←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = ذکر | عنوان مدخل = ذکر | مداخل مرتبط = ذکر در لغت - ذکر در قرآن - ذکر در اخلاق اسلامی - ذکر در فقه سیاسی - ذکر در معارف دعا و زیارات - ذکر در معارف و سیره نبوی - ذکر در معارف و سیره حسینی - ذکر در معارف و سیره سج...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸۳: | خط ۸۳: | ||
[[انسان]] نباید به اشتغالات [[دنیا]] از ذکر باز ایستد، چنان که [[خدا]] میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ}}<ref>«ای مؤمنان! مبادا داراییها و فرزندانتان شما را از یاد خداوند باز دارد و آنان که چنین کنند زیانکارند» سوره منافقون، آیه ۹.</ref>. | [[انسان]] نباید به اشتغالات [[دنیا]] از ذکر باز ایستد، چنان که [[خدا]] میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ}}<ref>«ای مؤمنان! مبادا داراییها و فرزندانتان شما را از یاد خداوند باز دارد و آنان که چنین کنند زیانکارند» سوره منافقون، آیه ۹.</ref>. | ||
خدا همچنین میفرماید: {{متن قرآن|فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ}}<ref>«پس پروردگارت را با سپاس به پاکی بستای و از سجدهگزاران باش * و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ تو فرا رسد» سوره حجر، آیه ۹۸-۹۹.</ref>؛ زیرا در [[زمان مرگ]] [[اکثریت]] به [[یقین]] میرسند و پردههای از [[قلب]] ایشان برداشته میشود<ref>سوره ق، آیه ۲۲.</ref>. البته رسیدن به یقین به معنای پایان [[عبادت]] نیست؛ چراکه تا انسان زنده است باید عبادت کند؛ چراکه [[مراتب یقین]] بسیار است که دستکم سه مرتبه آن [[علم الیقین]] و [[عین الیقین]]<ref>سوره تکاثر، آیه ۵ و ۷.</ref> و [[حق الیقین]]<ref>سوره واقعه، آیه ۹۵.</ref> در [[قرآن]] بیان شده است. مرتبه حق الیقین تنها در [[زمان]] [[قیامت]] رخ میدهد که انسان [[بهشتی]] یا دوزخی است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۲۷۴.</ref> | خدا همچنین میفرماید: {{متن قرآن|فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ}}<ref>«پس پروردگارت را با سپاس به پاکی بستای و از سجدهگزاران باش * و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ تو فرا رسد» سوره حجر، آیه ۹۸-۹۹.</ref>؛ زیرا در [[زمان مرگ]] [[اکثریت]] به [[یقین]] میرسند و پردههای از [[قلب]] ایشان برداشته میشود<ref>سوره ق، آیه ۲۲.</ref>. البته رسیدن به یقین به معنای پایان [[عبادت]] نیست؛ چراکه تا انسان زنده است باید عبادت کند؛ چراکه [[مراتب یقین]] بسیار است که دستکم سه مرتبه آن [[علم الیقین]] و [[عین الیقین]]<ref>سوره تکاثر، آیه ۵ و ۷.</ref> و [[حق الیقین]]<ref>سوره واقعه، آیه ۹۵.</ref> در [[قرآن]] بیان شده است. مرتبه حق الیقین تنها در [[زمان]] [[قیامت]] رخ میدهد که انسان [[بهشتی]] یا دوزخی است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۲۷۴.</ref> | ||
==سیر از استغراق ذکری تا غرق شهودی== | |||
