بحث:ام‌الکتاب

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۲۸ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

علی رضا فخاری

ام الکتاب در قرآن

عبارت «اُمّ‌الکتاب» به‌صورت یک ترکیب اضافی سه بار در‌ آیات قرآن به‌کار رفته‌ است‌ ﴿﴿ هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ [۱]؛ ﴿﴿ يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ [۲] و ﴿﴿ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ [۳]. ذیل این اصطلاح نظرهایی مختلف از سوی مفسران ارائه‌ شده که با تأمل در آنها می‌توان گفت که اتفاق‌ نظر چشمگیری در میان این آراء دیده نمی‌شود. عده‌ای ضمن‌ یکی‌ انگاری هر سه موردِ مذکور، این اصطلاح را از حیث دلالت مصداقی منطبق بر لوح محفوظ دانسته‌اند. از فحوای سخنِ برخی نیز چنین برمی‌آید که کاربرد آن در آیه‌ ۷ سوره‌ی آل‌عمران‌ را‌ متفاوت از دو استعمال دیگر دانسته‌اند، لکن خیلی گذرا از آن رد شده و فقط آن را به «اصل کتاب» معنی کرده‌اند. در یک نظر کلی می‌توان گفت عموم مفسران هر یک‌ از‌ این سه کاربرد را به‌ صورت مستقل تفسیر کرده‌اند، بدون آنکه اشاره‌ای به ارتباط‌ داشتن یا نداشتن آنها با یکدیگر داشته باشند. حتی کسانی که با روش قرآن به قرآن به‌ تفسیر‌ روی آورده‌اند نیز از این مسأله مستثنا نبوده‌اند.

با توجه به اینکه استعمال یک واژه یا عبارت در مواضع مختلفِ یک متن، این سؤال را به ذهن متبادر می‌سازد‌ که‌ آیا‌ آن واژه یا عبارت در‌ تمام‌ مواضع‌ به یک معنی آمده است یا اینکه بنا بر جایگاه خود، معانی متفاوت از آن اصطلاح اراده شده است، لازم است‌ امعان‌ نظر‌ ویژه‌ای بر چنین مواردی صورت گیرد. این توجه‌ در‌ متنی وحیانی و مقدس همچون قرآن کریم اهمیت فرا حدی را به خود اختصاص می‌دهد. مثال ساده‌ای که در این‌ باره‌ می‌شود‌ ارایه داد، اصطلاحِ «بزرگ خاندان» است که در محاورات ما‌ کاربرد فراوانی دارد، ولی آنچه در این‌باره غیر قابل انکار است، مصادیق بی‌شماری است که صلاحیت اطلاق این‌ عنوان‌ را‌ بر خود دارند. این درحالی است که هیچ‌ یک از این مصادیق‌، کم‌ترین‌ انطباقی بر هم ندارند. به دیگر سخن، اولین سؤالی که از رویارویی با این عبارت از‌ حیث‌ تطبیق‌ و دلالت بر مصداق خاص، به ذهن خطور می‌کند این است که «بزرگِ‌ کدام‌ خاندان‌» مراد گوینده بوده است. عبارتِ «اُمّ‌القری» نیز مثال دیگری است و به‌طوری که در کلام‌ برخی‌ از‌ لغویان آمده است، می‌تواند بر مصادیق بس بی‌شماری دلالت نماید.

در رابطه با أمّ‌الکتاب‌ نیز‌ این سؤال قابل طرح است که مراد «اُمِّ کدامین کتاب» است. به‌ویژه آنکه‌ آیات‌ قرآنی‌ بیان از آن دارد که واژه‌ کتاب بنا بر جایگاه خود، معانی محتمل و متعددی‌ را‌ برمی‌تابد، لذا لازم است این اصطلاح در هریک از سه موضع خود بررسی‌ شده‌ تا‌ وجود یا نبودِ رابطه و تطابق میان آنها روشن گردد. روشی که در این گفتار به‌ کار‌ رفته‌ است، مبتنی بر تحلیل متنی از آیات قرآنی است که قبل از‌ ورود‌ به‌ آن لازم است اقوال اهل لغت و آرای مفسّران نیز مطالعه شود. در ذیل به پاره‌ای‌ از‌ آنها‌ اشاره می‌گردد.

واژه‌شناسی ام الکتاب

معنای لغوی «اُم»

اهل لغت به فراخور حضورشان در بُرهه‌ای‌ از‌ زمان، از معنی این کلمه و مادّه‌ی آن گزارش‌هایی را ارائه کرده‌اند که باید دید به چه‌ میزان‌ با کاربردهای قرآنی مطابقت دارد. از برآورد اقوال اهل لغت به‌دست می‌آید که معنای فعلی و مصدری مادّه‌ی «امم»، قصد کردن است. با توجه به اینکه کلمه‌ «اُمّ» بر وزن‌ فعل‌ ‌ ‌احیاناً‌ از صیغه‌های صفت مشبّهه باشد‌ و دلالت‌ صیغه‌های‌ صفت مشبّهه معمولاً بر معانی اسم فاعل یا اسم مفعول جاری است، لذا احتمال داده می‌شود کلمه‌ أم در معنای مفعولی‌، یعنی‌ «مقصود‌» افاده‌ معنی کند. بر همین اساس، از آنجایی‌ که‌ جنس مادر مورد قصد و توجه فرزندان قرار می‌گیرد، از این‌رو به آن، اُمّ اطلاق می‌شود. باید گفت کلمه‌‌ «اُمّ» در‌ کاربردهای‌ قرآنی چندین بار به‌ معنای مادر به‌ کار رفته است و روشن است‌ که این استعمال قبل از عصر لغویان بوده است. همین مسأله باعث اندکی تأمل می‌شود که چرا اهل‌ لغت‌ به‌ این معنای رایج قرآنی توجه نداشته‌اند. به‌ هر حال، وجه تسمیه‌ «اُمّ» به‌ مادر‌، برگرفته از معنی «قصد» باشد یا وضع مستقل داشته باشد، در آیات قرآنی به‌ معنای مادر استعمال‌ شده‌ است‌. معنای اصلیّت، ابتدائیّت و رأست که در گزارش برخی لغویان منعکس شده است‌ با‌ برخی‌ از کاربردهای قرآنی همخوانی دارد. باید اذعان کرد که این معانی و معنی مادر نسبت‌ به‌ معنای‌ قصد با کاربردهای قرآنی از مطابقت بیشتری برخوردار است.

