ام‌سلیم بنت ملحان

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

از زنان صحابی رسول الله(ص) است. نام اصلی ام‌سلیم، «غمیصاء» یا «رمیصاء» و یا «سهله» بوده است و نیز نام‌های «رمیله» و «انیفه» و «رمیشه» را هم برای او گفته‌اند. پدرش ملحان بن خالد بن زید بن حرام از خاندان «بنی عدی بن نجار» از قبیله خزرج انصار است. مادرش ملیکه بنت مالک بن عدی بن زید از خاندان بنی مالک بن نجار انصاری خزرجی است[۱]. ملحان سه دختر به نام‌های ام سلیم، ام‌حرام و ام‌عبدالله داشت که هر سه مسلمان شدند و با پیامبر اکرم(ص) بیعت کردند[۲]. ام‌سلیم بانوی زیبا و باوقاری بود او از خرد و رأی استوار بهره فراوان داشت و اخلاق نیک را افزون بر همه خصلت‌های نیکش دارا بود. مالک بن نضر بن ضمضم از خاندان عدی بن نجار با ام‌سلیم ازدواج کرد و صاحب فرزندی به نام «انس» شدند[۳]. همین که رسول الله(ص) مردم را به توحید فراخواند، ام‌سلیم مسلمان شد و با رسول الله(ص) بیعت کرد. اگرچه شوهرش در مقابل او ایستادگی کرد، اما ام‌سلیم با یقین و ثبات بر ایمان خود استوار ماند. فرزندش انس نیز مسلمان شد[۴].

پس از مرگ مالک، ابو طلحه زید بن سهل بن اسود بن حرام از خاندان مالک بن نجار که مشرک بود، از ام‌سلیم خواستگاری کرد و او نپذیرفت و به ابوطلحه گفت: آیا سنگی را که هیچ سود و زیانی به تو نمی‌رساند، یا چوبی را که درودگر برای تو می‌تراشد و می‌سازد، می‌پرستی؟ آیا به تو سود و زیانی می‌رساند؟ اگر در میان بتکده خود آتشی برافروزید، همه بت‌ها می‌سوزند. این گفته ام‌سلیم در دل ابوطلحه جا گرفت و ایمان آورد. ام‌سلیم با او ازدواج کرد و مهریه‌ای جز همان مسلمانی از او نخواست، پس مهریه و کابینش اسلام ابوطلحه بود. آنان صاحب دو پسر به نام‌های: «ابوعمیر» و «عبدالله» شدند[۵]. انس بن مالک گوید: من زنی بزرگوارتر از مادرم ندیدم که مهرش اسلام آوردن بود[۶]. ام‌سلیم نمونه همسر شایسته‌ای است که نسبت به حقوق زناشویی به بهترین وجهی عمل می‌کرد، همان‌طور که نمونه مادری با محبت و مربی فاضل و مبلغ دین بود. خداوند به آنان فرزندی بخشید که مایه شادمانی آنان بود و به حرکات و سکناتش خو گرفته بودند. کودک پرنده‌ای داشت که با آن بازی می‌کرد. روزی پیامبر اکرم(ص) به خانه آنان آمد. ابوعمیر را اندوهگین دید. فرمود: چرا اندوهگین هستی؟ گفتند: جوجه گنجشکی که با آن بازی می‌کرد، مرده است. رسول خدا(ص) دست بر سر ابوعمیر کشید و با او مزاح کرد و با محبت فرمود: ای ابوعمیر گنجشک چه شد؟[۷]

