بحث:امام
http://shamimvahy.ir/quran-etrat/infallible-method/259-kalameh-emam-dar-qoran.html
http://www.alimovahedian.com/index.aspx?pid=99&articleid=91272
لزوم وجود دائمی امام(ع)
- امام باقر(ع):"اگر زمین، لحظهای از امام خالی بماند، اهل خود را فروخواهد برد چون دریایی که با موجش، اهلش را مضطرف و بی قرار سازد، در موج اضطراب افتند". بنابراین تا هنگام رستاخیز، زمین از وجود حجت الهی خالی نخواهد بود.
[ص 89 تا 90 امامت پژوهی]
دلایل وجوب و ضرورت امام(ع)
- ادله نقلی محض که به صورت مستقیم و روشن، از ظواهر دینی استفاده میشود.
- ادله عقلی محض که همه مقدمات آنها، از اصول عقلی تشکیل میشود.
- ادله عقلی – نقلی.
- الف) آیه اولی الامر:[۱] وجوب اطاعت از اولی الامر در این آیه مقتضی وجوب تحقق آن است. شاید اشکال شود که وجوب اطاعت از اولی الامر، مسئلهای است که مشروط شده به وجود ایشان؛ مانند وجوب زکات دادن که دال بر وجوب کسب مال نیست. پاسخ: از قرینه سیاق، که ﴿﴿وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾﴾ بر رسول، عطف شده است و نبوت، امری است قطعی، وجوب اولی الامر به دست. و همانگونه که نصب و تعیین پیامبر، فعل خداوند است، نصب و تعیین امام نیز، "علی الله" است. کلمه ﴿﴿مِنكُمْ﴾﴾ بعد از ﴿﴿وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾﴾ نمیتواند به معنای وجوب "علی الناس" باشد، زیرا درباره نبوت نیز کلمۀ "مِنْ أَنْفُسِهِمْ" آمده است. مقصود از اینگونه تعابیر، این است که پیامبر و امام، از جنس بشرند.
- ب) حدیث " مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ ": در این حدیث، معرفت امام، به عنوان یک تکلیف دینی، بر هر مسلمانی واجب شده تا آنجا که نشناختن او، اصل ایمان را خدشهدار میسازد و چنین حکم قطعی، مستلزم آن است که زمان، هیچ گاه از امام خالی نباشد.
- ج) سیره مسلمانان: مسلمانان صدر اسلام، وجوب امامت را امری مسلم میدانستند. از این رو، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، بیدرنگ، به این مسئله پرداختند. و آنان که شرکت نکرده بودند، دلایل دیگری داشتند. اختلاف میان صحابه درباره امامت، مربوط به مصداق آن بود نه وجوب آن. متکلمان معتزلی نیز به اجماع صحابه، بر وجوب امامت استدلال کردهاند اما سیره مسلمانان یا اجماع صحابه بر وجوب امامت، دلیل شرعی مستقلی به شمار نمیرود.
- د) اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی: اجرای حدود و حفظ اسلام و مسلمین، بدون وجود امام با کفایت امکان پذیر نیست پس نصب امام واجب خواهد بود. اگر کسی مثال بزند: وجوب حج، مشروط به استطاعت است ولی تحصیل استطاعت، بر مکلف واجب نیست، بلکه هرگاه "شرط" یعنی اجرای حدود تحقق یافت، مشروط "امامت" هم واجب خواهد بود. پاسخ میگوییم: نماز بر مکلف واجب است، ولی انجام دادن آن، مشروط به داشتن طهارت است، وجوب اجرای حدود و حفظ ثغور اسلام و دفاع از کیان اسلام و امت اسلامی، نسبت به وجود امام، از این قبیل است، یعنی شارع مقدس، امور یاد شده را از مسلمانان خواسته است "مانند نماز" ولی تحقق این خواست شارع، مشروط به وجود امام با کفایت است "مانند وضو" اموری که تحقق آنها منوط به وجود امام است:
- جمع آراء بر امور اجتماعی مانند جهاد.
- جلوگیری از هرج و مرج اجتماعی.
- اجرای حدود الهی.
- قضاوت .
[ص 197 تا 203 ربانی]
- ل) وجوب دفع ضررهای عظیم: امامت در بردارنده منافع عظیم اجتماعی است که نادیده گرفتن آنها، زیانهای بزرگی در پی دارد؛ صغری: أنا نعلم أنّ الخلق اذا کان لهم رئیس قاهر، کان حالهم فی الاحتراز عن المفاسد أثّمُّ ممّا اذا لم یکن لهم هذا الرئیس. کبری: إنّ دفع الضرر عن النفس واجبٌ. اشکال تقریر یاد شده این است که رهبری امام را در امور دنیا و دین شامل نمیشود. پاسخ: تعدّد رهبری در مناطق مختلف، به اختلاف و نزاع میانجامد، و با اختصاص امامت به امور دنیوی، مصالح دینی که مهمترین مقصود شارع است، تأمین نخواهد شد. این دلیل، از ادّله عقلی محض است و وجوب امامت طبق این دلیل، وجوب نفسی است و نه غیری و مقدمی.
[ص 203 تا 206 ربانی]
- م) قاعده لطف و وجوب امامت: "لطف" عبارت است از: فعلی که مکلفان را به سوی اطاعت برمیانگیزد اما به سرحّد الجاء و اجبار نمیرسد؛ بر این اساس، ممکن است مکلف از لطف، استفاده مطلوب را نکند، قاعده لطف، یکی از نتایج و فروع قاعده حسن و قبح عقلی است. هرگاه در جامعهای رهبری با کفایت و تدبیر وجود داشته باشد که از ظلم و تباهی جلوگیری میکند و از فضلیت و عدالت دفاع مینماید، شرایط اجتماعی برای بسط فضائل و ارزشها فراهم تر خواهد بود و مردم از ستمگری و پلیدی میگزینند و این مطلب چیزی جز لطف نیست.
- نتیجه؛ اینکه امامت و رهبری، لطف خداوند در حق مکلفان است و مقتضای حکمت الاهی این است که مکلفان را از آن محروم نسازد.
[ص 206 تا 208 ربانی]
نیاز امت به امام(ع)
- پیامبر گرامی اسلام، وظایفی بر عهده داشتند:
- الف) تفسیر آیات قرآن.
- ب) بیان احکام فردی و اجتماعی.
- ج) پاسخگویی شبهات.
- د) جلوگیری از وقوع تحریف.
- واقعیتهای تاریخی حاکی از تداوم این نیازها در جامعه اسلامی بود:
- اختلاف شدید در تفسیر قرآن و در احکام عملی؛
- هجوم شبهات و شیوع احادیث مجعول.
- حال، احتمال نخست آن است که خداوند امر مسلمانان را با علم به ناتوانیشان به خودشان واگذار کرده باشد که چنین نقض غرضی از سوی حکیم، ممتنع است.
