بنیقضاعه در تاریخ اسلامی
بنی قضاعه در قرون متأخر
امروزه جمع زیادی از قبیله «بنیکلب» که به دروزی شهرت دارند، در منطقه ی رمله (بیابان شرقی فلسطین)، بیابان غربی اردن، جنوب غربی سوریه و بخشهایی از لبنان سکنی گزیدهاند[۱].البته تعداد زیادی از دروزیها نیز به کشورهای اروپایی، آمریکا و استرالیا مهاجرت کردهاند. به طور کلی تخمین زده میشود که حدود یک میلیون دروزی در سراسر جهان زندگی میکنند[۲]؛ اما هسته ی اصلی این طایفه در مناطق مرزی مابین چهار کشور اردن، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی میباشد. این طایفه، حرکتهای شیطنتآمیز و خباثتآلودی در عرصه تحولات منطقه انجام میدهند و تعداد زیادی از آنان دشمنی آشکاری با بقیه مسلمانان و به خصوص شیعیان دارند. در لبنان، دروزیها، نقش بسیار مهمی در موازنه سیاسی و نظامی داخلی این کشور دارند و متاسفانه ردپای آنان در بسیاری از جنایات و فتنههای این کشور، دیده میشود. دو طایفه ی عمده در لبنان رهبری دروزیها را بر عهده دارند که عبارتند از: طایفه جنبلاط و طایفه ارسلان. جمعیت دروزیهای لبنان، بالغ بر ۳۰۰۰۰۰ نفر است و عمده این طوایف در منطقه ی «شوف» واقع در «جبل لبنان» زندگی میکنند. این منطقه در مجاورت مرز سوریه واقع شده است. در حال حاضر، رهبری اصلی دروزیها بر عهده «ولید جنبلاط» است. وی که اصالتاً از نژاد کرد میباشد، رهبری اعراب دروزی لبنان را بر عهده گرفته است و از دشمنان سرسخت شیعیان لبنان، جنبشهای شیعی امل و حزب الله میباشد[۳].
جمع زیادی از بازماندگان قبیله بنی بلی هم هنوز در مناطقی همچون یمن، حجاز، مصر، سودان، فلسطین و اردن ساکنند[۴] که از جمله ایشان میتوان از سهامه، وحشه، حروف و زباله -از عشایر بنی بلی در فلسطین- نام برد[۵]. این قبیله، امروزه به سه بخش عمده: بنی بلی حجاز، بنی بلی مصر و بنی بلی بئرالسبع تقسیم میشود. بنی بلی حجاز، در جنوب حویطات التهم منزل دارند و سکونتگاههای آنها به سمت شرق تا منطقه دار الحمرا امتداد دارد. این شاخه از بنی بلی، شعب متعددی دارد که: معاقله، رموط، فواضله، زباله، شامات، کوّبین، ربطه، وابصه، حروف، وحشه، عراضات و سهامه از جمله آن است. اما بنی بلی مصر، بنا بر نقل «مقریزی»، سکونتگاههای آنها در سوهای، در شمال قرار داشت و از جنوب تا غرب قموله امتداد داشت. طایفههای آنها عبارتند از: بنی هنی، بنی هرم، بنی سواده، بنی خرافه، بنی رایس، بنی ناب، بنی شادن، بنی عجیل بن ریب، بنی حماد، بنی فضاله و بنی حیار. تا سال ۱۸۸۳ میلادی، بنی بلیها در سراسر قنا، جرجا، قلیوبیه و شرقیه در مصر پراکنده بودند.
اما بنی بلیهای بئرالسبع، تعداد آنها کم است و از ۳۰۰ نفر تجاوز نمیکند و در ۷۰ خانه زندگی میکنند. این گروه در روستای «ام دبکل» ساکن هستند و به چهار گروه تقسیم میشوند: العرادات، القرینات، الهروف، الزباله و غرباء[۶]. «بلادی» نیز، خندف و شبابه را از قبایل معروف حجاز برشمرده، بنی بلی را از تیرههای شبابه دانسته است[۷]. این طایفه، خود به دوازده شاخه تقسیم میشود[۸]. در سال ۱۹۲۶میلادی عربستان سعودی به هفت امارت تقسیم شد که یکی از آنها امارت «وجه» بود و تمام قبایل بنی بلی از جمله جواهره، قُرعان، وابِصه و عرادات تابع آن شدند[۹]. در همین زمان، رئیس قبیله بنی بلی در وجه، حامد بن سالم بن رفاده، معروف به «اعور» بر حکومت مرکزی عربستان شورید و در این شورش، افراد بسیاری از قبیله بنی بلی کشته شدند. پس از حامد، ریاست قبیلۀ بلی را ابراهیم بن سلیمان بن رفاده بر عهده گرفت[۱۰]. مردم بنی مهره نیز از دیگر شعب بزرگ قبیله بزرگ قضاعهاند که امروزه، علاوه بر إقلیم مهره و جزیره سقطری در یمن، در دیگر دول خلیج فارس و بلاد شام و شمال افریقا نیز حضور دارند و معدودی از آنان هم در امریکا زندگی میکنند[۱۱].[۱۲]
تاریخ جاهلی قضاعه
با توجه به هجرتهای گسترده بنی قضاعه به بلاد مختلف و متفرق شدن ایشان در پهنه ای وسیعی از جهان، بالتبع تاریخ جاهلی این قوم را نیز باید در گستره عظیمی از دنیای آن روز -که منطقه ای به بزرگی یمن، عمان، حجاز و بحرین و شام و جزیره را شامل میشده است- جستجو کرد. در میان این مناطق، جنوب عربستان –شامل یمن و عمان آن روز- و عراق و شام به عنوان اصلیترین مراکز تجمع قضاعیها، کانون توجه مورخین و وقایع نگاران قرار گرفته، گزارشات مبسوطی از آنان و وقایع و حوادث مرتبط با ایشان، به ثبت و ضبط رسیده است که اخبار جنگهای جاهلی این قوم از مهمترین آنها و در صدر این حوادث و رخدادهاست.
قضاعه در یمن از نظر سیاسی و اجتماعی، از گذشتههای دور در شمار قبایل تأثیرگذار منطقه محسوب میشده است؛ چندان که نام برخی از طوایف این قبیله از جمله مهره در برخی نقوش برجای مانده از عهد قدیم در یمن به چشم میخورد. قدیمیترین نقشی که در آن نامی از مهره به میان آمده است در یکی از کتیبههای المِعسَال در استان «البیضاء» [نقش۴] است که در آن به خیزش «أحرار یهبأر» علیه «العاذ یلط بن عم ذخر (العزیالوت)» -پادشاه حضرموت- و مشارکت قبیله مهره در آن در سال ۲۲۰ میلادی سخن رفته است. در یکی از نقوش «العقله» در «شبوة» فی حدود ۲۴۰میلادی هم، به مناسبت حضور «کبیر المَهْرَة» در جشنها و گردهماییهای «تتویج» (موسوم به إل بین بن رب شمس) -از أحرار یهبأر در العقله- که در آن به تعیین وزراء و موظفین إداری پرداخته میشد(النقش RES. ۴۸۷۷)، از این قبیله یاد شده است[۱۳]. در نقش «عبدان الکبیر» که به عهد تبابعه در قرن چهارم میلادی بر میگردد و نیز در یکی از نقوش مربوط به جریان «الاسرة الیزنیة بنو لحیعة یرخم» به مناسبت همراهی مهریها و سیبانیهای حضرمی –که از یزنیها به شمار میرفتند- در نبرد با عمال تبابعه در حدود قرن پنجم میلادی، و چیرگی آنان بر نیمه شرقی مملکت تبابعه، از آنان ذکری به میان آمده است[۱۴]. مهریها در محدوده جغرافیایی خود، مجموعه دولتهایی را تشکیل دادند که تا بیش از هفت قرن ادامه یافت که امارت بنو تبلة بن شماسة مهری و بعد از او امارت ابی دجانه مهری بر الشحر در حوالی قرن پنجم هجری و سلطنت مهریها فی قشن از جمله آن است. بر این دولت مهری سلاطینی از شاخههای مختلف این قبیله از جاهلیت تا دوره معاصر (سال ۱۹۶۲ میلادی) حکومت راندند که از شهر بن وائل مهری و دیگر بزرگان این قوم در دوران جاهلیت (قرن دوم میلادی) تا سلطان عیسی بن علی بن سالم آل عفرار ۱۳۸۷هـ/ ۱۹۶۷م را شامل میشده است[۱۵]. با این حال گفته شده که قبیله مَهره دارای یک حکومت با تشکیلات اداری و مالی منسجم نبودند که بتواند قدرت خود را همانند یک دولت اعمال کند[۱۶]. آنها درگیریهایی را با بنی معاویة بن کنده تجربه کرده بودند که از جمله این پیکارها، میتوان به وقوع جنگی هولناک بین مهره و کنده اشاره کرد که در آن مردم مهره در پاسخ به خیانت معدی کرب –جد اشعث بن قیس کندی- به ناگاه بر او و قبیلهاش یورش آوردند و پس از ظفر یافتن بر آنان، بینی و گوشهای معدی کرب -رییس قبیله کنده- را بریدند و شکمش را دریدند و بدین ترتیب، او را به هلاکت رساندند[۱۷].