خواست خدا بود که آنان را به داشتن کودکی امتحان کند. اعتماد و تسلیم آنان به مشیت خداوند در حد اعلی بود. ابوعمیر بیمار شد. پدر و مادر هر دو به پرستاری او مشغول شدند. روزی ابوطلحه در یکی از کشتزارهای خود مشغول کار بود. کودک درگذشت. مادر مؤمن و صبور وی با آرامشی زیبا با حادثه روبرو شد. ام‌سلیم خودش پیکر کودک را شست و کفن و حنوط کرد و پارچه‌ای بر او کشید و در بسترش خواباند و گفت: نباید کسی جز خودم این خبر را به ابوطلحه بدهد. شامگاه که ابوطلحه برگشت، ام‌سلیم خود را آراسته و خوش‌بو کرد و با شوهر خویش بگو و بخند کرد و برای او خوراک مورد علاقه‌اش را آورد، ابوطلحه پرسید: ابوعمیر در چه حال است؟ گفت: آسوده‌تر است. ابوطلحه شام خورد و سپس از همسر خود کام گرفت. پس از آن ام‌سلیم گفت: ای ابوطلحه اگر خانواده‌ای به خانواده دیگری چیزی را عاریه دهند و سپس از آنان آن را بخواهند، باید آن را پس دهند یا پیش خود نگه دارند؟ گفت: باید بر آنان پس دهند، او بلافاصله گفت: پسرت عاریه‌ای از خداوند بود و خدا آن را به سوی خود بازگرفت، پس از او دست بردار! ابوطلحه ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ را بر زبان آورد و خدا را ستود و چون شب را به صبح آورد، ابوطلحه به حضور رسول الله(ص) رفت و سخن ام‌سلیم را به عرض رساند. آن حضرت فرمود: خداوند دوش را بر شما فرخنده و پربرکت بدارد. ام‌سلیم همان شب به عبدالله پسر خود از ابوطلحه باردار شد و چون کودک را بزاد به روز هفتم به فرزندش انس گفت: این کودک را همراه با این سبد که اندکی خرما در آن است به حضور رسول خدا(ص) ببر تا کام او را بردارد و او را نامگذاری فرماید. انس می‌گوید: کودک را به حضور آن حضرت بردم. ایشان پای خود را دراز کردند و کودک را بر آن خواباندند و خرمایی برداشتند و آن را جویدند و نرم کردند و سپس اندکی از آن را در دهان کودک نهادند که شروع به مکیدن آن کرد و پیامبر فرمودند: انصار چیزی جز خرما را نمی‌پسندند. آن‌گاه کام کودک را برداشت و او را عبدالله نام نهاد. گفته شده در میان انصار کودکی خوشبخت‌تر و برتر از او نبود[۸].

عبایه یکی از رجال سند گوید: عبدالله را در حالی دیدم که هفت فرزند پسر داشت و همگی آنان قرآن را ختم کرده بودند[۹]. به هر حال ابوطلحه در جنگ‌های بدر، اُحُد، خندق و دیگر جنگ‌ها همراه پیامبر اکرم(ص) بوده است[۱۰]. او مردی بلندآواز و از تیراندازان بنام بود. آن حضرت در مورد او فرمود: «آوای ابوطلحه در لشکر بهتر از هزار مرد است»[۱۱]. ام‌سلیم نیز در جنگ‌ها در کنار پیامبر اکرم(ص) حضور داشت[۱۲]. در جنگ اُحُد برای آب‌رسانی به تشنگان و زخم‌بندی زخمیان شرکت کرده بود. او مشک‌های آب را بر پشت خود حمل می‌کرد و به رزمندگان می‌رساند، اما چون مسلمانان شکست خوردند و فرار کردند، در حالی که خنجری همراه داشت در کنار رسول الله(ص) به دفاع از آن حضرت پرداخت[۱۳].

در غزوه خیبر بیست زن مسلمان همراه رسول الله(ص) بودند که یکی از آنان ام‌سلیم بود[۱۴]. او در جنگ حنین با آن‌که به پسرش عبدالله باردار بود، نیز شرکت داشت و خنجری به کمر خود بسته بود. هنگامی که این خبر به اطلاع رسول الله(ص) رسید، ایشان علت حمل سلاح را از او جویا شد. او گفت: ای رسول خدا! خنجر را بدین منظور برداشته‌ام که اگر مشرکی به من نزدیک شود، شکمش را پاره کنم. پیامبر اکرم(ص) لبخند زد. آن‌گاه ام‌سلیم به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا، آیا دیدی که این گروه گریختند و شما را خوار ساختند و می‌خواستند تسلیم دشمن کنند؟! اکنون که خداوند تو را از ایشان بی‌نیاز ساخته است، ایشان را عفو مفرمای و آنها را همین‌طور که کافران را می‌کشی بکش! پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ای ام‌سلیم! خداوند خود ما را کفایت فرمود و عافیت الهی سخت گسترده است[۱۵]. همسرش ابوطلحه انصاری نیز در حنین رسول الله(ص) را تنها نگذاشت و موفق شد بیست تن از مشرکین را بکشد[۱۶]. در آن روز شتر نر ابوطلحه همراه ام‌سلیم بود و چون می‌ترسید که شتر، خود را از چنگ او بیرون آورد، سر خود را نزدیک سر شتر قرار داده و دست خود را داخل دهنه و لگام شتر کرده بود[۱۷].

ام‌سلیم نزد رسول الله(ص) منزلتی بالا داشت. پیامبر اکرم(ص) که بر هیچ خانه‌ای غیر از خانه همسران خویش و اقوام خود بدون اطلاع قبلی وارد نمی‌شد، اما به خانه ام‌سلیم وارد می‌شد و چون در این باره از حضرتش پرسیدند، فرمود: «پدر و برادرانش همراه من کشته شده‌اند، بدین سبب بر او رحمت می‌آورم»[۱۸]. حرام و سلیم دو برادر او در جنگ‌های بدر و اُحُد حضور داشتند و در «بئر معونه» به شهادت رسیده بودند. حرام در حالی که نیزه‌ای به پشتش خورده بود، خدا را به بزرگی یاد می‌کرد و از رستگاری خود سخن می‌گفت[۱۹]. پیامبر اکرم(ص) به دیدار ام‌سلیم می‌آمد و در خانه او نماز مستحبی می‌گزارد و سپس خطاب به او می‌فرمود: هرگاه نماز واجب می‌گزاری، پس از نماز ده مرتبه سبحان الله و ده مرتبه الحمدلله و ده مرتبه تکبیر بگو، سپس هر چه از خداوند می‌خواهی بخواه که برای تو پاسخ آری داده خواهد شد[۲۰].

