]] آنها با تو حسد ورزیدند؛ حسدی که [[خداوند]] به جهت آن، [[اعمال]] آنها را حبط و [[باطل]] کرد و بار [[گناه]] آنها را سنگین نمود و [[راضی]] نشدند که با تو برابر باشند، بلکه تصمیم گرفتند بر تو پیشی بگیرند. پس هدفِ مسابقه از آنها دور شد و آخرین حدّ مسابقه، آنها را ساقط ساخت و به [[هدف]] نرسیدند و تو سزاوارترین قرشی به قریش هستی. پیامبرشان را در هنگامی که زنده بود [[یاری]] کردی و پس از درگذشتش [[حقوق]] او را ادا نمودی. به [[خدا]] [[سوگند]]! آنها [[ستم]] نکردند مگر بر خودشان و حال آنکه ما [[انصار]] تو و جزء [[یاران]] تو می‌باشیم. پس ما را هر کجا که می‌خواهی، حرکت ده!» آنگاه با سرودن شعری به [[تجلیل]] از [[شخصیت]] والای حضرت پرداخت و در آن بر [[وصایت علی]]{{ع}} تصریح نمود. امیرالمؤمنین{{ع}} نیز او را ستود و از وی [[قدردانی]] کرد<ref>ابیات: به درستی که قومی بر تو ستم کردند و تو را باز داشتند و به امور زشت، تو را سرزنش کردند... ای وصی پیامبر{{صل}}! ما نسبت به حق؛ مانند روشنایی صبح هستیم.»... بخشی از این ابیات سروده شده، است. (شیخ مفید، الامالی، ص۱۵۵.)</ref>. با [[حرکت]] [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} به سوی [[بصره]]، [[ابوالهیثم]] بن تیّهان در کنار [[خزیمة بن ثابت انصاری]] و برخی دیگر از بزرگان [[صحابه]]، از جمله [[اصحاب]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} بودند که به [[دعوت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} لبیک گفتند و همراه با ایشان در [[جنگ جمل]] حضور یافتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۳۳</ref>. او در جنگ جمل اشعاری در [[حمایت]] و [[تمجید]] از امیرالمؤمنین{{ع}} سرود<ref>که ابیات زیر از جمله آنهاست: به زبیر و طلحه بگو ما کسانی هستیم که شعار ما انصار (یاری کننده رسول خدا{{صل}}) است. ما آنانیم که قریش آن کافرانِ کارزار، ما را در روز بدر دیده‌اند. ما یاران پیامبرمان و نزدیکان وی بودیم، روح و چشم ما فدای او بود. به درستی که وصی پیامبر، علی{{ع}} امام ما و ولیّ ما است. آنچه پوشیده بود آشکار و رازها نمودار شد». (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۱، ص۱۴۳؛ سید علی خان مدنی، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۳۲۲.)</ref>. پس از پایان این [[جنگ]]، [[ابو الهیثم]] بر [[پیگیری]] و [[برخورد امام علی]]{{ع}} با طلحه و زبیر و [[عایشه]] تأکید کرد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۴۵.</ref>.
علاوه بر [[ابوالهیثم]]، [[قضاعیان]] دیگری هم در این جنگ پا به رکاب امیرالمؤمنین{{ع}} بودند که [[عبید بن تیهان]] –برادر ابوالهیثم-<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۴.</ref> و [[ابوبرده هانی بن نیار]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱. </ref> از جمله معاریف و مشاهیر ایشان بود. [[امام علی]]{{ع}} برای قضاعیان و مهری‌های –از [[قبایل]] بزرگ [[قضاعی]]- [[سپاه]] خود، رایتی اختصاص داد و آنان را همراه با کنده و حضرموت، تحت [[فرماندهی]] [[حجر بن عدی کندی]] قرار داد<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۶</ref>. این در حالی است که گزارشاتی هم از حضور جماعتی از [[مردم]] قضاعه در جناح مقابل و در سپاه [[ناکثین]] در دست است. این گروه که به فرماندهی رعبی جرمی در این جنگ شرکت جسته بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۵۰۵.</ref>، در این [[پیکار]] متحمل تلفاتی شدند که از جمله ایشان می‌توان به نام [[معبد بن مقداد بن عمرو]] اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۳۶.</ref>.