برود به پانویس

  • از کلام‌ خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی چنین برمی‌آید که به‌ هر چیزی‌ که نقش محوری و مرجعی نسبت به عناصر وابسته به خود داشته باشد، اُم‌ گویند‌. عبارت عربی خلیل گویاتر از‌ ترجمه‌ آن به‌ فارسی‌ است‌، آنجا که می‌گوید: «اِعلم أنّ کلَّ‌ شیء‌ یضمّ إلیه سائر ما یلیه فإنّ العرب تسمّی ذلک الشیء اُمّاً» [۴]. وی همچنین به‌ معنای «قصد» ذیل‌ کلمه‌ أَم «به فتح‌ الف‌» در دو حالت اسمی و فعلی‌ اشاره‌ کرده است[۵].
  • ابن‌ سکّیت اهوازی مادّه‌ی «امم» را به‌ معنای «قصد» گرفته‌ است‌، به‌ طوری که اُمّ به‌عنوان یک‌ فعل‌ به‌ معنی‌ «قَصَدَ» است [۶].
  • ابن‌دُرید (م 321 ق.) نیز‌ سخن‌ ابن‌سکّیت را به‌عنوان اوّلین معنی باز گفته است (ابن‌دُرید، 1426 ق.، ج 1: 78). از سخن وی‌ چنین‌ برمی‌آید که معنای «ابتدائیت و رأست» را‌ نیز‌ برای این‌ ماده‌ جاری‌ می‌داند (ر.ک: همان: 79-78‌). او همچنین از قول اخفش نقل می‌کند هرچیزی که به چیزی دیگر منضمّ شود، بِدان‌ «اُم‌» اطلاق می‌گردد، لذا وجه تسمیه‌ی «رئیس‌ قوم‌» به‌ «اُم‌» را‌ در همین نکته‌ می‌داند‌ (همان: 79). معنای منتسب به اخفش (= انضمام چیزی به چیزی دیگر) همان معنایی است که فراهیدی‌ نیز‌ بدان‌ تصریح کرده است. اگر مراد از این‌ اخفش‌ همانی‌ باشد‌ که‌ شاگرد‌ خلیل بوده، این احتمال وجود دارد که منبع قول اخفش، خلیل بن احمد باشد.
  • اَزهری (م 370 ق.) اُمّ را به مادر معنی کرده، ضمن آنکه به‌معنی «اصل» نیز‌ اشاره‌ای داشته است (ازهری، 1422 ق.، ج 1: 202-201).
  • جوهری (م 393 ق.) اُم هر چیزی را به‌معنای اصل آن چیز می‌داند (جوهری، 1407 ق.، ج 5: 1863). وی همچنین این کلمه را به‌معنای مادر گرفته و از‌ پرچم‌ سپاه - که در جنگ‌ها پیشاپیش جنگجویان حمل می‌شود - به أمّ تعبیر کرده است (همان). از این بیرق در دیگر معاجم به أمّ‌الحرب یاد شده است (ابن‌منظور، 1998م.: ذیل مادّه‌ی‌ &;quot;امم»). جوهری - همانگونه که ابن‌دُرید بیان کرده است - از رئیس یک قوم و قبیله به أم تعبیر کرده است (جوهری، 1407 ق.، ج 5: 1863). قابل‌ ذکر‌ است که دو واژه‌ی اِمام‌ و اَمام‌ بی‌ارتباط با این معانی نیست.
  • ابن‌فارس (م 395 ق.) چهار معنیِ «اصل، مرجع، جماعت و دین» را برای این مادّه بیان می‌کند، ضمن آنکه معانی «مردم، زمان‌ و قصد‌» را نیز متذکّر شده‌ است‌ (ابن‌فارس، 1404 ق.، ج 1: 21). باید گفت معانیی چون «جماعت، مردم، دین و زمان» برای کلمه‌ی «امّت» قابل تطبیق است - همانگونه که لغویونِ قبل از ابن فارس نیز بر این بوده‌اند (ابن‌سکّیت اهوازی‌، 1412‌ ق.: 59؛ جوهری، 1407: ج 5: 1864-1863) و مترادف‌دانستن این معانی با واژه‌ی أم مقبول نمی‌نماید. با توجّه به زمان حیات ابن‌فارس و فاصله‌اش با عصر نزول قرآن شاید مسامحتاً بتوان گفت که این‌ معانی‌ بَعدها در‌ فرآیند توسعه‌ی معنایی به‌معنای اصلی اضافه شده‌اند.
  • مؤلّفِ مفردات علاوه بر آنکه أم را در مقابل «اَب‌» قرار داده، همچنین هرچیزی را که اصل و عامل چیزی در ایجاد‌، تربیت‌ و اصلاح‌ آن باشد، به أم تعبیر نموده است و می‌گوید: «و یقال لکلّ ما کان أصلاً لِوجودِ شیءٍ أو تربیته ‌‌أو‌ إصلاحه أو مبدئه اُمّ» (راغب اصفهانی، 1416 ق.: 85). به‌نظر می‌رسد که از نظر‌ وی‌، هرچیزی‌ که مولِد و موجِد باشد، اطلاق أم بر آن جایز است، زیرا وجه تسمیه‌ی أمّ‌الکتاب را‌ در این می‌داند که تمام علوم منسوب به آن است و از آن متولّد‌ شده‌اند، یا اینکه از‌ آن‌ روی به شهر مکّه «اُمّ‌القری» گفته می‌شود که - براساس روایت «أنّ الدُّنیا دُحِیَت مِن تحتها: دنیا از زیر آن، بسط و تکوین یافته گسترده شده است» (ر.ک: همان: 85).
  • مصطفوی معنای اصلی این‌ مادّه را «قصد» توأم با توجّه خاصّ دانسته است که در همه‌ی مشتقّات آن، این معنی جاری است (مصطفوی، 1416 ق.، ج 1: 135). پیش‌تر گفته شد که ابن‌سکّیت اهوازی و ابن‌دُرید نیز یا تنها‌ همین‌ معنی را متذکّر شده‌اند، یا گرایش به این معنی داشته‌اند (ابن‌سکّیت، 1412 ق.: 59). صاحب تفسیر روض‌الجنان و روح‌الجنان نیز بر این رأی است (ابوالفتوح رازی، 1408 ق.، ج 4: 175). بر این اساس، اُمّ‌ - بر‌ وزن صُلب و یکی از اوزان صفت مشبّهه که از فعل لازم گرفته شده - به‌معنی کسی است که مورد قصد و توجه قرار می‌گیرد، سپس این کلمه بر «مادر، اصل، مبدأ‌ و مرجع‌ هرچیزی» اطلاق می‌گردد» (مصطفوی، 1416 ق.، ج 1: 135).

کاربرد واژه‌ی «اُمّ» در آیات‌ قرآن‌

واژه‌ی أم علاوه بر سه آیه‌ی یادشده، در آیات دیگری نیز به‌کار رفته‌ است‌ و شاید‌ بتوان گفت یکی از شایع‌ترین معانیِ آن، معنیِ «مادر» است که برای نمونه می‌توان‌ به‌ آیات زیر استناد کرد:

  • وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنْتَ‌ قُلْتَ‌ لِلنَّاسِ‌ اتَّخِذُونی و أمّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ ... (مائده / 116).
  • وَ أَوْحَیْنا إِلی اُمّ مُوسی أَنْ أَرْضِعیه‌ ... (قصص‌ / 7).
  • قالَ یا بن أم لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا برأسی ... (طه / 94‌).
  • جمع‌ این‌ واژه (= اُمهات) نیز در آیات قرآن استعمال شده است: الَّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما‌ هُنَّ‌ اُمّهاتِهِمْ‌ إِنْ اُمّهاتُهُمْ إِلاَّ اللاَّئی وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً منَ الْقوْلِ وَ‌ زُوراً‌ وَ إِن اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ (مجادله / 2). (( وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بطُونِ اُمهاتِکُمْ لاتَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ‌ لَکُمُ‌ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)) (نحل / 78).

از دیگر کاربردهای‌ این‌ واژه، ترکیبِ اضافیِ آن با دیگر کلمات‌ است‌ که‌ علاوه بر أمّ‌الکتاب از تعبیر أم‌القُری نیز‌ می‌توان‌ یاد کرد که دو بار در آیات قرآن به‌کار رفته است:

  • وَ هذا‌ کِتابٌ‌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذی بَیْنَ‌ یَدَیْهِ‌ وَ لِتُنْذِرَ‌ اُمّ‌الْقُری‌ وَ‌ مَنْ حولها وَ الَّذینَ یؤْمِنُونَ بالْآخِرَةِ‌ یؤْمِنُونَ‌ بِهِ وَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ (انعام / 92).
  • وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ‌ قُرْآناً‌ عرَبِیًّاً لِتنْذِرَ اُمّ‌الْقُری وَ مَنْ حولها‌ وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ‌ لا‌ رَیْبَ فیهِ فَریقٌ فِی الْجَنَّةِ‌ وَ‌ فَریقٌ فِی السَّعیرِ (شوری / 7).
  • هوَ الَّذی أَنزَلَ علَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ‌ اُمّ‌الْکِتابِ‌ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ ... (آل‌عمران / 7).
  • یَمْحُوا‌ اللَّهُ‌ ما‌ یشاءُ وَ یثْبِتُ‌ وَ‌ عِنْدَهُ اُمّ‌الْکِتابِ (رعد / 39‌).
  • وَ‌ إِنَّهُ فی اُمّ‌الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیمٌ (زخرف / 4).

