توکل در لغت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = توکل | عنوان مدخل = توکل | مداخل مرتبط = توکل در لغت - توکل در قرآن - توکل در حدیث - توکل در نهج البلاغه - توکل در اخلاق اسلامی - توکل در معارف و سیره نبوی - توکل در معارف و سیره علوی - توکل در معارف و سیره فاط...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۱۸: خط ۱۸:


== منابع ==
== منابع ==
{{متبع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1100560.jpg|22px]] [[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']]
# [[پرونده:1100560.jpg|22px]] [[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']]
{{پاین منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==

نسخهٔ ‏۱۹ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۳۱

مقدمه

راغب اصفهانی در المفردات فرموده: توکیل، اعتماد نمودن بر غیر و او را نایب خود قرار دادن است، و وکیل بر وزن فعیل، به معنای مفعول آن است. قال تعالی: ﴿وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا[۱]؛ یعنی او کافی است که امر تو را ولایت کند و معتمد تو و نایب تو باشد، و گفته می‌شود، توکل بر دو وجه است؛ یکی مانند: توکلت لفلان؛ به معنای بر او ولایت نمودم، و وجه دیگر، نظیر: وکلته فتوکل لی؛ یعنی او را وکیل نمودم، پس برایم وکالت نمود، و توکلت علیه؛ به معنای بر او اعتماد نمودم، و در بسیاری موارد، وکیل به کفیل تفسیر می‌شود، و وکیل اعم است؛ زیرا هر کفیلی وکیل است، ولی هر وکیلی کفیل نیست[۲].

فخرالدین در مجمع البحرین فرموده: قوله: ﴿وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ[۳]، اصل در توکل، اظهار عجز و درماندگی در کار بوده و اسم آن تکلان است، و توکل علی الله، انقطاع و بریدن بنده است از همه مخلوقات به سوی خدای متعال، در آنچه که از مخلوق آرزو می‌کند، و گفته‌اند: ترک سعی و کوشش است در آنچه قدرت بشری وسعت در آن را ندارد، و فی قوله: ﴿لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ[۴]، وکیل بر شیء، عبارت از قیام به حفظ آن چیز و دفع ضرر کردن از آن است، و توکیل عبارت است از اعتماد نمودن بر شخص و او را نایب خود قرار دادن؛ از آن قبیل است، قوله: ﴿وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا؛ یعنی خدای متعال کافی است که امر تو را ولایت و سرپرستی کند، و وکیل از اسمای خدای تعالی است. گفته‌اند که او کافی است، و گفته‌اند که او کفیل بر روزی بندگان است، و در حدیث آمده است: «لَوْ تَوَكَّلْتُمْ‏ عَلَى‏ اللَّهِ‏ حَقَّ‏ تَوَكُّلِهِ لَكَانَ كَذَا»؛ یعنی اگر بر خدای تعالیحق توکل او توکل کنید، چنین خواهد بود، و آن به این است که به طور قطع و یقین معلوم باشد که: لا فاعل الا الله، و هر موجودی از رزق، عطا، منع و غیر آن از جانب خدای تعالی است. پس از آن، بر وجه نیکویی، در طلب خواسته‌اش سعی و تلاش بنماید. در معانی الاخبار، «التَّوَكُّلُ‏ عَلَى‏ اللَّهِ‏»، علم به این است که مخلوق، نه یارای ضرر رساندن دارد و نه قدرت بر نفع رساندن، و نه عطا می‌کند و نه می‌تواند مانع عطا شود، و یأس و ناامیدی از جانب مردم داشتن و در عمل آن را به کاربردن. پس وقتی بنده‌ای چنین باشد، برای احدی به جز خدای متعال کار نمی‌کند، و به جز خدای متعال، نه به کسی امیدی دارد، و نه از کسی ترسی دارد، و به جز خدای تعالی، به احدی طمع ندارد. گاهی چنین گمان می‌رود که توکل، ترک کسب و ترک تلاش و کوشش در جهت تحصیل و به دست آوردن شیء مورد حاجت است، و این گمانی است جاهلانه و نابخردانه، بلکه چنین کاری گناه و حرام است، و در حدیث ابابصیر آمده است که سؤال نمود: حدِّ توکل چیست؟ فرمود: “الیقین” سؤال نمود: حدِّ یقین چیست؟ فرمود: تا زمانی که با خدای متعال است، از هیچ چیز خوف و ترسی ندارد[۵].