[[جنگ صفین]] را هم، از دیگر مشاهد [[بنی قضاعه]] در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} گفته‌اند. در این [[جنگ]] -که جمع زیادی از [[قضاعیان]]، در هر دو سوی میدان حضور داشتند- قضاعیان [[سپاه امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} به [[فرماندهی]] [[عدی بن حاتم طایی]] علیه معاویه و اذنابش به صف شدند<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲.</ref>. از چهره‌های شاخص و برجسته این [[سپاه]] می‌توان از [[ابوالهیثم بن تیهان بلوی]] و برادرش عبید و نیز [[ابوبرده هانی بن نیار]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.</ref> نام برد. [[ابوالهیثم]] در این [[روز]] با پرداختن به [[آرایش]] صفوف [[لشکریان]] [[عراق]]، آنها را به جنگ [[تشویق]] می‌کرد<ref>خوارزمی، المناقب، ص۲۲۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۸۸.</ref>. [[ابن ابی الحدید]] (م. ۶۵۶ هجری) به نقل از [[نصر بن مزاحم منقری]] (م. ۲۱۲ هجری) در این باره می‌نویسد: «ابوالهیثم در حالی که صف‌های عراقیان را می‌آراست، می‌‌گفت: ای [[مردم عراق]]! میان شما و [[پیروزی]] در این [[جهان]] و [[بهشت]] در آن جهان، فاصله‌ای جز ساعتی از یک روز نیست. گام‌هایتان را [[حرکت]] دهید و صف‌هایتان را [[منظم]] نمایید و جمجمه‌های خود را به پروردگارتان عاریه دهید و از پروردگارتان [[یاری]] بطلبید و با [[دشمن خدا]] و [[دشمن]] خود [[جهاد]] کنید و آنها را بکشید. -[[خداوند]] آنها را بکشد و نابود سازد؛- و [[صبر]] کنید به [[درستی]] که [[زمین]] از آن خداست به هر کسی از بندگانش بخواهد می‌دهد و [[عاقبت]] از آن [[پرهیزگاران]] است»<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۵، ص۱۹۰.</ref> با آغاز [[پیکار]]، ابوالهیثم از خود [[رشادت]] و شجاعت‌های بسیار نشان داد. در یکی از [[مواقف]] این جنگ، زمانی که [[مالک اشتر]] با تشویق [[امام علی]]{{ع}}، [[حمله]] بزرگی را با [[همراهی]] هفده هزار سپاهی ترتیب داد، او نیز همراه آنان به صف [[سپاهیان شام]] [[یورش]] برد و صف‌های آنها را در هم [[شکست]]. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[خطاب]] به [[یاران]] خود نهیب زدند و فرمود: «در [[انتظار]] چه هستید اگر [[اراده]] [[بهشت]] دارید؟» ابوالهیثم بن تیّهان به [[سپاه معاویه]] [[یورش]] آورد و در حالی که [[رجز]] می‌خواند، جنگید تا به [[شهادت]] رسید<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۷۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۳۶۳؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۵۸۷.</ref>. علی{{ع}} بر پیکر او [[نماز]] خواند و در همان جا دفنش کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۱۹. اقوال در باب زمان رحلت یا شهادت ابوالهیثم بن تیهان بسیار است. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۶ و....
ابن سعد از استادش واقدی نقل کرده که وی بر این اعتقاد بود که: «بر ما ثابت شده است که ابوالهیثم بن تیهان در صفین با علی{{ع}} حضور داشته و در این جنگ به شهادت رسیده است». (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۲) ابن ابی الحدید هم در باب اقوالی که درباره درگذشت ابو الهیثم نقل شده می‌نویسد: «صحیح آن است که او صفّین را درک کرده و همراه علی{{ع}} در آن نبرد شرکت کرده و به شهادت رسیده است». (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۱۰، ص۱۰۷. نیز ر.ک: مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۴، ص۱۳۰)</ref>.
