بنی‌قضاعه در معارف و سیره نبوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

تعاملات قضاعه با دولت نبوی(ص)

تعاملات قضاعه با رسول خدا(ص) را باید در سه گونه همراهی، بی‌طرفی و رویارویی تفسیر کرد. در پی هجرت پیامبر(ص) به مدینه و تشکیل دولت نبوی(ص)، جمعی از مردم قضاعه -از جمله جماعتی از مردم بنی بلی- نیز که از ساکنان مدینه و اطراف آن بودند به تبع احلاف انصاری خود، به جمع مسلمین پیوستند و همراه با ایشان در وقایع و حوادث روزگار نبی خاتم(ص) به نقش‌آفرینی پرداختند. آنها در جنگ‌های بدر[۱]، احد[۲]، بدر الموعد[۳]، خندق[۴]، خیبر[۵]، ذی قرد (غابه)[۶]، فتح مکه[۷]، و..[۸]. حضور یافتند و در جریان این جنگ‌ها و حوادث، شهدایی را تقدیم کردند که از شمار آنها می‌توان از مغیث بن عبید بن ایاس و برادر مادری عبدالله بن طارق -از شهدای رجیع-[۹]، عبدالله بن سلمة بن مالک[۱۰]، عبادة بن حسحاس[۱۱]، أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی[۱۲] و به نقلی عبید بن تیهان بن مالک[۱۳] -همگی از شهدای احد،- و عدی بن مرة بن سراقه بلوی حلیف بنی عمرو بن عوف از شهدای جنگ خیبر[۱۴] و زید بن حارثه شهید جنگ موته[۱۵] نام برد. زید بن حارثه کلبی، بی‌گمان از شاخص‌ترین این شخصیت‌ها بود. او پس از تشکیل دولت نبوی(ص)، در غزوات بزرگی چون بدر و احد و خندق شرکت کرد و در راستای تحقق منویات رسول خدا(ص) در سرایای متعددی به عنوان امیر سپاه حضور داشت که سرایای زید به القرده در جمادی الاخر بیست و هفتمین ماه هجرت[۱۶]، سریه زید در بنی‌سلیم در جموم در ربیع الثانی سال شش هجرت[۱۷]، سریه زید در عیص در جمادی الاولی سال شش هجرت و رهگیری کاروان قریش[۱۸]، سریه زید در الطرف در جمادی الاخر سال ششم هجری و نبرد با بنی ثعلبه[۱۹]، سریه زید در لخم و جذام در حسمی در جمادی الاخر سال شش هجرت[۲۰]، سریه زید به مدین[۲۱]، سریه زید بن حارثه در رجب سال شش هجری به وادی القری جهت نبرد با اجتماع مذحج و قضاعه[۲۲]، سریه زید به وادی القری (ام القری) و نبرد با بنی بدر در رمضان سال ششم هجرت[۲۳] و سریه موته در سال هشتم هجرت که در آن به شهادت رسید[۲۴]، از آن جمله است. نقل است که رسول خدا(ص) سپاهی را نمی‌فرستاد که در آن زید بود مگر این که زید را فرمانده آنان قرار می‌داد[۲۵]. پسرش اسامه هم در آخرین سپاهی که رسول خدا(ص) برای نبرد با رومیان تجهیز کرد به فرماندهی برگزیده شده بود[۲۶]. ضحاک بن سفیان بن عوف کلبی[۲۷]، غالب بن عبدالله لیثی از بنی‌کلب[۲۸] و عبدالله بن انیس جهنی[۲۹] هم از دیگر شخصیت‌های قضاعی بودند که پیامبر(ص) آنها را فرماندهی داد و همراه با جمعی از مسلمین به یکی از سرایا فرستاد.