در مقدمه مرآة الانوار و مشکوة الاسرار فرموده: بدان که وکیل کسی است که بر او اعتماد شود و امور به او واگذار گردد. در قاموس، در معنای وکل بالله، توکل علیه، و اتکل فرموده: تسلیم او شدن، و وکل الیه الامر؛ یعنی آن را تسلیم کرد و آن را رها نمود. پس «التَّوَكُّلُ‏ عَلَى‏ اللَّهِ‏»، انقطاع بنده است به او در جمیع آنچه آرزوی برآمدن آن را دارد؛ به این که رغبتش را از هر کسی منقطع نماید. پس از آن، مخفی نماند که پیامبر(ص) و امام معتمدی هستند که عامه امور از جانب خدای متعال و به امر او به آنان واگذار شده است، و لذا در وجوب تسلیم به او و انقطاع به سوی او و اعتماد بر او، هیچ حرفی نیست، و بالضرورة تسلیم او شدن و اعتماد بر او داشتن، در حکم تسلیم خدا شدن و اعتماد بر خدای تعالی داشتن است؛ از نظر این که او داعی از جانب خدای تعالی است. بنابراین، امکان دارد در بعضی موارد و مواضع به مناسبت، وکیل را تأویل به امام(ع) نمود[۶].

در فرهنگ لغات فرمود: وَکْل و وُکُول؛ یعنی واگذار کردن کار خود به دیگری، تکْلَه و موال؛ یعنی عاجزی که کار را به دیگری بسپارد. وَکَل و وُکْلَه؛ یعنی مرد عاجز که کار خود را به دیگری واگذار کند. وَکِل؛ یعنی ترسو، عاجز و کودن. وَکال و وِکال؛ یعنی سستی، کودنی و کاهلی. وَکالَة و وِکالَة؛ یعنی سپردن کار به دیگری و اعتماد کردن بر او، و جمع آن وِکالات است. تُکْلان؛ یعنی اعتماد و تفویض کار. وکیل؛ نماینده شخص و آنکه در کارها به او اعتماد کنند و کار را به او بسپارند، جمع آن وُکَلاء است. مَؤْکُول، مفعول است؛ یعنی سپرده شده به دیگری، وابسته به دیگری. مُوَکِّل: آنکه برای خود وکیل بگیرد. مُوَکِّل؛ یعنی کسی که کار به او سپرده شده و عهده‌دار انجام امر، و مواظب بر آن است. توکیل، مصادر است: یعنی وکیل گرفتن و وکیل نمودن کسی ایکال؛ یعنی کار را بر عهده کسی گذاشتن. اِتِّکال؛ یعنی اعتماد کردن به کسی و کار را به عهده او گذاردن و سرنوشت را به او سپردن. توکل: تکیه کردن و اعتماد نمودن بر کسی، به عجز خود اعتراف کردن و وکیل شدن. تَوَاکُل؛ یعنی بر همدیگر اعتماد کردن و ترک کردن امر یا کار بر عهده یکدیگر[۷]. در فرهنگ عمید در معنای وکیل فرمود: وکیل (به فتح واو و کسر کاف): گماشته، نماینده، کسی که از طرف کس دیگر برای کاری تعیین شود، نماینده‌ای که از طرف یک حزب یا جمعی از مردم انتخاب شود. وکلاء جمع آن است[۸]. در معنای توکیل فرموده: توکیل (به فتح تاء و کسر کاف)؛ یعنی وکیل کردن، کسی را وکیل ساختن و انجام کاری را به عهده او واگذار کردن[۹].[۱۰]

منابع

پانویس

  1. «و خداوند (تو را) کارساز، بس» سوره نساء، آیه ۸۱.
  2. مفردات، ص۵۶۹.
  3. «و هر که بر خدا توکل کند همو وی را بسنده است» سوره طلاق، آیه ۳.
  4. «من بر (نگهداشت) شما گمارده نیستم» سوره انعام، آیه ۶۶.
  5. مجمع البحرین، ص۴۵۹.
  6. مقدمه برهان، ص۲۲۰.
  7. ملخص المنجد و منتهی الأرب، ص۹۷۵-۹۷۶.
  8. فرهنگ عمید، ص۱۲۳۶.
  9. فرهنگ عمید، ص۴۳۰.
  10. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص۴۴۶.