زهیر بن جناب بن هبل کلبی را میتوان مهمترین شخصیت قضاعی قبل از اسلام در یمن دانست که توانست قبایل قضاعه را زیر یک پرچم جمع کرده و بر کلب و قضاعه همزمان حکم براند[۱۸]. زهیر بن جناب را که بواسطهاندیشه درست و پیشگوییهای دقیقش، او را «کاهن» میگفتند، در طول عمر دویست و پنجاه و به نقلی چهارصد و پنجاه ساله اش[۱۹]، بالغ بر دویست جنگ را تجربه کرده بود[۲۰]. از جمله این جنگها، نبرد کلبیان به فرماندهی زهیر بن جناب با قبیله غطفان بر سر ساختن مکانی مقدس -همانند کعبه- توسط غطفانیها بود. این جنگ نفس گیر و طولانی، سرانجام با پیروزی کلبیها و نابودی این مکان خاتمه یافت[۲۱]. از دیگر جنگهای او میتوان به ستیز او با قبایل بکر و تغلب اشاره کرد. زهیر بن جناب با ورود ابرهه و سپاهیانش به نجد، به استقبال وی شتافت و با او دیدار نمود. ابرهه نیز، مقدم او را گرامی داشت و قبیلهاش را بر دیگر قبایلی که به نزدش آمدند، برتری داد و زهیر را بر قبایل بکر و تغلب فرمانروایی داد. با سخت گرفتن زهیر در ستاندن خراج از این دو قبیله، در سالی که آنان از پرداختش عاجز بودند، بنی بکر و بنی تغلب علیه او شوریدند اما در مصاف با زهیر بن جناب و یارانش شکست خوردند[۲۲]. کلبیان همچنین به فرماندهی زهیر به مقابله با لشکر بزرگ بنی القین –دیگر طایفه بزرگ قضاعی-پرداختند و پس از مقاومت و پایداری بسیار به پیروزی رسیدند[۲۳]. افزون بر جنگهای یاد شده، قضاعیان در نبردهای جاهلی بسیار دیگری نیز مشارکت داشتند که نبرد بنیکلب و بنی ربّان با حمیر[۲۴]، ستیزه جویی قضاعه و تغلب با کنده در یوم «أواره»[۲۵]، نبردهای قضاعه با وائل بن حمیر[۲۶]، نبرد این قبیله با مردان بنی حارث بن کعب بن ازد و شکست از آنها در نجران[۲۷]، همچنین، همراهی با ربیعه و مضر در یوم البیداء[۲۸]، یوم السُّلان[۲۹] و یوم خزازی در یمن[۳۰]، یوم «فیف الریح»[۳۱]، و نیز یوم «کلاب الثانی» و مشارکت برخی طوایف قضاعی همچون بنی نهد و بنی جرم بن ربان با همپیمان خود بنی حارث بن سعد العشیره (از قبایل بزرگ مذحج) و غارتشان بر بنی تمیم[۳۲] از جمله آنهاست. ضمن این که مردم خَولان قضاعه نیز همچون دیگر قبایل بدوی در این دوره، در منازعه با دیگر اقوام عرب، چالش و ستیزی طولانی را با همدان تجربه کرده بودند[۳۳]. جنگهای جاهلی قضاعه با ارحب (مرة) بن دعام همدانی[۳۴] هم از دیگر جنگهای قضاعیها با قبیله همدان برشمرده شده است. نبرد قبایل طی و قضاعه با بنی ربیعه به فرماندهی براق بن روحان که به پیروزی بنی ربیعه منتهی شد[۳۵] و نیز پیکارهای درون قبیلگی از جمله جنگ بنی بهراء بن الحاف با بنی قین بن جسر[۳۶]، از دیگر پیکارهای جاهلی ثبت شده مردم قضاعه در این تاریخ است.
یاری رساندن بنی قضاعه به برادر مادری خود قصی بن کلاب در به دست گرفتن امور مکه هم از دیگر اتفاقات مهم جاهلی است که قضاعیان یمن در آن دستی بر آتش داشتند. نقل است که قصی پس از مخالفت بنی خزاعه با زعامت او بر مکه، با قریش و بنیکنانه در این باره سخن گفت و از آنان یاریطلبید، آنها نیز پذیرفته[۳۷] و با او بیعت کردند. سپس قصی، نامهای به برادران مادریاش بهویژه رزاح بن ربیعه عذری نوشت و از آنان کمک خواست. آنها نیز با سواران خود از بنی عذره و دیگر طوایف قضاعه به یاری او شتافتند[۳۸].
قضاعه را نخستین قبیله عربی گفتهاند که در شام نزول کرد[۳۹]. رومیان آنها را بعد از ورود به آیین نصرانیت بر اعراب شام گماشتند[۴۰] و بدین ترتیب، آنان بر پهنه وسیعی از سرزمینهای میان شام و حجاز تا عراق در ایله و جبال کرک تا مناطق داخلی شام به فرمانروایی دست یافتند[۴۱]. تنوخیها نخستین فرمانروایان قضاعه در این منطقه بودند. سه پادشاه از آنان -یعنی نعمان بن عمرو و پسر عمرو بن نعمان و پس از او، پسرش حواری بن عمرو بن نعمان- به حکومت پرداختند. پس از حواری، بنی سلیح بر آنان غالب شدند و به ریاست خاندان بنی ضجعم بن معد به حکومت پرداختند. تیتوس -قیصر شام،- آنان را بر اعراب فرمانروایی داد تا آنکه زیادة بن هیولة بن عمرو به حکومت رسید. در این هنگام، طایقه غسان که از یمن به منطقه آمده بودند، بر ایشان غالب آمدند و به ریاست خاندان جفنه، پادشاهی عرب شام را به دست گرفتند[۴۲].
کلبیان هم پس از مهاجرت به بلاد شام و عراق، به حکومتی در منطقه دست یافتند که گاه بین بنی سکون -از طوایف بزرگ کنده-دست به دست میشد[۴۳]. این فرمانروایی پس از ظهور اسلام هم، همچنان ادامه یافت؛ چندان که دَجلة بن قنافه کلبی -جدّ اعلای میسون (همسر معاویه)- را از کسانی گفتهاند که در صدر اسلام در دومةالجندل و تبوک فرمانروایی داشت[۴۴]. از نوادگان عبید بن ابرص -شاخهای از قبیله سلیم- نیز که از اشراف عرب بودند به عنوان پادشاهان موروثی ناحیه ای به نام «حصین» در صحرای سنجار در منطقه جزیره، یاد شده است[۴۵]. قبایل قضاعی ساکن در نجد و عراق نیز بسان قضاعیان یمن، نبردهای جاهلی بسیاری را تجربه کردند که از جمله مهمترین آنها میتوان به «یوم سیف»[۴۶] و نبرد زیر مجموعه آن «یوم الکاهنین»[۴۷]، یوم عراعر[۴۸]، و نیز نبردهای بنیکلب با اقوام بنی فزاره[۴۹]، بنی عنبر بن جذام[۵۰] و بنی تغلب[۵۱] اشاره کرد. ستیزههای قضاعه با بنی عبدالله در «یوم نهاده»[۵۲] و دیگر جنگها[۵۳]، و نیز درگیری با بنی عجل[۵۴] و مشارکت برخی از قضاعیان در پیکار «یوم اباغ»[۵۵] هم، از دیگر ایام جاهلی بود که قضاعیهای این مناطق در آن نقش آفرین بودند. از دیگر وقایع جاهلی این قوم در منطقه عراق و جزیره میتوان از نبرد درون قبیلگی قضاعیها با بنی قین –از طوایف نامدار قضاعه- به ریاست هلال القینی[۵۶] و نیز کشته شدن صالح بن لأم بن حصن و برادرش جبله -از سران قضاعه- در جنگ با قبیله بَلقَین[۵۷]، حضور بنی سلیح و بنی تزید بن حلوان و دیگر قبایل قضاعی در سپاه زبّاء –ملکه شام و جزیره-[۵۸]، همچنین درگیری آنان با پادشاه ایران یاد کرد. شرارتهای این قوم و دیگر اعراب بدوی عراق، شاپور بن اردشیر ساسانی -پادشاه ایران- را بر آن داشت تا با لشکرکشی به حیره، مردم این سرزمین -که تنوخ بخشی از آنان بودند- را سرکوب و منطقه را از شرارتهای آنان رهایی بخشد[۵۹]. شاپور ذوالاکتاف در ادامه فتوحات خود در عراق، با همراهی جمع زیادی از قضاعیها، به بلاد جزیره نیز حمله برد و آنجا را فتح کرد. اندکی بعد، شاپور به خراسان سفر کرد. پس از رفتن شاپور به خراسان، ضیزن قضاعی بخشی از سرزمین جزیره را به تصرف خود در آورد. شاپور پس از بازگشت از خراسان، به سوی او تاخت و سرانجام با کمک نضیره -دختر ضیزن- بر قلعه او دست یافت و وی را به همراه جمع زیادی از قضاعیها به هلاکت رساند[۶۰]. برخی «یوم بردان» و نبرد زیاد بن هیوله سلیحی با حجر بن عمرو کندی را از ایام بزرگ این قوم برشمردند[۶۱] که ابن اثیر (م. ۶۳۰ هجری) وقوع این حادثه را با توجه به محدوده اقلیمی و عدم تطابق دوره زمانی زیاد بن هیوله با حجر، رد کرده است[۶۲].