از دیگر قضاعیانی که نقش فعال در عرصه‌های مختلف دوران حکومت نبوی(ص) -به‌ویژه جنگ‌های دوران آن حضرت- ایفا نمودند می‌توان از مقداد بن عمرو (مقداد بن اسود)[۳۰]، دحیة بن خلیفه کلبی[۳۱]، ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی[۳۲] و برادرش عبید بن تیهان بن مالک[۳۳]، ابوبرده هانی بن نیار بلوی[۳۴] –از مسلمانان نخستین و پرچمدار بنی حارثة بن حارث در فتح مکه-[۳۵]، خدیج بن سلامة بن أوس بلوی[۳۶]، أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی[۳۷]، عبدة بن مغیث بن جد بن عجلان[۳۸]، عبدالله بن سلمة بن مالک[۳۹]، عبداللّه بن انیس بن اسعد[۴۰]، مُجَذَّر بن ذیاد[۴۱]، بحاث بن ثعلبة بن خزامه و برادرش عبدالله بن ثعلبه[۴۲]، عبدالرحمن بن عبدالله بلوی معروف به «ابوعقیل بلوی»[۴۳]، سواد بن غزیه[۴۴]، سنان بن عمرو بن طلق[۴۵]، شریک بن عبدة بن مغیث بلوی[۴۶]، انیف بن جشم[۴۷]، عبادة (عبدة) بن حسحاس(خشخاش)[۴۸]، بسبس جهنی یا همان بسبس بن عمرو بن ثعلبه[۴۹]، عامر بن سلمه بلوی[۵۰]، معن بن عدی بن جد بلوی[۵۱] و برادرش عاصم بن عدی بن جد بلوی[۵۲]، نعمان بن عصر بن ربیع بلوی[۵۳]، سعد بن خولی کلبی[۵۴] و... یاد کرد که در غزوات دوران آن حضرت، حضوری بسزا داشتند. وقایعی چون صلح حدیبیه و بیعت رضوان[۵۵] و واقعه رجیع[۵۶] هم از دیگر حوادث مهم دوران حیات نبی اکرم(ص) بودند که جمعی از مردم قضاعه از طیف‌های مختلف در آن مشارکت داشتند.

علاوه بر فرماندهی سپاه –که ذکری از آن به میان آمده است- سفارت رسول خدا(ص) هم از دیگر عرصه‌های فعالیت برخی از چهره‌های مسلمان قضاعی برشمرده شده است. گفته شده که حضرت، دِحْـیة کلبی را در سال ششم و در جریان ارسال نامه به ملوک و پادشاهان عالم و دعوت آنان به اسلام، همراه با نامه ای نزد قیصر روم فرستاد[۵۷]. از امرؤالقیس بن اصبغ کلبی نیز در شمار عمال رسول خدا(ص) و عامل حضرت بر بنی‌کلب نام برده شده است[۵۸]. از عاصم بن عدی بن جد بلوی هم به نقلی به عنوان جانشین پیامبر(ص) در قبا و بالادست مدینه در زمان غزوه بدر[۵۹] و سواد بن غزیه به عنوان عامل حضرت بر خیبر[۶۰] ذکری به میان آمده است. افزون بر این که عمرو بن حکم قضاعی قینی عامل حضرت بر بنی قین[۶۱] و اعجم بن سفیان نیز از دیگر کارگزاران پیامبر(ص) بود که مسئولیت جمع‌آوری زکات حضرت در بنی عذره و بنی بلی و بنی سلامان و بنی‌کلب را بر عهده داشت[۶۲].

در کنار این همراهی‌ها، بسیاری نیز بی‌طرفی برگزیدند و در انتظار روشن شدن نتیجه منازعه رسول خدا(ص) و قریش ماندند. آنچه در ترسیم عملکرد و تعاملات کلی قبیله قضاعه در قبال دعوت رسول خدا(ص) حائز اهمیت است این است که علی‌رغم رد این دین جدید توسط برخی قضاعیان[۶۳] و قرار گرفتن آنان در صفوف دشمنان در برخی از سرایا، آن بخش از قضاعه که در محدوده جغرافیایی شبه جزیره عربستان ساکن بودند، در کل، بمانند بسیاری دیگر از قبایل عرب منطقه، در درگیری‌های فی ما بین مسلمانان و مشرکان مکه موضع بی‌طرفی اختیار کرده بودند و به دشمنی با مسلمانان تظاهر نمی‌کردند. آنان همان‌گونه که ابن خلدون (م. ۸۰۸ هجری) نوشته است همواره منتظر آن بودند که ببینند کار قریش و پیامبر(ص) به کجا می‌کشد؛ زیرا قریش پیشوای مردم و راهنمای ایشان و ساکن بیت و حرم و از فرزندان اسماعیل بودند. از دیگر سو این قریش بود که عَلم مخالفت با حضرت را بر افراشته، به جنگ با او در ایستاد. چون مکه گشوده شد و قریش به اسلام گردن نهادند، اعراب –از جمله طوایف قضاعی- دریافتند که دیگر آنها را یارای جدال با پیامبر(ص) نیست، از این‌رو از هر سو به جانب او روی آوردند و به اسلام گرویدند[۶۴].

