مقام ولایت الهی
- اين مدخل از زیرشاخههای بحث مقام معصوم و مرتبط با مدخل ولایت است. مدخلهای وابسته به این بحث:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ولایت الهی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
از جمله مقامات امامان معصوم(ع) مقام ولایت الهی است.
مقدمه
- پیامبران با تهذیب نفس خودشان به مقام قرب الهی نائلآمده و مظهر و تجلی صفات الهی هستند. از دیدگاه اکثریت امامیه، امامان از این منظر در درجه بالای کمال قرار داشته و بر همه پیامبران - جز پیامبر اسلام - برتری دارند.
- امامان با برخوردار بودن از ولایت عامه برجهان هستی و قلوب انسانها اشراف دارند.
- اکثریت امامیه هر سه شأن فوق را برای ائمه قائل و معتقدند امامت نیز با این سه وصف تحقق پیدا میکند، به دیگر سخن وقتی سخن، از امام و امامت بعد از رحلت پیامبر (ص) به میان میآید نباید اذهان با لفور به یک شأن مثلاً حکومت متمرکز و منعطف شود و گفته شود که امام یعنی حاکم؛ بلکه باید گفت امام یعنی: مرجع علمی و دینی و شارح اسلام و حجت خدا. در این صورت، باید سراغ کاندیداهایی رفت که واجد همه صفات فوق باشند. لذا شیعه تأکید دارد که سه شأن فوق بعد از رحلت پیامبر (ص) تنها در حضرت علی (ع) خلاصه میشود[۱].
نیل به مقام امامت بدون طی کردن مقام نبوت
- ویژگیای که موجب میشود پیامبران شایستگی مواجهه با امر قدسی و فرشته وحی داشته باشد، تعالی روح خودشان است، آنان به گونهای پیش از نبوت به تعالی و تهذیب روح خود میپردازند که لیاقت دریافت وحی و برگزیدن به مقام رسالت را پیدا میکنند، البته در این راه نیز عنایت الهی شامل حالشان میشود.
- در اصطلاح عرفانی به تعالی روح و نزدیکی صاحب روح به قرب الهی "مقام ولایت" اطلاق میشود که دارنده آن از قرب و منزلت خاص الهی برخوردار و لطف و عنایت الهی از جمله ارتباط با غیب و عالم فرشتگاه شامل حالش میشود که در این صورت صاحب چنین روحی گوهر و شرط لازم برای نبوت و دریافت وحی را کسب کرده است، اما ممکن است چنین انسانی وحی به معنای شریعت و پیغمبری را دریافت و ممکن است هم دریافت نکند. مانند حضرت لقمان که در قرآن مواعظ نیکوی وی بسیار آمده است. اما بنا به نقل مشهور وی حکیم الهی و نه پیامبر بوده است. با این وجود مقام و منزلت وی از بعضی پیامبران بیشتر بوده است.
- به تقریر دیگر دارنده مقام ولایت بالضروره به مقام قرب الهی و ارتباط با عالم غیب و دریافت اسرار و معارف الهی از نوع معارف عقلی و دینی و معرفتی نائل میآید و از این حیث میتوان وی را "نبی" به معنای خبردهنده از غیب الهی نامید. در عرفان از این مقام به "نبوت تعریفی" نام برده میشود [۲]، لذا عارفان در رابطه با خاتمیت قائلاند که "نبوت تشریعی" به خاتمیت رسیده است، اما نبوت تعیفی به معنای رسیدن انسانهای کامل به قرب الهی و دریافت حقایق عقلی و دینی - نه شریعت - به استمرار خود ادامه خواهد داد.
- محیالدین عربی میگوید:" و اما نبوة التشریع و الرسالة فمنطقعة... الا ان الله لطیف بعباده فأبقی لهم النبوة العامة التی لا تشریع فیهما"[۳]
- پس اصل برتری دارنده مقام ولایت بر مقام امامت با قرآن و مبانی عرفانی سازگار است، اما اینکه آیا امامان شیعه نیز دارنده چنین روح و مقامی هستند؛ ما آن را با روایات نبوی ثابت میکنیم. روایات متعددی وجود دارد که پیامبر(ص) به روح قدسی آنان و برتری آنان بر ارواح پیامبران تأکید و تصریح داشته است [۴].