از برجستهترین تشکلهای سیاسی در میان قبایل عرب جاهلی، باید از برقراری اتحاد و همپیمانی با قبایل دیگر یاد کرد، چه این اتحاد موقتی و برای یک رویدادی خاص باشد یا مستمر که شرایط خاص اقتضا میکرد. کثرت قبیله قضاعه و نیرومندی آنان در جاهلیت، دیگر قبایل را تشویق به همپیمانی با قضاعیان، چه بواسطه حلف و چه از طریق جوار، میکرد. چندان که اکثر شعب این قبیله با طوایف و قبایل متعددی پیمان داشتند که از جمله آن میتوان از همپیمانی با ربیعه و مضر و همراهی با ایشان در یوم البیداء[۶۳]، یوم السلان[۶۴] و یوم خزازی[۶۵]، پیمان با بنی تغلب با کنده در یوم «أواره»[۶۶]، اتحاد با قبیله طی در نبرد با بنی ربیعه[۶۷]، حلف بنیکلب و بنی تمیم[۶۸] و نیز همپیمانی بنی بهراء با ایرانیان در نبرد ذی قار[۶۹]، غسان و بهراء[۷۰] و بنیکلب و بنی ذبیان[۷۱] یاد کرد. همراهی برخی طوایف قضاعی همچون بنی نهد و بنی جرم بن ربان با همپیمان خود بنی حارث بن سعد العشیره -از طوایف بزرگ مذحج- در یوم کلاب الثانی و غارتشان بر بنیتمیم[۷۲]، همچنین برخی پیمانهای درون قبیلگی همانند حلف بنی عذره با برخی بطون سعد هذیم همچون بنی ضنه و بنی سلامان معروف به «صحار» هم از دیگر احلاف این قوم برشمرده شدهاند. اخباریان آغاز این همپیمانی را از زمان جنگ قضاعه موسوم به «القریض» گفتهاند[۷۳]. قضاعه و بهویژه طایفه بنی عذره همچنین، روابط دوستانه ای با قریش داشتند. این ارتباط که از زمان ازدواج فاطمه بنت سعد بن سهل -مادر قصی- با مردی از بنی عذره به نام ربیعة بن حرام حاصل شده بود، منجر به همکاری برادران مادری قصی و دیگر اقوام قضاعه با قریش در براندازی امارت خزاعیان در مکه گردید[۷۴].
از دیگر مؤلفههای مهم اجتماعی، -نظیر ازدواجهای جاهلی- که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای استحکام روابط فیما بین قبائل، محسوب میشدند هم، میتوان علاوه بر ازدواجهای متعدد صورت گرفته بین طوایف قضاعه با قریش[۷۵]، از پیمانهای زناشویی فراوان آنان با اقوام و طوایف مختلف از جمله غطفان، کنانه، بلقین، هوازن، طی، بنی تمیم، بنی اسد و... یاد کرد[۷۶].[۷۷]
ادیان و آیینهای جاهلی قضاعه
اعتقادات دینی قضاعیها به حسب موقعیت جغرافیایی شان از سرزمینها و اقوام اطراف شان متأثر بود؛ از این رو، طایفههای مستقر در جنوب، مرکز و شمال جزیرةالعرب، پیش از اسلام و اندکی پس از آن، به علت نزدیکی به محل بت پرستان، بت میپرستیدند و برخی طوایف دیگر به سبب همجواری، کارگری[۷۸] و تجارت[۷۹] با غَسانیان و رومیان، به دین نصرانیت وارد شده بودند. با این وصف، اخبار قضاعه بر این مطلب تأکید دارند که بت پرستی به مانند دیگر قبائل عرب در جاهلیت، دین غالب در میان بنی قضاعه بود. آنان در دُومةِ الجندل بتی داشتند به نام «وَدّ»، که از تعظیم و پاسبانی از آن فروگذار نمیکردند تا این که خالد بن ولید در سال هشتم هجری آن را به فرمان رسول خدا(ص) نابود کرد. این بت، به نقلی، پس از اجابت دعوت عمرو بن لحی به پرستش بتها از سوی عوف بن عذرة بن زید اللات، به وی سپرده شد و عوف، ودّ را به وادی القری برد و در دومة الجندل نصب کرد[۸۰]. عامر بن عوف بن عذره معروف به عامر الاجدر را نخستین نگهبان بت ودّ در دومة الجندل گفتهاند[۸۱]. پس از او، تولیت این بت را طایفه بنی فراصة بن احوص -از تیرههای بنیکلب- عهده دار گردیدند و تا ظهور اسلام همچنان بر این منصب باقی بودند[۸۲]. طوایف قضاعه، همچنان که از اسامی شان پیداست، بتهایی چون منات، لات، عُزّی، یغوثَ، رُضَی، فَلْس، عَـمْرَه، عَبْعب، أُقَیصِرَ و... را نیز بزرگ میشمردند[۸۳]. علاوه بر بت ودّ، قضاعه همراه با قبایل لخم و جذام و عامله و غطفان، بت «اقیصر» را در مشارف شام مورد پرستش و تقدیس خود قرار داده بودند[۸۴]. همچنین بت مشهور «یعوق» نیز از دیگر بتهای معروف جاهلی بود که در «أَرحَب»[۸۵] نصب گردیده بود و در پرستش آن همدان با قوم خولان بن الحاف بن قضاعه مشارکت داشتند. آنان در ایام حج، مناسک خود را با تلبیه در کنار این بت آغاز میکردند و سپس راهی حج میشدند[۸۶]. باجِر را هم دیگر معبود قبیله قضاعه گفتهاند. این بت هر چند صنم خاص قبیله ازد بود و لیکن همسایگان طایی و قضاعی آنها هم از پرستش آن دریغ نمیکردند[۸۷]. از عبعب یا به نقلی غبغب، ذوالخلصه و یغوث -که بتی بود سربی در تمثال یک زن-[۸۸] نیز به عنوان دیگر بت قضاعه نام برده شده است[۸۹]. علاوه بر آن، طوایف قضاعه -جز بنی وبره- به عبادت بتهای سعیده و مناة نیز اشتغال داشتند[۹۰].
در اواخر عصر جاهلی، آیین نصرانیت به مانند اکثر قبائل عرب ساکن در شام و عراق و مناطق اطراف آن، به قبیله قضاعه وارد شد. در شمار این قضاعیان که آیین نصرانی برگزیده بودند، تیرههایی از قبیله بنیکلب از جمله مردم طایفه بنی عدسه بودند که در حیره ساکن بودند. پسر داییهای آنها بنو مدره نیز از دیگر اقوام بنیکلب بودند که به آیین مسیحیت گرویده بودند. به گفته ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری)، پس از ظهور اسلام، تمامی طوایف کلب اسلام پذیرفته بودند جز طایفه بنی مدره که همچنان بر آیین مسیحیت باقی مانده بودند[۹۱]. ابن خلدون (م. ۸۰۸ هجری) هم از حضور جمعی از کلبیان مسیحی در ناحیه قسطنطنیه در دوران خود خبر داده است[۹۲]. در منابع، از بزرگانی از بنیکلب نام برده شده که بر آیین نصرانی بودند که فَرَافِصة بن أحوص -پدر زن عثمان بن عفان- از جمله آنان است[۹۳]. از دیگر افراد بنام این قوم که با ظهور اسلام، در جرگه مسلمین در آمدند میتوان از مُدْرِک، نائله -همسر عثمان بن عفان- و امرؤ القیس بن عدی که در زمان خلافت عمر اسلام آورد و دخترانش را به عقد علْی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در آورد، نام برد[۹۴]. علاوه بر بنیکلب، جماعتی از مردم بنی سلیح و بنی بهراء را هم در شمار پذیرفتگان آیین نصرانی از م ردم قضاعه گفتهاند[۹۵]. برخی منابع، از قنسرین به عنوان شهری که اکثر جمعیت آن از مسیحیان بنی سلیح بن حلوان تشکیل یافته بود، یاد کردهاند[۹۶]. شاخههایی از بنی بلی را نیز که در شمال عربستان و نواحی نزدیک به رومیان میزیستند، را در سلک گرویدگان به آیین مسیحیت ذکر کردهاند[۹۷]. ضمن این که گروهی از آنان هم که در تیماء و نواحی اطراف مدینه ساکن بودند، به سبب همجواری باقبایل یهودی بنی قینقاع، بنی قریظه، بنی ثعلبه و بنی نضیر به دین یهود درآمده بودند[۹۸]. بنا بر نقل برخی منابع، خاندانی از بنی بلی به نام حِشنه بن اُکارمه که در ناحیه شغب و بدا سکونت داشتند، بواسطه دشمنی با افراد قبیله خود به همسایگان یهودی خویش در تیماء پناهنده شده بودند و آیین یهود را پذیرفته بودند، و زمانی دراز، تا هنگام رانده شدن یهودیان از آنجا در آن سرزمین به سر برده بودند[۹۹].