- احتمال دوم آن که خداوند، شخص شایستهای را به عنوان جانشین پیامبر تعیین کند. که اقتضای حکمت الهی احتمال دوم است. [ص 137 و 138 سعیدی مهر]
- نقش امامان شیعه در توسعه معارف دینی و اعتلای فضایل اخلاقی در جامعه اسلامی را نمیتوان نادیده گرفت. پارهای از این فواید:
- در هیچ عصری، حتی دانشمندان احساس بینیازی از امامان نکردهاند. همچنین در بخش شریعت اسلامی و فروعات احکام نیز نقش امامان آشکار است و برخی از سر سلسلۀ مذاهب فقهی اهل سنت، خود از شاگردان امامان شیعهاند.
- امامان به عنوان اسوههای معنوی و اخلاقی، نقش بسزایی در تربیت اخلاقی مؤمنان داشتهاند.
- به برکت حضور امامان، مکتب فکری و سیاسی شیعه شکل گرفته، شکوفا شد. در دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در جامعه شیعی برای سازماندهی امور شیعیان، وکیلان و سفیرانی تعیین شد که دستورات اجتماعی را هم به مردم میرساندند. البته امام بر مبنای "تقیه" بیشتر در پی حفظ این گروه و تقویت بنیانهای فکری این مکتب بودند. وجود تشکیلاتی که در این دوران میان امام و امت نقش نایبان را ایفا مینمود، حکومت وقت را نگران میکرد. بعد از امام هشتم، "امامت در سن کودکی" به عنوان امتحان سختی مطرح میگردد و ارتباط ظاهری امام با مردم کمتر میشود و مردم فقط با نایبان مورد اعتماد ایشان ارتباط داشتند .
[ص 123 تا 126 معارف اسلامی]
اهمیت و ضرورت امامت در مکتب امامیه
- از نظر امامیه، وجوب امامت "وجوب کلامی" است یعنی "وجوب علی الله" نه یک مسئله فقهی، یعنی "وجوب علی الناس". به عبارتی خداوند متعال به مقتضای صفات کمال و جمالش، نصب امام را بر خود واجب میکند:"إِنَ عَلَيْنا لَلْهُدى "
[ص 191 ربانی]
ادلۀ اینکه امامت، یک اصلی دینی است
- اولاً: اهداف و اغراضی که با نبوت حاصل میشد، با امامت حقه نیز به دست میآید پس همانطور که نبوت از اصول دین است، امامت هم چنین میباشد.
- ثانیاً: با امامت، اساس شریعت، حفظ میشود و نظام اجتماعی، قوام مییابد.
- ثالثاً: زندگی بدون معرفت، در واقع زندگی جاهلانه است و نه حیات طیبهای که ادیان، ارمغانآور آن هستند. حضرت رسول:{{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً "﴾
[ص 77 و 78 امامت پژوهی]
- اولین دلیل: امام و واسطه فیض:هدف عالی انسان، نیل به کمالات ماورای طبیعت و اتصال به عالم غیب و تخلق به "اخلاق الله" است. طریق وصول به این کمال، همان "صراط مستقیم" است. کسی میتواند رهبر رهروان طریق مستقیم باشد که خود، این مسیر را پیموده و لازم است همواره در میان انسانها چنین فرد برگزیدهای وجود داشته باشد تا واسطه فیض میان عالم ربوبی و نوع انسانی گردد؛ چنین فرد برگزیدهای، در اصطلاح شرع، امام نامیده میشود. پس امام، مجرای فیوض الهی و واسطه بین انسان و عالم غیب است. فلاسفه بزرگ، همچون ابن سینا، در الهیات شفا و... خالی نماندن عالم را از وجود امام که با مضمون احادث و استمرار فیض و قواعد عقلی دیگر، موافق است با صراحت پذیرفتهاند.
[ص 85 و 86 امامت پژوهی]
- دومین دلیل: جهان هستی، وابسته به وجود امام: وابستگی هستی و بقای سایر ممکنات به وجود امام هم از طریق عقل، قابل اثبات است و هم از طریق نقل.
- دو دلیل عقلی:همه ممکنات، این استعداد را ندارند که بدون واسطه، تلقی فیض نمایند، قصور خودشان مانع از رسیدن فیض به طور مستقیم است لذا "امام" که در جنبه "{{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ یلی الربّی و یلی الخلقی"﴾" کامل است، واسطه ایصال برکات میباشد، همانطور که نبی اکرم(ص) در دریافت وحی واسطه است برای مردم.
- ادله نقلی: ابو حمزه ثمالی میگوید:" به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا ممکن است زمین، بدون امام بماند؟ فرمود: اگر زمین، بدون امام بماند، حتماً فرو میریزد". نسبت به وابستگی جهان هستی به وجود امام، در زیارت جامعه کبیره چنین آمده:
- " بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ اللَّهُ "؛
- " بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ "؛
- {" بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ".
- بنابراین، تا هنگام رستاخیز، آسمان و زمین از برکت وجود آن بزرگواران که حجج الهی در روی زمین هستند، برپاست و به خاطر ایشان قوای جاذبه در آنها حکفرماست.
- سومین دلیل: امام، قطب امت:امامت به عنون هسته مرکزی خلاقت و نگهدارنده، نظم دهنده و کنترل کننده حرکتهای انحرافی، نقش محوریت را در امت خواهد داشت. امام، قطب امت و قلب اجتماع است.
- امام علی(ع) در خطبه ۱۱۸، در پاسخ به بهانهگیریهای عدهای که میگفتند: "امام باید شخصاً در جنگ شرکت کند" میفرمایند: برای من در موقعیت امامت، هیچ شایسته نیست، شهر و بیت المال و مالیات و دستگاه قضایی را به حال خودش بگذارم و به دشمن حمله برم و رشته کارها را از دست بدهم. موقعیت من، همچون محور آهنین سنگ آسیاب است. من باید در جایگاه خود ثابت باشم که اگر از مرکزیت جامعه بیرون آمدم، حرکتها متوقف و بیهدف و دچار اضطراب و آشفتگی میگردد".
- عدم حضور امام در مسائل جاری و دور بودنش از مجاری امور، موجب میشود که زمینه برای رشد حرکتهای انحرافی و عوامل فرصت طلب، آماده و گسیختگی و بینظمی و آشوبهای جبران ناپذیری دامنگیر امت میگردد .
[ص 87 تا 92 امامت پژوهی]
- چهارمین دلیل: تجلی توحید در نظام امامت: هدف اصلی از انگیختن پیامبران و فرود وحی، برپا داشتن دادگری در میان مردم سات. دادگری واقعی، وقتی است که حکومت از آن خدا باشد، نه انسان. خداوند، انسان کامل و شایسته را به عنوان پیامبر انتخاب میکند تا پیامبر حاکمیت خداوند را در زمین جاری سازد و پس از پیامبر، امام حاکم است.
- نظام امامت و ولایت باید از جانب خدا ؟؟؟؟ شود تا حکومت، شرعی و اطاعت از اوامرش، واجب باشد. در این نظام امامت است که عقیده توحید، و حکومت واحد جهانی و همیشه نو و مترقیِ اسلام، محقق میشود.
- نتیجه آنکه امامت هم مثل نبوت، به نصب و جعل الهی میباشد، در نظام امام است که عقیده توحید، متجلی و ظاهر میشود.
- پنجمین دلیل: بقای اسلام: رسیدن انسان به کمال، اختیاری است پس لازم است که مسیر کمال را بشناسد اما قوای عقل و ادراک او محدود است لذا نیاز به وحی دارد و این وحی باید از تحریف، حراست گردد پس وجود امام برای حراست از وحی و حفظ اسلام ضروری است.
- به عبارت دیگر، به اتفاق جمیع فرق اسلامی، دین اسلام، جاودانی و همگانی است و دینی که دارای چنین ویژگیای باشد، نیازمند حافظی قابل اطمینان است تا آن را بیکم و کاست به اعصار بعدی منتقل کند.
- حافظ شرع، میتواند کتاب، سنت مقطوعه، اجماع، قیاس، خبر واحد و یا معصوم باشد.
- قرآن نیازمند به حافظ از تحریف است و تفاصیل شریعت در آن نیامده، سنت مقطوعه و اجماع هم تا شریعت را پوشش نمیدهند، خبر واحد و قیاس هم محل بحث و سوال است پس فقط شخص معصوم باقی میماند.
[ص 144 امامت پژوهی]
- با تقسیم عقلی میتوان مطلب پیشین را به صورت قطعی بیان کرد:
- حافظ شرع یا:
- قطعی نیست
- اگر غیر معتبر باشد مثل قیاس: "إن الظن لا یغضی من الحق شیئاً".
- اگر ظن معتبر باشد مثل خبر واحد محل سوال است.
- قطعی است.
- نیاز به بیان دارد مثل قرآن که گرچه قطعی الصدور است اما تفصیل شریعت در آن نیامده.
- خودش مبیِّن است که یا:
- مثل خبر متواتر و اجماع در همه مسائل وجود ندارد
- یا مثل امام معصوم(ع) در همه جا قابل استفاده است که ثبت المطلوب.
- ششمین دلیل: امامت، نظام امت: امیرالمؤمنین(ع) میفرماید:"خداوند، امامت را برای نظام اجتماع و امت، واجب کرده و اطاعت امام را به منظور بزرگداشت مقام امامت، فریضه قرار داده است".
امام علی(ع) دقیقاً معنای نظام را روشن میکند و میفرماید:"زمامدار، رشتهای است که دانههای پراکنده یک جامعه را تحت نظام ویژهای در میآورد و آنها را به هم پیوند میدهد. وقتی که این نخ، پاره شود، دانهها پراکنده میشوند و هر یک به سویی میروند"
- هفتمین دلیل: امام تنها عامل تربیت معنوی: امامت از نظر شیعه، مرتبه و شأن دیگری دارد که اوج مفهوم امامت است. پیشوایان اسلام، پیوسته اساس و ایده خویش را بر تربیت معنوی انسانها قرار میدهند. حقیقتِ جوهرِ والای انسانی چنان لطیف و دقیق است که جز به چشم روشن بین، نمیآید. در این جهت، رهبری لازم است که مصون از خطا و بر مقام بلند معنوی ایستاده باشد. این رهبری، پس از پیامبر اکرم(ص) از شؤون امامت و ولایت است.
[ص 99 امامت پژوهی]
- هشتمین دلیل: قاعده لطف حضور امام منصوب از جانب خدا، زمینه را برای روی آوردن مردمان به اطاعت الهی آمادهتر میسازد و به حکم عقل چنین لطفی بر خداوند لازم است.
[ص 127 سعیدی مهر]
- استدلال به قاعده لطف، توسط اشاعره و معتزله مورد مناقشه قرار گرفته است:
- اشکال اول؛ صاحب مواقف: بر فرض که لطف بر خداوند، لازم باشد، لطف، تنها با امام ظاهر و قاهر، حاصل میشود، در حالی که شیعه، نصب چنین امامی را واجب نمیدانند.
علامه حلی در پاسخ اشکال میگوید: لطف بودن امامت، منوط به تمام بودن امور سه گانه زیر است:
- امر اول، بر خداوند لازم است که انجام شده است. امر دوم، بر امام واجب است و انجام شده، امر سوم بر امت واجب است که متأسفانه زیر بار مسئولیت آن نرفتهاند. بنابراین، عدم تمکن امام از اعمال امامت به خاطر تقصیر امت است.
[ص 139 امامت پژوهی]
[ص 356 خسروپناه]
- اشکل دوم؛ لطف بودن امامت، مشتمل بر تسلسل، تسلسل محال است، اگر [[امامتهه، لطف باشد، از دو حال بیرون نیست: یا برای همه لطف است و یا برای بعضی. فرض دوم باطل است زیرا اگر [[امامته] برای بعضی لطف باشد، مسلماً آن بعض، غیر معصوم هستند پس اگر برههای، همه مردم معصوم باشند، دیگر امام برای آنها لطف نیست پس احتمال دارد که بعضی زمانها از امام خالی باشد که بر خلاف رأی شیعه است. فرض اول هم صحیح نیست چون مشتمل بر تسلسل است زیرا امام هم یکی از مکلفان است پس باید امام داشته باشد و هلّم جرّاً...
- پاسخ این است که علت احتیاج به امام، احتمال خطا در مکلفان است، پس اگر امام مصون از خطا باشد نیاز به امام دیگر نخواهد داشت تا تسلسل لازم آید.
[ص 145 تا 141 امامت پژوهی]
- اشکال سوم؛ برخی از امامیه، استدلال به قاعده لطف را کافی نمیدانند و میگویند: عقول آدمیان از ادراک غوامض الطاف الهی در حق بندگان، قاصر است.
- پاسخ: لطفی که در میان متکلمان، مطلح است، به معنای مقرِّب و مبعِّد بودن است و بیگمان، لطف به این معنا، هیچگونه سختی در ادراک ندارد.
- اشکال چهارم؛ حدالطف الهی تا کجاست؟ این اشکال، بر کبرای قاعده لطف است.
- جواب: اگر فعلی تمام شرایط لطف را دارا باشد صدورش بر خداوند متعال واجب است و اگر برخی از افعال الهی انجام نمیگیرد معلوم است که مصداق لطف نیست.
- اشکال پنجم؛ مصالح مترتب بر امامت، مصالح دنیوی، همچون عدالت است در حالی که قاعده لطف به مصالح دینی مربوط است.
- پاسخ: عدالت از مهمترین مصالح دنیوی و اخروی و دینی است که بدون وجود امام معصوم تحقق پذیر نیست.
- اشکال ششم: امامت برای همه افراد بشر لطف نیست و برخی مکلفان از ترس امام به تکالیف عمل میکنند.
- جواب: اولاً، این گونه اشکالها بر لطف بودن نبوت وارد میباشد. ثانیاً، نبوت و امامت، زمینهساز هدایت برای نوع انسان است. ثانیاً، عمل کرد مکلفان از باب ترس از امام، منافاتی با آخرتگرایی ندارد .