انس بن مالک گوید: گاهی که پیامبر اکرم(ص) به دیدن مادرم می‌آمد، وقت گزاردن نماز نافله فرامی‌رسید و آن حضرت بر روی فرش ما که بوریایی شسته و آب‌پاشیده بود، نماز می‌گزاردند[۲۱]. همچنین مادرم خوراکی که برای آن حضرت فراهم کرده بود را به ایشان اهداء می‌کرد[۲۲]. روزی رسول الله(ص) در گوشه حجره ام‌سلیم نماز مستحبی گزارد و برای او و افراد خانواده‌اش دعا کرد. ام‌سلیم عرض کرد: ای رسول خدا! مرا نیاز کوچکی است. آن حضرت فرمودند: چیست؟ گفت: خدمتگزارت انس را از دعا فراموش مفرمای. انس می‌گوید: پیامبر هیچ خیر این‌جهانی و آن‌جهانی را رها نفرمود، مگر اینکه برای من دعا فرمود و سپس عرضه داشت: «اللهُمَّ أَكْثِرْ مَالَهُ و وَلَدَهُ و بَارِكْ لَهُ فِيمَا أَعْطَيْتَهُ» پروردگارا! به انس مال و فرزند بسیار روزی کن و برای او در هرچه بر او عطا کردی، برکت بده! من اینک از توانگرترین افراد انصارم[۲۳].

گاهی رسول الله(ص) خواب نیم‌روزی خود را در خانه او انجام می‌داد. ام‌سلیم برای ایشان سفره‌ای چرمی می‌گسترد. آن حضرت بر آن می‌خوابید و چون عرق می‌کرد، مشک‌های ساییده شده خود را با عرق آن حضرت می‌آمیخت. محمد بن سیرین گوید: از ام‌سلیم تقاضا کردم اندکی از آن به من بدهد و محبت کرد و داد. محمد بن سیرین که خوش می‌داشت در حنوط مردگان مشک قرار دهند، چون درگذشت او را با همان مشک حنوط کردند[۲۴]. همچنین رسول الله(ص) در خانه ام‌سلیم از دهانه مشکی که در آن آب بود، آشامید. ام‌سلیم دهانه مشک را برای تبرک جستن برید و پیش خود نگه داشت[۲۵]. انس بن مالک گوید: هنگامی که رسول الله(ص) در منی خواستند سر خود را بتراشند، ابوطلحه انصاری مراقبت می‌کرد. همین که سلمانی نیمی از موهای آن حضرت را تراشید، ابوطلحه بخشی از موها را گرفت و برای ام‌سلیم آورد. او نیز آنها را ضمیمه مشک خود می‌کرد و در عطردان خود از آن می‌نهاد[۲۶].

ام‌سلیم چون می‌دانست رسول الله(ص) خرما دوست دارد، گاهی توسط پسرش انس طبقی خرما برای آن حضرت می‌فرستاد[۲۷]. سالی ام‌سلیم به حج نرفت، رسول الله(ص) فرمودند: ام‌سلیم را چه شده است که در این سال با ما حج نمی‌گزارد؟ ام‌سلیم گفت: شوهرم دو شتر آبکش بیشتر ندارد بر یکی خود حج خواهد گزارد و دیگری را برای آبیاری نخلستان خود بر جای گذاشته است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «چون ماه رمضان فرارسید، در آن عمره بگزار که عمره در آن ماه همسنگ حج تمتع است و به جای آن شمرده می‌شود»[۲۸]. روزی ام‌سلیم همراه همسران پیامبر اکرم(ص) بود و ساربانان آنان را با شتاب بر شتران می‌بردند. آن حضرت از کنار آنان عبور کرد و خطاب به انجشه[۲۹] فرمود: «در حرکت دادن این شیشه‌های شکننده رعایت کن و مواظب باش»[۳۰].