ولی الله؛ مبیّن اعتباریّات شرعی
- امر الهی در تکوینیات، به منزله اعطای هستی و کمالات هستی به موجودات است؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾[۵]
- امر الهی در اعتباریّات، به معنای انطباق مأمورٌبه با مصالح حقیقی است. نهی الهی نیز به معنای انطباق مأمورٌبه با مفاسد حقیقی است؛ که شخص در صورت ارتکاب آن، مبتلا به مفاسد آن در دنیا و آخرت میشود؛ مثلاً خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۶].
- ظاهر این نهی، فرمانی اعتباری است که مکلّف میتواند امتثال کند و یا نکند؛ ولی نهی الهی، کشف از مفسدهای میکند که اگر مکلّف آن را مرتکب بشود، در گرفتاری سختی قرار میگیرد. به عنوان مثالی دیگر، خداوند درباره تصرّف غاصبانه و ظالمانه در مال یتیم میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا﴾[۷].
- حقیقت این مفسده در جهانهای بعد از مرگ برای او روشن میشود و در این عالم، که ظرف اعتباریّات است، خداوند تنها خبر از آن مفسده میدهد. همچنین خداوند درباره کسانی که حریصانه در جمع مال میکوشند و از پرداخت حقوق الهی آن اجتناب میکنند، در ابتدا میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[۸].
- سپس در آیه بعد، حقیقت عذاب الهی را اینچنین تبیین مینماید: ﴿يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ﴾[۹].
- نکته مهم آن است که در ادامه آیه، خداوند رابطه عذاب الهی و عمل حرام در دنیا را، رابطه باطن و ظاهر یک حقیقت بیان مینماید و میفرماید: ﴿هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ﴾[۱۰]
- همچنین درباره مصلحت امتثال فرامین الهی، خطاب به مؤمنین میفرماید:﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ﴾[۱۱].
- به این ترتیب، خداوند درباره اجرکارهای پسندیده صدّیقین و شهداء، تنها به ذکر پاداش اکتفا نمیکند: ﴿لَهُمْ أَجْرُهُمْ﴾؛ بلکه برای آنان نور نیز قرار میدهد: ﴿وَنُورُهُمْ﴾؛ که مراد از آن، حقیقت نورانی اعمالِ به ظاهر اعتباری آنان در دنیا و آخرت است[۱۲].
- نتیجه آنکه، همه اوامر اعتباری خداوند در احکام فردی و اجتماعی، خبر از واقعیّاتی میدهند که رابطه آن حقیقت با این احکام اعتباری شرعی، رابطه روح با جسد و نور با سایه و باطن با ظاهر خود است. بنابراین، رابطه آن دو به حدّی تنگاتنگ و درهم تنیده است که کمترین تغییری در اعتباریّات، موجب بیفایده شدن حکم و خروج آن از تحت مصلحتی است که خداوند برای آن قرار داده است. برای مثال، اگر کسی فریضه روزه را به جای طلوع فجر، از هنگام طلوع خورشید آغاز کند و یا در پایان روز، قبل از مغرب شرعی افطارنماید، هرچند همه روز را در زحمت نخوردن و نیاشامیدن گذرانده و عقلاً زحمت روزه را کشیده است، ولی نتایج معنوی از روزه را دریافت نمیکند؛ چنانکه امیرالمؤمنین علی(ع) درباره برخی روزهدارانی که حریم معنوی روزه را رعایت نکردند، میفرماید:«كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ»[۱۳].
