دلائل‌نگاری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۲۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

«دلائل‌نگاری» به لحاظ تاریخی، امری متأخر از سیره‌نویسی است. این مسأله از آن روست که از زمانی ویژه بحث از دلایل موضوعیت یافت و اخبار آن گردآوری شد. اگر هدف از سیره نبوی، بحث از شناخت پیامبر(ص) بود، بحث از دلائل، برای اثبات نبوت بود و این هم مربوط به زمانی بود که شبهات زیادی در ارتباط با اسلام و اصل نبوت مطرح گردید. برای پاسخگویی به این شبهات، اهل حدیث، احادیث دلائل النبوه را گردآوری کردند و فیلسوفان مسلمان هم کتاب‌های دلائل را به سبک فلسفی و کلامی نوشتند. در این باره اندکی تفصیلی‌تر سخن می‌گوییم. نگاهی قرآنی به نبوت از زاویه دلایل اثبات نبوت مختلف است. بخش مهمی از آن مربوط به حضرت موسی(ع) است که معجزه را اسباب اثبات نبوت دانسته است. درباره حضرت عیسی(ع) نیز چنین است، یعنی اثبات نبوت وی را در گرو حرف زدن در کودکی و برخی دیگر از معجزات او دانسته است. اما نسبت به سایر انبیاء تفاوت‌هایی وجود دارد. نوح(ع) به رغم دشواری‌هایی که درباره پذیرشش توسط مردم دارد، معجزه‌ای از خود نشان نمی‌دهد. ظاهراً آنچه درباره کشتی رخ داد عذاب بود نه معجزه اثبات نبوت، هرچند برای نسل‌های بعدی آن نتیجه را داشت. درباره حضرت سلیمان(ع) هم بحث اثبات نبوت در میان نیست، هرچند کارهای خارق‌العاده که نوعی استثناء در پادشاهی همراه با قدرت خاص الهی است، در کار هست. نسبت به برخی از انبیای دیگر همچنین است.

درباره حضرت محمد(ص) نیز داستان چنین است که هرچند کفار و مشرکان درخواست معجزه صریح دارند، آن حضرت آنان را به قرآن حواله می‌دهد، به طوری که در قرآن یک اقدام خارق عادت مثل زنده کردن مرده یا معجزاتی شبیه معجزه حضرت موسی(ع) برای پیامبر ما گزارش نشده است. آنچه برای اثبات نبوت برای حضرت محمد(ص) در قرآن آمده، درخواست ارائه آیاتی مانند قرآن است که در چند مورد صریحاً آمده است. این روشی بود که قرآن درباره عرب‌های مکه در پیش گرفت و حتی با اصرار آنها برای انجام کارهای خارج عادت، بر اساس آنچه در قرآن تصریح شده، پیامبر(ص) کاری از آن دست انجام نداد و در پاسخ، باز هم طبق آیات قرآن فرمود که این امور دست خداست. پاسخ‌های دیگری هم در آن آیات داده شده است. به نظر می‌رسد آنچه از زاویه دینی توانست اسلام را پذیرفتنی کند، آموزه‌های قرآنی در درجه اول و طرح خود قرآن به عنوان یک معجزه بود. نوع نگاه قرآن به مسائل، و زبان بیان آن، جاذبه ویژه‌ای داشت و نه تنها برای عرب‌ها بلکه برای بسیاری از اقوام دیگر هم که در قرن اول با اسلام روبرو شدند، اسلام جذابیت قرآنی خود را داشت. البته اسلام آوردن آنان هم تدریجی بود و آنها زیر سلطه یک دولت نیرومند که توانسته بود دولت ساسانی را نابود و دولت بیزنطی را از شامات و شمال آفریقا بیرون کند قرار داشتند. اینکه آیا در قرن اول چه نوع شبهاتی درباره نبوت وجود داشته و دارد و چه پاسخ‌هایی داده شده در کتاب‌هایی چون «معالم النبوة» از آیت‌الله سبحانی مورد بررسی و مرور قرار گرفته و شاید همچنان نیازمند بحث بیشتر باشد. تکیه قرآن، علاوه بر اصل قرآن، روی اعترافات موجود در کتاب‌های آسمانی پیشین درباره خبر نبوت حضرت محمد(ص) نیز هست، بحثی که بعدها مسلمانان روی آن کار فراوانی کردند و بخشی از کتاب‌های دلائل النبوه نیز همان‌هاست. مسلمانان در آثاری که در اثبات نبوت نوشتند آثاری مانند اعلام النبوه رازی یا... علی بن ربن طبری به این عبارت فراوان پرداختند، مسأله‌ای که تا این اواخر نیز ادامه یافته است.