[[سالک]] همواره باید [[یاد خدا]] را در [[دل]] زنده نگه داشته و [[ذکر زبانی]]، [[قلبی]] و عملی را در کارنامهاش داشته باشد؛ زیرا آنچه مقصد و مقصود سالک است، همان [[خدا]] است و سالک در سیر کمالی خویش با [[اعمال]] سلوکی بر آن است تا به [[حقیقت]] کمالی [[حق]] تبارک و تعالی رسیده و متأله و خدایی شود و همه صفات و [[اسمای الهی]] را در خود تحقق بخشد. بر این اساس، هر گاهی که سالک از یاد و [[ذکرالله]] باز ماند، گرفتار [[غفلت]] شده و از حقیقت [[سیر و سلوک]] بازمانده است. بنابراین، معنا ندارد گفته شود که ذکرالله تنها در منزلی از [[منازل]] است، بلکه در همه حالات و منازل و [[مقامات]] آنچه در سالک باید نمود و آشکار باشد، ذکرالله به عنوان مقصود و مقصد نهایی است. | |||
[[آیتالله]] [[سید]] احمد کربلایی درباره تأثیر ذکر دایمی و [[رهایی]] از غفلت به عنوان اصل اساسی در [[سیر و سلوک الی الله]] میفرماید: [[جان]] من به لب آمد از گفتن اینکه راه [[نجات]] و خلاص در استغراق [[ذکر الهی]] و [[تفکر]] در [[معرفت نفس]] و [[خودشناسی]] است، و ذکر و [[فکر]]، خود راهنمای تو خواهد شد؛ چراکه نامش دوای دردها و یادش [[شفابخش]] جانهاست. {{متن حدیث|يَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفَاءٌ}} البته این طریق همگان از آیتالله [[قاضی]] و آیتالله بهجت و دیگران است. | |||
البته اینکه [[انسانی]] بتواند به مقامی دست یابد که در همه احوالات [[اهل ذکر]] باشد و دمی گرفتار غفلت نشود، کاری آسانی نیست؛ زیرا عوامل بسیاری چون تأمین نیازهای [[دنیوی]]، [[خواستههای نفسانی]] و [[وسوسههای شیطانی]] موجب غفلت شده و [[انسان]] را از ذکرالله دایمی باز میدارد. سالک اگر بتواند به حال یا مقامی دست یابد که مستغرق و غرق در ذکرالله باشد، چنین شخصی از آثار و [[برکات]] آن بهرهمند شده و در نهایت راه برای امور دیگر و مقامات بالاتر و عالیتر باز میشود. | |||
پس سالکی که در مراحل پیشین به استغراق در [[طاعت]]، ذکر، [[ریاضت]]، [[مراقبت]] و مانند آنها دست یافته، آماده است تا در [[مقام ولایت]] به نوعی دیگر از استغراق و [[غرق]] دست یابد که نوعی [[فنای فی الله]] است؛ زیرا [[ولایت]] در مفهوم [[قرآنی]]، [[تفویض]] در [[مقام]] [[فناء فی الله]] است، به طوری که [[بنده]] خود و همه امورش را به [[خدا]] میسپارد و [[خدای تبارک و تعالی]] {{عربی|عَيْنُ الْعَبْدِ}}، {{عربی|يَدُ الْعَبْدِ}} میشود<ref>سوره انفال، آیه ۱۷.</ref>؛ اگر بنده این [[سیر]] را به [[درستی]] ادامه دهد به مرتبهای میرسد که عبد و [[بنده صالح خدا]]، [[یدالله]] و جنب الله، [[عین الله]]، [[وجه الله]] و مانند آن میشود<ref>سوره انفال، آیه ۱۷؛ سوره بقره، آیه ۱۱۵؛ سوره الرحمن، آیه ۱۵؛ سوره زمر، آیه ۵۶.</ref>. | |||