- به همین علت است که وقتی ابان بن تغلب در استنباط حکم قصاص، قیاس عقلانی میکند، امام صادق(ع) به تندی به او میفرمایند: «مَهْلًا يَا أَبَانُ... إِنَّكَ أَخَذْتَنِي بِالْقِيَاسِ وَ السُّنَّةُ إِذَا قِيسَتْ مُحِقَ الدِّينُ»[۱۴].
- بنابراین، اگر رابطه دین و احکام آن، با حقیقت دین و مقام مکنون آن، رابطه تصویر با صاحب آن و حتّی دقیقتر است، بنابراین، میباید خداوند در تمام مسائل و جزئیّات زندگی، احکام خود را به تفصیل بیان نماید؛ تا مسلمانان در عمل، کمترین زمینه تخطّی از آنها را پیدا کنند و در نتیجه، از نتایج مادّی و معنوی آن محروم نگردند.
- از سوی دیگر، در قرآن تنها به بیان کلیّات احکام اکتفا شده؛ در حالی که مسلمانان نیازمند به دانستن تفصیل احکام الهی هستند. اکنون میتوان گفت: حکمت بالغه الهی ایجاب میکند که همیشه در میان بشر کسانی باشند که جزئیّات احکام الهی را از قرآن برای امّت اسلام تبیین نمایند؛ تا راه برای عمل صحیح به احکام و درنتیجه، انطباق میان تکوین و تشریع در نظام دینی وجود داشته باشد[۱۵].
منابع
قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت
فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱
منبعشناسی جامع مقام معصوم
پانویس
- ↑ ر.ک. قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص ۴۲-۴۳.
- ↑ فصوص الحکم، فص داودیه، ص ۱۶۲؛ الفتوحات، ج۱، ص ۱۴۳ و ج۲، ص ۴۲۹؛ مقدمه قیصری بر فصوص، ج۱، ص ۱۲۷، فصل ۱۲.
- ↑ فصوص الحکم، آخر فص عزیزی، ص۱۳۴ و فص شیئی، ص۷۲.
- ↑ محمد حسن قدردان قراملکی، امامت، ص۱۰۶ - ۱۰۸.
- ↑ «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.
- ↑ «و به مال یتیم نزدیک نشوید جز به گونهای که (برای یتیم) نیکوتر است» سوره انعام، آیه ۱۵۲.
- ↑ «آنان که داراییهای یتیمان را به ستم میخورند جز این نیست که در شکم خود آتش میانبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.
- ↑ «و آنان را که زر و سیم را میانبارند و آن را در راه خداوند نمیبخشند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره توبه، آیه ۳۴.
- ↑ «روزی که آن را در آتش دوزخ بگدازند و با آن بر پیشانی و پهلو و پشت آنان داغ نهند» سوره توبه، آیه ۳۵.
- ↑ «این همان چیزی است که برای خود میانباشتید اکنون آنچه را میانباشتید بچشید!» سوره توبه، آیه ۳۵.
- ↑ «و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.
- ↑ خداوند درباره نورانیت مؤمن و اعمال او در دنیا میفرماید: ﴿أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ «و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زندهاش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه میرود، چون داستان کسی است در تیرگیها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟ بدینگونه آنچه کافران میکردند، در نظرشان آراسته شده است» سوره انعام، آیه ۱۲۲؛ و در همین ارتباط، درباره نورانیّت مؤمن در قیامت میفرماید: ﴿يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ﴾ «روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان میگویند: چشم به راه ما بمانید تا از فروغتان (بهرهای) بگیریم، (به آنان) گفته میشود: به پس پشت خود باز گردید و فروغی بجویید؛ آنگاه میان آنان (و مؤمنان) بارویی میکشند که دری دارد، درون آن بخشایش و بیرون آن روی به عذاب دارد» سوره حدید، آیه ۱۳.
- ↑ نهج البلاغه (للصبحی صالح) (ط. هجرت، ۱۴۱۴ ق.)، ص۴۹۵، حکمت ۱۴۵.
- ↑ الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۷، ص۳۰۰.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۴۷۶-۴۷۸.