به هر حال و در مقابل موج شبهاتی که درباره نبوت رد قرن‌های سوم و چهارم در دنیای اسلام مطرح شد، بحث مسأله اثبات نبوت یک دغدغه کلامی برای مسلمانان بود؛ چراکه به هر حال اشکالاتی در این زمینه در اذهان غیر مسلمانان و حتی مسلمانان وجود داشته و آنان در پی درک بهتر نبوت و دریافت ادله‌ای برای اثبات نبوت پیامبر(ص) بوده‌اند. برای شناخت این قبیل اشکالات لازم است تا اطلاعات ریزتری از اوضاع فکری و فرهنگی عراق و شام و مناطق دیگر داشته باشیم و دریابیم که نبوت در اذهان آنها چگونه می‌شده و چه اشکالاتی نسبت به آن از سوی نامسلمانان بروز کرده است. اما اینکه چرا سراغ دلایل یعنی اخباری رفتند که وجهی از بعد غیر عادی سیره نبوی را نشان می‌داد، توجه به این نکته هم مهم است که به احتمال در اذهان مردم میان معجزات پیامبران بزرگی چون موسی و عیسی(ع) با حضرت محمد(ص) نوعی مقایسه می‌شده است. این مقایسه که با مرور بر قرآن هم پدید می‌آمده تفاوت آنان را در داشتن معجزه به رخ می‌کشیده است. در قرآن موسی و عیسی با دستانی پر از معجزه اما حضرت محمد(ص) ابراز می‌کند که انجام این قبیل کارها دست خداست و او قرآن را آورده است. به هر روی بحث در باره شکل‌گیری مباحث مربوط به اثبات نبوت از آغاز تا قرون بعدی در زمینه‌های مختلف می‌تواند دنبال شود اما اکنون و در اینجا پرسش این است که پروژه مزبور در سیره‌نویسی و مسیری که در سیره‌ها در حوزه پیامبر‌شناسی(ص) دنبال شده چگونه بوده است؟ پیگیری این بحث در سیره‌نویسی و همینطور علم حدیث زمینه مشترکی دارد که همزمان باید مورد توجه قرار گیرد. از کهن‌ترین اصطلاحات در این باره تعبیر «علامات النبوة» یا «اعلام النبوه» یا «دلائل النبوة» است. این نشانه‌ها می‌توانست مصادیق مختلفی از چهره ظاهری پیامبر، علامتی روی کتف، علائم ظهور آن حضرت در تورات و جز آن اخبار غیبی، کارهای خارق‌العاده باشد و به تدریج معنای وسیع‌تری پیدا کرده باشد.

به طور کلی به نظر می‌رسد دو زمینه سبب شده است تا روایات دلائل النبوه که شامل رخدادهای شگفت به عنوان زمینه ظهور حضرت (ارهاصات)، انجام خوارق عادت به دست خود آن بزرگوار، غیب‌گویی و اخبار از مغیبات توسط ایشان و جز اینها می‌شود، مورد توجه قرار گیرد. نخست همین مقایسه میان نبوت انبیای سابق با حضرت محمد(ص) که مسلمانان را متمایل به این امر می‌ساخت که قطعا مواردی از این دست در سیره نبوی هم هست که باید روی آن کار کنند. دوم اینکه نفس پیامبری امری است که به هر روی با عالم بالا در تماس است و روشن است که لازمه آن در اذهان عمومی این است که او کارهایی می‌تواند انجام دهد که دیگران قادر به انجام آن نیستند به‌ویژه وقتی مشایخ در ادیان مختلف، قادر به انجام کارهایی هستند که از آنها با عنوان کرامات یاد می‌شود. به طور طبیعی بر پیامبر هم باید مانند آنها یافت شود. موارد اندکی هم از جاهلیت به عنوان اخبار شگفت، نقش عوامل نامرئی، حضور شیطان در برخی از تصمیم‌گیری‌ها، نداهای غیبی و مواردی از این قبیل داریم که می‌توانسته روی ذهنیت مسلمانان تأثیر گذاشته باشد. در چنین شرایطی عوام از عرب و عجم که در معرض اسلام قرار گرفته‌اند تمایل خاصی داشتند تا با شنیدن این قبیل اخبار شگفت با اطمینان قلبی بیشتری نبوت را بپذیرند آنان نه فرصت نه توان، و زمینه درک علمی قرآن را دارند تا تصور کنند که آیا می‌توان مثل آن آورد یا خیر. این همان چیزی شد که ده‌ها اثر در این باره نگاشته شود و در نهایت به تألیف دو اثر دایره المعارفی مانند دلائل النبوه بیهقی و ابونعیم اصفهانی منجر شود.[۱]

منابع

پانویس