عبدالله بن ابیطلحه انصاری: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
| اهل = | | اهل = | ||
| از قبیله = [[خزرج]] | | از قبیله = [[خزرج]] | ||
| از تیره = | | از تیره = [[بنینجار]] | ||
| پدر = [[ابوطلحه انصاری]] | | پدر = [[ابوطلحه انصاری]] | ||
| مادر = [[امسلیم بنت ملحان]] | | مادر = [[امسلیم بنت ملحان]] | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
| دختر = | | دختر = | ||
| خواهر = | | خواهر = | ||
| برادر = | | برادر = {{فهرست جعبه| [[سلیم بن ابیطلحه انصاری]]| [[ابوعمیر بن ابیطلحه انصاری]] | [[انس بن مالک]] (برادر مادری)}} | ||
| خویشاوندان = | | خویشاوندان = | ||
| وابستگان = | | وابستگان = | ||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
عبدالله فرزند «[[ابوطلحه انصاری]]»<ref>ابو طلحه همان کسی است که به وصیت عمر بن خطاب با پنجاه نفر نیروی مسلح پس از مرگ عمر، جلسه شورای شش نفری را کنترل کرد و عثمان به خلافت رسید و حضرت علی {{ع}} از خلافت محروم شد.</ref> و نام مادرش «[[امسلیم بنت ملحان]]» و [[برادر]] | عبدالله فرزند «[[ابوطلحه انصاری]]»<ref>ابو طلحه همان کسی است که به وصیت عمر بن خطاب با پنجاه نفر نیروی مسلح پس از مرگ عمر، جلسه شورای شش نفری را کنترل کرد و عثمان به خلافت رسید و حضرت علی {{ع}} از خلافت محروم شد.</ref> و نام مادرش «[[امسلیم بنت ملحان]]» و [[برادر]] مادری [[انس بن مالک]] بود، وی از بزرگان [[تابعین]] و [[راویان]] [[اخبار]] و از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود. | ||
موقعی که عبدالله به [[دنیا]] آمد [[رسول خدا]] {{صل}} کام او را برداشت و در [[حق]] او [[دعا]] کرد، لذا او از [[برترین]] [[فرزندان]] [[انصار]] گردید و [[خداوند]] ده [[فرزند]] پسر به او عطا نمود که همۀ آنان [[فاضل]] و [[قاری]] [[قرآن]] شدند. | موقعی که عبدالله به [[دنیا]] آمد [[رسول خدا]] {{صل}} کام او را برداشت و در [[حق]] او [[دعا]] کرد، لذا او از [[برترین]] [[فرزندان]] [[انصار]] گردید و [[خداوند]] ده [[فرزند]] پسر به او عطا نمود که همۀ آنان [[فاضل]] و [[قاری]] [[قرآن]] شدند. | ||
[[ابن اثیر]] مینویسد: [[عبدالله بن ابی طلحه]]، از [[قبیله خزرج]] و جزو [[انصار]] بود که به [[ابویحیی]] [[کنیه]] داشت. وی [[برادر]] | [[ابن اثیر]] مینویسد: [[عبدالله بن ابی طلحه]]، از [[قبیله خزرج]] و جزو [[انصار]] بود که به [[ابویحیی]] [[کنیه]] داشت. وی [[برادر]] مادری [[انس بن مالک]] است و مادرشان [[ام سلیم بنت ملحان]] است <ref>اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۸.</ref>. | ||
[[شیخ طوسی]] [[عبدالله بن ابی طلحه]] را از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} به شمار آورده و مینویسد. هنگامی که مادرش وی را حامله بود، [[رسول خدا]] {{صل}} در حقش [[دعا]] کرد<ref>رجال طوسی، ص۵۰، ش۶۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۸۴۷-۸۴۸.</ref> | [[شیخ طوسی]] [[عبدالله بن ابی طلحه]] را از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} به شمار آورده و مینویسد. هنگامی که مادرش وی را حامله بود، [[رسول خدا]] {{صل}} در حقش [[دعا]] کرد<ref>رجال طوسی، ص۵۰، ش۶۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۸۴۷-۸۴۸.</ref> | ||