پیامبر اکرم(ص) او را به بهشت بشارت داد و فرمود: «وارد بهشت شدم و نزدیک خود آوایی شنیدم، نگریستم غمیصاء دختر ملحان مادر انس بن مالک بود»[۳۱]. از تاریخ درگذشت او اطلاعی در دست نیست، اما در مورد همسرش ابوطلحه گفته شده که او پس از رحلت رسول خدا(ص) پیوسته روزه داشت مگر روزهای عید فطر و قربان یا در بیماری. ابوطلحه در سال ۳۴ هجری در مدینه درگذشت. عثمان بر او نماز گزارد و در آن هنگام هفتاد سال از عمرش گذشته بود. بنا به نقلی از مردم بصره، او در دریا درگذشت و در جزیره‌ای دفنش کردند. گویند او سوار کشتی شد و درگذشت. پس از هفت روز به جزیره‌ای رسیدند و او را دفن کردند. و در این مدت بدنش تغییر نکرده بود. اعقاب ابوطلحه و ام‌سلیم در مدینه و بصره هستند. خاندان‌های ابوطلحه و نبیط بن جابر و «عقبه» و «کدیم» وراث «بنی‌مغاله» و «بنی‌حدیله» هستند[۳۲].

شیخ طوسی، مامقانی، ابن اثیر، ابن حجر عسقلانی و سایر مورخان و رجال‌نویسان او را از راویان احادیث رسول الله(ص) و از اصحاب آن حضرت می‌داند و به شأن والا و عظمت بلند وی اعتراف کرده است[۳۳]. او از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده و فرزندش انس و افرادی چون ابن عباس، زید بن ثابت، ابوسلمه بن عبدالرحمان و دیگران از او روایت کرده‌اند[۳۴].[۳۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۹؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۴۶؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۰.
  2. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۳، ۴۳۳، ۴۳۵.
  3. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۳.
  4. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۹؛ اعلام النساء، ج۳، ص۲۵۶؛ الثقات، ج۳، ص۴۶۱.
  5. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۹؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۴۶؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۳؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۵۶.
  6. سنن نسایی، ج۶، ص۱۱۴؛ الثقات، ج۳، ص۴۶۱؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۰۶؛ تجرید الاسماء، ج۲، ص۳۲۳.
  7. صحیح بخاری، ج۷، ص۱۰۹؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۶.
  8. صحیح بخاری، ج۶، ص۲۱۵؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۳۱-۴۳۲؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۹۶، ۲۸۷؛ حلیة الاولیاء، ج۲، ص۵۷؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۳۴.
  9. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۳۴.
  10. الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۲۴.
  11. الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۲۴.
  12. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۳.
  13. صحیح بخاری، ج۲، ص۱۹۶-۱۹۷؛ مغازی واقدی، ج۱، ص۱۸۱؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۳؛ صحیح مسلم به شرح نووی، ج۱۲، ص۱۸۸؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۵۷.
  14. مغازی واقدی، ج۲، ص۵۲۲.
  15. السیرة النبویه ابن هشام، ج۴، ص۹۶-۹۷؛ المغازی، ج۳، ص۶۹۰؛ صحیح مسلم، ج۵، ص۱۹۶؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۰.
  16. الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۲۵.
  17. المغازی، ج۳، ص۶۹۰.
  18. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۶؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۹.
  19. مغازی واقدی، ج۱، ص۲۶۰.
  20. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۴.
  21. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۴؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۹؛ حلیة الأولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۷؛ الجرح و التعدیل، ج۹، ص۴۶۴؛ تجرید اسماء الصحابه، ج۲، ص۳۲۳؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۳۴.
  22. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۴؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۹.
  23. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۴؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۴۶.
  24. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۶؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۹؛ حلیة الأولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۷؛ الجرح و التعدیل، ج۹، ص۴۶۴؛ تجرید اسماء الصحابه، ج۲، ص۳۲۳؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۳۴.
  25. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۷.
  26. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۷.
  27. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۸.
  28. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۹.
  29. انجشه نام برده‌ای سیاه‌پوست و خوش‌آواز بود که برای شتران به هنگام حرکت آواز می‌خواند و آنان را شتابان به پیش می‌راند. ر.ک: اسدالغابه، ج۱، ص۱۲۱.
  30. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۹.
  31. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۸؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۹؛ حلیة الاولیاء، ج۲، ص۵۷؛ الثقات، ج۳، ص۴۶۱؛ الجرح و التعدیل، ج۹، ص۴۶۴؛ تجرید اسماء الصحابه، ج۲، ص۳۲۳؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۳؛ مهجة البیضاء، ج۷، ص۱۲۹.
  32. الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۲۷.
  33. جال طوسی، ص۳۳؛ تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۷۱؛ تقریب التهذیب، ج۲، ص۶۲۲؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۳؛ اسد الغابه، ج۶، ص۳۴۶؛ الجرح و التعدیل، ج۹، ص۴۶۴؛ جامع الرواة، ج۲، ص۴۵۶؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۳۴.
  34. تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۷۱؛ تقریب التهذیب، ج۲، ص۶۲۲؛ الجرح و التعدیل، ج۹، ص۴۶۴؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۰؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۵۷.
  35. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۹۷.