نسخهای که میبینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۹:۵۹ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان میدهد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۹:۵۹ توسط Bahmani(بحث | مشارکتها)
اصطلاحی است که بیشتر به معنای دین به کار میرود و عبارت است از همان راهی که خداوند به واسطه پیامبران بر بندگان خویش گشوده است و اعتقادات و احکام و اخلاقیات دینی را در بر میگیرد[۱]. بدین روی میتوان- مثلًا- به جای "دینموسی"، گفت "شریعتموسی" یا "شریعتیهود". این معنا از شریعت، معنای عام آن است؛ اما عرفا و فقها این اصطلاح را به معنایی خاص نیز به کار بردهاند که عبارت است از احکام عملی و فقهی و ظاهری؛ چنان که کتاب علامه حلی در احکام فقهی "شرائع الاسلام" نام دارد و از این رو است که علم به احکام فرعی را "علمشرایع" نام کردهاند. عرفا از شریعت، کنار طریقت و حقیقت یاد میکنند و مراد آنان احکام ظاهری و عملی اسلام است. اهل عرفان، پایبندی به شریعت را شرط راه یافتن به طریقت و حقیقت دانستهاند؛ چنانکه ابوالقاسم قشیری گوید: "شریعت، امر به التزامعبودیت است و حقیقت، مشاهده ربوبیت، و هر شریعتی که مؤید به حقیقت نباشد، غیر مقبول است و هر حقیقتی که مقید به شریعت نباشد، غیر محصول است"[۲][۳].
شریعت، در فرهنگ دینی به معنای مجموعهای از دستورالعملهاست که قانون اساسی زندگی معتقدان به یک دین به حساب میآید. داستان شریعت، هم نزد فقها مورد بحث است و هم عرفا که اختلاف و اشتراک آنها بررسی خواهد شد.
شریعت، یعنی آنچه را خدا از دین برای انسان مقرر کرده و او را با اختیار در برگزیدن و هدف قرار دادن آن امر کرده است. آیه﴿ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا﴾[۹] بر آن دلالت دارد. ابنعباس گفته است: "شرعه" راه و پیروی کردن از قرآن و "منهاج" راه و پیروی کردن از سنت است[۱۰].
عرفا و فقها متفق القولاند که شریعت، مقررات و احکام اسلامی مبتنی بر سلسلهای از حقایق و مصالح است. فقها معمولاً این مصالح را به اموری تفسیر میکنند که انسان را به سعادت، یعنی حد اعلای استفاده از مواهب مادی و معنوی میرساند؛ ولی عرفا معتقدند که همه راهها به خدا منتهی میشود و همه مصالح و حقایق از نوع شرایط و امکانات و وسایل و موجباتی است که انسان را به سوی خدا سوق میدهد.
عرفا معتقدند که باطن شریعت راه است و آن را "طریقت" میخوانند، و پایان این راه "حقیقت" است، یعنی همان توحید است که پس از فنای عارف از خود و انانیت، به دست میآید. این است که عارف به سه چیز معتقد است: "شریعت"، "طریقت" و "حقیقت". عارف معتقد است که شریعت وسیله یا پوستهای است برای طریقت، و طریقت پوسته یا وسیلهای برای حقیقت. فقها معتقدند که مقررات اسلامی در سه بخش خلاصه میشود:
این سه بخش از یکدیگر مجزا هستند. بخش عقاید به عقل و فکر مربوط است. بخش اخلاق به نفس و ملکات و عادات نفسانی و بخش احکام به اعضا و جوارح مربوط میگردد.
ولی عرفا در بخش عقاید، صرف اعتقاد ذهنی و عقلی را کافی نمیدانند. آنان مدعی هستند که باید به آنچه شایستگیایمان و اعتقاد را دارد، رسید و به آن راه یافت و باید کاری کرد که پردهها از میان انسان و آن حقایق برداشته شود.
عرفا در بخش دوم (اخلاق) نیز اعتقادی ویژه دارند، مبنی بر اینکه اخلاق ساکن است و محدود؛ لذا کافی نیست. آنان به جای اخلاق عملی و فلسفی، سیر و سلوکعرفانی را که ترکیب خاص دارد، پیشنهاد میکنند.
در بخش سوم ایراد و اعتراضی ندارند، فقط در مواردی خاص سخنانی دارند که احیاناً ممکن است ضد مقررات فقهی تلقی شود.
عرفا از این سه بخش، به شریعت و طریقت و حقیقت تعبیر میکنند و معتقدند: همانگونه که مجموع انسان، یعنی بدن و نفس و عقل از یکدیگر مجزا نیستند، بلکه در عین اختلاف، با یکدیگر متحدند و نسبت آنها با یکدیگر، نسبت ظاهر و باطن است؛ شریعت و طریقت و حقیقت نیز چنین هستند، یعنی یکی ظاهر است و دیگری باطن و سومی باطن باطن[۱۱][۱۲].
پانویس
با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل میشوید: