پرش به محتوا

بحث:حضرت فاطمه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۴: خط ۸۴:
ام‌الکتاب نام دیگر [[سوره فاتحه]] است و این [[سوره]] کوچک دربرگیرنده تمام [[قرآن]] است و قرآن کثیر در ام‌الکتاب جمع شده است. حال [[فاطمه]] ام‌الکتاب است چون عصاره همه کلمات‌الله که [[ائمه معصومین]]{{عم}} می‌باشند، است. [[وجود مقدس]] [[حضرت فاطمه]]{{س}}، اصل و منبع این [[انوار الهی]] است.
ام‌الکتاب نام دیگر [[سوره فاتحه]] است و این [[سوره]] کوچک دربرگیرنده تمام [[قرآن]] است و قرآن کثیر در ام‌الکتاب جمع شده است. حال [[فاطمه]] ام‌الکتاب است چون عصاره همه کلمات‌الله که [[ائمه معصومین]]{{عم}} می‌باشند، است. [[وجود مقدس]] [[حضرت فاطمه]]{{س}}، اصل و منبع این [[انوار الهی]] است.
ام‌ابیها نیز نه تنها به علت این است که برای پدرش [[مادری]] کرد، بلکه به این جهت است که او ثمره و نتیجه عصاره [[شخصیت]] [[رسول الله]]{{صل}} که علت غایی هستی و همه موجودات است. نمونه بهترین‌ها، عصاره و ثمره بهترین‌ها از طریق رسول الله{{صل}}، وجود مقدس فاطمه{{س}} را شکل می‌دهد که او هم ام‌ابیها و هم ام‌الائمه است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۵.</ref>
ام‌ابیها نیز نه تنها به علت این است که برای پدرش [[مادری]] کرد، بلکه به این جهت است که او ثمره و نتیجه عصاره [[شخصیت]] [[رسول الله]]{{صل}} که علت غایی هستی و همه موجودات است. نمونه بهترین‌ها، عصاره و ثمره بهترین‌ها از طریق رسول الله{{صل}}، وجود مقدس فاطمه{{س}} را شکل می‌دهد که او هم ام‌ابیها و هم ام‌الائمه است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۵.</ref>
==دوران کودکی==
از زندگانی فاطمه{{س}} تا [[هجرت پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]] کمتر سخن به میان آمده است، اما [[کودکی]] او به [[سختی]] و تلخی گذشته است؛ زیرا پدرش از آغاز [[دعوت]] با [[آزار]] [[قریش]] روبرو گردید. آنان هر [[روز]] بر [[اذیت]] و [[دشمنی]] خود می‌افزودند و علیه [[پیامبر گرامی اسلام]] [[دسیسه‌ها]] می‌کردند و نقشه‌ها می‌کشیدند و فاطمه کوچک [[شاهد]] این جوّ هراسناک بود و آزارهایی را که بر پدرش وارد می‌کردند، می‌دید و پیوسته چشمانی اشکبار داشت و [[روح]] حساسش آزرده می‌گشت و با دستان کوچکش گرد [[غم]] از چهره پدر می‌زدود. او از همان کودکی در جریان و کوران حوادثی بود که در اطراف رسول الله{{صل}} قرار داشت. در کتب [[صحاح]] و [[کتب سیره]] چون [[سیره]] [[ابن‌اسحاق]] آمده است که فاطمه از آزارهایی که به پدرش وارد می‌شد، مصون نبود به عبارت دیگر ترکش‌های آن به فاطمه اصابت می‌کرد.
فاطمه{{س}} در کنار پدر و مادرش و در [[خانه]] [[وحی]] پرورش یافت و از همان آغاز معترف و [[معتقد]] به [[رسالت]] پدر بود. او [[تربیت دینی]] را از پدرش فراگرفت، [[پیامبری]] که [[معلم]] انسان‌های [[جهان]] است و تا جهان باقی است، مشعل [[دین]] و [[دانش]] به نام او فروزان است.
فاطمه{{س}} می‌دید که چگونه [[مسلمانان]] هر روز با [[شور و هیجان]] برای فراگرفتن آیه‌های [[قرآن]] و [[آموختن]] روش [[پرستش]] [[پروردگار]] نزد پدرش می‌آیند. [[کودکی]] که همه توجهش به دریافت‌های [[جسمانی]] و آموزش‌های [[روحانی]] معطوف بود، در کنار رسیدن [[تعلیمات الهی]] و [[شور]] و شوقی که در بین نومسلمانان به وجود آمده بود، [[رشد]] نمود.