ابوالهیثم از [[مقربان]] بارگاه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و شهادتش ضایعه‌ای بزرگ و مصیبتی جانکاه برای حضرتش محسوب می‌شد. چندان که [[امام علی]]{{ع}} در اوج [[تنهایی]] و در تنگنای [[سستی]] همراهانش، زمانی که با سوز و گداز، یاران [[استوار]] گامِ از دست رفته‌اش را یاد کرده است، از [[مالک بن تیهان]] نیز نام برده و بر نبودش [[تأسف]] خورده است: {{متن حدیث|أَينَ إِخْوَانِي الَّذِينَ رَكبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَي الْحَقِّ؟ أَينَ عَمَّارٌ وَ أَينَ ابْنُ التَّيهَانِ وَ أَينَ ذُو الشَّهَادَتَينِ}}؛ کجایند برادرانم که در خطّ [[خدا]] [[حرکت]] کردند و تا آخرین لحظۀ [[حیات]]، [[مسیر حق]] را رها نکردند. کجاست [[عمار]]؟ کجاست [[ابن تیهان]]؟ کجاست [[ذو الشّهادتین]]؟»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲.</ref>
در منابع و [[روایات]] [[شیعی]] نیز، [[ابو الهیثم]] در کنار صحابه‌ای مانند [[عمار]]، [[سلمان]]، [[مقداد]]، [[ابوذر]] و [[حذیفة بن یمان]]، به عنوان مؤمنانی یاد شده‌اند که ولایتشان لازم شمرده شده؛ همانگونه که [[برائت]] از مخالفان سفارش شده است<ref>شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۲۶. نیز ر.ک: شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۶۰۸.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی، آنگاه که [[شرایع]] [[دین]] را برمی‌شمرند و بر [[لزوم]] [[بیزاری]] از همه [[قاتلان اهل بیت]]{{ع}} و [[وجوب]] [[ولایت]] و [[دوستی]] مؤمنانی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} [[تغییر]] نکرده و دین خود را تبدیل ننموده‌اند، تأکید می‌ورزند، از [[ابوالهیثم بن تیهان]]، در کنار [[اصحاب]] بزرگی چون [[سلمان فارسی]]، [[ابوذر غفاری]]، [[مقداد بن اسود کندی]]، [[عمّار بن یاسر]]، [[خزیمة بن ثابت]] [[ذی شهادتین]] و... به عنوان یکی از این [[رجال]] نام برده‌اند<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۶۰۸؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۲۲، ص۳۲۵.</ref>. [[ابوالهیثم]] را همچنین در شمار [[راویان حدیث غدیر]] گفته‌اند<ref>ابن عقده، فضائل أمیر المؤمنین{{ع}}، ص۱۹۶ و ۱۹۸؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۷۳۰؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۲۸.</ref>. [[علامه امینی]] (ره) در کتاب ذی قیمت «[[الغدیر]]» به نقل از [[منابع اهل سنت]]، او را از راویان حدیث غدیر برشمرده، آورده است که آن هنگام که علی{{ع}} در این باره از [[مردم]] [[گواهی]] خواست، ابو الهیثم بر آن گواهی داد<ref>امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۶ و ۱۸۴.</ref>. وی همچنین، بنا بر نقل برخی منابع، همراه با [[عمار بن یاسر]]، [[مسئولیت]] [[بیت المال]] آن [[امام همام]]{{ع}} را بر عهده داشت<ref>شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۵۲.</ref>.-<ref>با نگاهی اجمالی به: داداش‌نژاد، منصور، مقاله «ابوالهیثم بن تیهان اوسی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱ و ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین{{ع}}، ج۴</ref>
علاوه بر ابوالهیثم، برادرش [[عبید بن تیهان]] -از اصحاب [[بدری]] پیامبر{{صل}}- هم، در جنگ‌های حضرت شرکت داشت<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۴. بنا بر این قول، آن دسته از منابعی که عبید بن تیهان را از شهدای احد برشمردند(محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ ابن عبد البر، الدرر، ص۱۵۴.) تضعیف و قول شهادت آن گروهی که عتیک بن تیهان را به عنوان شهید احد معرفی کرده‌اند، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۹؛ بلاذری، انساب الاشرف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۵) تقویت می‌شود..</ref> و در کنار برادرش در [[صفّین]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۹.</ref>. از دیگر شهدای بزرگ [[قضاعی]] در [[پیکار]] [[صفین]] می‌توان از [[یزید بن واصل مهری]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.</ref>، [[مطاع بن مطلب قینی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.</ref>، [[جلهمة بن هلال کلبی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>، [[مهاجر بن حنظله جهنی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>، [[مالک بن ذات کلبی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref> و [[صالح بن شعیب قینی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۸.</ref> نام برد. گزارشاتی هم از حضور برخی [[کلبیان]] از جمله [[سائب]]، عبید و عبدالرحمن [[فرزندان]] [[بشر بن عمرو کلبی]] در [[جمل]] و صفین در [[همراهی]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۳۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۵۱.</ref> و شهادت سائب در صفین در دست است<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۳۶. برخی از منابع از کشته شدن او در معیت مصعب بن زبیر خبر داده‌اند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۵۱)</ref>.
