توحید در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
*مراد از [[وحدت]] در آثار و گفتار حکیمان بزرگ یونان و [[مصر]] و نیز [[فیلسوفان]] بعدی، همان [[وحدت]] عددی است. حتی بوعلی سینا در شفا نیز بر این معنا تأکید کرده است. [[متکلمان]] و [[مفسران]] [[مسلمان]] نیز به [[وحدت]] حقه راه نبردهاند و به ژرفای [[معارف]] [[قرآن]] نرسیدهاند. تنها در [[روایات]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} و [[اهل بیت پیامبر]] {{ع}} بدین [[حقیقت]] اشارت رفته است. در آثار [[فیلسوفان]] [[مسلمان]] از قرن ۱۰ به بعد است که این موضوع به چشم میآید و البته آنان اعتراف کردهاند که این [[حقیقت]] را در [[روایات]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بازیافتهاند<ref>المیزان، ۶/ ۸۶- ۱۰۵.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 201.</ref>. | *مراد از [[وحدت]] در آثار و گفتار حکیمان بزرگ یونان و [[مصر]] و نیز [[فیلسوفان]] بعدی، همان [[وحدت]] عددی است. حتی بوعلی سینا در شفا نیز بر این معنا تأکید کرده است. [[متکلمان]] و [[مفسران]] [[مسلمان]] نیز به [[وحدت]] حقه راه نبردهاند و به ژرفای [[معارف]] [[قرآن]] نرسیدهاند. تنها در [[روایات]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} و [[اهل بیت پیامبر]] {{ع}} بدین [[حقیقت]] اشارت رفته است. در آثار [[فیلسوفان]] [[مسلمان]] از قرن ۱۰ به بعد است که این موضوع به چشم میآید و البته آنان اعتراف کردهاند که این [[حقیقت]] را در [[روایات]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بازیافتهاند<ref>المیزان، ۶/ ۸۶- ۱۰۵.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 201.</ref>. | ||
*'''[[تثلیث]]:''' گونهای [[شرک]] و از باورهای بنیادی [[مسیحیت]] [[تحریف]] شده است. بنابراین آموزه، [[خداوند]] در همان حال که [[واحد]] است، سه تن است: [[خداوند]] [[پدر]]، خدای پسر- یا [[حضرت مسیح]] {{ع}}- و [[روح القدس]]. این سه تن را "اقانیم سه گانه" گویند. اینکه چگونه [[خداوند]] در عین [[یگانگی]] سه تن است، برای آن [[تبیین]] و توجیه روشنی به دست نمیدهند. از نظر آنان، [[عقل]] را راهی بدین امر نیست و تنها باید بدان [[ایمان]] آورد. [[متکلمان]] [[مسلمان]] در رد [[تثلیث]] گفتهاند: اگر هر یک از این سه را وجودی مستقل باشد، به معنای آن است که [[خداوند]] مثل و مانند دارد، و اگر هر سه دارای وجودی مستقل نباشند، مرکب بودن [[ذات خداوند]] لازم میآید، و هر دو احتمال با [[توحید ذاتی]] ناسازگارند. بنابراین، [[تثلیث]] گونهای [[شرک]] در [[ذات خداوند]] است<ref>محاضرات فی الالهیات، ۵۴ و ۵۵.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 201.</ref>. | *'''[[تثلیث]]:''' گونهای [[شرک]] و از باورهای بنیادی [[مسیحیت]] [[تحریف]] شده است. بنابراین آموزه، [[خداوند]] در همان حال که [[واحد]] است، سه تن است: [[خداوند]] [[پدر]]، خدای پسر- یا [[حضرت مسیح]] {{ع}}- و [[روح القدس]]. این سه تن را "اقانیم سه گانه" گویند. اینکه چگونه [[خداوند]] در عین [[یگانگی]] سه تن است، برای آن [[تبیین]] و توجیه روشنی به دست نمیدهند. از نظر آنان، [[عقل]] را راهی بدین امر نیست و تنها باید بدان [[ایمان]] آورد. [[متکلمان]] [[مسلمان]] در رد [[تثلیث]] گفتهاند: اگر هر یک از این سه را وجودی مستقل باشد، به معنای آن است که [[خداوند]] مثل و مانند دارد، و اگر هر سه دارای وجودی مستقل نباشند، مرکب بودن [[ذات خداوند]] لازم میآید، و هر دو احتمال با [[توحید ذاتی]] ناسازگارند. بنابراین، [[تثلیث]] گونهای [[شرک]] در [[ذات خداوند]] است<ref>محاضرات فی الالهیات، ۵۴ و ۵۵.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 201.</ref>. | ||
==[[توحید صفاتی]]== | |||
==[[توحید افعالی]]== | ==[[توحید افعالی]]== | ||
نسخهٔ ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۷:۳۱
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل توحید (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- نخستین و مهمترین اصل اعتقادی و زیربنای نظام اعتقادی و ارزشی اسلام است که بدون فهم درست آن، بازشناختن صفات خداوند متعال ممکن نیست. همه پیامبران الهی کوشیدهاند تا مردم را به توحید و یکتاپرستی فرا خوانند[۱].قرآن به موضوع توحید اهمیتی ویژه میدهد و به هیچ موضوعی بدین پایه توجه نکرده است[۲][۳].