آیین حنیف نیز از دیگر ادیان الهی برشمرده شده که برخی از قضاعیان بر آن گردن نهاده بودند. عبدالطانحة بن ثعلب بن وبره، عبدالله قضاعی و عمیر بن جندب جهنی از جمله این احناف بودند که ذکری از آنان در کتب متقدم به میان آمده است[۱۰۰]. قضاعیها نیز چونان بسیاری دیگر از قبایل عرب، در روزگار جاهلیت به انجام مناسک حج اهتمامی ویژه داشتند. آنان تلبیه خاصی به هنگام انجام مناسک حج داشتند و آن، «لبیک عن قضاعه لربها دفاعه، سمعا له و طاعه» بود[۱۰۱]. از خصیصههای بارزشان در امر دین، «آیین حِله» بود که همه آنها، جز طوایف بنی علاف و بنی جناب بن هبل -که در شمار حُمْسیها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند،-[۱۰۲] بدان اعتقاد داشتند. آنان شکار را در موسم حج حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق میکردند. نیازمندان از کره، روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمیرفتند، حلّیها، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند، طواف میکردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب میکردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج میکردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند[۱۰۳].[۱۰۴]
جایگاه اجتماعی قبیله قضاعه در جاهلیت و صدر اسلام
زندگانی مردم قبیله قضاعه از جنبههای اجتماعی در بسیاری از موارد با سایر اقوام تفاوتی نداشت و همان خصوصیات و خُلقیاتی را داشتند که دیگر اعراب جاهلی. با این وجود منابع تاریخی، قضاعه را به برخی ویژگیهای خاص ستودهاند که شجاعت، دلیری و فصاحت برخی طوایفش[۱۰۵] از آن جمله است. قبایل کلب[۱۰۶] و نیز بهراء که در گذشته، به سبب دلیری و خشونت، همراه با قبایل شیبان، تغلب و ایاد «رَضَفات العرب» خوانده میشدند[۱۰۷]، نمونه این طوایف قضاعی بودند.
سخاوت نیز از دیگر صفات پسندیده ای بود که برخی از قضاعیان در آن ادعای شهرت داشتند. مردم کلب از جمله این مردم بودند که با شعار «أربطنا للخیل و أبذلنا للنِیل»[۱۰۸]، خود را تک سوار و بخشنده معرفی کرده، ادعا داشتند «جوانان صبح اند»؛ چراکه خورشید بر آنها طلوع نکرده است مگر اینکه در جنگ و قتال بودند[۱۰۹]. شاید از این جهت و هم از جهت نفوذ آنان در مناطق شامات بود که، پس از فتوحات اسلامی در بلاد شام، بسیاری از اشراف قریش میل به دامادی قبیله بنیکلب نمودند که از جمله آنان علی(ع) و پسرانش حسن(ع) و حسین(ع)، عبد الرحمن بن عوف، عثمان، مروان بن حکم، معاویة بن ابوسفیان و دیگران بودند. در کنار برشماری این خصال نیکو، شرارت نیز از ویژگیها و خصالی بود که بعضی از مردم این قوم بدان موصوف شده بودند؛ چندان که برخی از آنان، به همراه اقوامی دیگر از عرب، در جاهلیت «محلّون» خوانده میشدند. «محلون» کسانی بودند که در بازارهای جاهلی حاضر میشدند و ستمگری روا میداشتند و از اینرو به آنها «محلون» یعنی «حلال شمارندگان» میگفتند[۱۱۰].
افزون بر خصال اخلاقی، فرهنگ نیز از دیگر مقولاتی بود که در آن برای قضاعیان جاهلی جایگاهی تعریف شده است. برخی از اعضای این قبیله نیز همچون: ابوسهله قضاعی[۱۱۱]، إبراهیم الغزّی[۱۱۲] و ابوالولید عبدالملک بن قطن مهری[۱۱۳] در شعر و ادب شهره بودند و بعضی از ایشان هم، نظیر دوید بن نهّد قضاعی نامشان در شمار نخستین شعرای عرب به ثبت و ضبط رسیده است[۱۱۴].
قضاعیها بهویژه تیره مهری آن، در محاورات خود از زبان خاص و منحصر بفردی بهره میگرفتند که در السنه زبان شناسان و دانشمندان علم ادب به «زبان مهری» شناخته میشود. این زبان که -تقریباً جز برای مهریها برای دیگران چندان قابل فهم نیست،- در اصل، لهجه ای از لهجههای عرب یمن قدیم بوده و قدمت آن را متجاوز از سیصد هزار سال تخمین زدهاند، قدیمیتر از زبان شبه جزیره عربستان و شام برآورد شده است. سالم لحیمر محمد القمیری المهری، در کتابش -«ردود علی آراء د. عبد المجید الویس فی کتابه فقه العربیة»- این زبان را باقیمانده زبان اصیل سامی و زبان قوم عاد و زبان سام بن نوح معرفی کرده است که نسل اندر نسل تا به امروز رسیده است و تنها زبان قبایل یمنی قدیم است که تا امروز باقی مانده است. وی در ادامه آورده: حروف این زبان سی و دو تا و به نقلی سی و چهار تا است و نقوش بر جا مانده از سبئیان همگی به این زبان نگاشته شده است. امروزه مردم استان مهره در یمن –اعم از مهریها و غیر مهریها- و نیز بخشهای از کشورهای همجوار همچون قبایل اقلیم جنوبی ظفار در عمان و برخی از قبایل عربستان سعودی در ربع الخالی و نیز قبایل مهره ساکن در امارات بدین زبان تکلم میکنند. دایره زبان مهری حتی از منطقه شبه جزیره تجاوز کرده، در بعض از بلاد افریقایی نیز نفوذ کرده است؛ چندان که آثار آن به سبب مهاجرتهای پی در پی مردم مهره، در کشورهایی همچون کنیا و تانزانیا دیده میشود[۱۱۵]. بنی بلی هم از دیگر طوایف قضاعه بودند که در ایام جاهلی از لهجه ای منحصر بفردی بهره میبرد. چنین به نظر میرسد که لهجۀ بنی بلی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است؛ چندانکه گفتهاند قرآن به لهجۀ ۴۰ قبیله که لهجه بنی بلی یکی از آنها بود، نازل شده است[۱۱۶].[۱۱۷]
حیات اقتصادی قضاعه در دوران جاهلی و صدر اسلام
اقتصاد مردم بدوی قضاعه در ایام جاهلی بر پیشه ی دامداری و زندگی کوچروی تکیه داشت. دامداری، شغل اصلی و رایج میان مردم آن و رکن اصلی زندگی اقتصادی آنان به شمار میرفت. بدیهی است که معیشت این دسته، به جود آسمان و ریزش برکات الهی گره خورده بود؛ اگر میبارید احوال شان نکو و اگر از بارش دریغ میکرد، ارزاق شان در مضیقه و تنگی قرار میگرفت. ساکنان بادیه بیشتر به آنچه دامهایشان تولید میکردند وابسته بودند. از شیر آن مینوشیدند، و از گوشت آن میخوردند و خانههای خود را از پشم آن میساختند و از پوست آن کفش و وسایلی مانند ظروف آب تهیه میکردند. ضمن این که مردم این قبیله در پرورش برخی دامها ممتاز بودند که از جمله آن میتوان به پرورش اسبی اصیل به نام «جمیله» توسط طایفه بنی جمیل بن عیاش بن شبث[۱۱۸]، شتری موسوم به «ماطلیّه» توسط بنی ماطل بن خیبری[۱۱۹] و شتری راهوار به نام «مهره» توسط قبیله بنی مهره[۱۲۰] اشاره کرد. از دیگر مهمترین منابع اقتصادی این قبیله در دوران جاهلیت، غارت بود. از آنجا که قبیله قضاعه یکی از قویترین و پرشمارترین قبایل در جاهلیت بود، حملات بسیاری علیه همسایگان خود انجام میداد و از راه سرقت احشام و دامهای آنان و نیز دریافت فدیه برای اسیرانی که در دستانشان گرفتار بودند، بر ثروت خود میافزودند. عبور مسیر تجاری از سرزمین قضاعه و احاطه این قبیله بر برخی راههای تجاری مهم، این امکان را برای برخی از مردمان این قبیله فراهم آورده بود که در ازای دریافت اجرت، حفاظت از کاروانهای تجاری و خراج شاهان و نیز محافظت از کاروانهای حجاج در برابر هجمههای راهزنان، بر عهده گیرند[۱۲۱] و این، یکی دیگر از منابع اقتصادی این قبیله به شمار میرفت. از بنی بلی میتوان به عنوان نمونه ای از این قبایل یاد کرد که از بدو ظهور مسیحیّت در مصر، میان قصیر و قنا به سر میبردند و حفظ مناسبات تجاری با هند را بر عهده داشتند[۱۲۲].