با نگاهی به [[آموزههای وحیانی قرآن]] میتوان دریافت که دستیابی به این مراتب عالی در صیرورت و شدنهای کمالی تنها برای کسانی است که در [[مرتبه ولایت]] محبتی [[سکونت]] یافتهاند. [[سالک]] در این مرتبه ولایت محبتی، نخست به [[مقام]] [[غرق]] میرسد به طوری همه هستی را خدا میبیند و محو کمال [[جمال]] او میشود و از [[جهان]] «و ما فیها»، به معنای استقلالیاش [[غافل]] است؛ چراکه همه چیز را وجه الله مییابد؛ پس همه هستی خداست که در منظر اوست؛ چنانکه خدا در توصیف این حال و مقام به روشنی و صراحت گوید: {{متن قرآن|فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}}<ref>«پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.</ref>. [[امیرمؤمنان امام علی]]{{ع}} نیز درباره این حالت میفرماید: {{متن حدیث|ما رأیت شیئا إلا و رأیت الله قبله و بعده و معه و فیه}}<ref>اصطلاحات الصوفیه، ص۳۱۳.</ref>؛ «به هیچ چیز نظر نینداختم، مگر آنکه خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن [[مشاهده]] کردم». | |||
وقتی [[محبت]] [[ولایتی]] و [[ولایت]] محبتی بر سالک چیره شد، در دریای [[دوستی]] او فرو رفته و در [[بحر]] [[خلّت]] [[حضرت حق]] چون [[خلیل الله]] غرق شده است<ref>عین الیقین، فیض کاشانی، ج۱، ص۴۹.</ref>. | |||
سالک در مقام استغراق به جایی رسیده که دیگر خودش را نمیبیند و پرده [[حجاب]] ماهیت و [[انانیت]] برداشته شده و آنچه را میبیند [[حقیقت]] مطلق و ساری و جاری بلکه حقیقت گستردهای است چون اقیانوس همه هستی را پر کرده و جایی فرونگذاشته است تا غیر معنا یابد. پس [[غیرت]] [[الهی]] غیر را در این [[منزل]] چنان بسوخته که دیگر غیری باقی و فرونگذاشته است. [[سالک]] آنچه میبیند و مییابد، [[حقیقت]] مطلق [[خدای سبحان]] است که همه هستی را پر کرده است. | |||
پس در [[مقام]] استغراق تنها [[خدا]] در میان باشد و سالک در میان نباشد. پس هر چه از او سر میزند، از او نیست، بلکه از خدا است؛ زیرا [[بنده]] در این [[منزل]] استغراق، [[عینالله]] و [[یدالله]] شده است، چنانکه میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى}}<ref>«و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.</ref>. | |||
پس دیگر سالکی در میان نباشد، چنانکه دیگر او را فعل و جهد و عملی نیست؛ بلکه هر فعلی که از سالک آید، آن فعل او نباشد، بلکه [[فعل الله]] باشد. پس همانطوری که غریق را فعلی نیست و هر چه [[حرکت]] و فعل است از آب است، همچنین حالت سالک در مقام استغراق است؛ پس اگر هنوز در آب دست و پای میزند او را غریق نگویند؛ چنانکه اگر بانگی میزند که «[[آه]] [[غرق]] شدم» این را نیز استغراق نگویند. پس در این [[مرتبت]] حتی اگر فریاد زند: «انا [[الحق]]»؛ پس به یک معنا خود را دیده است و از [[حق]] مطلق و صمدی که جوفی نداشته و همه هستی را پر کرده، [[غافل]] شده است. هر چند که به نظر میرسد که این «انا الحق» گفتن از [[تواضع]] باشد؛ مگر آنکه در استغراق چنان در آید که شجره به [[حقیقت]] سبحان تعالی درآمده است؛ پس اگر سزد که از درختی «انا الحق» برآید، در مقام استغراق کامل که دوگانگی برخاسته باشد و همه وجود سالک حق سبحان شده باشد، در آن حالت سزد که از [[انسان]] مستغرق و [[فانی فی الله]] ندای «انا الحق» برآید. | |||