[ص 353 و 354 خسروپناه]
- نهمین دلیل: قاعده امکان اشرف: ملاصدرا در کتاب شرح اصول کافی چنین استدلال میآورد:
- در تمام مراتب وجود، لازم است، ممکن اشرف، مقدم بر ممکن اخس باشد. از این رو، هرگاه ممکن اخس، موجود شده باشد، باید مقدم بر آن، ممکن اشرف، وجود یافته باشد.
- نوع نبی و امام عالی و اشرف از سایر انواع انسانی است لذا از نظر رتبه وجودی مقدم بر سایر انواع خواهد بود. پس نوع نبی و امام، مقدم بر سایر انواع انسانی در رتبه وجودی است.
- مقدمه دوم، همان قاعده امکان اشرف است که ثابت شده است، اما مقدمه اول باید اثبات شود که آیا نوع نبی و امام، نوع عالی و شریف است یا نه؟
- از نظر منشأ روحانی، انسانها تحت انواع مختلف قرار دارند و آیه شریفه ﴿﴿ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ ﴾﴾[۲] ناظر به نشاة اولی است نه دوم. بنابراین نوع نبی و امام، اشرف از سایر انواع انسانی است.
- نقد: قاعده امکان اشرف، تنها در ابداعیات که وجودشان به ماده قابله و استعداد نیاز ندارد، جاری است، نه در وجودهای زمانی و مادی.
- پاسخ: حکم انواع و طبایع کلیه، ذاتاً همانند ابداعیات است چرا که نیاز نوع طبیعی به استعداد، ذاتی نیست بلکه عرضی است به دیگر سخن، نوعیت نوع، به ماده نیست هر چند که برای وجود در عالم مادی خارجی، نیاز به ماده دارد .
[ص 141 تا 143 امامت پژوهی]
- دهمین دلیل: اتمام حجت: یکی از اهداف بعثت پیامبران، اتمام حجت است از این رو خداوند با فرستادن پیامبران و کتب آسمانی، اتمام حجت میکند، تا مبادا در قیامت و هنگام حسابرسی بگویند: ما نمیدانستیم. همین اتمام حجت، که فرستادن پیامبران را ایجاب میکند، عیناً اقتضاء دارد که پس از گذشت پیامبر اکرم(ص)، کسی که در اوصاف کمال، مانند او باشد، به جای وی گماشته شود تا مردم، به او مراجعه نمایند و از نعمت وجود حجت بیبهره نشوند .
[ص 147 امامت پژوهی]
- یازدهمین دلیل: نیاز شرع به مفسر: مقدمه اول: نبی اکرم، خاتم پیامبران است و احکام ایشان، برای همیشه باقی است. مقدمه دوم: قرآن کریم، معجزه جاویدان پیامبر اسلام است و برای همیشه نشانگر طریق سعادت و کمال خواهد بود. مقدمه سوم: آیات قرآن کریم، نیازمند تبیین و توضیح است و یکی از وظایف رسول اکرم نیز همین بود. مقدمه چهارم: بدون تردید، در حیات رسول اکرم تبیین احکام و معارف اسلامی و تفسیر و توضیح آیات قرآنی، به گونهای که مردم را بینیاز کند، انجام نشد.
- حال در اینجا لازم است تا مرجعی باشد که بتواند احکام و دستورات نازل شده توسط خداوند به واسطه رسول اکرم را برای مردم تبیین کند زیرا تا وقتی که معارف آسمانی، برای مردم، ناشناخته باقی بماند، نمیتواند مورد استفاده آنها قرار گیرد و این با حکمت الهی سازگار نیست .
[ص 147 تا 148 امامت پژوهی]
وجوب شناخت امام زمان(ع)
- شناخت امام(ع)، اساس خداشناسی: در حقیقت بدون معرفت امام، شناخت خدای متعال میسور نیست. حضرت امام حسین(ع): معرفت خدا این است که مردم هر عصر و زمان، امام و رهبر دوران خود را شناسایی کرده، فرمان برداری و پیروی او را واجب بدانند.
[ص 85 امامت پژوهی]
- عدم شناخت امام موجب گمراهی: امام صادق(ع) راز صلاح و اصلاح زمین و اهل آن را وابسته به وجود امام معصوم میداند و مهمترین نیاز هر مسلمان را شناخت امام و رهبر دینی بیان میفرماید.
[ص 94 تا 98 امامت پژوهی]
ضرورت امامت در مذهب اسماعیلیه
- فاضل مقداد ایشان امامت را بر خداوند واجب میدانند تا معرفت خداوند را به بشر تعلیم دهد. ولی محقق طوسی گفته: اسماعیلیه، به "وجوب علی الله" اعتقاد ندارند و به حسن و قبح عقلی معتقد نیستند، لکن معرفت خدا را واجب میدانند و بر این عقیدهاند که این معرفت از دو راه حاصل میشود: تفکر عقلی و تعلیم امام. بنابراین نسبت وجود امام با وجود خداوند، نسبت مظهر و ظهور است و چون این تجلی و ظهور، مقتضای کمال و جمال ذاتی و صفاتی خداوند است بنابراین امامت وجوب من الله خواهد بود.
ضرورت امامت در مذهب زیدیه
- زیدیه، تنها ۳ امام اول را به صورت خاص به امامت منصوب میدانند و دیگر امامان، منصوب به نصب عامند. یعنی هر یک از فرزندان فاطمه زهرا(س) که عالم و زاهد و شجاع باشد و قیام کند و مردم را به مبارزه با ستمگران دعوت کند، امام خواهد بود و وجوب امامت، وجوب عقلی، علَی الله خواهد بود.
ضرورت امامت در معتزله
- اکثریت قاطع معتزله، امامت را واجب میدانند برخی از معتزله، وجوب امامت را عقلی و دیگران، وجوب آن را نقلی دانستهاند. معتزله میگویند: به حکم عقل، باید امام، کسی باشد که به عامل کنترل جامعه، یعنی قوانین جزایی در جامعه تحقق ببخشد تا مردم سراغ دوست، و نه دشمن بروند. ضمناً عقول مردم علاوه بر عدم قدرت درک مصالح دنیوی در شناخت مصالح اخروی هم ناتواند پس مردم به امامانی نیازمندند که تمام مصالح دنیوی و اخروی آنها را بشناسند. لازمه وجود چنین امامی، این است که امام، ولایت تشریعی هم داشته باشد و این مطلب با امامت به معنای اهل سنت سازگاری ندارد.
[ص 432 و 343 خسروپناه]
- در هر حال، وجوب امامت از نظر آنان، "وجوب علی الناس" است. معتزلیان میگویند: نصب امام، موجب دفع ضرر از نفس است و دفع ضرر از نفس، عقلاً واجب است. اما برای تمام بودن صغرای قیاس، باید ثابت کنیم که ترک نصب امام، موجب ضرر است. و اگر ضرر، قطعی نباشد، ضرر احتمالی هست و دفع ضرر احتمالی همچون ضرر قطعی، لازم و واجب است.
- نقد دلیل معتزله:
- قاضی عبدالجبار از بزرگان معتزله در شرح الاصول الخمسه، امامت و ضرورت نصب آن را بر مردم، شرعی میداند و میگوید: اگر علم به ضرروت وجود امام، به حکم عقل باشد، نیاز به آن نیز باید در عقلیات باشد، در حالی که نیاز به امام تنها در اجرای احکام شرعیه است، پس نمیتواند به حکم عقل باشد.