به‌نظر می‌رسد تعبیر أم‌القری در آیات بالا‌ دلالت‌ بر مرکزیّت و محوریّت مکان خاص برای‌ منطقه‌ای‌ وسیع باشد‌ که‌ به‌ عنوان مرجع و محلّ توجّه‌ نواحی اطراف خود تلقّی می‌گردد. آیه‌ی زیر می‌تواند دلیلی بر این مدّعا باشد، زیرا براساس‌ این‌ آیه، میان هلاکت شهرها و روستاها با‌ برانگیخته‌شدن‌ رسولان‌ الهی‌ در‌ أمّ‌القُرایِ آن شهرها‌ و روستاها‌ رابطه‌ای دوسویه وجود دارد. وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُری حَتَّی یَبْعَثَ فی اُمِّها رَسُولاً یتْلُوا‌ علَیْهِمْ‌ آیاتِنا‌ وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُری إِلاَّ وَ‌ أَهْلُها‌ ظالِمُونَ‌ (قصص‌ / 59‌).

آرای مفسّران درباره‌ی «اُم‌الکتاب»

مفسّران ذیل هریک از‌ آیات سه‌گانه و گاه ذیل یک آیه نظرات متنّوعی را بیان داشته‌اند که به مواردی از آن اشاره می‌گردد. ذیل آیه‌ی 4 سوره‌ی زخرف که می‌فرماید: «وَ إِنَّهُ فیِ اُمُّ‌الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلیٌِّ‌ حَکِیم‌» بسیاری از مفسّران أمّ‌الکتاب را به لوح محفوظ تفسیر کرده‌اند

(پانویس: مقاتل بن سلیمان، 1423 ق.، ج 3: 789؛ نحاس، 1421 ق.، ج 4: 65؛ طوسی، بی‌تا، ج 9: 181-180؛ نیشابوری، 1415 ق.، ج 2: 736؛ زمخشری، 1407 ق.، ج 4: 236؛ طبرسی‌، 1372‌ ش.، ج 9: 60؛ ابن‌عطیّه‌ی اندلسی،1422 ق.، ج 5: 45؛ طباطبایی، 1417، ج 18: 84). اندکی از متأخّران نیز از آن به علم الهی یاد نموده‌اند (ابن‌عاشور، 1384، ج 25‌: 213‌؛ مغنیه، 1424 ق.، ج 6: 538؛ مراغی، بی‌تا‌، ج 25‌: 68). از فحوای کلام برخی از مفسّران چنین به‌نظر می‌رسد که منشأ تفسیر آن دسته از کسانی که أمّ‌الکتاب را در این آیه به‌ لوح‌ محفوظ تطبیق داده‌اند، استناد‌ آنها‌ به آیه‌ی «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْح محْفُوظٍ» (بروج / 22-21) باشد (ر.ک: میبدی، 1371 ش.، ج 9: 52؛ زمخشری، 1407، ج 4: 236؛ طبرسی، 1372 ش.، ج 9: 60؛ بغوی، 1420 ق.، ج 4: 154؛ فخر رازی، 1420، ج 27: 617‌؛ آلوسی‌، 1415، ج 13: 64؛ شوکانی، 1414 ق.، ج 4: 627؛ طباطبایی، 1417، ج 18: 84)،

زیرا اینان با کنار هم‌گذاشتن دو آیه به این نتیجه رسیده‌اند که «قرآن مجید» همان «الکتاب المبین» است و چون قرآن‌ مجید‌ در لوح‌ محفوظ است، پس لابد کتاب مبین هم در لوح محفوظ است، لکن لوح محفوظ در این آیه‌ با تعبیر أم‌الکتاب آمده است. بنابراین، لوح محفوظ و اُمّ‌الکتاب یک چیزند‌. از‌ آرای‌ مفسّران - ذیل این آیه - مدل زیر را می‌توان ارائه کرد:

  • بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مجِیدٌ فی لَوْح مَحْفُوظٍ‌: ‌‌قرآن‌ مجید ( لوح محفوظ
  • وَ إِنَّهُ فیِ اُمِّ‌الْکِتَابِ لَدَینَا لَعلیٌِّ حَکِیم: الکتاب المبین ( اُمّ‌الکتاب‌

( قرآن‌ مجید‌ = الکتاب المبین و لوح محفوظ = اُمّ‌الکتاب

ذیل آیه‌ی «مْحُواْ اللَّه ما یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُ‌ اُمّ‌الْکِتَابِ» (رعد / 39) برخی از مفسّران تصریح و تأکید دارند که مراد از أمّ‌الکتاب‌ همان لوح محفوظ است‌ (مقاتل‌ بن سلیمان، 1423 ق.، ج 2: 383؛ میبدی، 1371 ش.، ج 5: 211؛ زمخشری، 1407 ق.، ج 2: 534؛ طبرسی، 1377 ش.، ج 2: 235) و عدّه‌ای دیگر از آن فقط به «اصل کتاب» تعبیر نموده‌اند (ابن‌قتیبه، بی‌تا: 196؛ طوسی، بی‌تا، ج 6: 263؛ طبرسی، 1372‌ ش.، ج 6: 458؛ فخر رازی، 1420 ق.، ج 19: 52). بعضی نیز به علم الهی تفسیر کرده‌اند (ر.ک: فخر رازی، 1420 ق.، ج 19: 52؛ ابن‌عاشور، 1384، ج 12: 204).

درباره‌ی آیه‌ی «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ‌ مُحْکَماتٌ‌ هُنَّ اُمّ‌الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ ...» (آل‌عمران / 7) مُقاتل بن سلیمان و برخی دیگر، اُمّ‌الکتاب را در این آیه به لوح محفوظ حمل نموده است (مقاتل بن سلیمان، 1423 ق.، ج 1: 264-263؛ ابن‌هائم، 1423‌ ق.: 119‌). از فحوای کلام سورآبادی نیز چنین برمی‌آید (ج 1: 25). گاه نیز مراد از أمّ‌الکتاب، آیات تورات و انجیل و قرآن تلقّی شده است (ثعلبی نیشابوری، 1422 ق.، ج 3: 9). همچنین مراد از أمّ‌الکتاب در این‌ آیه‌ چنین تفسیر شده که قرآن اصل همه‌ی کتاب‌های مُنزَل است که باید به آن عمل شود (حسنی،1381 ش.: 3؛ نیز ر.ک: میبدی، 1371 ش.، ج 2: 17). البتّه باید گفت این آراء ذیل این‌ آیه‌، صحیح‌ نمی‌نماید.

ولی غالب مفسّران، آن‌ را‌ به‌ اصل کتاب و مرجع آیات متشابه تفسیر کرده‌اند. علامه طباطبایی نوع ترکیب اضافی در أمّ‌الکتاب را از نوع بیانیّه دانسته است - مانند‌ نساء‌ القوم‌ یا قدماء الفقها - نه از نوع لامیه همچون‌ ترکیب‌ أمّ الاطفال (علامه طباطبایی، 1417 ق.، ج 3: 20).

نتیجه‌ی آرای عموم مفسّران بر این است که در سوره‌ی رعد، اُمّ‌الکتاب را‌ به‌ لوح‌ محفوظ، علم الهی و اصل کتاب تفسیر کرده‌اند و ذیل آیه‌ی مورد‌ نظر در سوره‌ی زخرف، از آن به لوح محفوظ و علم الهی یاد کرده‌اند. نیز در سوره‌ی آل‌عمران به‌ لوح‌ محفوظ‌ و اصل کتاب (= مرجع متشابهات) تعبیر نموده‌اند.