علاوه بر عایدی مردم قضاعه از درآمدهای فوق الذکر، وجود صنایع نیز از دیگر منابع اقتصادی مردم این قبیله محسوب میشد. این صنایع، صنایع دستی و ساده ای بود که بیشتر مبتنی بر محصولات کشاورزی و برخی از مواد اولیه در دسترس آنها همچون فرآوردههای دامی مانند چرم، پشم و نظایر آن بود. علاوه بر صنایع مربوط به دامداری و دامپروری، از معروفترین صنایعی که بر پایه محصولات کشاورزی شکل گرفت، صنعت منسوجات بود. نمونه کامل این صنعتگران را میتوان مردم بنی تزید ذکر کرد که در بافتن البسههای معروف خود، موسوم به «تزیدیه» شهرتی بسزا در میان عرب کسب نموده بودند[۱۲۳]. تجارت هم، از دیگر منابع کسب ثروت بود که سهمی مهم در زندگی اقتصادی برخی مردم قضاعه از جمله مردم بنیکلب را به خود اختصاص داده بود. در میانه قرن ششم میلادی، کلبیان در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره از جمله دُومةالجندل و تبوک، پس از بهدست گرفتن قدرت، صاحب سرزمینهای حاصلخیز، آبهای فراوان و نیز تجارت و صنعت شدند[۱۲۴]. تسلط بنیکلب بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا ظهور اسلام ادامه داشت؛ لکن پس از اسلام با فتح دومةالجندل اقتدار خود را ازدست دادند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای شام کوچ کردند و در شهرهای دمشق، حلب، تدمر و بالاتر از آن تا مرزهای روم، جای گرفتند[۱۲۵]. افزون بر کلبیها، برخی از گزارشات، حاکی از آن است که گروههایی از بنی قضاعه از تیره بنی بلی، پس از کوچیدن به صحرای سینا، از سوی رومیان در کار تجارت و تقویت استحکامات این دولت در منطقه به کار گرفته شدند[۱۲۶].
در مهره و شحر هم، از قدیم الایام، منطقه اقتصادی وسیعی شکل گرفته بود. در این منطق ه درختان لبان (کندر) به عمل میآمد[۱۲۷] که در آن زمان، مهمترین کالای تجاری آنان به شمار میرفت؛ به طوری که پادشاهان ممالک جنوبی از جمله فرمانروایان سبأ وقتبان ومعین و حضرموت از جهت اقتصادی بر این کالای ارزشمند تکیه داشتند. حفظ این تجارت پر سود موجب شده بود تا مردم این منطقه جهت دوری از جنگ و خونریزی و قطع طمع زیاده خواهان از این مناطق، جهت ترساندن دشمنان، به اشاعه اساطیر ترسناک برای کشتزارهای درختان لبان بپردازند[۱۲۸]. همچنین مهره در عرب به شترانش که در سرعت و قدرت ضرب المثل بود، شهره بود[۱۲۹]؛ و این شهرت تا به امروز برای آنها باقی مانده است. رجال این قبیله در گذشته، بازاری را در شحر برپا کرده بودند که از بازارهای مشهور عرب به شمار میرفت[۱۳۰]. این بازار که زیر سایه کوهی که قبر هود نبی(ص) در آن است به پا میشد[۱۳۱] در نیمه شعبان هر سال برپا میشد و بازرگانان از زمین و دریا، از حبشه، هند، ایران و دیگر همسایگان عرب به آنجا روی میآوردند. تجار حاضر در این بازار در ازای پرداخت عشریه، تحت حمایت این قبیله قرار میگرفتند[۱۳۲].[۱۳۳]
اسلام قضاعه
با توجه به وسعت جغرافیایی ای که برای قلمرو بنی قضاعه در سرتاسر بلاد شبه جزیره عربستان و نیز عراق و شام برشمردیم، بالطبع، باید پذیرش و نفوذ اسلام در این قوم به تدریج و در پی مراحل متعدد و گونههای مختلف اتفاق افتاده باشد. از آنجا که منطقه حجاز –از جمله مدینه[۱۳۴] و حومه آن[۱۳۵]،- از مواطن قضاعه و مسکن طوایف بسیاری از ایشان بود، و قضاعیان ارتباط وثیقی با اهالی مکه و امورات این شهر داشتند، بیتردید مردم این قبیله، بسیار زود با پیامبر(ص) و دین نوظهورش آشنا شده بودند؛ از اینرو جای تعحب نخواهد بود که در نخستین سالهای بعثت نبی اکرم(ص)، برخی از افراد این قبیله به اسلام گرویده باشند. وجود چهرههای پیشتاز این قوم در اسلام، از جمله مقداد بن عمرو بن ثعلبه یا همان مقداد بن اسود -از بنی بهراء- در شمار مهاجران به حبشه[۱۳۶] و یکی از هفت نفر اظهار کننده اسلام در مکه[۱۳۷] تأییدی بر این گفته است. زید بن حارثه کلبی و سعد بن خولی کلبی هم، از دیگر قضاعیانی بودند که نامشان در شمار مسلمانان متقدم ذکر گردیده است. زید بن حارثه، دومین مرد مسلمان و نخستین فرد قضاعی بود که اسلام پذیرفته بود. زید در نوجوانی، توسط حکیم بن حزام -برادرزاده حضرت خدیجه(س)- در راه بازگشت از سفر شام به همراه چند تن دیگر به عنوان برده خریداری شد و به عمه بزرگوارش –خدیجه(س)- اهداء گردید[۱۳۸]. سعد بن خولی -مولی حاطب بن ابی بلتعه- هم از ساکنان مکه و از اسلام آورندگان پیش از هجرت بود. وی پس از قبول اسلام به مدینه مهاجرت کرده بود[۱۳۹].
علاوه بر شخصیتهای یاد شده، افرادی از عشایر قبیله بنی بلی و دیگر طوایف قضاعی که در مدینه و دیگر نقاط حجاز سکونت داشتند و از همپیمانان انصار محسوب میشدند نیز، پیش و پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، همراه با همپیمانان انصاری خود، اسلام پذیرفتند که از جمله مشاهیر ایشان میتوان از ابوالهیثم مالک بن تیهان نام برد. ابوالهیثم از تبار بنی بلی بود که به همپیمانی بنی عبدالاشهل در آمده بود[۱۴۰]. برخی منابع از وی به عنوان اول مسلمان مدینه یاد کردهاند[۱۴۱] و او را در شمار شش یا هشت تن انصاری دانستند که پیش از عقبه اول با رسول خدا(ص) دیدار و به او اسلام آورده بودند[۱۴۲]. وی در پیمانهای عقبه اول[۱۴۳] و دوم[۱۴۴] نیز حضور داشت. برخی، ابوالهیثم را نخستین سخنران شب عقبه دوم گفته[۱۴۵]، او را اولین اجابت کننده رسول خدا(ص)[۱۴۶] و یکی از دو نقیب بنی عبدالاشهل دانستهاند[۱۴۷]. ابوبرده هانی بن نیار بلوی[۱۴۸]، معن بن عدی بن جد بلوی[۱۴۹] -هر دو از احلاف اوس- خدیج بن سلامة بن أوس بلوی[۱۵۰]، أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی[۱۵۱]، عبداللّه بن انیس بن اسعد از بنی برک بن وبره[۱۵۲] -همگی از همپیمانان خزرج- هم از دیگر قضاعیانی برشمرده شدهاند که در پیمان عقبه دوم حضور داشتند. پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، جمعی دیگر از مردم قضاعه همچون: مُجَذَّر بن ذیاد[۱۵۳]، بحاث بن ثعلبة بن خزامه[۱۵۴]، ابوعقیل بلوی[۱۵۵] و سواد بن غزیه[۱۵۶] در شمار نخستین اصحاب رسول خدا(ص) قرار گرفتند و در غزوههای بدر، احد و خندق در کنار پیامبر(ص) با مشرکان جنگیدند. در این میان، مجذر بن ذیاد بلوی که ابوالبختری -از سران قریش و دشمن کینهتوز پیامبر(ص)- را در جنگ بدر به قتل رسانده بود، از شهرت بیشتری برخوردار است[۱۵۷]. با این حال، جمع زیادی از مردم قضاعه هم، به جهت مراودات خود با قریش و با در نظر گرفتن برخی ملاحظات و مصالح، از قبول دعوت الهی رسول خدا(ص)، شانه خالی کردند که از جمله ایشان میتوان از بنیکلب و بنی عذره یاد کرد. نقل است که در جریان دعوت پیامبر(ص) از قبائل عرب، ایشان در کنار دیگر قبایل و طوایف از بنیکلب و بنی عذره دعوت به عمل آورد؛ ولی آنان به سخنان حضرت، وقعی ننهادند و بدان ترتیب اثر ندادند[۱۵۸]. تیره بنی عبدالله -از فروعات قبیله بنیکلب- هم، از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا(ص) دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمدادطلبید. اما آنها نیز، دعوت پیامبر(ص) را با بیمهری رد کردند[۱۵۹]. در این بین، جمعی دیگر از قضاعیها هم –همانگونه که در بخش بعدی بدان پرداخته خواهد شد- موضع بیطرفی اتخاذ کردند و تا فتح مکه و سقوط قدرت قریش همچنان بر کفر خود باقی ماندند[۱۶۰].