- وجوب اختیار یک شیء و دفع ضرر به وسیلۀ آن، فرع بر معرفت به آن شیء است، پس باید اولاً، امام را به وسیله اوصافی که در شرع برای او تعیین شده است، شناخت و آنگاه گفت: اختیار آن برای امت، واجب است و از آن جا که شایستگی امام برای امامت، نه محسوس است و نه بدیهی، پس امت، قادر بر شناسایی آن نخواهند بود و قدرت اختیار آن را نیز نخواهند داشت .
[ص 136 و 138 امامت پژوهی]
ضرورت امامت نزد خوارج
- برخی از متکلمان، اعتقاد به عدم وجوب امامت را، به طور مطلق به خوارج نسبت دادهاند و برخی به جماعتی از خوارج نسبت دادهاند. تنها فرقهای که امروز از فرقههای خوارج باقی مانده است، فرقه "اباضیه" است و آنان هم به وجوب امامت اعتقاد دارند.
ضرورت امامت نزد اشاعره
- اشاعره، وجوب امامت را "وجوب علی الناس" و "نقلی" میدانند چون به حسن و قبح عقلی اعتقاد ندارند.
- ادله اشاعره بر ضرورت امامت:
- ۱. اجماع: عمدهترین دلیل آنان، اجماع صحابه و دیگران بر این امر است. میگویند: آنگاه که ابوبکر گفت: باید برای جانشینی پیامبر فردی انتخاب شود هیچ کس نگفت که نیازی به امام نداریم و همه لزوم جانشینی را تایید کردند. پس از صحابه، امت اسلام نیز به عمل آنان، مهر تایید زد و از طرفی در حدیث آمده:{{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ لا تجتمع أمّتي على الضلالة "﴾
- نقد دلیل اجماع:
- اول) این اجماع با هیچ یک از معانی معتبر اجماع در نزد اهل سنت، سازگاری ندارد؛ چرا که اجماع از نظر اهل سنت یکی از موارد ذیل است:
- اتفاق کل.
- اتفاق اهل حل و عقد.
- اتفاق مردم مدینه.
- اتفاق اعاظم علمای اسلام.
- در سقیفه، اجماع به هیچ یک از معانی فوق، حاصل نشد. زیرا علی(ع) و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و .... سعد بن عباده و جمعی از صحابه بزرگ مانند سلمان فارسی و ابوذر و مقداد و عمار و... که از بزرگان اهل حل و عقد، از اعاظم علمای اسلام به شمار میآمدند، در سقیفه حضور نداشتند .
[ص 127 و 128 امامت پژوهی]
- دوم) استدلال به اجماع، مشتمل بر مغاطلۀ {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ اخذ ما لیس بعلة علة "﴾ است زیرا اجماع مزبور، اخص از مدعاست. چرا که مدعا، اصل وجوب شرعی نصب امام به طور عام است، اما دلیل، اجماعی است که بر یکی از مصادیق مدعا صورت گرفته است.
- سوم) ایراد دیگر این است که این اجماع در صورتی معتبر است که مستند به یک دلیل شرعی باشد.
- صحابه با چه دلیلی بر وجوب نصب امام، بر مردم اجماع نمودند؟
- ادله شرعی، غیر از اجماع در نزد اهل سنت، کتاب و سنت و قیاس است نه آیات قرآن، دال بر وجوب نصب امام بر مردم است و نه قیاس. در میان سنت پیامبر نیز سخنی که دلالت بر لزوم انتخاب امام بر مردم کند وجود ندارد. بنابراین، اجماع صحابه، هیچگونه دلیل و مدرک شرعی نداشته است و نمیتوان آن را دلیل وجوب شرعی نصب امام به شمار آورد. و از طرفی در موضوعی بدین اهمیت، اگر دلیل شرعی وجود داشت، قطعاً متواتر نقل میشد و چون نقل نشده، کاشف از عدم دلیل است.
- ۲. نصب امام، مقدمۀ واجبات مطلق: دلیل دیگر بر ضرورت شرعی نصب امام بر مردم این است که نصب امام، مقدمۀ واجبات مطلق است "صغری" و مقدمات واجب مطلق، واجب است "کبری".
- نتیجه: پس نصب امام، واجب است.
بیان صغری: شارع مقدس، به اجرای حدود و... و پاسداری از کیان اسلام، امر فرموده و امور یاد شده بدون امام، قابل اجرا نیست، پس نصب امام مقدمه واجبات مطلق است. [ص 343 خسروپناه]
- کبری قابل مناقشه است زیرا علمای علم اصول گفتهاند: در وجوب مقدمه، دو احتمال عمده وجود دارد: اول اینکه وجوب مقدمه، عقلی باشد یا اینکه وجوبش غیری باشد.
- هیچ یک از این دو احتمال، با مذاق اشعری سازگاری ندارد، زیرا وجوب غیری متوقف بر ثبوت ملازمه بین احکام شرعی و عقلی است که مورد قبول اشعریان نیست و وجوب عقلی مقدمه هم با اندیشه اشعری منافات دارد.
[ص 129 تا 132 امامت پژوهی]
- ۳. دلیل غزالی: او میگوید (در کتاب الاقتصاد): شایسته نیست گمان شود که لزوم نصب امام، به حکم عقل است، بلکه ضرورت آن، شرعی است و آنگاه، چنین استدلال میکند: نظام امر دین، قطعاً مقصود شارع است و نظام امر دین، حاصل نخواهد شد، مگر به وسیله امام مطاع؛ پس نصب [[امامهه شرعاً واجب است.
- نقد دلیل غزالی: برهان غزالی، بیان دیگری از برهان قبلی است زیرا مفاد مقدمه دوم آن، این است که نصب امام، مقدمه نظام امور دینی است و گذشت که وجوب مقدمه، به حکم عقل است نه شرع.
- ۴. برهان ماوردی: استدلال ماوردی در الاحکام السلطانیة، برای اثبات ضرورت امامت: اگر امامت واجب نبود، صحابه در سقیفه بر سر تعیین شخص امام، نزاع نمیکردند، لکن نزاع کردهاند، پس اصل امامت، واجب بوده است. سپس میافزاید: وجوب امامت شرعی است نه عقلی. زیرا با عقل، نمیشود وجوب، حرمت، حلیت یا اباحۀ اشیاء را فهمید. این مطلب، مبتنی بر مبانی فکری اشاعره است که بین احکام عقلی و شرعی، ملازمه وجود ندارد و حال آنکه مخالفان اشاعره، این ملازمه را قبول دارند.
- ۵. دلیل فخر رازی: وی برای وجوب شرعی امامت، چنین استدلال میکند: نصب امام، موجب دفع ضرر از نفس است و دفع ضرر از نفس، واجب است؛ پس نصب امام، واجب است.
- نقد دلیل: خواجه نصیر الدین طوسی میگوید: مقدمه اول قیاس مذکور، از باب حسن و قبح عقلی است که رازی آن را قبول ندارد و مقدمۀ دوم آن، چنان وضوح عقلی دارد که نیازی به اجماع نیست .