به سخن دیگر، اگر سالک بگوید: من عبدالله یا [[عبده]] هستم، در حقیقت هنوز دو هستی برجا است و سالک دو هستی را [[اثبات]] میکند که یکی خدا و دیگری خودش به عنوان عبد و بنده است؛ اما کسی که چون شجره در مقام [[حقالیقین]] است، ماهیت محدودش به [[آتش]] حقیقت [[صمدیت]] چنان بسوخته است که دیگر اثری از ماهیت نیست؛ پس چون پروانه آتش شده، همه وجودش شعله حق شده است و ماهیت خویش را به دست عدم سپرده است و دیگر پروانه و شجره و من نیست، بلکه همه حق [[سبحان الله]] است که در [[مقام]] [[صمدیت]] بر فراز [[واحدیت]] و [[احدیت]] نشسته است. چنانکه [[خدا]] در بیان حالت [[سالک]] سوخته به صمدانیت میفرماید: {{متن قرآن|فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«چون به آن (آتش) رسید از کناره راست آن درّه در آن پاره زمین خجسته، از آن درخت بانگ برآمد که: ای موسی! منم، خداوند پروردگار جهانیان» سوره قصص، آیه ۳۰.</ref>. | |||
پس [[مقام]] استغراق، مرتبه [[حقالیقین]] از [[شهود]] است<ref>سوره واقعه، آیه ۹۵.</ref>، به طوری که [[حجاب]] حافظیت از میان بر میخیزد و همه ماهیات به تجلی خدای [[صمد]] سبحان محو و فانی شود، و تنها [[خدای سبحان]] باقی بماند؛ چنانکه در [[آیه]] ۱۷ [[سوره انفال]] بیان شده است. | |||
[[سالک]] غریق در مقام استغراق [[غرق]] در [[انوار]] صفات و [[اسمای حسنای الهی]] است. این حالت از آن سالکانی است که همتی بلند و عالی دارند چنانکه در [[مناجات شعبانیه]] آمده است: {{متن حدیث|وَ هِمَّتِي فِي رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِكَ}}؛ «خدایا [[همت]] من را همتی بلند قرار بده تا بتوانم صفات و [[اسماء]] تو را [[کشف]] کنم». | |||
پس سالک به [[دستور پیامبر]]{{صل}} عمل کرده و خواهان [[تخلق]] به [[اخلاق]] [[الله]] و توصیف به صفات الله است: {{متن حدیث|تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّهِ؛ اِتَّصِفُوا بِصِفَاتِ اللهِ}}<ref>بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۲۹.</ref>. | |||
[[خواجه عبدالله انصاری]] برای استغراق و غرق چند مرتبه بر شمرده است که عبارتند از: | |||
#استغراق حالی؛ | |||
#استغراق کشفی؛ | |||
#استغراق [[شهودی]]. | |||
مرتبه اول استغراق حالی: {{عربی|اِسْتِغْراقُ الْعِلْمِ فِي عَيْنِ الْحالِ، وَ هَذا رَجُلٌ قَدْ ظَفِرَ بِالِاسْتِقامَةِ، وَ تَحَقَّقَ فِي الْإِشارَةِ، فَاسْتَحَقَّ صِحَّةَ النِّسْبَةِ}} سالک باید آنچه در [[علم]] و [[عرفان نظری]] آموخته را به کار بگیرد تا حال آن را پیدا کند و در واقع علم خود را به حال تبدیل کند؛ و این حالت سالکی است که به سبب [[استقامت]] بر [[خواستههای نفسانی]] خویش [[پیروز]] گشته، به مقام تحقق و اشارات آن رسیده و مستحق نسبت [[عبودیت]] [[حق]] گشته است. | |||
مرتبه دوم: استغراق کشفی: {{عربی|اِسْتِغْراقُ الْإِشارَةِ إِلَى الْكَشْفِ، وَ هَذا رَجُلٌ يَنْطِقُ عَنْ مَوْجُودِهِ، وَ يَسيرُ مَعَ مَشْهُودِهِ، وَ لا يَحِسُّ بِرَعُونَةِ رَسْمِيٍّ}}. درجه دوم، استغراق در اشاره به کشف است و این فرد سالک فردی است که نطقش و صحبتش از موجود [[حقیقی]] است. حرفش فقط از یک موجود است و در مرتبه [[وحدت وجود]] بوده و حرف دیگری ندارد. [[سیر]] او در [[باطن]] همیشه و در همهجا با محبوب و مشهودش میباشد؛ یعنی با وجدانیاتی که به [[حقیقت]] آنها رسیده، سیر میکند. دیگر احساسی برای او باقی نمانده تا در [[وادی]] رسومات و [[ظواهر]] و عرفیات وارد شود، و در واقع احساسی که در گذشته او را نسبت به زرق و برق [[دنیایی]] و رسومات گرفتار کرده بود، در وجود او باقی نمانده است. او اکنون در وادی وجود و [[شهود]] سیر میکند و فقط از آنها حرف میزند. | |||
