خلاد بن سوید بن ثعلبه انصاری: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = صحابه | عنوان مدخل = خلاد بن سويد بن ثعلبه انصاری | مداخل مرتبط = خلاد بن سويد بن ثعلبه انصاری در تاریخ اسلامی | پرسش مرتبط = }} == آشنایی اجمالی == نامش را به تصحیف خالد نیز گفتهاند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۱۳.</ref>. و...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
نامش را به [[تصحیف]] خالد نیز گفتهاند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۱۳.</ref>. وی منسوب به بنی | نامش را به [[تصحیف]] خالد نیز گفتهاند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۱۳.</ref>. وی منسوب به «[[بنی امرئالقیس]]»، شاخهای از تیره «[[بنی حارث بن خزرج]] از [[قبیله]] بزرگ «[[خزرج]]» است<ref>ر.ک: ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶؛ ابن سلام، کتاب النسب، ص۲۸۰.</ref> که گاه به سبب افتادگی در [[نسب]] یا انتساب به جد [[اعلی]]، نسبش را [[خلاد بن سوید بن امرئالقیس]] گفتهاند<ref>ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۹۶۳.</ref>. مادرش [[عمره]] یا عمیره، دختر [[سعد بن قیس]] از بنی امرئالقیس بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۱؛ خلیفة بن خیاط، کتاب الطبقات، ص۱۶۳.</ref>. به گفته [[ذهبی]]<ref>ذهبی، تجرید أسماء الصحابة، ج۱، ص۱۶۱.</ref> و [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۸۶.</ref>، [[ابواحمد عسکری]] (م ۳۸۲) خلاد بن سوید را با [[خلاد بن سائب]] یکی دانسته و میگوید: در نام پدرش [[اختلاف]] است. به نظر میرسد گاهی اطلاعات وی با نوادهاش [[خلاد بن سائب بن خلاد]] با هم آمیخته شده باشند<ref>ر.ک: مدخل مربوط.</ref>. گفتنی است، برخی وی را [[خلاد بن سوید بن صامت]] نامیدهاند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۲.</ref> و [[جلاس بن سوید]] و [[حارث بن سوید]] را که در شمار [[منافقین]] از آنان یاد شده، [[برادران]] خلاد مورد بحث دانستهاند<ref>مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۳۴۶.</ref> که به [[یقین]] [[اشتباه]] است؛ زیرا این افراد [[اوسی]] هستند و عنوان مورد بحث، از [[قبیله خزرج]] است<ref>ر.ک: مدخلهای مربوط.</ref>. | ||
خلاد در [[بیعت عقبه دوم]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۰۱؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۱، ص۱۹۵.</ref>، [[جنگ بدر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۴۸.</ref> و نبردهای پس از آن، همچون [[احد]]، [[خندق]] و [[بنیقریظه]]، [[رسول خدا]]{{صل}} را [[یاری]] داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۱.</ref> و در [[نبرد]] اخیر، در حالی که زیر [[سایه]] [[دژ]] [[زبیر بن باطا]] نشسته بود، زنی از [[یهود]] بنیقریظه به نام رخی (نبانه) سنگ آسیایی از بالای دژ بر سر او انداخت و خلاد به شدت مجروح شد و پس از چندی به [[شهادت]] رسید. هنگامی که خبر شهادتش را به [[پیامبر]]{{صل}} رساندند آن حضرت فرمود: اَجر دو [[شهید]] دارد و [[قاتل]] او را [[اعدام]] کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۱۷؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۳۴.