اما نفوذ اسلام در قبایل قضاعی که در نقاطی دورتر از حجاز به سر میبردند، به جهت دوری از کانون اسلام، قدری با تاخیر همراه گردید. آغاز پذیرش جمعی اسلام توسط قضاعیان ساکن در یمن و عمان و بحرین و دیگر نقاط واقع در شبه جزیره عربستان، از سال ششم هجرت، و در پی نامهنگاریها و ارسال سرایا از سوی نبی اکرم(ص) و نیز وفود قبایل قضاعی به مدینه در بین سالهای نهم تا یازدهم هجری رقم خورد. سریه عبدالرحمن بن عوف به دومة الجندل در شعبان سال ششم هجری یکی از این سرایا بود. در پی این سریه، أصبغُ بن عمرو -بزرگ کلبیان در منطقه دُومةِ الجندل- که فردی مسیحی بود، اسلام آورد[۱۶۱] و به همراه او جمع زیادی از مردم کلب اسلام پذیرفتند[۱۶۲]. وفد عمرو بن مره جهنی هم، در شمار معدود وفود قبایل قضاعی قرار دارد که پیش از فتح مکه (سال هشتم هجرت) و در نخستین سالهای هجرت انجام گرفت. از این وفد شاید بتوان به عنوان نخستین وفد قضاعه یاد نمود. عمرو که پیش از اسلام، سادن (نگهبان) بتهای قبیله بود، پس از شنیدن خبر بعثت و سپس هجرت پیامبر(ص) به مدینه، بتها را شکست و به مدینه آمد و اسلام پذیرفت. نبی خاتم(ص)، عمرو بن مره را به سوی قومش فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند. در پی این دعوت، به جز یک نفر، همگی اسلام آوردند[۱۶۳]. وفد ابوثعلبه خشنی به مدینه در سال هفتم هجری که همزمان با حرکت رسول خدا(ص) به سوی خیبر صورت گرفت هم به عنوان دیگر وفود بنی قضاعه در پیش از فتح مکه یاد شده است، که در تاریخ به عنوان «وفد خشین» شهرت یافته است[۱۶۴]. پس از این وفد، نبی خاتم(ص) او را جهت تبلیغ اسلام نزد قومش فرستاد و بدین ترتیب آنها نیز اسلام پذیرفتند[۱۶۵]. روند اسلامپذیری قضاعه پس از فتح مکه (در سال هشتم هجرت) رشدی فزاینده به خود گرفت؛ چندان که بنا بر نقل منابع، جمع زیادی از ایشان پس از فتح مکه مسلمان شدند و با اعزام هیئتهایی به مدینه، سرسپردگی و تبعیت خود از اسلام و رسول خدا(ص) را اعلام نمودند. قبیله مهره از جمله این قبایل بود که نمایندگانش را جهت اظهار اطاعت از رسول خدا(ص) عازم مدینه کرد. نمایندگان این قبیله به سرپرستی مَهری بن ابیض به نزد پیامبر(ص) رفتند. در این دیدار، حضرت، آنان را به اسلام دعوت کرد و آنان نیز با پذیرش این دعوت، مسلمان شدند. رسول خدا(ص)، ایشان را مورد محبت خود قرار داد و فرمانی را با این مضمون: «هیچ کس نباید به ایشان حمله و غارت برد و دامها را در مراتع آنان بدون اجازه بچرانند و برایشان است که احکام اسلام را برپا دارند» برای آنان مرقوم فرمود[۱۶۶]. ابن سعد (م. ۲۳۰ هجری) نیز با اشاره به وفد مهره در کتاب خود -الطبقات الکبری- به نقل از هشام بن محمد از معمر بن عمران مهری از پدرش چنین روایت کرده که مردی از مهره به نام زهیر بن قرضم بن عجیل بن قباث بن قمومی بن نقلان عبدی بن آمری بن مهری بن حیدان بن عمرو بن حاف بن قضاعه از «شحر» نزد رسول خدا(ص) رفت. حضرت، او را به واسطه پیمودن راه طولانی، به خود نزدیک گردانید و مورد احترام و تفقد قرار داد. و چون وقت رفتن فرا رسید، نوشته ای برای وی مکتوب کردند که به گزارش ابن سعد تا (عصر او یعنی قرن سوم هجری) همچنان نزد آنان محفوظ بود[۱۶۷]. در وفدی دیگر، فردی به نام عبدعمرو بن جبلة بن وائل بن جلاح از قبیله کلب، همراه با مردی به نام عاصم از خاندان بنی رقاش از بنی عامر، از موطن خود خارج شدند و به محضر رسول مکرم اسلام(ص) رسیدند. حضرت، ضمن سخنانی، اسلام را بر ایشان عرضه داشت و آنان هم اسلام پذیرفتند[۱۶۸]. همچنین، در روایتی دیگر، حارثة بن قطن و حمل بن سعدانه کلبی، پس از شرفیابی محضر پیامبر(ص)، اظهار مسلمانی کردند. حضرت، برای حارثة به قطن فرمانی نوشت و برای حمل بن سعدانه پرچمی بست که او بعدها با همین پرچم، همراه با معاویه علیه جانشین بحق رسول خدا(ص) در صفین شرکت کرد[۱۶۹].از وفد دیگر بنی خشین -که در پی وفد ابوثعلبه خشنی (در سال هفتم هجرت) انجام گرفت- هم، به عنوان دیگر وفد قضاعه به مدینه یاد شده است. این وفد که منابع، تاریخ دقیقی برای آن ذکر نکردهاند، هفت و به نقلی بیش از ده نفر از مردان طایفه بنی خشین به مدینه رفتند و در منزل ابوثعلبه خشنی منزل گرفتند. آنها پس از پذیرش اسلام، با حضرت، بیعت کردند و سپس نزد قوم خود بازگشتند[۱۷۰].
در صفر سال نهم هجری نیز، وفدی از قبیله بنی عذره، که از قبایل یمنی و از شاخههای قضاعه بودند، به مدینه آمدند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار کنند. این وفد دوازده نفره که جمرة بن نعمان عذری، سلیم و سعد فرزندان مالک و مالک بن ابی رباح از جمله اعضای آن بودند، در منزل رملة بنت حارث نجاریه منزل گرفتند و سپس به حضور پیامبر(ص) رسیدند. هنگام ورود، آنها به شیوه دوران جاهلیت سلام کردند و خود را به عنوان برادران قصی -جد رسول خدا(ص)- معرفی نمودند. آنها همچنین به نقش خود در بیرون راندن خزاعه و بنی بکر از مکه اشاره کردند و از قرابت و خویشاوندی خود با حضرت سخن گفتند. آنها در این دیدار، درباره اموری از جمله فرائض دینی، پرسشهایی از حضرت کردند و پیامبر(ص) پاسخ دادند. پس از شنیدن این توضیحات، آنها به اسلام گرویدند و اعلام کردند که از یاران و حامیان نبی خدا(ص) خواهند بود. اعضای این وفد چند روز در مدینه ماندند و سپس با دریافت هدایایی از پیامبر(ص)، به دیار خود بازگشتند[۱۷۱]. در وفدی دیگر از این قوم هم، زمل بن عمرو بن مغیره عذری نزد رسول خدا(ص) رفت و قبول اسلام کرد. حضرت برای او پرچمی بست که با آن، در نبرد صفین دوشادوش معاویه با امیرالمؤمنین(ع) وارد پیکار شد[۱۷۲].
