نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Msadeq(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۲۷ اوت ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۵۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۲۷ اوت ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۵۱ توسط Msadeq(بحث | مشارکتها)
در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
کلمه "وحی" معانی متعددی دارد؛ همانند اشارت، کتابت، رساله، پیام، سخن رازناک، شتاب، اعلام در خفا و کلام یا نوشتهای که به دیگران القاء میکنند[۱].وحی در اصطلاح سخن گفتن خداوند با پیامبران را گویند. قرآن نیز وحی را بدین معنا آورده است[۲]. آیات قرآنی گاه برای غیر پیامبران نیز از تعبیر "وحی" بهره بردهاند[۳] و حتی گاه از وحی به جمادات سخن گفتهاند[۴]. این معنای وحی با معنای نخست متفاوت است. معنای مشترک در همه کاربردهای قرآنی، هدایت و راهنمایی پنهانی است[۵].
وحی برای هر موجودی مناسب با همو تحقق میپذیرد و برای انسان، عبارت است از سخن گفتن خداوند با پیامبران خویش[۶]. مسئله مهم درباره وحی آن است که چگونه پیامبران- که همانند همنوعان خویش، انساناند- میتوانند با آفریدگار خویش چنین ارتباطی برقرار سازند. بسیاری از مردم، امکان تماس مخلوق با خالق را بسیار شگفت و ناممکن میانگارند[۷]. راه یافتن به حقیقت وحی تنها در پرتو آنچه پیامبران گفتهاند، میسر است. با این حال، برای ایمان آوردن به دستاورد آسمانی پیامبران، بازشناختن حقیقت وحی ضروری نیست. شرط ایمان به وحی، تدین است و برای باور کردن آنچه پیامبران به عنوان وحی بازگفتهاند، تنها روا دانستن آن و ممکن شمردن صحت ادعای پیامبران کافی است. از کلامپیامبران برمیآید که وحی، گشوده شدن پنجرهای به سوی عالم غیب و رسیدن به معانی آسمانی و الهی است. اختیاروحی به دست خداوند است؛ چونان که گاه بی آنکه پیامبرانانتظار بکشند، درمیرسد[۸][۹].
وحی عبارت از نبوغ و کشف و شهود و تجربه دینی نیست. نبوغ، توانایی فوقالعاده ذهن است که از گذر آن، انسان بی آنکه نیازمند طی مراحل علمی متعارف باشد، به درک حقایقی توفیق مییابد؛ اما نوع حقایق حاصل از نبوغ، برای عقل انسانی دستیافتنی است. وحی چنین نیست و بر اثر پدیدار گشتن چشم اندازی نو به فهمانسان میرسد. افرادِ دارای نبوغ، از حسنیرومندی برخوردارند و آنچه را دیگران به سختی درمییابند، به سرعت مییابند؛ اما پیامبران افزون بر این حس نیرومند، توانایی دیگری نیز دارند که از طریق آن به حقایقی میرسند که دیگر مردمان نتوانند رسید[۱۰]. کشف و شهود، بیشتر بر اثر ریاضت نفس به دست میآید؛ بدین گونه که هرگاه انسان توجه خویش را از جهان بیرون بردارد و به درون پردازد و نفس خویش را به سختی و ریاضت اندازد، حقایقی را مییابد که دیگران از آنها بی نصیباند. در این حال، انسان چیزی از برون خویش برنمیگیرد؛ بلکه از درون مدد میگیرد. در پدیده وحی، پیامبران تنها گیرنده پیاماند و با کسی روبهرویند که با آنان سخن میگوید و حقایقی را از برون بدانان میآموزد[۱۱]. این موجب میگردد که وحی با معانی برساخته ذهن بشری نیامیزد و خلوص خویش را محفوظ دارد. قرآن کریم، ۲۹۰ بار هنگام سخن گفتن با پیامبر (ص) از تعبیر "قل" به معنای "بگو" استفاده کرده است. شاید یکی از دلایل کاربرد این تعبیر آن است که پیامبر (ص) تنها مبلغ وحی است بی کم و کاست و اضافه. هر چند پیامبر اسلام (ص) از سهو و نسیان معصوم بود، اما چون وحی بر او نازل میگشت بیدرنگ آن را به مؤمنین میرساند. خداوند نظر به احتیاط شگفت پیامبر (ص) در ابلاغوحی الهی، بدو اطمینان میدهد و میفرماید: "... و در [رسانیدن] قرآن شتاب مکن پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام گردد و بگو: پروردگارا! بر علم من بیفزای"[۱۲]. پیامبران (ع) معمولًا از کسانی بودند که در علم و دانش شهرتی نداشتند و گاه خواندن و نوشتن نمیدانستند تا این پندار پدید نیاید که آنچه میگویند، برساخته ذهن آنان است یا حاصل کشف و شهودباطنی و ... است[۱۳]. وحی الهی با همان کلمات و معانی که بر پیامبر (ص) اسلام نازل میگشت، به دست مردم میرسید. خداوند در قرآن کریم آشکارا اطمینان میدهد که آنچه پیامبر (ص) میگوید، عین وحی است و به صراحت میفرماید: "... و اگر پیامبر پارهای گفتهها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت میگرفتیم و رگ قلبش را پاره میکردیم و کسی از شما مانع [عذاب] وی نمیشد"[۱۴][۱۵].