== [[صبر]] [[ام سلیم]] در [[مرگ]] [[فرزند]] و دعای [[رسول خدا]] {{صل}} == | == [[صبر]] [[ام سلیم]] در [[مرگ]] [[فرزند]] و دعای [[رسول خدا]] {{صل}} == | ||
[[امسلیم بنت ملحان]] | [[امسلیم بنت ملحان]] مادر عبدالله نام او، «رُمیصاء» - یا «غُمیصاء» - دختر [[ملحان بن خالد بن حرام انصاری]] از [[بنینجار]] شوهرش [[مالک بن نضر]] بود، و مالک [[پس از ظهور]] [[اسلام]] به [[قتل]] رسید، و امسلیم [[مسلمان]] شد، [[ابوطلحه انصاری]] ([[زید بن سهل انصاری]]) که هنوز [[مشرک]] بود و بتی چوبین داشت از او خواستگاری کرد، رمیصاء به [[ازدواج]] او درآمد و مِهر خود را [[اسلام]] او قرار داد و گفت: اگر [[مسلمان]] شوی من از تو مِهری نمیخواهم و صداق من [[اسلام]] تو باشد. او اولین زنی بود که با این صداق به شوهر رفت. | ||
همراه همسرش در [[جنگ حنین]] حضور یافت و [[اسلام]] را [[یاری]] کردند. و در [[تاریخ]] آمده که [[ام سلیم]] در [[جنگ احد]] نیز دیده شده بود که خنجری بر کمر بسته و تشنگان را [[سیراب]] و زخمیان را درمان میکرد<ref>ر. ک: اسدالغابه، ج۲، ص۴۶؛ ج۷، ص۱۱۹؛ الاصابه، ج۲، ص۱۲۱؛ ج۴، ص۳۰۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۲۱؛ الطبقات الکبری، ج۸ ص۴۲۵.</ref>. | همراه همسرش در [[جنگ حنین]] حضور یافت و [[اسلام]] را [[یاری]] کردند. و در [[تاریخ]] آمده که [[ام سلیم]] در [[جنگ احد]] نیز دیده شده بود که خنجری بر کمر بسته و تشنگان را [[سیراب]] و زخمیان را درمان میکرد<ref>ر. ک: اسدالغابه، ج۲، ص۴۶؛ ج۷، ص۱۱۹؛ الاصابه، ج۲، ص۱۲۱؛ ج۴، ص۳۰۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۲۱؛ الطبقات الکبری، ج۸ ص۴۲۵.</ref>. | ||
ثمره این [[ازدواج]] [[مبارک]] [[فرزندی]] بود که نامش را «[[سلیم بن زید بن سهل|سلیم]]»<ref>رُمیصاء پس از به دنیا آمدن این فرزند ملقب به امسلیم شد و از آن پس به امسلیم معروف گردید. </ref> گذاشتند. [[ابوطلحه]] ([[زید ین سهل]]) بسیار به این [[فرزند]] اظهار علاقه میکرد، تا آنکه این [[فرزند]] مریض شد و [[پدر]]، روزها به مزرعه میرفت و شبها که برمیگشت بر بالین سلیم میآمد و از حال او پرس و جو میکرد، تا آنکه یک روز این [[فرزند]] از [[دنیا]] رفت. مادرش [[ام سلیم]] او را در پارچهای پیچید و در کنار اتاق گذاشت و خود را آراست تا [[ابوطلحه]] آمد، چون [[ابوطلحه]] میخواست طبق برنامه همه | ثمره این [[ازدواج]] [[مبارک]] [[فرزندی]] بود که نامش را «[[سلیم بن زید بن سهل|سلیم]]»<ref>رُمیصاء پس از به دنیا آمدن این فرزند ملقب به امسلیم شد و از آن پس به امسلیم معروف گردید. </ref> گذاشتند. [[ابوطلحه]] ([[زید ین سهل]]) بسیار به این [[فرزند]] اظهار علاقه میکرد، تا آنکه این [[فرزند]] مریض شد و [[پدر]]، روزها به مزرعه میرفت و شبها که برمیگشت بر بالین سلیم میآمد و از حال او پرس و جو میکرد، تا آنکه یک روز این [[فرزند]] از [[دنیا]] رفت. مادرش [[ام سلیم]] او را در پارچهای پیچید و در کنار اتاق گذاشت و خود را آراست تا [[ابوطلحه]] آمد، چون [[ابوطلحه]] میخواست طبق برنامه همه شب به سراغ فرزندش برود، [[ام سلیم]] گفت: داخل اتاق نرو که فرزندم حالش بهتر است و به [[خواب]] رفته و مزاحم او مباش. [[ابو طلحه]] خوشحال شد و [[شام]] خورد و به بستر [[خواب]] رفت. | ||