خصومت‌ورزی نیز از دیگر تعاملات برخی طوایف قضاعی با دولت نبوی(ص) گزارش شده است. قضاعیانی که عمدتاً در شمال عربستان و عراق و شام ساکن بودند به دلیل بودن تحت سلطه رومیان و نیز وجود ارتباطات مذهبی‌ با ایشان، به سمت آنها متمایل بودند. این گروه -که بلویان و عُذَری‌ها و کلبی‌ها از جمله آنان بودند،- از آغاز دعوت پیامبر(ص) به مخالفت با اسلام برخاستند. حضرت پس از استقرار در مدینه بر آن شد تا قبایل شمال حجاز و جنوب سوریه کنونی را به اسلام دعوت کند. از این‌رو، در سریه معروف «ذات اطلاح» (ربیع الاول سال ۸ هجریکعب بن عمیر غفاری را به همراه تنی چند از اصحاب خود روانه جنوب شام ساخت تا قبایل قضاعیآن سامان -از جمله بنی بلی- را به اسلام فرا خواند. اما آنان از پذیرفتن اسلام سرباز زدند و همۀ یاران عمرو جز یک نفر -که توانست شبانه با بدنی مجروح از معرکه بگریزد و خود را به مدینه برساند،- را به قتل رساندند[۶۵]. ‌اندکی پس از این حادثه، حضرت، زید بن حارثه را با سپاهی روانۀ شام کرد. اما قبیله بنی بلی به فرماندهی مالک بن رافله (زافله) با هم‌پیمانان خود، بهراء، لخم، جذام و بلقین به رومیان پیوستند و با تشکیل سپاهی دویست هزار نفره سپاه سه هزار نفری مسلمانان را در موته در هم شکستند و جمعی از آنان از جمله زید بن حارثه و جعفر بن ابیطالب و عبدالله بن رواحه را به شهادت رساندند[۶۶]. پس از سریۀ موته، پیامبر(ص)، عمرو بن عاص را که با قبیلۀ بلی خویشاوندی داشت، در رأس سپاهی روانۀ شام کرد و سپس ابوعبیدۀ جراح را نیز با سپاهی به یاری او فرستاد. مسلمانان در این جنگ که به «ذات السلاسل» معروف شد، با سپاه دشمن متشکل از قضاعه (قبایل بلی و بنی‌عذرهعامله، لخم و جذام به نبرد پرداختند و آنان را شکست داده، پراکنده ساختند[۶۷]. سرایای زید بن حارثه به وادی القری در رجب سال شش هجری[۶۸] و سریه ابوعبیدة بن جراح به جُهینَه در رجب سال۸ هجری معروف به سریه«خبط»[۶۹] هم از دیگر سرایای پیامبر(ص) به بلاد قضاعه بود که بدون بروز هر گونه درگیری به کار خود پایان داد.

چند ماهی از سریه ذات السلاسل نگذشت که هیئتی از بلی در سال وفود به حضور پیامبر(ص) رسیدند و اطاعت و وفاداری خود را به ایشان اعلام کردند و اسلام خود را اعلام نمودند. رسول خدا(ص) به آنها فرمود: «سپاس خدایی را که شما را به اسلام هدایت کرد؛ زیرا هر که غیر از اسلام بمیرد، در آتش جهنم است». سپس بعد از آنکه پیامبر(ص) به آنها امان داد، با او وداع کردند و به کشور خود بازگشتند[۷۰].[۷۱]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۵، ۱۶۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۶، ج۳، ص۳۶۱، ۳۹۱ و ۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۳۴، ۴۵۰-۴۵۱.