</ref>. وقتی علت [[اجر]] دو [[شهید]] داشتن را از [[رسول خدا]]{{صل}} پرسیدند، فرمود: به سبب اینکه به دست [[یهودیان]] به [[شهادت]] رسیده است<ref>موصلی، المفارید عن رسولالله، ص۱۰۱؛ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج۱۱، ص۲۰۴.</ref>. البته [[ابونعیم]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۹۶۵.</ref> در [[ترجمه]] دیگری با عنوان «[[خلاد انصاری]]» ماجرای شهادت خلاد را بیان میکند و آن را غیر از [[خلاد بن سوید]] دانسته است، در حالی که به نظر میرسد هر دو یکی هستند<ref>ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۱۸۳.</ref>. | خلاد در [[بیعت عقبه دوم]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۰۱؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۱، ص۱۹۵.</ref>، [[جنگ بدر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۴۸.</ref> و نبردهای پس از آن، همچون [[احد]]، [[خندق]] و [[بنیقریظه]]، [[رسول خدا]]{{صل}} را [[یاری]] داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۱.</ref> و در [[نبرد]] اخیر، در حالی که زیر [[سایه]] [[دژ]] [[زبیر بن باطا]] نشسته بود، زنی از [[یهود]] بنیقریظه به نام رخی (نبانه) سنگ آسیایی از بالای دژ بر سر او انداخت و خلاد به شدت مجروح شد و پس از چندی به [[شهادت]] رسید. هنگامی که خبر شهادتش را به [[پیامبر]]{{صل}} رساندند آن حضرت فرمود: اَجر دو [[شهید]] دارد و [[قاتل]] او را [[اعدام]] کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۱۷؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۳۴.</ref>. وقتی علت [[اجر]] دو [[شهید]] داشتن را از [[رسول خدا]]{{صل}} پرسیدند، فرمود: به سبب اینکه به دست [[یهودیان]] به [[شهادت]] رسیده است<ref>موصلی، المفارید عن رسولالله، ص۱۰۱؛ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج۱۱، ص۲۰۴.</ref>. البته [[ابونعیم]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۹۶۵.</ref> در [[ترجمه]] دیگری با عنوان «[[خلاد انصاری]]» ماجرای شهادت خلاد را بیان میکند و آن را غیر از [[خلاد بن سوید]] دانسته است، در حالی که به نظر میرسد هر دو یکی هستند<ref>ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۱۸۳.</ref>. | ||
نسخهٔ ۲۳ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۴۰
آشنایی اجمالی
نامش را به تصحیف خالد نیز گفتهاند[۱]. وی منسوب به «بنی امرئالقیس»، شاخهای از تیره «بنی حارث بن خزرج از قبیله بزرگ «خزرج» است[۲] که گاه به سبب افتادگی در نسب یا انتساب به جد اعلی، نسبش را خلاد بن سوید بن امرئالقیس گفتهاند[۳]. مادرش عمره یا عمیره، دختر سعد بن قیس از بنی امرئالقیس بود[۴]. به گفته ذهبی[۵] و ابن حجر[۶]، ابواحمد عسکری (م ۳۸۲) خلاد بن سوید را با خلاد بن سائب یکی دانسته و میگوید: در نام پدرش اختلاف است. به نظر میرسد گاهی اطلاعات وی با نوادهاش خلاد بن سائب بن خلاد با هم آمیخته شده باشند[۷]. گفتنی است، برخی وی را خلاد بن سوید بن صامت نامیدهاند[۸] و جلاس بن سوید و حارث بن سوید را که در شمار منافقین از آنان یاد شده، برادران خلاد مورد بحث دانستهاند[۹] که به یقین اشتباه است؛ زیرا این افراد اوسی هستند و عنوان مورد بحث، از قبیله خزرج است[۱۰].
