بحث:عقل در لغت

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۳۷ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

واژه «عقل» از ریشه «ع ق ل» به معنای منع و نهی کردن امری، از امور منافی با آن است[۱]. این لغت در امور مادی و معنوی به کار می‌رود و به هر امری که مانع چیز دیگری از خطا شود، اطلاق می‌گردد: العین و القاف و اللام اصل واحد منقاس مطرد، یدل عظمه علی حبسه فی الشیء أو ما یقارب الحُبسه. من ذلک العقل، و هو الحابس عن ذمیم القول والفعل[۲].

بنابراین، می‌توان در یک معنای جامع، عقل در انسان را به قوّه تشخیص صلاح و فساد، خیر و شر و ضارّ و نافع معنا کرد[۳]. بر این اساس، چون عقل، به کمک علم، می‌تواند حق و باطل را ـ به زعم خود ـ تشخیص دهد، بسیاری از اهل لغت، عقل را مساوی علم و ضدّ جهل معنا کرده‌اند[۴].[۵]

معنای اصطلاحی

عقل، گذشته از معنای لغوی، کاربردهای اصطلاحی بسیاری یافته است. فراوانی این کاربردها، جمع‌بندی آنها را در معنایی واحد دشوار کرده است. در کتاب مرآة العقول - که شرح اصول کافی است ـ عقل در لغت به درک و فهم امور معنا شده است؛ سپس کاربردهای اصطلاحی شش گانه‌ای برای آن بیان شده که عبارت‌اند از:

  1. قوه درک خیر و شر، و تشخیص تفاوت آن دو؛
  2. حالت یا ملکه‌ای در نفس که انسان را به خیرات دعوت می‌کند و از شرور و زبان‌ها دور می‌سازد؛
  3. قوه‌ای که انسان‌ها در تنظیم امور زندگی خود از آن استفاده می‌کنند. اگر نیکو باشد، به آن عقل معاش (عقل زندگی) می‌گویند؛ و اگر در امور باطل به کار رود، آن را «نکراء» و «شیطنت» می‌خوانند؛
  4. مراتب استعداد نفس برای تحصیل علوم که دارای مراتبی است، شامل: عقل هیولانی؛ عقل بالملکه؛ عقل بالفعل و عقل مستفاد؛
  5. نفس ناطقه انسان که با آن از حیوانات جدا می‌شود؛
  6. بنا بر تعریف برخی فلاسفه، عقل جوهری قدیم است که از حیث ذات و فعل، به ماده تعلق ندارد[۶].

در شرح دیگری بر کتاب اصول کافی، شش معنا برای عقل بیان شده که تعدادی از آنها با موارد یادشده مشترک است؛ هر چند در مواردی اختلاف نیز دیده می‌شود:

  1. غریزه‌ای که انسان را از حیوان جدا می‌کند و انسان با آن، توانایی پذیرش علوم نظری و انجام کارهای فکری را می‌یابد؛
  2. نظر مشهوری که ابتدا به ذهن می‌آید و همه یا بیشتر افراد آن را قبول دارند؛
  3. جزئی از نفس که در نتیجه مراقبت تدریجی بر یک اعتقاد یا عمل، حاصل می‌شود؛
  4. خوش فکری و سرعت انتقال ذهن در حل و فصل امور؛
  5. عقلی که در مباحث فلسفی ذیل «کتاب النفس» درباره آن بحث می‌شود و شامل عقل بالقوه، بالملکه، بالفعل و مستفاد است؛
  6. عقلی که در کتاب‌های الهیات درباره آن سخن گفته شده و موجودی است که به غیر خالق خود، به چیزی وابسته نیست؛ نه به اعراض، نه به ماده و نه به بدن[۷].[۸]

عقل در لغت

معنای اصلی عقل در لغت عرب، منع، نهی، امساک، حبس و جلوگیری است[۹]. معانی دیگر عقل نیز از همین معنا اخذ شده، با آن مناسبت دارد. مثلاً به وسیله‌ای که شتر را با آن می‌بندند، «عقال» گفته می‌شود؛ چون شتر را از حرکت باز می‌دارد. به عقل انسان نیز عقل گفته می‌شود؛ چون او را از جهل و کردار زشت باز می‌دارد. خلیل نحوی می‌گوید: «عقل نقیض جهل است»[۱۰]. فارس بن زکریا نیز وجه تسمیه عقل را این می‌داند که انسان را از گفتار و کردار زشت باز می‌دارد[۱۱]. جرجانی هم معتقد است عقل، صاحبش را از انحراف به کج، منع می‌کند[۱۲].

می‌بینیم که لغت شناسان، گذشته از بیان معنای اصلی عقل که منع است، به ابعاد یا کارکردهای مهم عقل، یعنی دو جنبه معرفتی و ارزشی عقل نیز اشاره کرده‌اند. چنان که مهم کارکردهای خواهیم دید، این دو جنبه از عقل در کلمات حضرت امیر(ع) نیز آمده است.

یکی از مترادفات عقل، «نُهیه» است که در قرآن به صورت جمع (نُهی: خردها) به کار رفته است[۱۳]. از آنجا که عقل از امور قبیح نهی می‌کند، به عقل نهیه می‌گویند[۱۴].[۱۵]

عقل در لغت از ماده «عقال» به معنای منع و جلوگیری اشقاق یافته است؛ لذا به طنابی که پای شتر به منظور جلوگیری از فرار با آن بسته می‌‌شود، عقال گفته می‌شود. در اصطلاح عقل به امور مختلف و متفاوت اطلاق می‌شود. وجه تسمیه عقل به این سبب است که عقل صاحبش را از غلبه غرایز حیوانی و گمراهی کنترل و حفظ می‌‌کند. در اصطلاح فلسفه عقل یک مرتبه به موجود و جوهر مجرد نخستین (عقل اول= صادر نخست) اطلاق می‌شود. گاهی نیز به موجودات مجرد دیگر (فرشتگان) اطلاق می‌شود[۱۶].[۱۷]

پانویس

  1. لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
  2. معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
  3. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۹۵.
  4. معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
  5. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص ۱۹۴.
  6. ر. ک: محمدباقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۱، ص۲۷.
  7. ر. ک: محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۲۲۴-۲۲۷.
  8. هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی، ص ۸۹.
  9. ر.ک: جوهری اسماعیل، الصحاح، ج۵، ص۱۷۶۹؛ فیومی، احمد، المصباح المنیر، ص۴۲۳ - ۴۲۲؛ ابن فارس، احمد، معجم، مقاییس اللغه، ج۴، ص۶۹.
  10. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۶۹.
  11. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۶۹.
  12. جرجانی، علی، التعریفات، ص۶۵.
  13. ر.ک: ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى «آیا برای آنان راهگشا نبوده است که پیش از آنها چه بسیار نسل‌ها را از میان بردیم که (اینان اکنون) در خانه‌های آنان راه می‌روند؟ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی برای (پندگیری) خردمندان است» سوره طه، آیه ۱۲۸؛ ﴿كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى «بخورید و چارپایانتان را بچرانید! بی‌گمان در آن برای خردمندان نشانه‌هایی است» سوره طه، آیه ۵۴.
  14. فیومی، احمد، المصباح المنیر، ص۶۲۹.
  15. برنجکار، رضا، مقاله «عقل و معرفت عقلی»، دانشنامه امام علی ج۱، ص ۱۲.
  16. ابن سینا، رسائل، ص۸۸؛ شیخ اشراق، مجموعه مصنفات، ج۳، ص۴۱۷.
  17. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص۶۸.