مرتبه سوم استغراق [[شهودی]]: {{عربی|الدَّرَجَةُ الثّالِثَةُ: اِسْتِغْراقُ الشَّواهِدِ فِي الْجَمْعِ، وَ هَذا رَجُلٌ شَمِلَتْهُ أَنْوارُ الْأُولِيَّةِ، فَفُتِحَتْ عَيْنُهُ فِي مُطالَعَةِ أَنْوارِ الْأُولِيَّةِ، فَتَخَلَّصَ مِنَ الْهَمَمِ الدَّنِيَّةِ}}؛ درجه سوم [[غرق]]، استغراق شواهد است در جمع، و [[سالک]] را [[انوار]] اولیت [[حقتعالی]] شامل او شده، پس چشم او در مطالعه انوار [[ازلی]] حقتعالی [[بینا]] بوده و از همتهای [[پست]] دنیایی [[رهایی]] یافته است<ref>منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، منزل ۷۸.</ref>. | |||
پس در مرحله شهود، شهود اقتضا میکند که شواهد و شاهدهایی که برای او پیش میآید در [[مقام]] جمع الجمعی مستغرق شود و در یک جا [[نزول]] کند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۴۸۶.</ref> | |||
==استغراق در حق و آگاهی از وقایع== | |||
باید توجه داشت که کسی که در مرتبه استغراق [[حق]] است، در مقام فانی فیالله است؛ پس دیگر خودی نمیبیند و از خود بیخود است؛ چنانکه [[امامان معصوم]]{{عم}} هنگام [[نماز]] خویش چون در [[مقام طاعت]] و [[تعظیم]] و [[اجابت]] هستند و سهگانه «[[خوف]] خشیتی و [[طمع]] [[لقاء الله]] و [[محبت]] [[ولایت الله]]» را با هم جمع دارند، هرگز از حضرات [[غافل]] نیستند؛ یعنی حضور در حضرتی آنان را از حضرتی دیگر غافل نمیکند. اینگونه است که در نماز با آنکه مستغرق در حق هستند، ولی چون [[خدا]] برای آنان {{عربی|عَيْنُ الْعَبْدِ وَ يَدُ الْعَبْدِ}} و همچنین آنان {{عربی|يَدُ اللهِ وَ عَيْنُ اللهِ}} هستند در همان حالی که نماز میخوانند، به [[عنایت الهی]] متوجه و ملتفت به احوال دیگران هستند. چنانکه خدا در [[قرآن]] در احوال [[امیرمؤمنان امام علی]]{{ع}} در نماز میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>. پس آن حضرت{{ع}} با آنکه مستغرق در [[حق]] بود، به سبب آنکه جامع حضرات است و حضرتی چون حضرت [[الوهیت]] او را از [[ناسوت]] باز نمیدارد، در همان حال به عنوان [[یدالله]] [[انگشتری]] را به [[فقیر]] مستحق [[زکات]] میدهد<ref>روایات تفسیری ذیل آیه.</ref>. | |||
پس هیچ تضاد و تناقضی میان این [[رفتار]] آن حضرت{{ع}} با آنچه در [[تفسیر]] کشفالاسرار [[میبدی]] آمده است، نیست؛ در این تفسیر آمده است: و در آثار بیارند که علی{{ع}} در بعضی از آن حربها تیری به وی رسید. چنانکه پیکان اندر استخوان وی بماند. جهد بسیار کردند، جدا نشد. گفتند: تا گوشت و پوست برندارند و استخوان نشکنند، این پیکان جدا نشود. بزرگان و [[فرزندان]] وی گفتند اگر چنین است، [[صبر]] باید کرد تا در [[نماز]] شود که ما وی را اندر [[ورد]] نماز چنان همی بینیم که گویی وی را از این [[جهان]] خبر نیست. صبر کردند تا از [[فرایض]] و [[سنن]] فارغ شد و به [[نوافل]] و [[فضایل]] نماز ابتدا کرد. مرد معالج آمد و گوشت برگرفت و استخوان وی بشکست و پیکان بیرون گرفت و علی اندر نماز بر حال خود بود. چون [[سلام]] نماز باز داد، گفت: [[درد]] من آسانتر است. گفتند چنین حالی بر تو رفت و تو را خبر نبود. گفت اندر آن [[ساعت]] که من در [[مناجات]] [[الله]] باشم، اگر جهان زیر و زبر شود یا تیغ و [[سنان]] در من میزنند، مرا از [[لذت]] مناجات الله از درد تن خبر نبود<ref>و نیز ر.ک: ارشاد القلوب، دیلمی، ج۲، ص۲۵ و ۲۶؛ المناقب المرتضویة، کشفی حنفی، ص۳۶۴؛ حلیة الابرار، بحرانی، ج۲، ص۱۸۰؛ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ص۱۸۱؛ محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج۱، ص۳۹۷ و ۳۹۸ و همچنین کتابهای فقهی؛ مثل عروة الوثقی، محمد کاظم یزدی، بحث عبادات، باب صلاة.</ref>. | |||
[[امیرمؤمنان]] متوجه بیرون کشیدن تیر از پای مبارکشان نشدند؛ چون در آن هنگام متوجه [[امور دنیا]] نبودند؛ بلکه خود را در حضور [[خداوند متعال]] میدیدند و به غیر [[خدا]] توجه نداشتند؛ و [[درد]] زمانی [[احساس]] میشود که شخص توجه به بدن [[دنیایی]] خود داشته باشد. اما این بدان معنا نیست که آن حضرت در حال [[نماز]]، مثلاً متوجه [[احکام]] نماز هم نبوده؛ بلکه یقیناً به احکام نماز توجه داشته است؛ چراکه احکام نماز، دستورهای خداوند متعال و عمل به آن [[واجب]] است؛ و آنکه در محضر خداست، آن احکام را بیشتر متوجه میشود و [[عنایت]] به آنها دارد؛ افزون بر آنکه در این [[مقام]] [[فنای فیالله]]، [[سالک]] [[یدالله]] و [[عینالله]] است. | |||
از نگاه [[عرفانی]]، [[ولی خدا]] به هنگام نماز در محضر خداست؛ لذا هر آنچه برای [[خدا]] محبوب است، [[بنده خدا]] به آن توجه دارد و آنچه محبوب او نیست، بنده خدا نیز به آن بیتوجه است. بر همین اساس بود که آن حضرت در حال نماز صدای [[سائل]] را که کمک میخواست، شنید و [[انگشتر]] خویش را به وی [[صدقه]] داد؛ چراکه [[صدقه دادن]] به او [[محبوب خدا]] بود؛ لذا [[امیرمؤمنان]] متوجه آن عمل خیر شد و برای خدا [[تصدّق]] نمود، بلکه بالاتر از این، ولی خدا در حال نماز به مقامی میرسد که چشم و گوش او خدایی میشوند و دستش [[دست خدا]] میگردد. در این حال هر آنچه خدا ببیند او نیز میبیند و هر آنچه خدا بشنود او نیز میشنود و خدا با دست او دست به کار میگردد؛ لذا چنین کسی {{عربی|عَيْنُ اللهِ وَ أُذُنُ اللهِ وَ يَدُ اللهِ}} است. با این بیان، در جریان صدقه دادن امیرمؤمنان{{ع}} به سائل، در حال [[رکوع]]، خداوند متعال بود که با {{متن حدیث|عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ}} سائل را نظاره کرد و او بود که با یدالله صدقه داد. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: {{متن حدیث|قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ}}<ref>الکافی، ج۲، ص۳۵۲.