  2. ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴ و۲۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱، ۶۷۳، ۶۵۹.
  3. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۸۵.
  4. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴، ۳۵۸، ۳۶۱ و...؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱ و ج۴، ص۱۴۴۱.
  5. ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.
  6. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۹۸.
  7. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.
  8. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴، ۳۵۸، ۳۶۱ و...؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱، ۶۵۹، ۷۸۱، ۸۷۰ و...؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۳۲ و ج۴، ص۲۳۹، ۴۷۷ و...
  9. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۳.
  10. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲.
  11. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷.
  12. بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۲۵۱.
  13. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.
  14. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱.
  15. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
  16. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۳۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۲۹.
  17. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵۶.
  18. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷.
  19. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۶۷.
  20. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷.
  21. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۵.
  22. بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۹۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸.
  23. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۶۰.
  24. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
  25. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۳۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۹۶.
  26. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۹۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۷۳.
  27. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۷۴۲.
  28. محمد بن عمر واقدی، مغازی، ج۲، ص۷۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۹۵-۲۹۶.
  29. رسول خدا(ص) در محرم سال ششم هجری، عبدالله بن انیس را به نبرد سفیان بن خالد بن نبیح هذلی که مشغول تهیه سپاه برای جنگ با مسلمانان در عرنه بود فرستاد. عبدالله به تنهایی به منطقه مورد نظر رفت و او را به هلاکت رساند. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۶؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۲. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۹-۶۲۰) عبدالله از بنی برک بن وبره بود. او با این که از تبار بنی جهینه نبود، به «جهنی» معروف شده بود. (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۵۶)
  30. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۵، ۲۱۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶۶ و ج۲، ص۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۲۳۴ و۵۱۰.
  31. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲ ص۴۶۱.
  32. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۹.
  33. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.
  34. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۵؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱.
  35. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰.
  36. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۹-۴۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۱.
  37. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۹۷.
  38. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱.
  39. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲.
  40. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵.
  41. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱. مجذر بن ذیاد بلوی قاتل ابوالبختری -از سران قریش و دشمن کینه‌توز پیامبر(ص)- در جنگ بدر، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.)
  42. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۹۸
  43. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹
  44. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.
  45. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۹ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۰ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۵۶۲
  46. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۰۵ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۵۰
  47. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۶۰ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۳
  48. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۸ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۸۷ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷
  49. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۳۷۹ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۵ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۳۳
  50. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۹۱ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰
  51. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۱
  52. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱
  53. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۰
  54. ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۵
  55. از جمله این حاضران باید از مقداد بن عمرو، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۴) عبدالرحمن بن عدیس بلوی، (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۵، ص۴۸۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۴۰) عبدالرحمن بن عائش بلوی، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۸۱) علسة بن عدی بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸) عبدالله بن صیفی بلوی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۹) عبدالله بن اسلم بن زید، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۸) ابوزمعه جعفر بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۴۱ و ۲۰۸) مسعود بن اسود بلوی، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱) ابوثعلبه اشرّ بن حشرج بن هنیّ، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۰. ابن حزم نام او را اشرس بن جرهم عنوان کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵)) اسعد بن عطیة بن عبید بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱) تمیم بن ربیعة بن عوف، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴) عمرو بن عوف بن یربوع، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴) ابوثعلبه جرثوم بن ناشب خشنی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹) و... یاد کرد.
