مقدمه

این گروه از خوارج که از تندروترین و خشن‌ترین گروه‌های خوارج به شمار می‌روند طرفداران و پیروان نافع بن ارزق هستند و به همین جهت به آنها ازارقه (جمع ازرق) گفته می‌شود[۱]. همان‌گونه که قبلا گفته‌ایم جمعی از سران خوارج در یک مقطع خاصی از تاریخ با عبدالله بن زبیر متحد شدند و پس از اندک‌زمانی از او کناره‌گیری کردند و به بصره رفتند که از جملۀ آنها نافع بن ازرق و عبدالله بن صفار و عبدالله بن اباض بودند. اینان در بصره با هم اختلاف پیدا کردند و هرکدام به راهی رفتند. نافع بن ازرق با جمعی از طرفداران خود از بصره به اهواز رفت و اهواز و بعضی از شهرهای فارس و کرمان را تصرف کرد.

در این جریان از امرای خوارج، عطیة بن اسود و عبیدالله بن ماحوز و عمرو بن عبید عنبری و قطری بن فجائه و عبد ربۀ کبیر و عبد ربۀ صغیر همراه با سی هزار سپاهی با نافع بن ارزق بودند. شرح جنگ‌وگریزهای آنها را با لشکریان ابن زبیر و بنی امیه و تاخت‌وتاز آنها را در شهرهای ایران پیشتر گفته‌ایم. به گفتۀ سمعانی نخستین کس که در میان خوارج اختلاف افکند نافع بن ازرق بود و آن هنگامی بود که اظهار داشت کسانی از خوارج که به سپاه او نپیوندند از قاعدین هستند و کافر می‌شوند[۲].

ابن ازرق در عقیدۀ خود دربارۀ مخالفان چندان تندروی کرد که حتی معتقد شد اطفال مخالفان را هم باید کشت و برای این عقیدۀ خود به ظواهر آیاتی از قرآن (مانند آیۀ ۲۷ سورۀ نوح) استناد می‌کرد. گفته شده است که ابن ازرق این عقیده را از همسر خود[۳] و یا از بندۀ آزادشده‌ای از بنی هاشم[۴] و یا از شخصی به نام عبدالله بن وضین[۵] اخذ کرد. ازارقه مخالفان خود از مسلمانان را مشرک می‌نامیدند و شهرهای آنها را بلاد شرک می‌خواندند و این درحالی بود که اسلاف آنها از محکّمۀ اولی، مسلمانان مخالفشان را کافر می‌نامیدند نه مشرک[۶]. فرقۀ ازارقه معتقد بودند که اطفال مشرکان نیز در جهنم خواهند بود و نیز می‌گفتند که هرکس در دار الکفر اقامت کند کافر است و باید از آنجا خارج شود[۷].

جالب اینکه نافع بن ازرق مجرد هجرت کسی به سوی او و پیوستن به سپاهیانش را دلیل بر ایمان آن شخص نمی‌دانست بلکه او را امتحان می‌کرد. به این صورت که یکی از اسیران را می‌آورد، اگر مهاجر مذکور او را می‌کشت ابن ازرق قبول می‌کرد، وگرنه خود مهاجر را به عنوان منافق می‌کشت[۸]. از جملۀ بدعتهای خوارج ازارقه در فقه اسلامی این بود که زنای محصنه را موجب مجازات سنگسار کردن نمی‌دانستند[۹] و برای زن حائض قضای نمازهایی را که در حال حیض نخوانده بود واجب می‌دانستند و کشتن یهود و نصاری را حرام ولی کشتن مسلمان مخالف خود را مباح می‌انگاشتند[۱۰].[۱۱]

منابع

پانویس

  1. همۀ مورخان و نویسندگان ملل و نحل متفق‌اند که رئیس ازارقه نافع بن ازرق بوده جز ابو الحسین ملطی که گفته است رئیس آن عبدالله بن ازرق است (التنبیه و الرد، - - ص۵۱) و چون ملطی دقت لازم را در بیان نامهای اشخاص و عقاید آنها بخصوص دربارۀ خوارج ندارد، سخن او قابل اعتنا نیست
  2. سمعانی: الانساب، ج ۱، ص۱۲۲
  3. ابو الفرج اصفهانی: الاغانی، ج ۶، ص۱۳۴
  4. مبرد: الکامل، ج ۳، ص۱۰۳۱
  5. سمعانی: الانساب، ج ۱، ص۱۲۲؛ اسفرائینی: التبصیر فی الدین، ص۵۰
  6. بغدادی: الفرق بین الفرق، ص۷۲
  7. اشعری: مقالات الاسلامیین، ج ۱، ص۱۶۲
  8. بغدادی: الفرق بین الفرق، ص۷۳
  9. شهرستانی: الملل و النحل، ج ۱، ص۱۲۱
  10. ابن حزم: الفصل فی الملل، ج ۴، ص۱۸۹
  11. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۱۸۱.