فاطمه{{س}} همچنین [[شاهد]] [[دشمنی]] اهالی [[مکه]] با پدرش بود. [[سلاح]] [[مردم]] بی‌منطق، [[دشنام]]، [[آزار]]، [[شکنجه]] و [[کشتار]] بود. خبرها به [[سرعت]] به خانه [[رسول‌الله]]{{صل}} می‌رسید که امروز [[بلال]] را شکنجه دادند، به [[عمار]] آسیب رسید، [[یاسر]] و [[سمیه]] [[پدر و مادر]] عمار [[شهید]] شدند. این خبرها چه اثری بر [[قلب]] به ظاهر کوچک و به معنا بزرگ فاطمه نهاد؟ [[خدا]] می‌داند. اما همه اینها درس بود. درس [[پایداری]]، تا فاطمه ساخته شود. او باید این آزمایش‌ها را می‌آموخت. پدرش برای [[نجات]] پیروانش از این همه آزار و [[اذیت]]، به [[پیروان]] خود فرمود تا مکه را ترک گویند و به [[حبشه]] بروند. دسته‌ای که می‌خواهند از [[طاعت]] مخلوق به [[اطاعت]] [[خالق]] در بیایند و طوق [[بندگی]] را بشکنند و [[آزاد]] شوند، باید این همه [[بلا]] را به [[جان]] بخرند. آزمایش‌ها پیوسته دشوارتر و دردناکتر می‌شود. [[تهدید]]، [[خشونت]]، آزار، [[گرسنگی]] و [[سختی]] زندگانی<ref>زندگانی فاطمه زهرا{{س}}، ص۳۶-۳۷.</ref>.
[[ابن‌ابی‌الحدید]] می‌نویسد: «در حالی که [[رسول الله]]{{صل}} در کنار [[کعبه]] در [[سجده]] بود، [[نضر بن حارث]] و [[عقبة بن ابی‌معیط]] به دستور [[ابوجهل]] شکمبه شتر بر سرش انداختند. [[پیامبر]] سر از سجده برنداشت و گریست. فاطمه{{س}} [[خردسال]] گریان آمد و شکمبه را بغل کرد و دور انداخت و در حالی که می‌لرزید، در آغوش پدر قرار گرفت. رسول‌الله{{صل}} او را [[دلداری]] داد و فرمود: [[فاطمه]] جان! نگران نباش. اینها نمی‌توانند به پدرت آسیب برسانند، [[حافظ]] من خداست. آن‌گاه [[خطاب]] به [[خداوند]] عرض کرد: خدایا! [[قریش]] را به تو وامی‌گذارم. و سپس فریاد زد: {{متن حدیث|إِنِّي مَظْلُومٌ فَانْتَصِرْ}} سپس برخاست، اشک‌های دخترش را [[پاک]] کرد و به خانه‌اش رفت»<ref>شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۸۲.</ref>.
[[روز]] دیگر خبر می‌دهند که پای پدرش را با پرتاب سنگ آزرده‌اند. روز دیگر خاکستر بر سر پدرش می‌ریزند. چه رابطه [[عاطفی]] شدیدی بین این پدر و دختر وجود دارد. هیچ‌یک از رفتارهای [[خشونت‌آمیز]] نتیجه‌ای نداد. دیری نگذشت که قریش هم شکست‌خورده و [[خشمگین]] تصمیم سخت‌تری می‌گیرند. باید رابطه [[بنی‌هاشم]] با [[مردم]] قطع شود.
