حمیده بنت مسلم بن عقیل

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۸ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۳۶ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

«حمیده»[۱] دختر مسلم از ام‌کلثوم دختر امام علی (ع) می‌باشد. وی در سفر کربلا در کاروان امام حسین (ع) بود و یازده سال داشت. در بین راه آنگاه که خبر شهادت مسلم بن عقیل به امام (ع) رسید، آن حضرت او را بر زانوی خود نشاند و دست نوازش بر سر او کشید. حمیده عرض کرد: با من مانند یتیمان رفتار می‌کنی؟ پیش از این چنین رفتاری با من نداشتی، گمان می‌کنم پدرم شهید شده است! امام حسین (ع) شروع کرد به گریه کردن و فرمود: من پدرت هستم و دخترانم خواهرت هستند. در این لحظه صدای گریه حمیده بلند شد، به طوری که دیگر فرزندان مسلم متوجّه شهادت او شدند؛ همگی گریستند و فریاد وامسلما و واابن‌عقیلا سردادند.

روز عاشورا پس از شهادت امام حسین (ع) زمانی که لشکریان عمر سعد به خیمه‌ها حمله کردند، این دختر در زیر دست و پای مهاجمین به درجه رفیع شهادت نایل آمد[۲].[۳]

حمیده بنت مسلم بن عقیل

پدرش مسلم بن عقیل، پسرعمو و سفیر امام حسین(ع) در کوفه و از مشاهیر تابعین و بزرگان بنی‌هاشم و مادرش رقیه مکنی به ام‌کلثوم صغری، دختر امیرالمؤمنین علی(ع) است. در منزل ثعلبیه هنگامی که خبر شهادت مسلم به امام رسید، آن حضرت دختر خواهرش را‌طلبید و دست نوازش بر سرش کشید. حمیده گفت: دایی جان! همانا دست یتیمی بر سرم می‌‌کشی، آیا پدرم به شهادت رسیده است؟ امام گریست و فرمود: آری! اما غم مخور، اگر پدرت نیست، من به جای پدرت هستم. حمیده در روز عاشورا شاهد همه مصایب بود و پس از آن همراه کاروان اسرا به کوفه و شام رفت و سپس به مدینه بازگشت. حمیده با پسرعمویش عبدالله بن محمد بن عقیل ازدواج کرد و پسری به نام محمد از او متولد گردید[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. برخی می‌‎گویند نامش عاتکه و نام مادرش رقیه بنت علی و هفت ساله بود. (معالی السبطین، ج۱، ص۲۶۶؛ وسیلة الدارین، ص۲۹۷).
  2. معالی السبطین، ج۱، ص۲۶۶.
  3. جمعی از نویسندگان، پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص:۱۵۴-۱۵۵.
  4. ریاحین الشریعه، ج۳، ص۲۹۹، ۳۱۸.
  5. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۴۱.