- واژه "توحید" و مشتقات آن در قرآن به کار نرفته است. قرآن از یگانگی خدا با تعابیری نظیر ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ﴾[۴]، ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ ﴾[۵] و ﴿إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ ﴾[۶] یاد کرده است[۷]. در میان این تعابیر، ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ﴾ که توحید اسلامی و مراتب آن را نشان میدهد، به "کلمه توحید" شهره است و شعار اصلی مسلمانان است[۸][۹].
- در روایت است که اگر کسی به یگانگی خدا ایمان آورد و کلمه ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ﴾ را خالصانه بر زبان آوَرَد، به بهشت میرود. نیز در روایت است که اخلاص در توحید عبارت از نافرمانی نکردن از خدای متعال است. بنابر روایت مشهور، امام رضا (ع) در مجمع دوازده هزار نفری علمای نیشابور فرمود: "خداوند میفرماید: کلمه ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ﴾، دژ استوار من است و هر کس به دژ من پناه آورد، از عذاب من ایمن است". این حدیث با عنوان "سلسلة الذهب" میان شیعیان مشهور است[۱۰][۱۱].
مراتب توحید و شرک
- برای توحید، چهار مرتبت برشمردهاند: توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی. سه مرتبت نخست را "توحید نظری" گویند و مراتبت چهارم را "توحید عملی". در برابر هر مرتبت از توحید، مرتبتی از شرک جای دارد[۱۲].
مراتب توحید
توحید ذاتی
- اعتقاد به یگانگی ذات خدا را گویند. ذات خداوند تعدد نمیپذیرد و دوگانگی برنمیتابد و مثل و مانندی ندارد[۱۳][۱۴].
- روایات برای توحید ذاتی دو معنا بر شمردهاند: یکی بسیط بودن و جزء نداشتن که آن را "احدیت" ذات میگویند و دیگر، مثل و نظیر نداشتن که آن را "وحدانیت ذات" میخوانند[۱۵][۱۶].
- وحدت عددی و وحدت حقه: وحدت را به اعتباری دو قسم دانستهاند: وحدت عددی و وحدت حقه. در قسم نخست، وحدت در برابر کثرت جای دارد. چون هر واحدی محدود است، میتوان برای آن، دوم و بیشتر از آن تصور نمود هر چند در عالم واقع موجود نباشند. اما وحدت حقه، گونهای وحدت است که کثرتی در مقابل آن وجود ندارد و به دلیل عدم محدودیت، همه کثرات را در بر میگیرد و از این رو، دوم ندارد و تصور آن نیز ناممکن است. وجود خداوند، نامحدود است و بر همه اشیاء احاطه دارد و نه تنها دوم و شریک ندارد، بلکه حتی تصور وجود آن نیز ناممکن است. بدین سان، خداوند دارای وحدت حقه است نه وحدت عددی. قرآن کریم نیز بر این حقیقت اشارت برده است؛ مثلًا خداوند را "واحد قهار" میخواند[۱۷] که به هیچ شأنی از شئون خویش محدود نمیشود و بر همه موجودات محیط است و از این رو، دیگر جایی برای غیر نمیگذارد.
- آیاتی که اوصاف خداوند را بیان میکنند، آنها را تنها از آنِ خداوند میدانند. جز خداوند، هیچ موجودی از این صفات نصیب نبرده است جز اینکه خداوند، خود، بدو عطا کند. در نظرگاه قرآن، اصل هستی و همه کمالات وجودی به خدا بازمیگردد و جایی برای غیر نیست. مأنوس بودن انسان با وحدت عددی و اینکه موحدان کوشیدهاند خدایان متعدد را نفی و خدای واحد را اثبات کنند، شبهه عددی بودن وحدت خداوند را القاء کرده است[۱۸].
- مراد از وحدت در آثار و گفتار حکیمان بزرگ یونان و مصر و نیز فیلسوفان بعدی، همان وحدت عددی است. حتی بوعلی سینا در شفا نیز بر این معنا تأکید کرده است. متکلمان و مفسران مسلمان نیز به وحدت حقه راه نبردهاند و به ژرفای معارف قرآن نرسیدهاند. تنها در روایات امیر مؤمنان (ع) و اهل بیت پیامبر (ع) بدین حقیقت اشارت رفته است. در آثار فیلسوفان مسلمان از قرن ۱۰ به بعد است که این موضوع به چشم میآید و البته آنان اعتراف کردهاند که این حقیقت را در روایات امیرمؤمنان (ع) بازیافتهاند[۱۹][۲۰].