خلاد در بیعت عقبه دوم[۱۱]، جنگ بدر[۱۲] و نبردهای پس از آن، همچون احد، خندق و بنیقریظه، رسول خدا(ص) را یاری داد[۱۳] و در نبرد اخیر، در حالی که زیر سایه دژ زبیر بن باطا نشسته بود، زنی از یهود بنیقریظه به نام رخی (نبانه) سنگ آسیایی از بالای دژ بر سر او انداخت و خلاد به شدت مجروح شد و پس از چندی به شهادت رسید. هنگامی که خبر شهادتش را به پیامبر(ص) رساندند آن حضرت فرمود: اَجر دو شهید دارد و قاتل او را اعدام کرد[۱۴]. وقتی علت اجر دو شهید داشتن را از رسول خدا(ص) پرسیدند، فرمود: به سبب اینکه به دست یهودیان به شهادت رسیده است[۱۵]. البته ابونعیم[۱۶] در ترجمه دیگری با عنوان «خلاد انصاری» ماجرای شهادت خلاد را بیان میکند و آن را غیر از خلاد بن سوید دانسته است، در حالی که به نظر میرسد هر دو یکی هستند[۱۷].
روایتی در باب آداب حج و کیفیت تلبیه، از خلاد نقل شده است که مخدوش است[۱۸]؛ زیرا این روایت گاهی از فرزندش سائب بن خلاد نقل شده است[۱۹] و گاه ناقل آن را فرزند دیگرش ابراهیم دانستهاند[۲۰] و در مواردی هم ابراهیم به نقل از پدرش (خلاد) روایت کرده است[۲۱]. این در حالی است که ابراهیم در زمان رسول خدا(ص) کودک بوده و نمیتوانسته از آن حضرت حدیث شنیده باشد و حدیثش مرسل است[۲۲]؛ پس به طریق اولی نمیتواند از پدرش روایت نقل کند؛ زیرا پدر او در سال پنجم به شهادت رسید. ابن حجر[۲۳] نیز به این مطلب اشاره کرده است و میگوید: ابن سعد[۲۴]، ابراهیم را فرزند خلاد بن سائب دانسته و پدرش را در طبقه دوم تابعین قرار داده است که با این حساب، نقل حدیث از او ممکن نیست.
بیشتر خانواده خلاد در شمار صحابی رسول خدا(ص) و راوی حدیث هستند. از جمله همسرش لیلا، خواهر سعد بن عباده، دخترش مندوس که با رسول خدا(ص) بیعت کرد، فرزندانش ابراهیم و سائب (وی از سوی معاویه حاکم یمن بود) و نیز نوادهاش خلاد بن سائب. البته برخی[۲۵] خلاد بن سائب را تابعی میدانند[۲۶].[۲۷]
جستارهای وابسته
- خزرج (قبیله)
- سويد بن ثعلبه (پدر)
- عمره بنت سعد بن قیس (مادر)
- سائب بن خلاد (فرزند)
- ابراهیم بن خلاد (فرزند)
- مندوس بنت خلاد (فرزند)
- خلاد بن سائب بن خلاد (نواده)
منابع
پانویس
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۱۳.
- ↑ ر.ک: ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶؛ ابن سلام، کتاب النسب، ص۲۸۰.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۹۶۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۱؛ خلیفة بن خیاط، کتاب الطبقات، ص۱۶۳.
- ↑ ذهبی، تجرید أسماء الصحابة، ج۱، ص۱۶۱.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۸۶.
- ↑ ر.ک: مدخل مربوط.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۲.
- ↑ مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۳۴۶.
- ↑ ر.ک: مدخلهای مربوط.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۰۱؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۱، ص۱۹۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۴۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۱.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۱۷؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۳۴.
- ↑ موصلی، المفارید عن رسولالله، ص۱۰۱؛ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج۱۱، ص۲۰۴.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۹۶۵.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۸۴؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۳، ص۲۲۴.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند، ج۴، ص۵۶.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱، ص۳۳۳.
- ↑ ابن ابیعاصم، الآحاد والمثانی، ج۴، ص۱۸.
- ↑ متقی هندی، کنز العمال، ج۵، ص۱۴۶.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۲۳۳ و ج۲، ص۲۸۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۷.
- ↑ عجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۳۳۷.
- ↑ ر.ک: مدخلهای مربوط.
- ↑ بانشی، رحمتالله، مقاله «خلاد بن سويد بن ثعلبه انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۲۴۷-۲۴۸.