هشام بن محمد بن سائب کلبی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۰۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

هشام بن محمد بن سائب بن بشر بن عمرو کلبی در شمار بزرگترین مورخان دوره اسلامی است. پدر وی محمد بن سائب بن بشر کلبی (م ۱۴۶) نیز از عالمان بنام زمان خویش بوده و فرزند، از میراث علمی پدر فراوان بهره برده است. ابن سعد نوشته است که جد وی بشربن عمرو وفرزندانش سائب و عبید وعبدالرحمان درجنگ جمل در کنار علی(ع) می‌‌‌‌جنگیدند[۱] وی و پدر به دلیل آنکه از سلک اصحاب حدیث بیرون بوده و روش‌های تاریخی داشته‌اند، ونیز به دلیل گرایش‌های شیعی، مورد طعن فراوان قرار گرفته‌اند. محمد را در شما سباییها که نام دیگر روافض بوده یاد کرده‌اند. [۲] با انی حال، دانش محمد به قدری بوده که عباد بن صهیب که اوائل نمی‌‌‌‌خواست از وی نقل کند، بعدها مجبور شد با واسطه از وی روایت کند[۳] نهایت آنکه در دانش تفسیر که گفته شده مانند نداشت چهره‌های موثق سنی از وی روایت کرده‌اند، اما در حدیث به وی اعتماد نکرده‌اند[۴]

ابن ندیم نوشته است که محمد بن سائب (م ۱۴۶) از عالمان کوفه بوده و در تفسیر و اخبار و ایام الناس، تخصص داشته، وی تفسیری نیز نوشته است[۵] طبری با اشاره به شرکت او در قیام اب اشعث، اورا متجرد در تفسیر، اخبار و احادیث عرب دانسته است. [۶] ابن اسحاق با تعبیر حدثنا ابونصر از وی روایت نقل کرده است. سمعانی می‌‌‌‌گوید: او کنیه محمد بن سائب را آورده تا شناخته نشود! (۲۷۶)

هشام فرزند محمد، از برجستگی بیشتری برخوردار است. او همانند پدر وخانواده‌اش شیعه بوده و در منابع شرح حال وی، به‌اندازه کافی بر این امر تکلیه شده است. گفته شده که وی به رجعت باور داشته و نوشتن مثالب صحابه، از نشانه‌های تشیع او دانسته شده است. [۷] نجاشی نوشته است که: کان یختص بمذهبنا[۸] وی صاحب تک نگاری‌های فراوانی بوده که بیشتر آنها از میان رفته و تنها فقراتی از آنها در سایر منابع بر جای مانده است. بسیاری از مولفان تاریخ نویس آن روزگار از شاگردان وی بوده و از روایات تاریخی او استفاده کرده‌اند. حوزه کاری وی بیشتر اخبار جاهلیت ونیز اخبار مربوط به ایران و یمن بوده و گو این که مجموعه‌های عظیمی در این زمینه گردآوری کرده است. طبعا او نیز همانند پدر یک مورخ بوده است و نه محدث. به همین دلیل احمد بن حنبل درباره او گفته است که هشام صاحب شعر و نسب است. گمان نمی‌‌‌‌کنم کسی از وی روایتی نقل کند[۹]