  56. حادثه رجیع از دیگر حوادث مهم دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که برخی از رجال بنی قضاعه در آن حضور داشتند. در اوایل سال چهارم هجرت، در ماه صفر (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.) و به قولی، در اواخر سال سوم هجری (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳،ص۱۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.) رخ داد. نقل است که چون سُفیان بن خالد لِحیانی هُذَلی، -رئیس قبیله لِحیان،- در ماه سی و پنجم هجرت در سریه عبداللّه بن اُنَیسِ جُهَنی کشته شد، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱ـ۵۳۲.) از این رو، بنی لحیان همواره، درصدد انتقام گرفتن از مسلمانان بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو طایفه از هُون بن خزیمة بن مُدْرِکه-که از همپیمانان شان بودند، خواستند جهت گفتگو با پیامبر اکرم(ص)، نمایندگانی به مدینه اعزام کنند و از وی درخواست مبلّغ دینی نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به اسارت بگیرند و به تقاص خون سفیان بن خالد، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن مالی، به سران قریش در مکه تحویل دهند تا مکیان نیز به تقاص کشته شدگانشان در جنگ بدر، آنان را به قتل برسانند. در پی درخواست آنان، پیامبر(ص)، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از یاران خود به اسامی: مَرْثَد بن ابی مرثد غَنَوی، خالد بن بُکیر، عبداللّه بن طارق بلوی، برادر مادری وی مُعَتِّب بن عُبَید بلوی، خُبَیب بن عَدِی، زَید بن دَثِنَه و عاصم بن ثابت را برگزید و با آنان روانه کرد. ریاست این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب رجیع نزدیک هَدْأَة رسیدند، نمایندگان طوایف عضل و قاره خیانت کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، یاری خواستند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴ـ ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.) در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از مردم بنی لحیان، مبلّغان مسلمان را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده دفاع از خود شدند. مشرکان اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به قریش و به دست آوردن مال است، و از مبلّغان خواستند که تسلیم شوند و بر ادعای خود سوگند یاد کردند. مرثد بن ابی مرثد، خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت و معتّب بن عبید از تسلیم شدن و قبول امان آنان امتناع کردند و جنگیدند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.) در میان این جمع، خبیب بن عدی، زید بن دثنه و عبداللّه بن طارق بلوی تن به اسارت دادند. بنی لحیان آنان را به بند کشیدند تا به مکه ببرند و به مشرکان بفروشند. چون به مَرُّالظَهران رسیدند، عبداللّه بن طارق، خود را از بند رها کرد و شمشیر برگرفت و به دفاع از خود پرداخت. مشرکان از او فاصله گرفتند و آن قدر به او سنگ زدند تا به شهادت رسید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲.)
  57. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸.
  58. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۳۷.
  59. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱-۷۸۲.
  60. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۳۲.
  61. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۷۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۱۳.
  62. بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۵۳۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۹.
  63. در جریان دعوت پیامبر(ص) از قبائل عرب، تیره بنی عبدالله از فروعات قبیله بنی‌کلب از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا(ص) دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمداد‌طلبید. ولی آنان به سخنان حضرت وقعی ننهادند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳) بنی‌کلب و بنی عذره هم از دیگر طوایف بزرگ قضاعه بودند که مشمول دعوت رسول خدا(ص) گردیدند؛ اما این دعوت‌ها نیز با بی‌مهری این قبایل رد شد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹)
  64. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۰. من باب نمونه از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که می‌گفت: ما کنار آبی زندگی می‌کردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور می‌کردند و ما از آنها می‌پرسیدیم: چه خبر شده است؟ می‌گفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنها، آیات قرآن را بر ما می‌خواندند و من آن سخنان را به خاطر می‌سپردم و گویا در دلم جای می‌گرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و می‌گفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۱۰)
  65. بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۳۵۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۴۱. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۲-۷۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۸۰.
  66. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
  67. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۶۹-۷۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۰-۳۸۱. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳.
  68. رسول خدا(ص) در این سال، زید را با گروهی از یارانش جهت سرکوب اجتماع مذحج و قضاعه به وادی القری فرستادند. این گروه به سوی این سرزمین حرکت کرد اما به کسی از آنان دست نیافت و بدون درگیری به مدینه بازگشت. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۹۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸)
  69. در این سریه، ابوعبیده همراه با سیصد تن از مهاجر و انصار به سوی طایفه ای از جهینه در قبلیّه -در ساحل دریای سرخ و در فاصله ۵ شب راه از مدینه- حرکت کرد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۴-۷۷۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۳۳-۳۴) این دسته نظامی به منطقه مورد نظر رفتند؛ اما بدون ملاقات با دشمن و درگیری به مدینه باز گشت. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۲۲)
  70. ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۸۲.
  71. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.