یکی از پربارترین دوران [[سازندگی]] [[مسلمانان]] [[مکه]]، دوره محاصره [[رسول‌الله]]{{صل}} و دیگر بنی‌هاشم در «[[شعب ابی‌طالب]]» است. قریش با [[نوشتن]] پیمانی میان خود، تصمیم گرفتند که با بنی‌هاشم چه آنانی که به [[اسلام]] گرویده‌اند و چه آنان که به انگیزه دیگری از [[پیامبر]] [[حمایت]] و طرفداری می‌کردند، پیوند خود را ببرند و با آنان [[معاشرت]] نکنند و چیزی به آنان نفروشند. هرجا آنان را دیدند، از هرگونه [[آزار]] و اذیتی علیه آنان خودداری نورزند. از این‌روی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[خانواده]] و بنی‌هاشم و تنی چند از مسلمانان بی‌پناه به محلی دره‌مانند، به نام شعب ابی‌طالب پناه جستند. در ماه‌های نخست آذوقه‌هایی که با خود داشتند و یا به وسیله کسانی که پنهانی برایشان می‌بردند، نیاز خود را رفع می‌کردند. لیکن پس از تمام شدن [[آذوقه]] و جلوگیری کامل از رسیدن کمک‌های دیگران، وضع بسیار [[دشواری]] بر شعب سایه‌افکن شد. [[گرسنگی]] و [[ناامنی]] همگی افراد را دچار کرده بود، به‌خصوص [[کودکان]] که کمترین توان و [[تحمل]] را داشتند، [[بیمار]] و [[نزار]] شده بودند. یکی از این کودکان [[فاطمه]]{{س}} بود که در آن تنگنا گرفتار و [[شاهد]] دشواری‌های [[پدر و مادر]] و کسان خود بود. او می‌دید که مادر از گرسنگی [[مشک]] خشکیده ماست را می‌مکد و پدر سنگ بر شکم می‌بندد. عمویش [[ابوطالب]] برای نجات جان پدرش بعضی شب‌ها، امیرالمؤمنین علی{{ع}} را به جای او می‌خواباند تا اگر قرار است آسیبی به رسول‌الله{{صل}} وارد شود، پسرش سپر بلای او گردد. در سال سوم آن‌چنان فشار گرسنگی شدید بود که گویند حتی علف در شعب یافت نمی‌شد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹۱-۴۹۲؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۲۵.</ref>. [[بیماری]]، [[گرفتاری]] و گرسنگی نمودهایی بود که برای [[قریش]] و افراد سطحی‌نگر آشکار بود، ولی آنچه را نمی‌توانستند دریابند ورزیدگی، [[پایداری]] و آبدیدگی بود که برای روزهای سخت پس از آن در مسلمانان ایجاد می‌شد. دوران [[آزمون]] و کارآزمودگی بسیار سخت بود که [[پیامبر گرامی اسلام]] آن را با آغوش باز پذیرا گردید. همین آزمون‌ها بود که [[فاطمه]]{{س}} را برای دشواری‌های دوران [[مدینه]] و گرسنگی‌ها و رنج‌های خود و پدر و شوهر و فرزندانش آماده می‌کرد و با آن کارآزمودگی‌ها به خوبی توانست همه [[مشکلات]] و [[ناملایمات]] را از سر بگذراند.
مسلمانان چه مدت در این دره مخوف به سر برده‌اند؟ دقیقاً معلوم نیست. [[ابن‌هشام]] مدت را دو یا سه سال نوشته است<ref>السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۳۷۵.</ref>. در این مدت بر فاطمه چه گذشته است؟ [[خدا]] می‌داند. او هم [[آزار]] [[جسمانی]] دیده و هم آزار [[روحانی]] و بیشتر بار چنین [[زندگی]] به دوش او بود. اما دشوارتر و دردناکتر از همه این [[رنج‌ها]] [[مرگ]] عزیزان است. [[خدیجه]]{{س}} پس از بیرون آمدن از محاصره قریش در [[شعب ابی‌طالب]] به علت گرسنگی و رنج‌های دیگر و [[مشاهده]] گرسنگی و رنجوری فاطمه خردسالش بر بستر بیماری افتاد. [[پیامبر گرامی]] از دیدن این بیماری دریافت که [[یار]] وفادارش از بستر برنخواهد خاست. به وی مژده [[بهشت]] را داد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۳.</ref>. خدیجه بدرود [[حیات]] گفت و باری سنگین از [[غم]] و [[اندوه]] بر دوش توانای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و شانه [[ناتوان]] فاطمه{{س}} گذاشت. به‌ویژه آن‌که [[پیامبر]] به فاصله اندکی در آن سال، [[یاور]] دیگرش [[ابوطالب]] را هم از دست داد و آن سال را «[[عام‌الحزن]]» (سال اندوه)، نام‌گذاری کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ الکافی، ج۱، ص۴۴؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۵.</ref>.
