اصلاح در لغت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۲ اوت ۲۰۲۳، ساعت ۱۵:۵۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

«اصلاح» به معنای سامان دادن، بهینه ساختن و به نیکی در آوردن[۱] و نیز «درست کردن، نیکو کردن، به سازش در آوردن، آراستن و به صلاح آوردن»[۲] است. مرحوم شیخ طوسی می‌نویسد: الصلاح استقامة الحال، و الاصلاح: جعل الشيء على الاستقامة[۳] یعنی اصلاح معتدل قرار دادن چیزی است، علامه طباطبایی آن را به «لیاقت و شایستگی» معنا می‌کند[۴].[۵]

اصلاح در لغت عرب ضد افساد شمرده شده و اصلاح شیء بعد از افساد آن را به اقامه و برپا داشتن آن معنا کرده‌اند[۶]. در فرهنگ نامه‌های سیاسی[۷] و اقتصادی[۸] و نیز در لغت‌نامه دهخدا[۹]، اصلاحات به مجموعه تغییرهایی گفته می‌شود که در جهت بهبود اوضاع اجتماعی، در چارچوب نظام تثبیت شده انجام می‌گیرد[۱۰].

منابع

پانویس

  1. راغب اصفهانی، مفردات، ماده صلح.
  2. فرهنگ عمید.
  3. شیخ طوسی، تفسیر تبیان، ج۱، ص۷۵.
  4. محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص۷۵.
  5. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۱۶.
  6. ر. ک: ابن منظور، لسان العرب، شرتونی، سعید، اقرب الموارد. ماده صلح؛ زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، ماده صلح.
  7. ر. ک: الکیالی، عبدالوهاب، موسوعة السیاسه، ج۱، ص۲۰۶.
  8. ر. ک: گلریز، حسن، فرهنگ توصیفی لغات و اصطلاحات علوم اقتصادی، کلمه Reform.
  9. دهخدا، لغت‌نامه، ماده اصلاح.
  10. میرمعزی، سید حسین، مقاله «اصلاحات اقتصادی»، دانشنامه امام علی، ج۷، ص ۴۵۰.