[ص 132 تا 134 امامت پژوهی] ۶. حدیث {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً "﴾: معرفت امام، به حکم حدیث فوق، شرعاً واجب است و از آن جا که معرفت، فرع بر حصول و تعیین است، باید گفت که تعیین و انتخاب امام، شرعاً بر مردم واجب است.
- تفتازانی در مقام اعتراض میگوید: بنابر حدیثی، رسول اکرم(ص) میفرمایند: "خلافت بعد از من، سی سال است و بعد از آن، به سلطنت گزنده تبدیل میگردد".
- لازمۀ دو حدیث فوق، این است که پس از خلفای راشدین، زمان و مکان، از امام، خالی شود و همه امت، عاصی گردند و مردمانشان، مردن جاهلیت باشد.
- ملاصدرا در شرح اصول کافی مینویسد: بر فرض که دلیل یاد شده، تمام باشد، مفاد آن، صرفاً وجوب معرفت امام است نه وجوب نصب آن.
[ص 135 و 136 امامت پژوهی]
ضرورت امامت نزد ماتریدیه
- ماتریدیه با اشاعره همداستاناند و دلیل عقلی خالص –مستقلات عقلیه- را بر وجوب امامت قبول ندارند.
ضروت امامت نزد وهابیت
- محور بحثهای کلامی وهابیت، مسئله توحید و شرک است و مسائل دیگر، نهایتاً در حد اشاره و به اجماع مطرح شده است. از بعضی عبارات ایشان بر میآید که وجوب امامت و خلافت، وجوب عقلی و نقلی است. از یک سو یک نیاز اجتماعی است که عقل به روشنی آن را درک میکند و از سوی دیگر، مورد اهتمام شریعت اسلام است. [ص 192 تا 197 ربانی]
وظایف امام
- از منظر امامیه
- در امور اجتماعی امام باید مردم را به وحدت و هماهنگی سوق دهد.
- برای جلوگیری از اختلال در نظم اجتماعی به امام نیاز است.
- یکی از اهداف امامت، اجرای حدود اسلامی است.
- یکی از وظایف امام این است که امر قضای اسلامی را رهبری کند.
- امام با تشکیل قوای انتظامی و تعیین فرماندهان شایسته، امنیت داخل و مرزهای کشور اسلامی را حفظ میکند.
- رهبر جامعه اسلامی باید تدبیری بیاندیشد که حقوق مستمندان پرداخت گردد.
- باید پیشوایی معصوم، در میان مردم باشد که احکام اسلامی را در وقایع جدید بیان کند.
- حفظ شریعت اسلامی، از تحریف و تغییر.
[ص 213 و 214 ربانی]
- از منظر علمای اهل سنت:
- دانشمندان اهل سنت، وظایف امام را به مدیریت جامعه دینی منحصر کردهاند:
- تأمین عدالت اجتماعی؛
- تأمین امنیت عمومی؛
- پاسداری از مرزهای جامعه اسلامی؛
- توسعه و گسترش اسلام در جهان؛
- و همچنین تأمین ارزاق عمومی، گسترش بهداشت و درمان، توسعه آموزشهای همگانی، نظارت بر داد و ستد و به طور کلی، ارتباطهای عمومی جامعه. لذا بر این اساس امام در بسیاری از شؤون و مسائل دیگر از جمله آموزش و کسب معارف و احکام اسلامی، فاقد نقش میگردد. در نتیجه رابطه امت با امام در میان اهل سنت چنین نیست که امت برای تهذیب نفس و کسب فضائل اخلاقی، امام را به عنوان اسوه و نمونه عینی تخلق قرار دهند که عاری از هرگونه خطا و گناه است.
[ص 66 و 67 امامت پژوهی]
- در جهان بینی اسلامی، حیات دنیوی، مقدمه حیات معنوی است اما فلسفه نهایی امامت، سعادت اخروی است. تنها مسئله مورد اختلاف میان شیعه و دیگران درباره اهداف امامت، تبیین آن بخش از معارف و احکام است که در نص یا ظاهر قرآن و سنت پیامبر(ص) وارد نشده است. [ص 214 و 215 ربانی]
ویژگی و اوصاف شخصیتی امام نزد مذاهب اسلامی
- صفات امام از دیدگاه اهل سنت:
- دانشمندان اهل سنت سخن واحدی ندارند، باقلانی به سه شرط اشاره کرده و ماوردی و تفتازانی دیگران شرایط دیگری هم قائل شدهاند. این اختلافات ناشی از آن است که به گمان آنان، پیامبر اکرم(ص) این امر را، مسکوت گذارده لذا دانشمندان اهل سنت بر پایۀ رأی و اندیشه خود، اظهار نظر میکنند. عموم حکام اسلامی پس از علی(ع) که امام جامعه اسلامی به شمار میروند، فاقد بسیاری از شرایط یاد شده بودهاند. [ص 142 و 143 سعیدی مهر]
- بر اساس برخی از روایات اهل سنت، فسق و فجور و ظلم و بیدادگری، مانع امامت نیست و همچنین امام، هرگز با غصب اموال، کشتار مردم و نفوس محترم و عدم اجرای حدود، از مقام و منصب خود بر کنار نمیشود.
- اما ابوالقاسم زمخشری در تفسیر کشاف معتقد است که امامت ظالم و فاسق، به حکم قرآن و نص آیات قرآنی، جایز نیست. طبق آیۀ﴿﴿ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ﴾﴾[۳] سهل گیری دانشمندان اهل سنت در خصوص شرایط احراز و حفظ منصب امامت و خلافت را با توجه به دو نکته، میتوان تحلیل کرد: اولاً، تصور تحویلی نگراند آنها اقتضا نمیکند که در اوصاف و ویژگیهای امام، بیش از این، سخن گویند. ثانیاً، گرایش شایسته سالاری در رهبریت و مدیریت که امروزه نزد دانشمندان مدیریت، امری بدیهی و غیرقابل انکار است توسط دانشمندان اهل سنت تقریباً نادیده گرفته میشود. در این جاست که اهمیت تأکید دانشمندان شیعه بر مسئله عصمت امام، مشخص میشود.
[ص 68 تا 71 امامت پژوهی]
- قاضی ابوبکر باقلانی صفات ذیل را برای امام برشمرده:
- قریشی بودن "برگرفته از حدیث رسول الله:{{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ "﴾"
- از نظر علم در حد یک قاضی باشد اولاً: اجماع امت بر این است که امام خود عهدهدار قضاوت گردد، ثانیاً، امام میخواهد قضاوت را نصب کند، پس باید بتواند علمیت قضات را تشخیص دهد.
- شایستگی تدبیر امور مسلمانان را داشته باشد تا غرض و هدف از امامت حاصل شود.
- از نظر روحی، تحت تأثیر احساسات قرار نگیرد که ترک حدود کند.