صبح فردا [[ام سلیم]] به شوهرش گفت: اگر کسی به همسایگانش امانتی داده باشد که مدتی از آن استفاده کند و صاحبش [[امانت]] را پس بگیرد، آیا همسایهای که [[امانت]] را پس میدهد ناراحت میشود و [[گریه]] میکند و یا [[امانت]] را پس نمیدهد؟ | صبح فردا [[ام سلیم]] به شوهرش گفت: اگر کسی به همسایگانش امانتی داده باشد که مدتی از آن استفاده کند و صاحبش [[امانت]] را پس بگیرد، آیا همسایهای که [[امانت]] را پس میدهد ناراحت میشود و [[گریه]] میکند و یا [[امانت]] را پس نمیدهد؟ | ||
| خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
[[ابو طلحه]] گفت: هرگز، [[گریه]] و [[ناراحتی]] معنا ندارد و [[امانت]] را باید پس بدهد. [[ام سلیم]] گفت: پس مراقب باش و [[گریه]] و [[بیتابی]] نکن؛ زیرا فرزندت از [[دنیا]] رفته است و [[خداوند]] این امانتی را که به ما داده بود، پس گرفت. | [[ابو طلحه]] گفت: هرگز، [[گریه]] و [[ناراحتی]] معنا ندارد و [[امانت]] را باید پس بدهد. [[ام سلیم]] گفت: پس مراقب باش و [[گریه]] و [[بیتابی]] نکن؛ زیرا فرزندت از [[دنیا]] رفته است و [[خداوند]] این امانتی را که به ما داده بود، پس گرفت. | ||
[[ابو طلحه]] وقتی دید | [[ابو طلحه]] وقتی دید مادر در داغ فرزندش چنین [[صبوری]] پیشه کرده و حتی تا صبح به او خبر نداده، [[خویشتنداری]] کرد و [[صبر]] پیشه نمود، برای [[نماز صبح]] آماده شد و [[خدمت]] [[رسول خدا]] {{صل}} شرفیاب شد، و پس از [[اقامه نماز]] صبح، داستان [[مرگ]] پسر و [[صبر]] همسرش را به عرض رساند. [[پیامبر خدا]] {{صل}} از [[صبر]] این [[زن]] تعجب کرد و با یک سؤال در [[حق]] او [[دعا]] کرد و فرمود: «آیا دیشب [[عروسی]] کردید، [[خداوند]] در شب شما [[برکت]] قرار دهد». و به [[نقلی]] چنین [[دعا]] کردند: «بارالها، شب این [[زن]] و مرد را [[مبارک]] گردان». | ||
[[ام سلیم]]، همان | [[ام سلیم]]، همان شب حامله شد و [[خداوند]] [[عبدالله]] را به ایشان عطا کرد و چون [[عبدالله]] به [[دنیا]] آمد، مادرش او را در پارچهای پیچید و نزد [[رسول خدا]] {{صل}} آورد تاکام او را برگیرد و در [[حق]] فرزندش [[دعا]] کند. [[پیامبر]] {{صل}} پسر او را گرفت و نام او را [[عبدالله]] گذاشت و مقداری خرما طلبید و در دهان گذاشت بعد کام [[فرزند]] [[ابوطلحه]] را با شیرینی آن خرما برداشت و در [[حق]] او [[دعا]] کرد و او از [[بهترین]] [[فرزندان]] [[انصار]] گردید. | ||
از [[برکت]] [[دعای پیامبر]] {{صل}}، همان طوری که اشاره شد، [[عبدالله]] دارای ده پسر شد که اکثرشان [[اهل]] [[علم]] و [[قاری]] [[قرآن]] و از [[یاران امیرالمؤمنین]] {{ع}} گردیدند<ref>ر. ک: اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۹؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۶۴؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۳۵۰؛ سفینة البحار، ج۲، عنوان عبد، ص۱۲۳.</ref>. | از [[برکت]] [[دعای پیامبر]] {{صل}}، همان طوری که اشاره شد، [[عبدالله]] دارای ده پسر شد که اکثرشان [[اهل]] [[علم]] و [[قاری]] [[قرآن]] و از [[یاران امیرالمؤمنین]] {{ع}} گردیدند<ref>ر. ک: اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۹؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۶۴؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۳۵۰؛ سفینة البحار، ج۲، عنوان عبد، ص۱۲۳.</ref>. | ||
| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
{{مدخل وابسته}} | {{مدخل وابسته}} | ||
* [[خزرج]] (قبیله) | |||
* [[بنینجار]] (قبیله) | * [[بنینجار]] (قبیله) | ||
* [[ابوطلحه انصاری]] (پدر) | * [[ابوطلحه انصاری]] (پدر) | ||
| خط ۹۵: | خط ۹۶: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:اعلام]] | |||
[[رده:اصحاب امام علی]] | [[رده:اصحاب امام علی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۵۵
| عبدالله بن ابیطلحه انصاری | |
|---|---|
تصویری کهن از مدینه | |
| نام کامل | عبدالله بن ابیطلحه انصاری |
| جنسیت | مرد |
| کنیه | ابویحیی |
| از قبیله | خزرج |
| از تیره | بنینجار |
| پدر | ابوطلحه انصاری |
| مادر | امسلیم بنت ملحان |
| برادر | |
| درگذشت | ۸۴ هجری، مدینه |
| از اصحاب | امام علی |
| حضور در جنگ | جنگ صفین |
مقدمه
عبدالله فرزند «ابوطلحه انصاری»[۱] و نام مادرش «امسلیم بنت ملحان» و برادر مادری انس بن مالک بود، وی از بزرگان تابعین و راویان اخبار و از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) بود.
موقعی که عبدالله به دنیا آمد رسول خدا (ص) کام او را برداشت و در حق او دعا کرد، لذا او از برترین فرزندان انصار گردید و خداوند ده فرزند پسر به او عطا نمود که همۀ آنان فاضل و قاری قرآن شدند.
ابن اثیر مینویسد: عبدالله بن ابی طلحه، از قبیله خزرج و جزو انصار بود که به ابویحیی کنیه داشت. وی برادر مادری انس بن مالک است و مادرشان ام سلیم بنت ملحان است [۲].
شیخ طوسی عبدالله بن ابی طلحه را از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) به شمار آورده و مینویسد. هنگامی که مادرش وی را حامله بود، رسول خدا (ص) در حقش دعا کرد[۳].[۴]
صبر ام سلیم در مرگ فرزند و دعای رسول خدا (ص)
امسلیم بنت ملحان مادر عبدالله نام او، «رُمیصاء» - یا «غُمیصاء» - دختر ملحان بن خالد بن حرام انصاری از بنینجار شوهرش مالک بن نضر بود، و مالک پس از ظهور اسلام به قتل رسید، و امسلیم مسلمان شد، ابوطلحه انصاری (زید بن سهل انصاری) که هنوز مشرک بود و بتی چوبین داشت از او خواستگاری کرد، رمیصاء به ازدواج او درآمد و مِهر خود را اسلام او قرار داد و گفت: اگر مسلمان شوی من از تو مِهری نمیخواهم و صداق من اسلام تو باشد. او اولین زنی بود که با این صداق به شوهر رفت.
همراه همسرش در جنگ حنین حضور یافت و اسلام را یاری کردند. و در تاریخ آمده که ام سلیم در جنگ احد نیز دیده شده بود که خنجری بر کمر بسته و تشنگان را سیراب و زخمیان را درمان میکرد[۵].
ثمره این ازدواج مبارک فرزندی بود که نامش را «سلیم»[۶] گذاشتند. ابوطلحه (زید ین سهل) بسیار به این فرزند اظهار علاقه میکرد، تا آنکه این فرزند مریض شد و پدر، روزها به مزرعه میرفت و شبها که برمیگشت بر بالین سلیم میآمد و از حال او پرس و جو میکرد، تا آنکه یک روز این فرزند از دنیا رفت. مادرش ام سلیم او را در پارچهای پیچید و در کنار اتاق گذاشت و خود را آراست تا ابوطلحه آمد، چون ابوطلحه میخواست طبق برنامه همه شب به سراغ فرزندش برود، ام سلیم گفت: داخل اتاق نرو که فرزندم حالش بهتر است و به خواب رفته و مزاحم او مباش. ابو طلحه خوشحال شد و شام خورد و به بستر خواب رفت.
صبح فردا ام سلیم به شوهرش گفت: اگر کسی به همسایگانش امانتی داده باشد که مدتی از آن استفاده کند و صاحبش امانت را پس بگیرد، آیا همسایهای که امانت را پس میدهد ناراحت میشود و گریه میکند و یا امانت را پس نمیدهد؟
ابو طلحه گفت: هرگز، گریه و ناراحتی معنا ندارد و امانت را باید پس بدهد. ام سلیم گفت: پس مراقب باش و گریه و بیتابی نکن؛ زیرا فرزندت از دنیا رفته است و خداوند این امانتی را که به ما داده بود، پس گرفت.
ابو طلحه وقتی دید مادر در داغ فرزندش چنین صبوری پیشه کرده و حتی تا صبح به او خبر نداده، خویشتنداری کرد و صبر پیشه نمود، برای نماز صبح آماده شد و خدمت رسول خدا (ص) شرفیاب شد، و پس از اقامه نماز صبح، داستان مرگ پسر و صبر همسرش را به عرض رساند. پیامبر خدا (ص) از صبر این زن تعجب کرد و با یک سؤال در حق او دعا کرد و فرمود: «آیا دیشب عروسی کردید، خداوند در شب شما برکت قرار دهد». و به نقلی چنین دعا کردند: «بارالها، شب این زن و مرد را مبارک گردان».
ام سلیم، همان شب حامله شد و خداوند عبدالله را به ایشان عطا کرد و چون عبدالله به دنیا آمد، مادرش او را در پارچهای پیچید و نزد رسول خدا (ص) آورد تاکام او را برگیرد و در حق فرزندش دعا کند. پیامبر (ص) پسر او را گرفت و نام او را عبدالله گذاشت و مقداری خرما طلبید و در دهان گذاشت بعد کام فرزند ابوطلحه را با شیرینی آن خرما برداشت و در حق او دعا کرد و او از بهترین فرزندان انصار گردید.
از برکت دعای پیامبر (ص)، همان طوری که اشاره شد، عبدالله دارای ده پسر شد که اکثرشان اهل علم و قاری قرآن و از یاران امیرالمؤمنین (ع) گردیدند[۷].
عبدالله این شیعه راستین امیرالمؤمنین (ع)[۸] در جنگ صفین آن حضرت را یاری کرد[۹]. و سرانجام در زمان خلافت ولید به سال ۸۴ هجری با قلبی سرشار از ایمان به اسلام و عشق به اهل بیت پیامبر (ص) در شهر مدینه از دنیا رفت[۱۰].[۱۱]
جستارهای وابسته
- خزرج (قبیله)
- بنینجار (قبیله)
- ابوطلحه انصاری (پدر)
- امسلیم بنت ملحان (مادر)
- سلیم بن ابیطلحه انصاری (برادر)
- ابوعمیر بن ابیطلحه انصاری (برادر)
- انس بن مالک (برادر مادری)
منابع
پانویس
- ↑ ابو طلحه همان کسی است که به وصیت عمر بن خطاب با پنجاه نفر نیروی مسلح پس از مرگ عمر، جلسه شورای شش نفری را کنترل کرد و عثمان به خلافت رسید و حضرت علی (ع) از خلافت محروم شد.
- ↑ اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۸.
- ↑ رجال طوسی، ص۵۰، ش۶۵.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۲، ص۸۴۷-۸۴۸.
- ↑ ر. ک: اسدالغابه، ج۲، ص۴۶؛ ج۷، ص۱۱۹؛ الاصابه، ج۲، ص۱۲۱؛ ج۴، ص۳۰۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۲۱؛ الطبقات الکبری، ج۸ ص۴۲۵.
- ↑ رُمیصاء پس از به دنیا آمدن این فرزند ملقب به امسلیم شد و از آن پس به امسلیم معروف گردید.
- ↑ ر. ک: اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۹؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۶۴؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۳۵۰؛ سفینة البحار، ج۲، عنوان عبد، ص۱۲۳.
- ↑ رجال شیخ طوسی، ص۵۰، ش۶۵.
- ↑ اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۹.
- ↑ اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۹.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۲، ص۸۴۸-۸۵۰.