تخصص عمده هشام در دانش انساب است. تألیفات وی در این زمینه، مادر آثاری است که بعدها در این رشته نگاشته شده است. وسعت کار هشام اعجاب آور و نشانی است از نبوغ بلند تاریخی وی. جواد علی نوشته است: هشام در استفاده از منابع اصلی و وثائق از مکتوب به ویژه در تاریخ حیره وتاریخ فرس بر پدرش پیشی گرفت. اوزبان فارسی را نیز به خوبی می‌‌‌‌دانست. دراین زمینه او قابلیت و رشدی را از خود نشان داد که به معنای فهم علمی تاریخ از یک سوی یک مورخ بود. با این که هشام از اتهامات اصحاب حدیث در امان نمانده واورا متهم به تزویر و کذب در نقل روایات کردند، تحقیقات جدید نشان می‌‌‌‌دهد که دشمنان او درباره هرآنچه درباره او گفتند بر صواب نبودند. او در کار خویش موفق بود و گامهای بلندی را در جهت تألیف آثار تاریخی بر اساس روش علمی برداشت[۱۰] جواد علی در جای دیگر با اشاره به شیوه روایی طبری و عدم کافی بودن آن در بررسی درستی و نادرستی نقلها، از شیوه کلبی ستایش می‌‌‌‌کد ک به دنبال اسناد رسمی می‌‌‌‌گشت وخود در کنائس ودیرها به دنبال کتاب‌ها بود تا با استفاده از آنها به تحقیق بپردازد[۱۱]

هشام درباره اخبار دوره اسلامی نیز تألیفاتی داشت و همانطور که از کتاب تاریخ طبری برمی آید وی به طور عمده راوی اخبار ابومخنف شیعی بود. ابن ندیم در سه صفحه، تألیفات اورا برشمرده است. این آثار در زمینه‌های گوناگونی ازجمله، احلاف (پیمانها)، انساب، الاوائل، اخبار جاهلی، اخبار دوران اسلامی، اخبار شهرها، اخبار شعرأ و ایام عرب می‌‌‌‌باشد. [۱۲] تحقیقات علمی او در خواندن سنگ‌های قبور لخمیان در نوع بسیار جالب و ابتکاری است[۱۳] آثار برجای مانده اورا سزگین فهرست کرده[۱۴] و چند اثر معروف او النسب الکبیر، الاصنام وکتاب نسب معد والیمن الکبیر با چند تصحیح چاپ شده است. در تشیّع هشام روایتی جالب نقل شده که حکایت آن خالی از لطف نیست. زائده گوید: من نزد کلبی رفت وآمد داشتم بر او قرآن می‌‌‌‌خواندم. یک روز گفت: من زمانی مریض شدم وهمه چیز را فراموش کردم. پس نزد یکی از آل محمد رفته، اوزبان خودرا در دهانم نهاد. آنگاه همه چیز را به خاطر آوردم. زائده گوید، به او گفتم: به خدا هیچ گاه روایتی ازتونقل نخواهم کرد. [۱۵] انی اظهار نظر زائده به دلیل به اعتقادی او به آل محمد(ع) بوده است. [۱۶]

منابع

  1. طبقات الکبریا، ج۶، ص۳۹۵
  2. الکامل فی الضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۱۵. الانساب، ج۵، ص۸۶. شاید به طنز از وی نقل شده که گفت: زمانی جبرئیل در حال وی به پیامبر(ص) بود و علی در کنارش. پیامبر(ص) برای کاری رفت و جبرئیل به علی(ع) وحی نکرد. نک: الوافی بالوفیات، ج۳، ص۸۳
  3. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۱۶
  4. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۲۰
  5. الفهرست، ص۱۰۷
  6. المنتخب من ذیل المذیل، ص۶۵۲، و نک: طبقات الکبری، ج۶، ص۳۸۵. میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۵۸ ۵۵۶
  7. میزان الاعتدال، ج۴۷ ص۳۰۴. شذرات الذهب، ج۲، ص۱۳. ذریعه، ج۱۹، ص۷۵. سمعانی نوشته است: کان غالیا فی التشیع الانساب، ج۵، ص۸۶
  8. النجاشی، ص۴۳۴، ش ۱۱۶۴
  9. الانساب، ج۵، ص۸۷
  10. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص۱۴۹
  11. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص۱۶۸
  12. الفهرست، صص ۱۱۰ ۱۰۸. النجاشی، ص۴۳۵
  13. تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، ص۵۲
  14. تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۸
  15. الکامل فی الضعفأالرجال، ج۶، ص۱۱۵. درباره تشیع او، نک: الانساب: ج۵، ص۸۶
  16. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۳۸.