- در علم و صفات دیگر، افضل باشد. پیامبر(ص) فرمودند: {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ من تقدّم على المسلمين و هو يرى أنّ فيهم من هو افضل منه، فقد خان اللَّه و رسوله و المسلمين "﴾ و صحابه بر تحقق شرط افضلیت اجماع داشتهاند مگر اینکه امامت افضل، مستلزم مفاسدی باشد.
- عبدالقادر بغدادی، چهار صفت را برای امام لازم دانسته که یک مورد متمایزش، عدالت و پرهیزگاری است در حدی که شهادت او پذیرفته شود.
- عبدالکریم شهرستانی، اصالت را نیز شرط کرده است.
- سیف الدین آمری، صفات مرد بودن، آزاد بودن، مسلمان بودن و عادل و ثقه در گفتار بودن را نیز افزوده است.
- قاضی عضد الدین ایجی: "امام باید شجاع و قوی القلب باشد ..."
- برخی همه این صفات را لازم ندانستهاند زیرا یافتن آنها، یک جا در یک نفر، تکلیف به ما لا یطاق است.
- برخی گفتهاند امام باید عاقل و بالغ هم باشد. [ص 219 تا 222 ربانی]
- ماوردی و تفتازانی شرایط ذیل را ذکر کردهاند:
- مکلف بودن، عدالت، حرّیت، مرد بودن، سلامت حواس، سلامت اعضای بدن، تدبیر، شجاعت، قریشی بودن، اجتهاد، سخنوری.
[ص 142 سعیدی مهر]
- متکلمان معتزلی و اشعری در باب امام، در خصوص هشت وصف، تا حدودی اتفاق نظر دارند: مجتهد، صاحب رأی، شجاع، عادل، عاقل، بالغ، مرد، حرّ.
- در سایر شرایط، نزد متکلمان معتزلی و اشعری، اختلاف وجود دارد. این دو گروه، عصمت را شرط امام نمیدانند و امامت را منصب دنیوی صرف دیدهاند، لذا در میان اوصاف و شرایط امامت، روی آورد فقهی اخذ کردهاند نه کلامی و جنبه ارتباط الهی و اوصافی چون عصمت را معتبر ندانستهاند.
[ص 153 و 154 امامت پژوهی]
- ویژگیهای امام از دیدگاه شیعه:
- سید مرتضی درباره صفات امام گفته:
- معصوم از هر قبیح و معصیت باشد.
- با نص و امر خدا و معجزه معلوم میگردد.
- افضل امت باشد.
- أشجع امت باشد.
- عالمترین باشد به احکام شرع و سیاست.
- در هر زمانی فقط یکی است.
- برخی از این صفات از مستقلات عقلیهاند و برخی دیگر، از ملازمات عقلیهاند و یا مقتضای اجماع و یا ادله نقلیاند.
- خواجه نصیر الدین طوسی، صفات دیگری را نیز یاد آور شده، مانند: پاکی از عیوبی که نفرت آور است، خواه جسمانی باشد، خواه نفسانی و خواه نسبی، زیرا این اوصاف در هدایت مردم نقش مؤثری دارند. همچنین باید نزدیکترین افراد به خداوند باشد. [ص 224 تا 226 ربانی]
- دفاع از کیان اسلام و حفظ حدود و ثغور آن، فداکاری و از خودگذشتگی میخواهد. جهاد و فداکاری، در سایه شجاعت حاصل میگردد بنابراین، شجاع بودن والی، امری بدیهی است، اما اشجع بودن از آن جهت مطلوب است که اگر کسانی باشند که از امام جامعه شجاعتر باشند، مسلماً در پیروی مردم از امام جامعه و هدف از امامت که پیشوایی جامعه اسلامی است، محقق نخوهد شد. علاوه بر این، قبح تقدیم مفضول، ایجاب میکند که امام اشجع باشد.
- ایمان هم مراتب مختلفی دارد، در این میان، امام باید از حیث مراتب ایمان، واجد بالاترین مرتبه باشد تا بدین وسیله، مومنان، از ارشاد و هدایت او سرپیچی ننمایند.
- عبادت نیز بنفسه، مطلوب شارع است و شخصی که عبادت او بیشتر است نزد خداوند، محبوبتر است. منظور از عبادت، انجام هر عملی با در نظر گرفتن رضایت الهی است.
- حال اگر کسی که عبادتش از سایر انسانها بیشتر است، امام نگردد، یا باید شخصی که با او مساوی است، امام گردد که ترجیح بلا مرجح است و یا کسی که در مرتبه پایینتر است امام شود و این ترجیح مرجوع است که اقبح میباشد.
- دلبسته بودن به نیاز دنیا از جانب امام جامعه مسلمانان، باعث بروز مفاسد زیادی خواهد شد؛ از جمله دلبستگی مردم به دنیا و سر انجام سقوط جامعه اسلامی. لذا امام جامعه باید نه تنها زاهد، بلکه ازهد باشد تا اهداف مقدس اسلام، در جامعه اسلامی پیاده شود.
- شخص ازهد، افضل از زاهد است فلذا باید مقدم گردد تا تقدیم مفضول بر فاضل لازم نیاید .
[ص 169 تا 171 امامت پژوهی]
شروط عصمت
- امام(ع) از نظر شیعه، همانند پیامبران و فرشتگان، باید معصوم و از هرگونه پلیدی، پاک باشد. سرپیچی از دستورات الهی و ارتکاب معاصی، با تصدی منصب امامت منافات دارد.
[ص 154 امامت پژوهی]
- عصمت یکی از مهمترین صفاتی است که برای امام، لازم شمردهاند. [ص 231 ربانی]
تحلیل عصمت
- واژه "عصمت" از ریشه "عصم" در عربی به معنای منع و امساک است و چون شخص معصوم، از خطا و گناه بازداشته میشود، به او معصوم میگویند.
- پیرامون معنای اصطلاحی عصمت، برخی حقیقت عصمت را لطف و تفضل الهی و عدهای، آرا قوه عاقله و دستهای، ملکه نفسانی و گروهی، حیثیت ویژه دانستهاند.
- حق مطلب آن است که در تحقق ملکه عصمت، قابلیت قوه عاقله معصوم و لطف الهی، مؤثری باشند.
- پیشوایان معصوم، قابلیت دریافت عصمت اعطایی از خداوند متعال را در دوره عالم ذر دریافت کردهاند، لذا عصمت پیامبران و امامان، قبل از بعثت و امامت و حتی قبل از جهان دنیوی اثبات میگردد.
[ص 359 تا 362 خسروپناه]
فرق عدالت و عصمت
- عصمت و عدالت، هر دو، ملکه است و با وجود هر دو، قدرت بر گناه هست، اما صدور گناه از معصوم، ممتنع است به خاطر نبود داعی بر گناه، ولی صدور گناه از عادل، ممتنع نیست، به خاطر وجود داعی.
[ص 156 امامت پژوهی]
عصمت و اختیار
- عصمت، ناشی از کثرت علم است و هر چه علم، قویتر و شدیدتر باشد، عمل نیز به مقتضای علم، قویتر خواهد بود. معصوم به زشتی و قبح گناه، علم دارد و با توجه به این علم، ارتکاب معصیت، محال است و باید توجه داشت که این علم، موجب سلب اختیار نخواهد شد.