</ref>؛ «[[خداوند]] عز و جل فرمود: هر که به [[دوستی]] از من [[اهانت]] کند به تحقیق برای [[جنگ]] با من کمین کرده است؛ و هیچ بندهای به چیزی به من [[تقرب]] نجوید که نزد من محبوبتر از آنچه بر او [[واجب]] کردهام باشد؛ و همانا او به وسیله [[نماز نافله]] به من نزدیک شود تا آنجا که من او را [[دوست]] بدارم، و هنگامی که او را دوست بدارم گوش او شوم همان گوشی که با آن میشنود و چشم او گردم همان چشمی که با آن ببیند، و زبانش شوم همان زبانی که با آن سخن گوید، و دست او گردم همان دستی که با آن بگیرد، اگر مرا بخواند اجابتش کنم، و اگر از من خواهشی کند به او بدهم». | |||
بر همین اساس بود که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّهِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲۴، ص۱۹۸.</ref>؛ «منم [[علم خدا]] و منم [[قلب]] پر گنجایش [[خدا]] و منم زبان گویای خدا و چشم نظارهگر او و منم [[جنب الله]] و منم [[دست خدا]]». | |||
همچنین [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً خَلَقَهُمْ مِنْ نُورِهِ وَ رَحْمَتِهِ لِرَحْمَتِهِ فَهُمْ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أُذُنُهُ السَّامِعَةُ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ فِي خَلْقِهِ بِإِذْنِهِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲۶، ص۲۴۰.</ref>؛ «برای خدا مخلوقاتی است که آنها را از [[نور]] و [[رحمت]] خویش برای رحمت خویش [[آفریده]] است؛ پس آنان به [[اذن]] او، [[چشم]] نظارهگر خدا و گوش شنوای او و زبان گویای او در میان [[خلق]] هستند». | |||
پس هر سالکی در گام اول به [[مقام]] [[فنای فیالله]] و [[استغراق در حق]] مطلق میرسد و در گام بعدی به جایی میرسد که باقی به بقای [[الهی]] است. در این مرتبه که مقام جمع الجمع است، [[سالک]] هم حاضر حضرت [[الوهیت]] است و هم حاضر در حضرت [[ناسوت]]. پس در مقام مظهریت {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ}}<ref>«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است» سوره حدید، آیه ۳.</ref>، هیچ یک از حضرات برای وی [[حجاب]] نیست. البته استغراق در مرتبه نخست برای [[سالکان]] امری [[طبیعی]] است؛ چنانکه در [[تفسیر عرفانی]] «[[روح]] البیان» آمده است: مردی دچار پادرد سخت شد، [[طبیب]] گفت: اگر پایش را قطع نکنند، برای او خطر جانی دارد، مریض [[رضایت]] به قطع پا داد، ولی به طبیب گفت: وقتی آماده قطع کردن شدی، من ذکری را شروع میکنم از مرتبه سه به بعد مشغول قطع کردن شو. طبیب [[آمادگی]] خود را اعلام کرد؛ مرد شروع به یا [[رب]] یا رب گفتن کرد، در حال ذکر بود که طبیب پایش را قطع کرد، او هنوز مشغول ذکر بود، به او خبر دادند کار طبیب تمام شد. گفت: پای بریده را با [[احترام]] ببرید و در [[قبرستان]] [[دفن]] کنید و علت اینکه میگویم به این پای بریده احترام کنید، برای این است که از ابتدای [[تکلیف]] این پای من قدمی خلاف [[خدا]] برنداشته است!<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۴۹۱.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||