تحلیل کاربرد «اُمّ‌الکتاب» در آیات‌

همانگونه‌ که پیش‌تر نیز گفته شد، این اصطلاح سه‌بار در آیات قرآن استعمال شده است، لکن به‌نظر‌ می‌رسد‌ در‌ هر سه مورد به یک مدلول دلالت ندارد و تفاوت‌هایی میان این کاربردها‌ وجود‌ دارد‌. در سوره‌ی رعد می‌فرماید: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً‌ وَ‌ ذُرِّیَّةً‌ وَ ما کانَ لِرَسولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ * یَمْحُوا‌ اللَّهُ‌ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ (رعد / 38-39). در این‌ آیه‌ تصریح‌ شده که أمّ‌الکتاب نزد خداوند است. دو احتمال تفسیری در این آیه می‌توان طرح‌ کرد‌، زیرا با توجّه به تعدّد معنایِ «کتاب» در آیات قرآن این سؤال مطرح‌ است‌ که‌ أمِّ کدام کتاب، منظور آیه می‌باشد؟ آیا أمّ‌الکتاب ناظر به جمله‌ی «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ» می‌باشد، یا‌ اینکه‌ مستقل از آن به امری دیگر اشاره دارد و اینکه نوع دلالت واژه‌ی‌ کتاب‌ ناظر‌ به کتاب تکوینی است یا کتاب تشریعی. ‌ ‌بنابراین لازم است احتمال‌های گوناگون درباره‌ی واژه‌ی کتاب‌ در‌ جمله‌ی‌ «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ» بررسی شود.

یک احتمال این است که مراد از‌ کتاب‌ در جمله‌ی «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ»، کتاب وحیانی و نازل شده بر پیامبران باشد. به دیگر سخن، مراد‌ از‌ کتاب در این آیه، کتاب تشریعی است که این معنی کمتر مورد‌ توجّه‌ واقع شده است.

احتمال دوم، آن است‌ که‌ کتاب‌ در این جمله به مجموعه‌ی تقدیر هر‌ قوم‌ و ملّت در مقاطع مختلف زمانی دلالت می‌نماید که می‌توان از آن، با عنوان‌ کتاب‌ تکوینی یاد کرد.

علامه طباطبایی‌ ضمن‌ اینکه کتاب‌ را‌ در‌ این آیه به‌حکم حتمی و رانده شده‌ تفسیر‌ کرده است (علامه طباطبایی، 1417 ق.، ج 11: 374) ؛ همچنین اذعان می‌دارد که جمله‌ی‌ «یَمْحُواْ‌ اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ» از‌ سویی با جمله‌ی «لِکُلِّ‌ أَجَلٍ‌ کِتابٌ» و از سویی دیگر، با‌ جمله‌ی‌ «وَ عندَهُ اُم الْکِتَابِ» مرتبط بوده و مراد از آن، محو و اثبات کُتُب مختلف‌ در‌ زمان‌های مختلف است، به‌گونه‌ای که‌ اگر‌ خداوند‌ سبحان کتابی را‌ در‌ بُرهه‌ای از زمان اثبات‌ کند‌، در بُرهه‌ای دیگر آن را محو می‌نماید (ر.ک: همان: 375).

ابن‌عاشور نیز این رأی را‌ به‌عنوان‌ یکی از احتمالات جایز شمرده است‌ و مراد‌ از أمّ‌الکتاب‌ در‌ این‌ آیه را کتابی دانسته‌ که آجال در آن نوشته شده باشد (ابن‌عاشور، 1384، ج 12: 204). اگر أمّ‌الکتابِ مذکور در‌ این‌ آیه با جمله‌ی «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ‌» مرتبط‌ باشد‌، مراد‌ از‌ این کتاب چیست؟ این‌ کتاب‌ می‌تواند از سویی اشاره به اموری تکوینی داشته باشد و از سویی دیگر، به امور وحیانی و تشریعی‌ دلالت‌ نماید‌. این احتمال نیز وجود دارد که هر‌ دو‌ مورد‌ را‌ شامل‌ گردد‌، لکن آنچه از آیات قبل و بعد پیداست نشان از آن دارد که مراد از این کتاب، کتابی است وحیانی که با رسولان الهی در ارتباط می‌باشد (ر.ک: آیات‌ 43-36).

آیات این سوره حکایت از آن دارد که حقانیّت رسالت پیامبر اسلام (ص)، نزول وحی بر ایشان و به‌طور کلّی آموزه‌های وحیانی مورد تردید و انکار قرار گرفته و فرازهای مختلف سوره‌ در‌ جهت زدودن این اوهام می‌باشد. سخن از اهل کتاب، نزول وحی بر پیامبر اسلام (ص)، ارسال رسولان الهی قبل از پیامبر اکرم (ص) و عرضه‌ی آیات الهی با اذن خدا، همگی حکایت‌ از‌ آن دارد که مراد از کتاب در این آیه، کتاب وحیانی است که بر حسب شرایط زمانیِ هر دوره، کتاب دیگری جایگزین کتاب‌ قبلی‌ می‌گردد. بنابراین، هر دوره و زمانی‌ را‌ کتاب خاصی است که مرجع و مصدر همه‌ی آنها، اُمّ‌الکتاب است. لذا بنا به اقتضای شرایط، کُتُب وحیانی در ادوار مختلف بر رسولان الهی نازل‌ می‌شود‌ تا آموزه‌های خاصّ آن‌ دوره‌ را بر مردم آن عرضه نمایند، همانگونه که در آیه‌ای دیگر به این مطلب اشاره شده است: ... لِکلٍّ جعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ اُمّةً واحِدَةً‌ وَ‌ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ فاسْتَبِقُوا الْخیْراتِ إِلَی اللَّه مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ (مائده / 48).

براساس این دیدگاه، پیام دیگری که می‌توان از آیه برداشت کرد، این‌ است‌ که همه‌ی‌ این کُتُب وحیانی از منشأ الهی برخوردارند و اگر تفاوتی با همدیگر داشته باشند، برحسب شرایط و مقتضیّات خاصّ‌ خود می‌باشد و از رهگذر همین شرایط زمان و مکانی است که مسأله‌ی‌ نسخ‌ شرایع‌ مطرح می‌گردد - همانگونه که از آیات فوق نیز مستفاد است.

احتمال دیگری که می‌تواند در آیه‌ی مذکور‌ (= ‌‌آیات‌ 39-38 سوره‌ی رعد) با عنایت به آیه‌ی «وَ مَا أَهْلَکْنَا من قرْیَةٍ‌ إِلَّا‌ وَ‌ لهََا کِتَابٌ مَّعْلُومٌ * مَّا تَسْبِقُ مِنْ اُمّةٍ أَجَلَهَا وَ مَا یَسْتَأخِرُونَ (حجر / 5-4) به ذهن متبادر‌ شود، این است که مراد از کتاب در آیه‌ی 38 سوره‌ی رعد (= لِکُلِّ‌ أَجَلٍ کِتابٌ)، کتاب وحیانیِ‌ نازل‌ شده نباشد، بلکه مراد کتابی باشد که سرنوشت انسان و جوامع در آن مکتوب و مضبوط است، همانگونه که در آیه‌ی 4 سوره‌ی حجر، کتاب بدین‌معناست (ر.ک: ابن‌قتیبه، بی‌تا: 201؛ طوسی، بی‌تا، ج 6: 318؛ سورآبادی، 1380‌ ش.، ج 2: 1250؛ زمخشری، 1407، ج 2: 571-570؛ طبرسی، 1372 ش.، ج 6: 505؛ ابن‌عاشور، 1384، ج 13: 13؛ طباطبایی، 1417، ج 12: 98-97).

لِکلّ أجل ( کتاب

لِکلّ قریة ( کتاب (= کتابٌ معلوم)

( کتاب = اجل، سرنوشت

در این‌صورت، اُمّ‌الکتاب‌ دلالت‌ بر مجموعه‌ای خواهد داشت که از یک‌سو دربردارنده‌ی همه‌ی امورات، حوادث و مقدّرات عالم - از بدو تا ختم - است و از سویی دیگر، با علم الهی در ارتباط می‌باشد، همچنانکه علامه طباطبایی‌ نیز‌ بر این رأی است (طباطبایی، 1417 ق.، ج 11: 377-376). بنابراین، به‌نظر می‌رسد عبارتِ أمّ‌الکتاب در سوره‌ی رعد، ضمن اینکه ناظر به کتابی است که در جمله‌ی «لِکُلِّ أَجَلٍ کتابٌ‌» آمده‌ است، به این مطلب نیز اشاره دارد که اگرچه بر هریک از این کتاب‌ها جریان محو و اثبات جاری است، لکن این فرایند از یک منبع و از یک مرجع سرچشمه‌ گرفته‌ است‌ و با نظامی واحد صورت می‌گیرد‌. بدین‌ترتیب‌، روشن‌ می‌گردد که کتاب با أمّ‌الکتاب مرتبط است و امر مستقلی نیست، زیرا أمِّ چیزی‌بودن، زمانی معنی‌دار است که در کنار عناصر وابسته‌ به‌ خود‌ مطرح شود، همانگونه که أمّ‌القری یا أمّ‌الرّأس در‌ کنار‌ دیگر قریه‌ها یا دیگر اعضای بدن بر مصداق مشخّص دلالت می‌نمایند. بر این اساس، اُمّ الکتاب - در این آیه‌ - به‌ امری‌ اطلاق می‌گردد که ظرف و مصدر کتاب‌های مختلف - اعمّ از تشریعی‌ و یا تکوینی - است. در سخن برخی مفسّران ذیل آیات سوره‌ی رعد، هر دو معنی لحاظ شده است (ابن‌عربی‌، 1422‌ ق.، ج 1: 343‌؛ صادقی تهرانی، 1365 ش.، ج 15: ص 344).

دومین کاربرد عبارتِ أم‌الکتاب در آیه‌ی‌ زیر‌ است که می‌فرماید: «حم * وَ الْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْءَانًاً عَرَبِیًّاَ لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَ إِنَّهُ فیِ‌ اُمِّ‌الْکِتَابِ‌ لَدَیْنَا‌ لَعَلیٌِّ حَکِیمٌ» (زخرف / 4-1). ضمیر در «إنهُ» یا به کتاب مبین برمی‌گردد یا‌ به‌ قرآن‌. ولی با توجّه به استعمال عباراتِ «فی اُمّ‌الْکِتاب» و «لَدَیْنا» در این آیه احتمال رجوع‌ ضمیر‌ به‌ کتاب مبین بیشتر است. بر این اساس، آیه در بیان این نکته است که‌ کتاب‌ مبین در أمّ‌الکتاب است. بنابراین، اُمّ‌الکتاب ظرف و کتاب مبین مظروفِ آن خواهد بود‌.

از‌ ظاهر‌ آیه‌ی شریفه و آیات دیگری که عبارت «کتاب مبین» در آنها به‌کار رفته است (مانند‌: یوسف‌ / 1؛ شعراء / 2؛ قصص / 2؛ زخرف / 2؛ دخان / 2) چنین برمی‌آید که این اصطلاح در این آیات، علاوه‌ بر‌ آنکه‌ به‌معنای وحیانی و تشریعی اشاره دارد، همچنین اِسناد آن، تنها ناظر بر پیامبر اسلام (ص) می‌باشد، لذا‌ می‌توان‌ گفت که أمّ‌الکتاب در این آیه نیز ناظر بر معنای وحیانی است‌، با‌ این‌ یادآوری که اصطلاحِ «کتاب مبین» که در دیگر آیات به‌کار رفته، عموماً به‌معنی علم الهی‌ است‌.

بنابراین‌، با دقّت در دو آیه‌ی مذکور که عبارتِ أم‌الکتاب در آنها به‌کار‌ رفته‌ است، به‌نظر می‌رسد بار معنایی أمّ‌الکتاب به جنبه‌ی وحیانی و تشریعی دلالت داشته باشد، به‌طوریکه به‌عنوان آبشخور‌ کتاب‌های‌ نازل‌شده بر انبیای الهی تلقّی می‌گردد. استعمال تعابیر «وَ عِنْدَهُ اُمّ الْکتابِ‌»1 و «لَدَینا‌»2 در این دو آیه نیز به همین‌ نکته‌ و جنبه‌ی‌ عنداللّهیِ اُمّ‌الکتاب اشاره دارد.

سومین کاربرد أمّ‌الکتاب‌ در‌ سوره‌ی آل‌عمران است که می‌فرماید: «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ‌ هُنَّ‌ اُمّ‌الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأمَّا‌ الَّذینَ‌ فی قُلُوبِهِمْ‌ زَیْغٌ‌ فیَتَّبِعُونَ‌ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ‌ ابْتِغاءَ‌ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ‌ آمَنَّا‌ بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ‌ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا‌ الْأَلْبابِ‌ (آل‌عمران / 7).

این آیه کتابِ نازل‌شده‌ بر‌ پیامبر اسلام (ص) را ضمن آنکه به دو بخش آیاتِ محکمات و متشابهات تقسیم کرده‌، آیات‌ محکم را نیز به أمّ‌الکتاب‌ خوانده‌ است‌؛ یعنی:

کتاب نازل‌شده‌ بر‌ پیامبر اسلام (ص)

↓↓

آیات‌ محکم‌ (= اُمّ هذا الکتاب) آیات متشابه

همان سؤالی که در آیات قبلی درباره‌‌ی أمّ‌الکتاب مطرح‌ بود‌ - به اینکه مراد از آن، اُمِّ‌ کدام‌ کتاب است‌ - در‌ این‌ آیه نیز جاری ‌ ‌است‌. در جملات قبلی از کتابی سخن گفته شده که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است‌. بنابراین‌، اُم‌الکتاب در این آیه به کتابِ‌ نازل‌ شده‌ راجع‌ است‌. به بیانی دیگر‌، اُمّ‌الکتاب‌ همان آیات محکمی است که خودِ این آیات محکم، بخشی از آن کتابی است که به‌ حضرت‌ محمد‌ (ص) نازل شده است. در نتیجه، اُم‌الکتاب خود‌ نیز‌ بخشی‌ از‌ این‌ کتاب‌ است. در حقیقت، اصل‌بودن و اُمّ‌بودن نسبت به متشابهات است. به‌بیانی دیگر، کاربرد و اطلاق اصطلاح أمّ‌الکتاب در این آیه باید نسبت به همین آیه لحاظ گردد، زیرا در‌ دو آیه‌ی دیگر، موقعیّت این اصطلاح متفاوت از کاربرد آن در سوره‌ی آل‌عمران است و اگر مصداق این تعبیر در هر سه آیه خلط شده و امر واحد تلقّی گردد، لازمه‌اش این‌ است‌ که کتاب نازل‌شده بر حضرت محمد (ص) نیز فراتر از کتابی قلمداد شود که فقط دربردارنده‌ی امور تشریعی و هدایتی است، چون أمّ‌الکتابِ عنداللّهی - که مراد مفسّران نیز است - همه‌ی امور‌ تکوینی‌ و تشریعی را شامل می‌شود و همین کتابِ مشتمل بر محکمات و متشابهات، زیرمجموعه‌ای از آن أمّ‌الکتاب است.

به‌بیانی روشن‌تر، اُمّ‌الکتابی وجود دارد که به تصریح‌ آیه‌، عنداللّهی است و ظرف بسیاری از‌ امور‌ از جمله کتاب مبین - به هر دو معنی - و کتاب نازل‌شده بر پیامبر اسلام (ص) است. از سویی دیگر، اُم‌الکتابی وجود دارد که بخشی از کتاب‌ حضرت‌ محمد (ص) می‌باشد:

الف) اُمّ‌الکتاب‌ (= مصدر‌ امور تکوینی و تشریعی)، مدلول آیات مذکور در دو سوره‌ی رعد و زخرف.

ب) اُمّ‌الکتاب (= محکمات / بخشی از کتاب منزَل بر پیامبر (ص))، مدلول آیه‌ی 7 سوره‌ی آل‌عمران.

بنابراین، این اصطلاح در سوره‌ی آل‌عمران از‌ نظر‌ مصداق متفاوت از آن چیزی است که در سوره‌های رعد و زخرف آمده است. در حقیقت، اُمّ‌الکتابِ مذکور در سوره‌ی آل‌عمران خود، مظروفِ ظرف کتابی است که بر حضرت محمد (ص) نازل‌ شده‌ است، درحالی‌که‌ أمّ‌الکتاب مذکور در سوره‌ی زخرف، ظرفی است برای کتاب مبین که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است‌. همچنین أمّ‌الکتابی که در سوره‌ی رعد از آن یاد شده - بنا‌ بر‌ دو‌ احتمال تفسیری - ظرف و مصدر کتاب تکوینی و تشریعی است.

نتیجه‌گیری

  • بنا بر آنچه یاد شد، می‌توان گفت هریک ‌‌از‌ سه کاربرد أمّ‌الکتاب در سه آیه‌ی مذکور، معانی متعدّدی را برمی‌تابد، به‌طوری که‌ در‌ آیه‌ای‌ به بخشی از کتاب نازل‌شده بر پیامبر اسلام (ص) اطلاق گردیده است و در آیه‌ای به منشأ‌ و مرجع امور تشریعی دلالت دارد و در آیه‌ای دیگر به منشأ و مرجع حوادث عالم‌ و اموری تکوینی.
  • از سویی‌ دیگر‌، در سوره‌ی زخرف، اُمّ‌الکتاب معنای ظرفیت دارد، ولی در دو کاربرد دیگر، چنین معنایی مستفاد نمی‌گردد. از این‌رو، کاربرد أمّ‌الکتاب در آیات قرآن حسبِ مواضع، نسبی است و معانی متفاوت را افاده‌ می‌کند و لزوماً همگی به یک معنا نیستند، همانگونه که - بنا به اظهار خلیل بن احمد - هر شهری نسبت به روستاهای اطراف خود، اُمّ‌القُرای همان روستاها می‌باشد (کُلُّ مدینةٍ هی اُمّ ما‌ حولها‌ مِنَ القُری). لذا اطلاق أمّ‌القُری بر مکّه‌ی معظمّه، در استعمال شایع آن نسبت به دیگر شهرهای بزرگ محدودیتّ ایجاد نمی‌کند. لذا می‌توان گفت که أمّ‌الکتاب یکی از اصطلاحات قرآنی است‌ که‌ بنا بر جایگاه خود در هر یک از آیات، معانی متفاوت افاده می‌کند. این نسبی‌بودن معنا، می‌تواند در دیگر واژگان قرآن نیز ساری و جاری باشد. پس لازم است مطالعات‌ قرآنی‌ به‌ویژه حوزه‌ی مفاهیم که شالوده و مکَوِّن اصلی متن وحیانی است - با امعان نظر بیشتری مورد توجّه قرار گیرد.
  • همچنین باید تأکید کرد که علاوه بر امور تکوینی، آموزه‌های تشریعی‌ نیز‌ که‌ از سوی پیامبران عرضه شده‌، از‌ منبع‌ الهی و وحیانی سرچشمه می‌گیرد که این نکته در سه آیه‌ی مذکور کاملاً هویداست.

پی‌نوشت‌ها 1- رعد (13) / 39: یمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ‌ وَ‌ یُثْبِتُ‌ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ 2- زخرف (43) / 4: وَ إِنَّهُ‌ فی‌ أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیمٌ

منبع: نسبیت معنایی در کاربرد قرآنی ام الکتاب (مقاله)

سراج منیر (دانشگاه علامه طباطبایی) » بهار 1390 ، سال اول - شماره 2 (صفحه 31-46)

محمد تقی شاکر (ارشد)

بدون شک علم پیامبر و همچنین علم ائمه (ع) علمی حقیقی و علمی خدایی و از جانب خدا می‏باشد، این معنا در روایات مختلف با بیانات مختلفی به لفظ کشیده شده است از جمله روایاتی که علم ائمه و پیامبر را مستند به علم کتاب یا کتاب مبین و یا ام الکتاب می‏نمایند در واقع این روایات ریشه و اساس علم را در علم خدا می¬دانند که ائمه به حسب وظایفی که بر عهدهٔ شان گذاشته شده از آن برخوردار شده اند. اصل اثبات این برخورداری و بیان تفاوت و گسترهٔ آن نسبت به دانش و علوم دیگران علت و سبب بیان روایاتی از جمله روایات مزبور می‏باشد. اما مبادی و مجاری این اتصال در پیامبر و امام با تفاوتهایی نه در اصل و کمیت یا کیفیت علم، بلکه در گونهٔ ارتباط و اتصال مواجه است. به عبارتی ختمیت رسالت و پیامبری، مقتضی آن است که علم مربوط به رسالت و نبوت که به تعبیری همان هدایت عام می‏باشد با خاتمیت به اتمام رسیده باشد پس آگاهیهای از دین و شریعت در هر سطح آن تنها از راه خاتم المرسلین محقق می‏تواند باشد.

این امر اقتضا دارد مبادی و مجاری امام در کیفیت آگاهی از علم به کتاب مبین یا همان لوح محفوظ دو گونه تصویر شود. لذا می‏توان از جانب وحیثی تمام علوم امام را علمی خدایی و به تعبیر برخی روایات عالم بودن به تمامی کتاب مبین و ام الکتاب و علم الکتاب بیان داشت. (منبع؟؟)

امام کاظم (ع) در پاسخ به سؤالی که در آن از مقایسهٔ موسی و عیسی با پیامبر خاتم و شأن و مقام حضرت رسول پرسیده شده بود، با برتر دانستن علم و توانایی¬های حضرت رسول (ص) از سایر انبیاء (ع) با استناد به آیات قرآن، آگاهی از ام الکتاب و کتاب مبین را سبب و علت این برتری معرفی می¬نمایند و می¬افزایند: این علم الهی را خداوند طبق آیهٔ بیست و نه سورهٔ مبارک سبأ به برگزیدگان خود که ائمه اطهار باشند عطا نموده است. (منبع؟؟)

از روایات این نکته نیز استفاده می‏شود که علم، امر ذو مراتب و مراحل است حتی نسبت به یک مسئله، به تعبیر روایات علمِ به آنچه در ام الکتاب است با علم به آنچه از ام الکتاب صادر و خارج شده و به مرحلهٔ نفوذ رسیده دو علم است ـ أما المکفوف فهو الذی عنده فی ام الکتاب إذا خرج نفذ ـ و شاید به همین جهت روایات به مسئله تحدیث روزانه که نشانگر خروجی ها و امور نافذ شده الهی از ام الکتابند اهمیت فوق العاده¬ای داده اند. (منبع؟؟)

سید علی هاشمی (ارشد)

در قرآن کریم بر این نکته تأکید شده است که هیچ امری در عالم وجود ندارد و محقق نمی‌شود، مگر آن که در «کتاب مبین» ثبت شده است. در مواردی نیز قرآن از «کتاب مکنون»، «أم الکتاب»، «لوح محفوظ» و «إمام مبین» سخن گفته که به نظر می‌رسد نام‌های متعدد برای همان «کتاب مبین» است. این کتاب از دسترس انسان‌های عادی خارج است و بنابر برخی تفاسیر تنها برخی از اولیای خداوند به تناسب جایگاه و منزلت خود می‌توانند به آن دسترسی داشته و به علومی ویژه دست یابند که افراد عادی از آن بی‌بهره‌‌اند. بنابر این تفسیر، مقصود آیه یاد شده از این که جناب آصف را دارای علم به بخشی از «الکتاب» معرفی کرده، آن است که او به بخشی از دانش «کتاب مبین» دست یافته بود. (منبع؟؟)


علی رضا کمره ای

امّ الکتاب؛ منبع ازلی قرآن

یکی‌ از‌ پرسش‌ها‌ دربارة کتاب‌های آسمانی، به ویژه قرآن، این است‌ که‌ جایگاه اصلی کتاب‌های آسمانی کجاست؟ و حقیقت آن‌ها را در کجا باید جست‌وجو کرد؟ در اینجا به این پرسش در دستگاه عرفانی‌ پاسخ‌ داده‌ می‌شود و روشن می‌گردد که اولین ویژگی وحی رسالی داشتن منبعی‌ ازلی است.

صقع ربوبی؛ جایگاه اصلی حقیقت قرآن

از یک نظر در نظام هستی‌شناسی ابن عربی، قوس‌ نزول‌ با‌ حرکت «حبی» آغاز می‌گردد. آغاز حرکت «حبی» از علم ذاتی حضرت‌ حق‌ از جهت احدیت و وحدت حقیقیه به سمت مرتبة الوهیت است: «میلاً من استحقاق ذاتی إلی استحقاق‌ إلهی‌ لطلب‌ المألوه.»243

در ادامه، حرکت حبی از مرتبة الوهیت و عدم وجود خارجی‌ عالم‌- که‌ همان اعیان ثابت هستند که در سکون به سر می‌برند - به طرف وجود خارجی‌ عالم‌ است‌ تا خود را به نحو وجودی شهود کنند. به دیگر سخن، حرکت حبی از‌ علم‌، کلیت و اجمال، به طرف عین، جزئیت و تفصیل می‌رود. ابن عربی برای تثبیت حرکت‌ حبی‌، به‌ ظاهر حدیث قدسی «من گنجی پنهان بودم. دوست داشتم که شناخته شوم ...» استناد می‌کند‌.244 در این حرکت حبی، نفس رحمانی اسمای الهی را به ظهور می‌رساند. نفس‌ رحمانی‌ ابتدا‌ در حضرت الوهیت، با ایجاد اعیان ثابت، اسمای الهی را به ظهور رساند و سپس آن‌ها‌ را‌ از کانال اعیان ثابت، با ایجاد مظاهر و آثار خارجی آنها متجلّی نمود‌ تا‌ بدین‌ طریق گرفتگی اسمای الهی را بر طرف کند.245

از سوی دیگر، قرآن - که هویتی‌ کلامی‌ دارد‌ - به وزان انسان کامل جامع، جملگی حقایق الهی و کونی است.246 از‌ این‌ رو، قرآن به حسب حقیقت، با انسان کامل یکی است. «الإنسان الکلی علی الحقیقة هو القرآن‌ العزیز‌... ولکل حق حقیقة و حقیقة القرآن الإنسان»247

به دلیل این همسنگی و هموزنی‌ در‌ حقیقت، همان‌گونه که نظام هستی انسان کبیر‌ است‌، 248 قرآن کبیر نیز هست. «فالوجود کلّه حروف‌ و کلمات‌ و سور و آیات؛ فهو القرآن الکبیر.»249

بنابراین، خلق و خوی پیامبر اکرم (ص) قرآنی است‌ و هر‌ دو از طرف خداوند متعال‌ به‌ عظمت توصیف‌ شده‌اند‌ و هر‌ یک از امّت حضرت ختمی بخواهد‌ رسول‌ الله (ص) را ببیند، کافی است به قرآن نگاه کند؛ زیرا تفاوتی بین‌ این‌ دو نیست.250

بر اساس جهت‌ اول، جایگاه اصلی حقیقت‌ قرآن‌ را باید در صقع ربوبی‌ جست‌وجو‌ کرد و بر اساس جهت دوم، این همانی حقیقت قرآن و انسان کامل به دست‌ می‌‌آید‌. حال با توجه به اینکه‌ انسان‌ کامل‌ نیز جامع جملگی‌ اسمای‌ الهی و کونی است، 251 باید‌ در علم ذاتی تفصیلی حضرت حق و مرتبة الوهیت، به دنبال جایگاه اصلی حقیقت قرآن‌ و انسان‌ کامل باشیم، و چون در حضرت الوهیت‌، تنها‌ اسم الله‌ جامع‌ جملگی‌ اسمای الهی است، 252 از همین رو، در صقع ربوبی، انسان کامل و حقیقت قرآن عین ثابت و مظهر علمی اسم‌ الله‌ است که جامع جملگی اعیان است‌. قیصری‌ این‌ مطلب‌ را‌ به تصریح بیان‌ می‌کند‌: «قد مرّ أن الاسم «الله» مشتمل علی جمیع الأسماء ... أنّ حقایق العالم فی العلم [در حضرت‌ الوهیت]‌ والعین‌ [در خارج از صقع ربوبی] کلها مظاهر‌ للحقیقة‌ الإنسانیة‌ التی‌ هی‌ مظهر‌ للاسم الله.»253

از این مطالب، می‌توان چنین نتیجه گرفت: چون حرکت حبی از کلیت و اجمال به طرف جزئیت و تفصیل است، در مرتبة الوهیت، ابتدا حقیقت محمّدی‌ و انسان کامل، که عین ثابت اسم جامع «الله» است اسمی که جملگی اسمای الهی را به نحو اندماجی و اجمالی دارد - جملگی اعیان ثابت را به نحو اندماجی و اجمالی نشان می‌دهد‌، و سپس‌ این اسم جامع الله است که خود را باز کرده و تمامی اسمای الهی را به نحو تفصیلی در حضرت الوهیت نشان می‌دهد، و در پی آن، این حقیقت محمّدی است‌ که‌ خود را باز کرده، تمامی اعیان ثابت را به نحو تفصیلی نشان می‌دهد. همچنین در ادامه و در خارج از صقع ربوبی، همین این‌ حقیقت‌ محمّدی است که جملگی ممکنات‌ - از‌ عقل اول و نفس کل گرفته تا تمامی موجودات مادی - را شامل می‌شود. پس حقیقت قرآن، که با حقیقت محمّدی یکی است، شرح احوال وجودی‌ و سلوکی‌ پیامبر اکرم (ص) است که‌ در‌ آن، شرح احوال وجودی و سلوکی امّت‌ها نیز قرار دارد، و این مطلب اختصاص به پیامبر اکرم (ص) ندارد، بلکه هر کتاب آسمانی شرح احوال پیامبر خویش و امّت اوست.254

این همانی امّ‌ الکتاب‌ و حقیقت قرآن

ابن عربی وحی قرآنی را «وحی با واسطه» می‌داند که جبرئیل آیات قرآن را بر پیامبر اکرم (ص) نازل می‌کرد، اما آن حضرت با توجه به دو کریمة (و لا‌ تعجل‌ بالقرآن من‌ قبل أن یُقضی إلیک وحیه) (طه: 114) و (لا تحرّک به لسانک لتعجل به) (القیامه: 16) قبل از‌ آنکه وحی آیات قرآن بر او تمام شود، آیات را تلاوت‌ می‌کرد‌. ابن‌ عربی این عجله و شتاب رسول خدا (ص) را از نوع «وحی الهامّ» می‌داند که حضرت حق از طریق ‌‌وجه‌ خاص و بی واسطه- که جبرئیل هیچ اطلاعی از آن ندارد - به آن حضرت‌ تعلیم‌ می‌داد‌، و همچنین او تأدیب بی واسطة خداوند را از این نوع می‌داند. ابن عربی نهی از‌ این عجله و شتاب را در این دو کریمه، از باب رعایت ادب با‌ جبرئیل می‌داند.255 بنابراین‌، پیامبر‌ خاتم (ص) از طریق وجه خاص و بی واسطه قرآن را از منبع اصلی آن دریافت می‌کرد.

همچنین ابن عربی، با توجه به آیة (یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب) (الرعد‌: 39)، محو بعد از کتابت و اثبات آنچه را که حضرت حق بخواهد را از نوع دگرگونی و تغییر در علم الهی نمی‌داند، بلکه از نوع تغییر و دگرگونی در متعلّق علم می‌داند. سپس‌ با‌ استفاده از ظهور «عنده»، که اضافه به ضمیر «ه» شده، و سیاق علمی آیه، امّ الکتاب را آن علم پیشین و ذاتی حضرت حق می‌داند که تغییر و دگرگونی در آن راه ندارد.256

این‌ ام الکتاب دربردارندة جملگی کتاب‌های آسمانی است و همان‌گونه که از اسم جامع «الله» اسمای کلی هفت‌گانه ظاهر می‌شود که شامل جملگی اسمای الهی است، از امّ الکتاب نیز آیات‌ هفت‌گانه‌ ظاهر می‌گردد که حاوی ‌ ‌همة آیات الهی است.257

بنابراین، ابن عربی- با استناد به ظاهر آیات- حقیقت قرآن در مرتبة «واحدیت» را، به لحاظ جامعیتی که دارد، «امّ‌ الکتاب‌» می‌نامد‌؛ زیرا «ام» جامع هر چیزی‌ است‌.258

در نتیجه، امّ الکتاب همان حقیقت و منبع ازلی قرآن و دربردارندة هر چیزی است و به لحاظ جامعیتی که دارد، در حضرت الوهیت‌ و علم‌ پیشین‌ حق، مظهر اسم جامع «الله» می‌باشد.

چگونگی حقایق‌ در‌ ام الکتاب

چون در قوس نزول، هر قدر به سمت مراتب پایین هستی حرکت شود قیود بیشتر می‌گردد و بعکس‌، در‌ قوس‌ صعود، هر قدر به سمت مراتب عالی هستی حرکت شود‌ قیود کمتر می‌گردد، در مرتبة واحدیت- که مرتبة علم ذاتی حق است- رایحه ای از قیود وجودی به‌ مشام‌ نمی‌رسد‌ و اسمای کلی و جزئی و به تبع آن‌ها، اعیان ثابت کلی و جزئی وجود‌ علمی‌ دارند. از این رو، قونوی و شارحان فصوص‌الحکم، مرتبة «واحدیت» را «عالم معانی» نامیده‌اند.259

بنابراین؛ امّ‌ الکتاب‌- که‌ عین ثابت اسم جامع «الله» است - بدین لحاظ که در عالم معانی‌ است‌، تنها‌ شامل معنای حقایق و آیات می‌شود و هیچ لفظی در آن ساحت نیست؛ زیرا لفظ، قید‌ وجودی‌ معناست‌ و به معنا صورت می‌دهد، و همچنین امّ الکتاب به لحاظ جامعیتی که دارد، معانی حقایق‌ و آیاتِ‌ قرآنی به نحو اندماجی در ساحت آن تقرّر دارند.

بر اساس این مطالب‌، می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت که پیامبر اکرم( در عین ثابت خود که اسم جامع «الله» است- امّ‌ الکتاب‌ قرآنی را که به نحو اندماجی و بدون الفاظ است نه فرقانی و تفصیلی یافته‌ است‌.

منبع: وحی رسالی از دیدگاه ابن‌عربی (مقاله)


حکمت عرفانی » بهار 1391 - شماره 3 (صفحه 107-109)

محمد منصورنژاد

حقیقت قرآن در ام الکتاب

اگر حقیقت وحی با توجه به آثار‌ و عوارض‌ آن، از جمله ارسال کتابی اعجازآمیز‌ مثل‌ قرآن و از‌ جهت‌ گیرندگان‌ وحی، ممکن باشد، باز‌ پرسش این‌جاست که آیا این حقیقت با توجه به مبدأ و وحی‌کننده که یک مقام کاملا‌ غیبی‌ و در غایت خفا و نهان بودن است‌ نیز‌ امکانپذیر‌ است؟آیا با‌ علوم‌ اکتسابی و با اتکا‌ به‌ ابزارهای عقلی و حسی می‌توان حقیقت قرآن را فهمید؟ در یک پاسخ کوتاه می‌توان بدین پرسش جواب منفی‌‌ داد‌. چون‌ ابزارهای مناسب و توان درک حقیقت وحی و قرآن‌ را‌ انسان‌ها‌ یعادی‌ ندارند‌ و ازاین‌رو‌، تنها راه شناخت این حقیقت مراجعه به خدا، نقل، رسولان و قرآن است. در قرآن مجید، جایگاه و خاستگاه قرآن و سایر کتاب‌های آسمانی به«ام الکتاب»و«لوح محفوظ»نسبت‌ داده شده است.به عنوان شاهد، در سورهء زخرف، پس از این‌که بر عربی بودن زبان قرآن برای تعقل تأکید شده است، می‌خوانیم که: و انّه فی ام الکتاب لدینا لعلی‌ حکیم‌‌3؛ «همانا این کتاب نزد ما در لوح محفوظ که اصل مخزن کتاب‌های آسمانی است، بسی بلندپایه و محکم‌اساس است.» و نیز در آیات 2 تا 21 سورهء بروج، در وصف قرآن می‌خوانیم‌: بل‌ هو قرآن مجید.فی لوح محفوظ؛ «بلکه این کتاب، قرآنی شریف و ارجمند است کهدر لوح محفوظ حق نگاشته شده است.»

در تفاسیر شیعی‌، در‌ شرح آیات فوق و پیرامون ام‌ الکتاب‌ و لوح محفوظ می‌خوانیم که واژهء«امّ»در لغت به معنی اصل و اساس هرچیزی است و ام الکتاب، به معنی کتابی است که اصل و اساس همهء‌ کتاب‌های‌ آسمانی است. همان لوحی‌ است‌ که نزد خداوند از هرگونه تغییر و تبدیل و تحریفی محفوظ است.این همان کتاب علم پروردگار است که نزد او بوده و همهء حقایق عالم و همهء حوادث آینده و گذشته، و حقایق کتاب‌های آسمانی‌ در‌ آن درج است. هیچ‌کس به آن راه ندارد و جز آنچه که خدا بخواهد، از آن افشا نمی‌شود.این توصیف بزرگی است برای قرآن‌که از علم بی‌پایان حق سرچشمه گرفته و اصل‌ و اساسش‌ نزد اوست‌.به همین دلیل، در توصیف بعدی می‌گوید این کتابی است والامقام(لعلیّ)و در توصیف دیگری می‌فرماید حکمت‌آموز‌، مستحکم، متین و حساب‌شده (حکیم)است.

از این آیات روشن می‌شود که‌ حقیقت‌ قرآن‌ مجید مافوق تعقل عقول است و مراد از ام الکتاب، لوح محفوظ است و اگر لوح محفوظ را ام ‌‌الکتاب‌‌4نامیده‌اند، بدین دلیل است که این لوح ریشهء تمامی کتاب‌های آسمانی است و همهء‌ کتاب‌های‌ آسمانی‌ از آن استنتاج می‌شوند.برای فهم و درک عقول، قرآن کریم درخور درک بشری و به زبان‌ عربی نازل شده است.

منبع: وحی ۱ (مقاله)

ص 5

ادامه

شرح مدخل اصلی ام‌الکتاب هنوز آماده انتشار نیست.

این مدخل از چند منظر متفاوت، مورد بررسی و تحقیق قرار خواهد گرفت:

  1. ام‌الکتاب در قرآن؛
  2. ام‌الکتاب در حدیث؛
  3. ام‌الکتاب در کلام اسلامی؛
  4. ام‌الکتاب در حکمت اسلامی؛
  5. ام‌الکتاب در عرفان اسلامی.

منبع‌شناسی جامع ام‌الکتاب

  1. اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات استواراند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات چند رویه‌اند؛ سوره آل عمران، آیه ۷
  2. خداوند هر چه را بخواهد از لوح محفوظ پاک می‌کند و یا در آن می‌نویسد و لوح محفوظ نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۳۹.
  3. و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است؛ سوره زخرف، آیه ۴.
  4. کتاب‌ العین‌، ج ۱، ص ۱۰۴.
  5. کتاب‌ العین‌، ج ۱، ص ۱۰۸.
  6. ابن‌سکّیت‌، ۵۹.