[[قضای الهی]] چنان بود که مرگ این [[زن]] [[فداکار]] با [[مرگ ابوطالب]] در یک سال اتفاق افتد. خدیجه{{س}} تنها غمخوار پدر در [[خانه]] بود و ابوطالب او را در برابر [[دشمنان]] بیرونی [[حمایت]] می‌کرد. از آن پس [[فاطمه]] غمگسار پدر بود. او باید [[وظیفه]] مادرش را نیز عهده‌دار شود. در زمانی که دشمنان به خاطر مرگ آن دو [[بزرگوار]] و تنها بودن [[رسول‌الله]]{{صل}} بر او گستاخ‌تر شده بودند، او به [[دلجویی]] پدر پرداخت. اگرچه پیامبر اکرم{{صل}} دو عزیز خود را از دست داد و فاطمه بار سنگینی را که بر دوش مادر بود، اکنون یک‌تنه بر دوش می‌کشید اما در همه حال خدا مددکار پدرش بود و [[دعوت]] به [[خداپرستی]] [[شعار]] او.
پیامبر اکرم{{صل}} سفری به [[طائف]] کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۴.</ref>، شاید بتواند در آنجا کسانی را به [[دین خدا]] درآورد و یا [[یاوران]] و مؤمنانی در آن [[شهر]] بیابد، ولی آنها نیز آزارش دادند. رسول‌الله{{صل}} به [[مکه]] برگشت.
[[کافران]] مکه همه [[کوشش]] خود را برای خاموش ساختن آن [[نور]] خدایی به کار می‌بردند، اما سودی نبرده و هر [[روز]] بانگ دعوت [[اسلام]] رساتر می‌شد. [[سران قریش]] تصمیم به [[کشتن رسول‌الله]]{{صل}} گرفتند، اما مکرهای [[شیطانی]] نیز سودی نداشت. مرکز دعوت از مکه به یثرب که در پانصد کیلومتری مکه است، منتقل شد و [[یاران]] رسول‌الله{{صل}} به آنجا [[هجرت]] کردند. [[مردم]] این شهر که از آن [[تاریخ]] [[لقب]] «[[انصار]]» یافتند، از آنان هرچه نیکوتر [[پذیرایی]] کردند. در شبی که بنا بود [[توطئه]] [[قریش]] عملی گردد، پیامبر اکرم{{صل}}، علی{{ع}} را به جای خود خواباند و هجرت را آغاز کرد و راهی یثرب شد و این همان رویداد بزرگی است که بعدها مبدأ تاریخ [[مسلمانان]] گردید.
[[امام علی]]{{ع}} پس از بازگردانیدن امانات مردم که نزد پیامبر اکرم{{صل}} گذاشته بودند و پرداخت بدهی‌های [[پیامبر]] و انجام دیگر کارهایی که بر عهده‌اش گذاشته شده بود با فواطم (فاطمه دختر رسول‌الله{{صل}}، [[فاطمه دختر اسد]] مادرش و [[فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب]])، [[سوده دختر زمعه]]، [[عایشه دختر ابوبکر]] از [[همسران]] رسول‌الله{{صل}} و تعدادی از [[زنان]] [[مستضعف]] از [[بیراهه]] عازم یثرب شد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۰.</ref>. قریش که از این هجرت باخبر شدند راه را بر امام علی{{ع}} بستند تا مانع رسیدن آنان به یثرب شوند، لیکن با [[شمشیر]] آخته آن حضرت روبرو گردیدند و [[مصلحت]] ندیدند که بیشتر [[ایستادگی]] کنند. [[امام]] به راه خود ادامه داد و برای [[ناآگاه]] گذاشتن [[دشمن]] و بیراه کردن آنان شب‌ها را راه می‌سپرد و روزها [[استراحت]] می‌کرد تا در [[قبا]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} که [[منتظر]] آنان بود، پیوست.
[[رسول‌الله]]{{صل}} روز دوازدهم [[ربیع‌الاول]] به همراه [[مهاجران]] به یثرب درآمد. این [[شهر]] از آن هنگام «مدینةالنبی» نامیده شد. [[پیامبر گرامی اسلام]] بر [[ابوایوب انصاری]] وارد شد و [[فاطمه]]{{س}} را در [[منزل]] مادر ابوایوب انصاری جای داد<ref>السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۲، ص۱۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۰۷.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۲۲۰

ویرایش