اما در آن سوی میدان و در [[سپاه]] [[معاویة بن ابی‌سفیان]]، [[فرماندهی]] قضاعی‌های حاضر در سپاه را -که [[زمل بن عمرو بن مغیره]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۳۱۰.</ref> و [[حمل بن سعدانه کلبی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۳۵.</ref> از چهره‌های شاخص و برجسته آن بودند- نعمان بن جبله قضاعی بر عهده داشت<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۶۹. مسعودی از او با نسبت «نعمان بن جبله تنوخی» یاد کرده، او را پرچمدار تنوخ و بهراء معرفی کرده است. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۸۴-۳۸۵)</ref>. زمل بن عمرو و حمل بن سعدانه از [[اصحاب]] و وفود کنندگان بر [[پیامبر]]{{صل}} به شمار می‌رفتند. پس از [[پذیرش اسلام]]، حضرت برای هر یک از آنها پرچمی بست که با همین [[پرچم‌ها]]، همراه با معاویه علیه [[جانشین]] بحق [[رسول خدا]]{{صل}} در [[صفین]] شرکت کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰ و ۲۵۲.</ref>. در این [[نبرد]]، [[قضاعیان]] [[شام]] پرچمی مختص به خود داشتند که این امر گویای حضور قابل توجه آنان در این [[جنگ]] است. قضاعی‌های شام در یکی از [[مواقف]] [[جنگ صفین]]، [[حمله]] ای وسیع علیه [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} آغاز کردند که تا شب ادامه یافت. با [[پایمردی]] مالک بن اشتر و [[سعید بن قیس]] و [[قبایل]] تحت امرشان [[مذحج]] و همدان، این حمله ناکام ماند و جمع زیادی از قضاعی‌های مهاجم به همراه [[فرمانده]] شان نعمان بن جبله کشته شدند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۷۱.</ref>. از [[عقبة بن عامر بن عبس جهنی]] هم به عنوان یکی دیگر از [[رجال]] معروف [[قضاعی]] [[سپاه معاویه]] در [[پیکار]] صفین یاد شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۲۹.</ref>. ضمن این که حضور زمل بن عمرو عذری به عنوان [[شاهد]] معاویه در امر [[حکمیت]] نیز از دیگر [[اخبار]] قضاعیان شام در این جنگ گزارش شده است<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۳۳۵.</ref>. از دیگر وقایع قابل [[تأمل]] در باب واقعه جنگ صفین، [[کناره‌گیری]] برخی چهره‌های مشهور قضاعی همچون [[اسامة بن زید کلبی]] از این جنگ است<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۷۷.</ref>. علاوه بر [[اسامه]]، [[کلبیان]] ساکن دُومةِ الجندل نیز از دو طرف جنگ کناره گرفتند و ضمن عدم [[همراهی با امام]] علی{{ع}}، از معاویه نیز حمایتی به عمل نیاوردند<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.</ref>؛ برای همین در جریان حادثه حکمیت، [[دومة الجندل]] محلی برای گفتگوهای [[صلح]] بین این دو گروه [[متخاصم]] شد.
[[بنی قضاعه]] و [[طایفه]] بزرگشان [[بنی مهره]]، همراه با قبایل کنده و حضرموت، در [[جنگ نهروان]] نیز به [[یاری]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برخاستند<ref>ر.ک: دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۶.</ref>. از جمله این قضاعیانی که یاری گر حضرت در [[نهروان]] بودند می‌توان از [[ابوبرده هانی بن نیار]] –از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}}-<ref>ر.ک. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==قضاعه و دولت بنی امیه==
==قضاعه و دولت بنی امیه==
۸۰٬۴۱۹

ویرایش