ربیع الاول سال نهم هجری هم، مدینه شاهد وفدی از تبار مردم قضاعه از شاخه بنی بلی بود. این هیأت، به رهبری شیخ خود، ابوالضباب، به مدینه رسیدند و در منزل رویفع بن ثابت بلوی ساکن شدند. رویفع بن ثابت، هیات بنی بَلیّ را به محضر پیامبر(ص) برد. ابوضباب -که سالخوردهترین شان بود- پیش رفت و با رسول خدا(ص) به گفتگو نشست. سپس، همگی مسلمان شدند و از حضرت در باب مهمانی و آداب مهماننوازی و حیوانات گم شده پرسشهایی کردند که حضرت پاسخ فرمود. پس از سه روز، اعضای وفد بنی بَلیّ جهت خداحافظی به حضور حضرت رفتند. پیامبر(ص) به رسم معمول، به آنها هدایایی -شامل خرما و دیگر اقلام- اعطا فرمود و آنها پس از دریافت هدایا، به سرزمین خود بازگشتند[۱۷۳]. در همین سال (نهم هجری)، هیأتی از نمایندگان قبیله بنی سعد بن هذیم به مدینه آمدند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار کنند. وفد بنی سعد بن هذیم پس از ورود به مدینه، در نزدیکی مسجد النبی(ص) اقامت کردند و سپس جهت دیدار با حضرت، به سوی مسجد حرکت کردند. آنها پیامبر(ص) را در حال خواندن نماز بر جنازهای یافتند. این جمع، با رسول خدا(ص) دیدار کرده، پس از گفتوگو با آن حضرت، اسلام آوردند و با پیامبر(ص) بیعت کردند. آنها پس از سه روز اقامت در مدینه، جهت خداحافظی نزد حضرت رفتند. به دستور پیامبر(ص)، به هر یک از اعضای وفد، مقداری نقره هدیه داده شد و آنها پس از دریافت هدایا، به سوی قبیله خود بازگشتند و اسلام را در میان قوم خود منتشر کردند[۱۷۴].
وفد بنی بهراء هم از دیگر وفود قضاعه بود که در سال نهم هجری انجام گرفت. در این سال، نمایندگانی از قبیله بهراء یمن به مدینه آمدند تا با پیامبر(ص) دیدار کنند. این وفد متشکل از سیزده نفر بود که پس از ورود به مدینه، در خانه مقداد بن عمرو اقامت گزیدند. چندی بعد، همگی نزد رسول خدا(ص) رفتند و اسلام آوردند و احکام آموختند. آنان بعد از چند روز اقامت در مدینه، جهت تودیع نزد نبی خاتم(ص) رفتند. به دستور حضرت، جوایزی به ایشان اهداء گردید و آنها نزد قوم خود بازگشتند[۱۷۵]. وفد بنی جُهینَه به سرپرستی عبدالعزی بن بدر جهنی به همراه برادر ناتنیاش ابوروعه به مدینه را هم باید از دیگر وفود قضاعه برشمرد. هنگامی که این گروه به حضور پیامبر(ص) رسیدند، ایشان نام سرپرست هیأت را از «عبدالعزی» به «عبدالله» تغییر دادند و سپس از آنان پرسید: «شما از چه قبیلهای هستید؟» آنها پاسخ دادند: «ما از بنی غیّان هستیم». حضرت با تغییر نام این طایفه، آنها را «بنی رشدان» نامیدند. همچنین، ایشان نام وادی آنها را که «غوی» بود، به «رشد» تغییر دادند[۱۷۶]. بنی جرم هم از دیگر طوایف نامدار قضاعه بودند که وفدی را به مدینه نزد نبی خاتم(ص) شکل دادند. در این وفد، دو تن از جرمیها به اسامی اصقع بن شریح بن صریم و هوذة بن عمرو بن یزید نزد پیامبر(ص) آمدند و مسلمان شدند. حضرت، در این دیدار، برای آنها عهدنامه ای صادر فرمود[۱۷۷]. در دیگر وفد بنی جرم، سلمة بن قیس جرمی و تنی چند از قومش نزد حضرت رفتند و قرآن آموختند و پس از بر آورده شدن حوائج مد نظر، نزد قوم خود بازگشتند[۱۷۸].
شاید بتوان وفد بنی سلامان را آخرین هیأت اعزامی مردم قضاعه نزد نبی خاتم(ص) دانست. در شوال سال دهم هجری، گروهی از مردان قبیله سلامان به مدینه آمدند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار کنند و اسلام بپذیرند. این وفد، متشکل از هفت نفر بود که به نمایندگی از قبیله خود به مدینه سفر کرده بودند. آنها با رسول خدا(ص)، در بیرون از مسجد، در حالی که آن حضرت برای تشییع جنازه ای میرفتند، مواجه شدند. آنها بر حضرت سلام کردند و پس از پرسش پیامبر(ص) از هویت خ ود، خود را افراد بنی سلامان معرفی کرده، عرضه داشتند: آمدهاند تا مسلمان شوند و از سوی خود و قومشان با ایشان بیعت کنند. به دستور حضرت، آنها را در مکانی که دیگر نمایندگان را منزل میدادند، اسکان دادند. وقتی دیگر، نمایندگان سلامان، در مسجد با حضرت دیدار کردند و از ایشان در مورد نماز و دیگر شرایع اسلامی و نیز برخی تعویذها پرسشهایی کردند و سپس مسلمان شدند. حضرت به هر یک از ایشان پنج اوقیه پاداش داد و آنها را به بلاد خود بازگرداند[۱۷۹]. علاوه بر موارد بر شمرده شده، حضور جمعی از قضاعیها در غزوات نخست پیامبر(ص) از جمله بدر و احد، دلیلی دیگر بر پیشتازی برخی از مردم قضاعه در اسلام است که در بخش آتی، مفصل بدان خواهد شد.[۱۸۰]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی(ع) و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.
- ↑ http:، ص، صwww.answers.com، صtopic، صdruze
- ↑ مقاله اینترنتی تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸.
- ↑ دباغ، بلادنا فلسطین، ۱(۲)، ص۳۹۵؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ قطب، انساب العرب، ص۵۰، ۲۵۰؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲، ۳۳۵.
- ↑ کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷.
- ↑ بلادی، نسب حرب، ص۲۲۵.
- ↑ نک: فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۱۳۹.
- ↑ فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۸۰؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۳، ص۸۸۲.
- ↑ خطیب، صفحات من تاریخ الجزیرة العربیة الحدیث، ص۲۰۱؛ ناصر سعید، تاریخ آلسعود، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۱، ص۵۵۷ – ۵۵۸.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز؛ الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.
- ↑ الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۴۷.
- ↑ ابن حبیب، المحبر، ص۲۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵۲.
- ↑ سجستانی، المعمّرون والوصایا، ص۳۵؛ برو، تاریخ العرب القدیم، ص۲۱۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۵۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۳.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۴-۵۰۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۱
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹. حمیریها در یمن بر قضاعیهای باقی مانده در این سرزمین -که از طوایف بنیکلب و بنی ربان بودند- تاختند و آنها را بر پرداخت خراج یا رفتن از یمن مخیر کردند. آنها هم از منطقه کوچیدند و به شام رفتند. قضاعیهای مذکور، در شام مورد تهاجم بنی کنانة بن خزیمه قرار گرفته و از آنجا رانده شدند و به سماوه رفتند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹)
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ قضاعیها در جنگی که به «یوم بیداء» معروف است، با مضر و ربعی متحد شدند و با قبایل یمنی مذحج که قصد تجاوز به تهامه را داشتند به رهبری عامر بن ظرب عدوانی در ناحیه بیداء –بین مکه و مدینه- وارد کارزار شدند و آنان را شکست دادند. برخی این جنگ را از کهنترین جنگهای معدیان با یمنیها و به روایتی، قبایل حمیر با کلب دانستهاند. (ابن حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۴۶؛ میدانی، مجمع الامثال، ج۴، ص۱۹.)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹. در جنگ موسوم به «یوم خزّاز» نیز که میان مجموع قبایل عدنانی ربیعه و مضر و قضاعه به فرماندهی کلیب بن ربیعه از یک سو و قبایل مذحج و سایر قبایل یمنی از سوی دیگر در کنار کوه خزاز در گرفت، عدنانیان به پیروزی دست یافتند. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب،، ص۲۵۰-۲۵۱؛ ابوعبیده، دیوان النقائص: نقائص جریر و الفرزدق، ج۲، ص۲۶۱.) این نبرد که به احتمال، پیش از جنگ «بسوس» و در اواخر قرن پنجم میلادی به وقوع پیوست، (فریجات، الشعراء الجاهلیون الاوائل، ص۳۸۳ و ۳۸۶.) مهمترین جنگ دوره جاهلی محسوب میشد.؛ چراکه پس از آن ربیعه و مضر از زیر سلطه حکام یمن خارج شدند و تا ظهور اسلام، با اقتدار بر یمن چیره بودند.
