تسخیر
- اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل تسخیر (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- تسخیر: تحت اطاعت و سلطه محض درآوردن[۱]، گماشتن بر کسی یا چیزی، رام کردن[۲] و منقاد کردن. اصل آن "سخر" به معنای "حقارت و ذلّت"[۳] یا حکمکردن و تقدیر با زور و غلبه (تکوینی یا تشریعی)[۴] است.
- ﴿فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ﴾[۵].
- بسیاری از موارد تسخیر در قرآن کریم تکوینی و مربوط به فعل خداوند است که برخی عمومی و برای همه انسانهاست: ﴿اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ... * وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا﴾[۶] و برخی موارد از تسخیر الهی، برای اقتداربخشی و تقویت حاکمیت انسانهای خاص بر روی زمین صورت گرفته است که اقتدار آنها در طول اقتدار و قدرت الهی بر روی زمین است: ﴿فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ﴾[۷] و ﴿وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ﴾[۸].
- موردی از تسخیر انسان نسبت به انسان در قرآن کریم وارد شده که ضرورتی طبیعی برای ایجاد تعادل و حرکت در جامعه بشری است: ﴿وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا﴾[۹]. این آیه شریفه به برتری برخی انسانها بر دیگران به درجاتی از قدرت، علم، شهرت و مال اشاره دارد و این اختلاف را موجب تعاون و همکاری میان انسانها و طراوت و بالندگی جامعه بشری بر میشمارد که باعث میشود، انسانها قدرت یابند و از طریق استخدام، استیجار و به کارگیری یکدیگر، امور فردی و اجتماعی را سامان دهند. این بهکارگیری و استخدام به معنای اهانت و ذلت افراد فرودست نیست؛ بلکه تعامل و تعاون اجتماعی است[۱۰][۱۱].
تسخیر در فرهنگ مطهر
تسخیر و مسخر: این دو کلمه در قرآن کریم مکرّر آمده است و مفهوم “رام کردن” و “رام شدنها” را دارد. در قرآن از مسخّر کردن ماه، خورشید، شب، روز، دریا، کوهها (برای داود پیغمبر)، باد (برای سلیمان) هر چه در آسمان و هر چه در زمین است، (برای انسان) یاد شده است، بدیهی است که در همه این موارد مقصود این است که این امور طوری آفریده شدهاند که رام انسان و مورد استفاده و بهرهبرداری انسان هستند در این آیات همه سخن از رام بودن اشیاء برای انسان است نه از رام بودن انسان برای اشیاء. ولی در آیه مورد نظر،سخن از رام بودن و مسخّر بودن انسان برای انسان به صورت طرفینی است. در مفهوم کلمه “تسخیر” معنی اکرام و اجبار نیامده است. مثلاً عاشق مسخر معشوش، مرید مسخّر مراد، متعلّم مسخر معلّم و مردم عادی غالباً مسخر قهرماناناند، ولی مجبور نیستند. لهذا حکمای اسلامی هوشمندانه اصطلاح “فاعلیّت با التّسخیر” را از “فاعلیّت بالجبر” تفکیک کردهاند. البته در هر اجباری رام کردن هست. ولی هر رامکردنی اجبار نیست. در اینکه اصطلاح قرآن در مفهوم این کلمه این است شکّی نیست. ولی من اکنون نمیدانم که این اصطلاح، اصطلاح خاصّ قرآن است و قرآن برای تفهیم یک حقیقت –فوقالعاده بدیع در جریان خلقت- که فعّالیّت قوای طبیعی از نوع فاعلیّت تسخیری است، نه جبری و نه به خود واگذاشته - به مفهوم اصلی کلمه تبلور بخشیده است و یا قبل از قرآن هم این اصطلاح رایج بوده است. از اینجا معلوم میشود که تعبیر برخی کتب لغت مانند المنجد که تسخیر را به معنی “تفکیک غیر بدون اجرت” گرفتهاند چقدر نارساست! این لغوییّن اولاً این لغت را تنها در مورد رابطه اجتماعی و اختیاری انسانها به کار بردهاند و ثانیاً اجبار و اکراه را در مفهوم آن الزاماً وارد کردهاند و حال آنکه قرآن در مورد رابطه تکوینی به کار برده بدون آنکه الزاماً اجبار و اکراه را در مفهوم آن وارد کرده باشد[۱۲][۱۳]
منابع
پانویس
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۵، ص۷۶.
- ↑ بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژهنامه، ص۷۳۴.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۱۴۴.
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۵، ص۷۶.
- ↑ «پس ما باد را رام او کردیم که به فرمان او هر جا میخواست به نرمی روان میشد» سوره ص، آیه ۳۶.
- ↑ «خداوند، همان است که دریا را برای شما رام کرد تا کشتیها در آن به فرمان وی روان گردند... * و آنچه را در آسمانها و در زمین است که همه از اوست برای شما رام کرد» سوره جاثیه، آیه ۱۲-۱۳.
- ↑ «پس ما باد را رام او کردیم که به فرمان او هر جا میخواست به نرمی روان میشد» سوره ص، آیه ۳۶.
- ↑ «و کوهها و پرندهها را رام کردیم که همراه با داود نیایش میکردند» سوره انبیاء، آیه ۷۹.
- ↑ «و برخی از آنان را بر دیگری به پایههایی برتری دادهایم تا برخی، برخی دیگر را به کار گیرند» سوره زخرف، آیه ۳۲.
- ↑ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر، ج۲۵، ص۱۴۵-۱۴۶.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص:۱۸۰.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۱۵.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۴۴.