عدی بن حارث بن رویم: تفاوت میان نسخهها
| خط ۹: | خط ۹: | ||
[[ابن حزم]] هم مینویسد: [[علی بن حارث بن رویم]] را بر بهرسیر گمارد<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۳۲۵.</ref>. | [[ابن حزم]] هم مینویسد: [[علی بن حارث بن رویم]] را بر بهرسیر گمارد<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۳۲۵.</ref>. | ||
===ماجرای انتخاب عدی برای این منصب=== | |||
صاحب کتاب [[معصوم]] دوم مینویسد: بعد از استقرار [[حضرت امیر]]{{ع}} در [[کوفه]]، در [[روز جمعه]] شانزدهم [[ماه رجب]] [[سال]] سی و ششم [[هجرت]] گروهی از [[استانداران]] و [[حکام]] خود را به مناطق مختلف اعزام نمود. از جمله [[عدی بن حارث]] را به [[فرمانداری]] کرمانشاهان اعزام کرد<ref>جواد فاضل، معصوم دوم، ج۲، ص۹۳.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص ۲۵۹ـ ۲۶۱.</ref | |||
[[بلاذری]] در [[أنساب الأشراف]] مینویسد: هنگامی که [[مسعر بن فدکی]] همراه با سیصد تن از [[خوارج]] به [[نهروان]] میرفت تا به خوارج بپیوندد بر بهرسیر گذشت، [[حاکم]] آنجا [[عدی بن حارث بن یزید بن رویم شیبانی]] بود. او در برابر خوارج ایستاد، تا جلو آنها را بگیرد [[اشرس بن عوف شیبانی]] نیزهای به وی زد و او را کُشت. در هنگام زدن نیزه گفت: این را از پسر عمویت که از تو جدا میشود بگیر، اگر [[یاری]] [[حق]] نبود به تو [[گمان]] [[نیک]] میبردم و گفته میشود که عدی از این ضربه [[جان]] سالم [[بدر]] برد و تا [[خلافت امام حسن]]{{ع}} باقی بود و [[حضرت مجتبی]] وی را بر بهرسیر [[امارت]] داد و برخی گفتهاند او در هنگام خروج اشرس بن عوف بعد از [[جنگ نهروان]] ضربهای به اشرس زد و گفت: بگیر از پسر عمویت که تو را در آن شأنی است<ref>بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۱.</ref>. | [[بلاذری]] در [[أنساب الأشراف]] مینویسد: هنگامی که [[مسعر بن فدکی]] همراه با سیصد تن از [[خوارج]] به [[نهروان]] میرفت تا به خوارج بپیوندد بر بهرسیر گذشت، [[حاکم]] آنجا [[عدی بن حارث بن یزید بن رویم شیبانی]] بود. او در برابر خوارج ایستاد، تا جلو آنها را بگیرد [[اشرس بن عوف شیبانی]] نیزهای به وی زد و او را کُشت. در هنگام زدن نیزه گفت: این را از پسر عمویت که از تو جدا میشود بگیر، اگر [[یاری]] [[حق]] نبود به تو [[گمان]] [[نیک]] میبردم و گفته میشود که عدی از این ضربه [[جان]] سالم [[بدر]] برد و تا [[خلافت امام حسن]]{{ع}} باقی بود و [[حضرت مجتبی]] وی را بر بهرسیر [[امارت]] داد و برخی گفتهاند او در هنگام خروج اشرس بن عوف بعد از [[جنگ نهروان]] ضربهای به اشرس زد و گفت: بگیر از پسر عمویت که تو را در آن شأنی است<ref>بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۱.</ref>. | ||
نسخهٔ ۸ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۲۹
عدی بن حارث در منصب حکومت بهرسیر
برابر نقل نصر بن مزاحم منقری و دیگران، حضرت امیر(ع) پس از استقرار در کوفه، عدی بن حارث بن رُویم را به کارگزاری بهرسیر[۱] گمارد[۲].
شایان ذکر است، در کتاب بحارالأنوار[۳] به جای عدی بن حارث، عدی بن حاتم ذکر شده؛ اما در کتاب وقعة صفین چاپ جدید و چاپ سنگی آن، صفحه هفت عدی بن حارث آمده است.
در اخبار الطوال مینویسد: علی(ع) در کوفه کارگزاران خود را اعزام کرد. عدی بن حارث را بر بَهُرسیر و استان آن گمارد[۴].
ابن حزم هم مینویسد: علی بن حارث بن رویم را بر بهرسیر گمارد[۵].
ماجرای انتخاب عدی برای این منصب
صاحب کتاب معصوم دوم مینویسد: بعد از استقرار حضرت امیر(ع) در کوفه، در روز جمعه شانزدهم ماه رجب سال سی و ششم هجرت گروهی از استانداران و حکام خود را به مناطق مختلف اعزام نمود. از جمله عدی بن حارث را به فرمانداری کرمانشاهان اعزام کرد[۶].خطای یادکرد: برچسب تمامکنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد.
بلاذری در ادامه میافزاید خوارج بعداً عبدالله بن خباب را کشتند. علی(ع) به آنها پیام داد که قاتلان ابن خباب و ابن حارث؛ یعنی عدی بن حارث را تحویل دهید تا شما را رها کنم. اما آنها نپذیرفته و گفتند که همه ما آنها را کشتیم[۷]. در نتیجه کسی را که خوارج کشتند، عدی بن حارث بود نه حارث بن مره عبدی که برخی مورخان گفتهاند.
بلاذری بعد مینویسد: اشرس بن عوف شیبانی اولین کسی است که پس از جنگ نهروان خروج کرد و همراه دویست نفر به دسکره و از آنجا به انبار رفت، علی ابرش بن حسان را همراه سیصد نفر اعزام کرد و با او جنگیدند و او را در ربیع الاول سال ۳۸ هـ. کشتند. در این جا وی داستان اشرس و عدی را ذکر میکند و قول زنده ماندن عدی را ثابت میشمارد. ولی به جای عدی، علی بن حارث ذکر کرده است[۸].
بهرسیر کجاست؟
بهُرسیر (که احتمالاً معرب و مخفف اردشیر بوده) یکی از شهرهای کهن و نزدیک مدائن بوده است که از آن تعبیر به مدائن غربی کردهاند. مسلمانان در ذیحجه سال پانزدهم هجری آن شهر را محاصره کردند و در همین زمان بود که هاشم بن عتبه، شیر گوشواره دار خسرو را که محافظ وی بود و با آن انس و الفت داشت، کشت و مسلمانان به فرماندهی سعد بن ابی وقاص در صفر سال شانزدهم هجری وارد شهر بهرسیر شدند و از آنجا که مردم آن، معاهد (در ذمه اسلام) نبودند، دستور حمله داده شد و صد هزار نفر از بزرگان آنجا اسیر شدند و بنا به پیشنهاد حاکم ساباط، به نام شیر آزاد دهقان (بزرگ محل) و موافقت خلیفه دوم و پرداخت جزیه، اسیران را آزاد کردند. برای آگاهی بیشتر به تاریخ طبری و کامل ابن اثیر مراجعه شود[۹].[۱۰].[۱۱]
منابع
پانویس
- ↑ (بهرسیر یکی از شهرهای واقع در غرب دجله بوده که در یک فرسخی آن ساباط مدائن قرار داشته است. البلدان، ص۱۰۰).
- ↑ منقری، وقعة صفین، ص۱۱؛ أخبار الطوال، ص۱۵۳ و ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ص۳۰.
- ↑ بحارالأنوار، ج۳۲، ص۳۵۷.
- ↑ دینوری، أخبار الطوال، ص۱۵۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۳۲۵.
- ↑ جواد فاضل، معصوم دوم، ج۲، ص۹۳.
- ↑ بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۲.
- ↑ بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۴۸۱.
- ↑ تاریخ طبری (هشت جلدی) ج۳، ص۱۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه، ج۲، ص۳۱۹ - ۳۲۲.
- ↑ جواد فاضل، معصوم دوم، ج۲، ص۹۳.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص ۲۵۹ـ ۲۶۱.