- تثلیث: گونهای شرک و از باورهای بنیادی مسیحیت تحریف شده است. بنابراین آموزه، خداوند در همان حال که واحد است، سه تن است: خداوند پدر، خدای پسر- یا حضرت مسیح (ع)- و روح القدس. این سه تن را "اقانیم سه گانه" گویند. اینکه چگونه خداوند در عین یگانگی سه تن است، برای آن تبیین و توجیه روشنی به دست نمیدهند. از نظر آنان، عقل را راهی بدین امر نیست و تنها باید بدان ایمان آورد. متکلمان مسلمان در رد تثلیث گفتهاند: اگر هر یک از این سه را وجودی مستقل باشد، به معنای آن است که خداوند مثل و مانند دارد، و اگر هر سه دارای وجودی مستقل نباشند، مرکب بودن ذات خداوند لازم میآید، و هر دو احتمال با توحید ذاتی ناسازگارند. بنابراین، تثلیث گونهای شرک در ذات خداوند است[۲۱][۲۲].
توحید صفاتی
توحید افعالی
توحید عبادی
انگیزههای پرستش غیر خدا
- اینکه برخی انسانها به گمراهی میلغزند و غیر خدا را میپرستند، در قرآن سخت مذمت شده است. قرآن به پندارهایی که چنین لغزشی را میآفرینند، اشارت برده است: یکی آنکه انسان گمان بَرَد ذات خدا متعدد است؛ دوم اینکه خدا را از بندگان دور بینگارند و بپندارند که او از حاجتها و خواستههای بندگان بیخبر است و سوم، معتقد باشند که خدا کار تدبیر جهان را به نیروهای طبیعی واگذاشته است. قرآن در همین حال، با براهین روشن و متعدد، توحید ذاتی را اثبات میکند و بیان میفرماید که خدا به بندگان نزدیک است و خواستههای آنان را میشناسد و تنها مدیر مستقل جهان است[۲۳].
وهابیت و توحید عبادی
وهابیان توحید را دارای دو مرتبت میدانند:
- توحید ربوبی، همان توحید در خالقیت است و توحید الوهی عبارت است از توحید در عبادت.
- آنان معتقدند که توحید در خالقیت به تنهایی کافی نیست؛ بلکه باید در پی آن، خدای یگانه را پرستید. توحید عبادی، ویژه وهابیان نیست و همه مسلمانان بدان معتقدند؛ اما ویژگی وهابیان این است که تعظیم پیامبران و اولیای الهی و زیارت و توسل و شفاعت را عبادت خلق میانگارند و نوعی شرک. آنان از این حقیقت غافلاند که نمیتوان هر تعظیم و خضوعی را عبادت شمرد و از مصادیق شرک محسوب کرد[۲۴][۲۵].
مراتب شرک
منابع
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ﴾؛ سوره نحل، آیه ۳۶؛ ﴿ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ﴾؛ سوره انبیاء، آیه ۲۵.
- ↑ توحید در نظام عقیدتی و ارزشی اسلام، ۱۱؛ پیام قرآن، ۳/ ۱۳۲ و ۱۵۱.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 199.
- ↑ سوره صافات، آیه ۳۵؛ سوره محمد، آیه ۱۹.
- ↑ سوره بقره، آیه 255.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۹.
- ↑ معارف قرآن، ۴۸.
- ↑ توحید در نظام عقیدتی و ارزشی اسلام، ۲۶.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 199.
- ↑ توحید، الصدوق/ ۲۵.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 199-200.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 199-200.
- ↑ ﴿فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ﴾؛ سوره شوری، آیه ۱۱؛ ﴿ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴾؛سوره توحید، آیه ۴.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 199-200.
- ↑ التوحید، الصدوق/ ۸۳ و ۱۴۴؛ محاضرات فی الالهیات، ۵۱ و ۵۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 200.
- ↑ ﴿وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقَابِ﴾؛ سوره رعد، آیه ۶؛ ﴿ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴾؛ سوره یوسف، آیه ۴۰؛ ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴾؛ سوره ص، آیه ۶۵.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 200-201.
- ↑ المیزان، ۶/ ۸۶- ۱۰۵.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 201.
- ↑ محاضرات فی الالهیات، ۵۴ و ۵۵.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 201.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 204.
- ↑ التوحید و الشرک فی القرآن الکریم، ۵۰- ۴۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 204.