صرح در قرآن
مقدمه
﴿قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ...﴾[۱]. کلمهای که در این آیه مد نظر ماست تا به واسطه آن به یک مکان پی ببریم ﴿الصَّرْحَ﴾ میباشد.
معنی صرح
مفردات الفاظ القرآن؛ الصرح را چنین معنا میکند: «خانهای بلند و آراسته. لغتشناسی صرح را: قصر و هر بناء عالی معنی میکند. تفسیر نمونه در این باره چنین میگوید: «صَرح (بر وزن طرح) گاه به معنی فضای وسیع و گسترده آمده و گاه به معنی بنای مرتفع و قصر بلند است»[۲]. مفسر نمونه سپس میگوید: در اینجا این آیه طبعاً به معنی حیاط قصر است. احتمال اینکه منظور تالار قصر باشد هم وجود دارد.[۳]
داستان بلقیس و حضرت سلیمان
«یک روز حضرت سلیمان بالای تخت نگریست اطراف خود جای هدهد را خالی دید... سوگند یاد کرد که چون بیفرمان و اجازه من غیبت کرده او را تأدیب میکنم. رئیس مرغان به هوا رفت تا مگر ببیند هدهد در کجاست - باهم تلافی کردند گفت سلیمان با او خشم گرفته که بیاجازه غیبت کردی تو را عذاب کند. «گفت: پرواز بر زمین سبأ نمودم و سبأ در یمن است و آنجا زنی است که ملکه آن کشور است... خدای تعالی به آن زن همه چیز داده است مگر شوهر که ندارد... سلیمان نامه به ملکه سبأ نوشت.. هدهد نامه را به یمن برد و به قصر بلقیس رسید»[۴]. داستان بلقیس را به طور خلاصه از قلم مرحوم عماد زاده بر روی کاغذ آوردیم تا با خواندن آن به قصری که بلقیس به آنجا وارد شده است پی ببریم. ملکه سبأ یعنی بلقیس تصمیم گرفت به طرف قصر حضرت سلیمان رهسپار شود.[۵]
قصر حضرت سلیمان
اینک باید دید که کاخ حضرت سلیمان در کجا واقع بوده است؟ چنانچه میدانیم حضرت سلیمان در اورشلیم یعنی بیت المقدس فعلی تولد یافت. در همین شهر هم قصر مجللی ساخت و قبل از ورود ملکه سبأ دستور داد حیاط یا تالار قصر را از بلور صاف بسازند. با این توضیح، واضح میشود که قصر حضرت سلیمان در «بیت المقدس» بوده است.[۶]
منابع
پانویس
- ↑ «به او گفتند به کاخ در آی! چون در آن نگریست گمان برد آبگیری ژرف است و ساقهایش را برهنه کرد، (سلیمان) گفت: این کاخی صیقلی از بلور است؛ (آن زن) گفت: پروردگارا! من به خویش ستم کردهام و (اینک) با سلیمان در برابر خداوند- پروردگار جهانیان- فرمانبردار شدم» سوره نمل، آیه ۴۴.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۵۱۰.
- ↑ فرزانه، محرم، اماکن جغرافیایی در قرآن، ص ۵۴۵.
- ↑ عمادزاده، تاریخ انبیاء، ص۶۱۴.
- ↑ فرزانه، محرم، اماکن جغرافیایی در قرآن، ص ۵۴۴.
- ↑ فرزانه، محرم، اماکن جغرافیایی در قرآن، ص ۵۴۵.