- ↑ از جمله حاضران قضاعی این جنگ، به نام صخر بن اعیا بن عبدیغوث قضاعی اشاره شده است. وی با کشتن حمیل بن عمرو بن معبد بن ضباب نقشی مؤثری از خود در این جنگ بروز داد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۳۴)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۰۸ و ۱۲۴.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۸۷.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.
- ↑ بر پایه برخی اخبار، این نبرد که در منطقه دیر الجماجم اتفاق افتاد، جمعی از دو طرف کشته شدند. نقل است که دو طرف، در پایان این جنگ، کشتههای خود را نزدیک این دیر به خاک سپردند و چون در پی حفاریهایی که بعدها در اطراف این دیر انجام میگرفت، جمجمههایی کشف میشد، آن دیر و آن منطقه را از آن پس «دیر الجماجم» نامیدند. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۸؛ ابن فقیه، البلدان، ص۲۱۷)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۵۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸-۲۹۹. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۰-۳۷۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳، ۶۱۸ و ۶۲۴. در این جنگ که ظاهراً بین اعراب بدوی عراق و بین ایرانیان و اعراب هوادارش به وقوع پیوست، (ر. ک. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸) عمرو بن زید بن عامر متمنّی -رییس بنی کنانة بن عوف- فرماندهی این قوم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۴) هبیر بن صخر بن ربیعه هم دیگر قضاعی این میدان بود که به عنوان فرمانده بنی عامر در این جنگ حضور داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۵.
- ↑ یوم «عراعر» جنگی بود بین بنی عبس بن بغیض با کلب و همپیمانان ذبیانی شان. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹)
- ↑ ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۹.
- ↑ یوم «نهاده» نبردی بود میان بنی عبدالله و بین بنی عامر بن عوف و بنی کنانة بن عوف. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۳ و ۶۲۶) در این رزم، ثعلبة بن خیبری ریاست بنی کنانه را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸. در این پیکار که بین منذر ماء السماء و حارث الاعرج بن ابی اشمر اتفاق افتاد، بشر بن هبیره قضاعی، حارث بن ابی شمر را همراهی میکرد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۶۱۸؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹.
- ↑ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۸. نیز ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸
- ↑ ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۶. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۵۰۶-۵۰۷.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۰-۵۱۱.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۳۱. این پیمان در اسلام توسط جبلة بن خمة بن ایّاس قضاعی تجدید شد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۱-۶۴۲)
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۴، ص۵۰۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۹۶.
- ↑ عامرالاشل بن حارث قضاعی برقرار کننده این حلف بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۳)
- ↑ ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۴۸. نیز ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۷
- ↑ از جمله این ازدواجها میتوان به وصلت، کنانة بن خزیمه با فکیهه بنت هنی بن بلی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷-۳۸) لؤی بن غالب با ماریه بنت کعب بن قین، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳) هاشم بن عبدمناف با امیمه بنت ادّ قضاعی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۵-۱۶) الیاس بن مضر با خندف (لیلی) بنت حلوان بن عمران قضاعی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۴۵) مدرکة بن الیاس با سلمی بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۵) معاویه با میسون دختر بهدل بن حسان بن عدی -مادر یزید- (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۸) عثمان بن عفان با نائله بنت فرافصه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷) حکم بن حسان بن اثربیّ با حیّه بنت حجاج بن عامر فهری قریشی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۵۱) و ازدواجهای امام علْی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به ترتیب با محیاه، سلمی و رباب دختران امرؤالقیس بن عدی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹) نام برد.
- ↑ ازدواجهای عذرة بن زید اللات با هند بنت انمار بن بغیض غطفانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) عوف بن عذره با غدیره بنت بکر بن عبدمناة بن کنانه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) کنانة بن بکر قضاعی با محیاة بنت کعب بن مضابن از بلقین، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) عبدالله بن کنانه با حبی بنت هرّ(مشقر) بن عمرو بن عوف غسانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) هبل بن عبدالله بن کنانه با آمنه بنت ربیعة بن عامر هوازنی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۰) عمرو بن ثعلبة بن حارث با رباب بنت انیف بن حارثه طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶) کعب بن علیم با نثله بنت مالک بن عمرو طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۷) مراد بن عبدالله بن کیسان با دختر جلیّ بن حوط بن عبدعامر طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۲) عوف بن عذرة بن زیداللات با اسمی بنت قعین از بنی اسد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۰) جشم بن مالک بن کعب با هند بنت نبت بن رائش کندی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۷-۶۴۸) حیی بن وائل بن جشم با رقاش بنت نمیر بن اسامه اسدی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۸) عبدالله بن خالد بن سعد با اسماء بنت جمیل تمیمی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۷۳) ربیعة بن عوف بن ربیعه با شقیقه بنت عبدالله بکری، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۲) قلابه بنت ارقم با شریک بن عمرو بن قیس شیبانی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۷) و فاطمه بنت سعد بن سیل ازدی با ربیعة بن حرام بن ضنّه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.) نمونه ای از پیوندهای نسبی قضاعه و منتسبان به ایشان با دیگر قبایل و طوایف در جاهلیت و صدر اسلام است.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۰.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۷۲۷.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۵۴-۵۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۲۵۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.
- ↑ الموسوعه العربیه، قضاعة، محمد شفیق البیطار.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸.
- ↑ سرزمینی است در یمن که به واسطه حضور یکی از تیرههای بزرگ همدان به نام «أرحب»، به این نام نامگذاری شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۴۳)
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۹۴.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۶۳.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۴.
- ↑ ابن کلبی، الاصنام، ص۷۰.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.
- ↑ الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳؛ دائرة المعارف الاسلامیة، مدخل «بلی»، نوشته شلیفر.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۲، ص۳۹.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۷۹. آنان در کنار قبایل قریش و خزاعه و کنانه، در شمار حُمْسیها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند و بدین سبب، در موسم حج از امتیازات خاصی بهرهمند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه میدانستند که از مشاعر دین ابراهیم(ع) است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف میکرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسیها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند و با زنان معاشرت نمیکردند و خود را خوشبو نمیکردند و گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند و در حال انجام مناسک حج در خیمههای چرمی ساکن میشدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ از جمله این طوایف میتوان به نام تلتله –از تیرههای بنی بهراء- اشاره کرد. (ر. ک. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۶، ص۲۸۹)
- ↑ همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷؛ غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۳۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۶؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۳۳۴.
- ↑ همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷.
- ↑ غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۸۹.
- ↑ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۵۷.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۶۲.
- ↑ ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ نک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام (نسخه بیروت، ۱۹۷۱م.)، ج۸، ص۶۰۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶.
- ↑ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.
- ↑ محافظت از کاروانها، در سدههای نخست اسلامی نیز تداوم یافت؛ چندان که برخی منابع، از گروههایی از قبیله کلب که سکونتگاههای باستانی آنها در «صوار»، -در بالادست کوفه در سمت مرز سوریه- قرار داشت، یاد کردند که در اوایل قرن سوم هجری، وظیفه نگهبانی از جاده زمینی سماوه، -در بین کوفه و دمشق،- در مسیر تدمر (پالمیرا) و سایر نقاط را بر عهده داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳.
- ↑ Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵
- ↑ Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵
- ↑ عابدین، دراسات فی تاریخ العروبة فی وادی النیل، ص۸۸- ۸۹؛ جبوری، الجاهلیه، ص۱۵.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸.
- ↑ الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.
- ↑ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۶. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۰۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ تیم اللات از جمله قضاعیهای ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.
- ↑ محمد بن اسحاق، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۰۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۷۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸.
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵. این گروه، به تبعیت از واقدی(م. ۲۰۸ هجری) بر این نکته تأکید دارند که تا پیش از آن، کسی از آنها در مدینه مسلمان نشده بود. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷).به گزارش ابن اسحاق(م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا(ص) به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر(ص) اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر(ص) را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کردهایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا(ص) با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر(ص) و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانههای مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۵۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۵
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۴۴-۴۴۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۸۰. برخی منابع از او با عنوان «مهاجری انصاری» یاد کردهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳.
- ↑ از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که میگفت: ما کنار آبی زندگی میکردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور میکردند و ما از آنها میپرسیدیم: چه خبر شده است؟ میگفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنان، آیات قرآن را بر ما میخواندند و من آن سخنان را به خاطر میسپردم و گویا در دلم جای میگرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و میگفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف –از جمله قضاعه- در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت میگرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۲۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۱۰)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۹؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۱۴۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۵۱. ابوثعلبه پس از حضور در مدینه و اظهار مسلمانی با پیامبر(ص) و یارانش همراه شد و عازم نبرد خیبر گردید. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵)
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۴-۱۲۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۳-۳۱۴. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۲۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.