[ص 162 امامت پژوهی]
گستره عصمت
- عصمت در کلام اسلامی، دارای مراتبی است که عبارتند از:
- عصمت بینشی در اعتقادات؛
- عصمت منشی در ملکات؛
- عصمت کنشی فردی و اجتماعی.
[ص 363 خسروپناه]
دلایل عصمت
دلیل عقلی:
- ۱. تسلسل: علت احتیاج مردم به امام، جلوگیری از ظلم ظالم و معصیت فاسق است، حال اگر صدور ظلم و معصیت از امام امکان داشته باشد، برای جلوگیری از آن، به امام دیگری نیاز خواهد بود و اگر همین گونه پیش برویم، تسلسل محال لازم میآید.
[ص 364 خسروپناه]
- اشکال اول: اگر ملاک احتیاج افراد به امام، معصوم نبودن آنها باشد پس فردی که معصوم است به امام نیاز ندارد و پیامبر اکرم(ص) برای امیر مؤمنان امام نبودهاند.
- پاسخ: فرد معصوم، از جهات دیگر، مانند کسب معرفت و غیره ممکن است به امام نیاز داشته باشد. [ص 232 ربانی]
- اشکال دوم: سعد الدین تفتازانی میگوید: نیاز امت به امام به خاطر وجود خطای امت نیست تا عدم عصمت امام به تسلسل بیانجامد. به فرض وجوب عقلی نصب امام، شاید مصالح دیگری، منشأ وجوب عقلی امامت شده باشد. و میتوان به وسیله علم و عدالت و استفاده از کتاب و سنت از خطای امت جلوگیری کرد.
- پاسخ:
- اولاً؛ ادله ضرورت امام، منحصر در ادله شرعی نیست، بلکه وجوب نصب امام با ادله عقلی مانند: دلیل لطف و دلیل حکمت، ثابت میشود و فقدانش در جامعه، مستلزم نقض غرض و نیازمندی جامعه به بینهایت امامان غیر معصوم است. خداوند، باید به اقتضای عقل، ارایه طریق را کامل کند و برای تکمیل ارایه طریق، تعیین امامان معصوم ضرورت دارد همانند ضرورت نزول قرآن و سنت نبوی. محرومیت انسانها از دیدار حضرت ولی عصر(ع)، زائیده اراده آدمیان است و اگر خطایی وجود دارد به کوتاهی ایشان برمیگردد. امام معصوم(ع) علاوه بر تأمین هدایت معرفتی، در تحقق مدیریت صحیح جامعه، هدایت خارجی را نیز تحقق میبخشد.
[ص 366 و 367 خسروپناه]
- ۲. حفظ و تبیین شریعت: باید شریعت اسلام پس از پیامبر حفظ گردد و به دست مکلفان برسد؛ در اینجا چند فرض وجود دارد:
- الف) از طریق کتاب و سنت نبوی: حفظ و تبیین گردد، که تفاصیل احکام در این نیامده [ص 233 ربانی] و این دو در بردارنده مجمل و مفصل، ناسخ و منسوخ، محکم متشابه است و خود نیازمند مفسری معصوم میباشند. [ص 370 خسروپناه] لذا مسلمانان اتفاق دارند که قرآن و سنت نبوی نمیتواند حافظ شرع باشد زیرا تفسیر و برداشت از قرآن و سنت، متفاوت است. [ص 157 امامت پژوهی]
- ب) از طریق اجماع: اولاً، احکام مورد اجماع، غیر از کلیات دین، بسیار اندک است. ثانیاً، اگر اجماع حجت باشد، به دلیل وجود امام است و این هم اثبات مدعای شیعه است و اگر حجتش به دلیل کتاب[۴]. و سنت باشد[۵]. پس باید احتمال نسخ و اضمار و تخصیص، در این ادله منتفی گردد، یعنی باید گفته شود: اگر مثلاً تخصیصی بود، برای ما نقل میشد و پذیرش این مطلب مشروط به پذیرش عصمت امت است و این مستلزم دور است. [ص 233 و 234 ربانی]
- ج) از طریق اجتهاد مبتنی بر قیاس: اولاً قیاس، حجت ذاتی ندارد زیرا جز ظن ضعیف، فایده دیگری ندارد.
[ص 371 خسروپناه] [ص 157 امامت پژوهی]. ثانیاً: مبنای قیاس بر تمثیل امور متماثل است در حالی که بسیاری از احکام، از باب جمع میان امور متفاوت میباشد مثلاً: روزه گرفتن در ایام ماه رمضان، واجب و در اول شوال، حرام است. [ص 234 ربانی]
- د) برائت نیز نمیتواند حافظ شرع باشد و إلّا نیازی به بعثت انبیاء نبود و به همان عقل انسان اکتفا میشد.
[ص 157 امامت پژوهی]
- با بطلان فرضهای مذکور، یگانه فرض متعین و درست، حفظ شریعت توسط امام معصوم است تا دین از خطر سقوط و انحراف، مصون بماند. زیرا اگر چنین نباشد لازم میآید که مردم تنها به بخشی از شریعت عمل کنند و به هدایت کامل دست نیابند و این امری قبیح است بر خداوند لطیف و نقض غرض شارع حکیم است.
[ص 234 ربانی] [ص 158 امامت پژوهی] [ص 371 خسروپناه]
- اشکال: قاضی عبدالجبار احکام شریعت از طریق نقل متواتر، به دیگران خواهند رسید. و انکار حفظ و نقل شریعت از طریق تواتر، مستلزم خدشه در طریق تواتر است که دعوی نبوت توسط پیامبر اکرم را زیر سؤال میبرد.
- پاسخ: معارف و احکام بسیاری از طریق تواتر اثبات شده ولی آیا همه احکام شریعت، از طریق تواتر بیان شده است.
- اشکال: در عصر غیبت امام معصوم(ع)، مردم چگونه از احکام شریعت آگاه میشوند؟ اگر بگوئیم افراد معذورند پس قبل از غیبت هم معذور بودهاند و اگر بگوئیم از طریق اجتهاد و خبر واحد به احکام میرسند پس قبل از غیبت نیز چنین راهی وجود داشته.
- پاسخ: در عصر حضور[۶]. تفاصیل احکام شریعت، توسط ائمه(ع) بیان شده ولی معروف است که ابو حنیفه تنها هفده حدیث نبوی را معتبر میدانسته است. گذشته از این، غیبت امام معصوم(ع) به خاطر عدم آمادگی مردم است.
[ص 235 تا 237 ربانی]
- ۳. تناقض: اگر امام(ع) مرتکب خطا یا گناهی شود یا باید از او تبعیت کرد که این باطل است به دلیل آیه قرآن ﴿﴿ وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ﴾﴾[۷] و یا این که نباید از او پیروی کرد که در این صورت، فایده امام(ع)، منتفی خواهد بود.[ص 158 امامت پژوهی]
دلیل نقلی:
- ۱. آیه امامت
- ﴿﴿ وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ﴾﴾[۸]
معنای عهد
- به نظر برخی، این آیه، در صورتی دلالت بر عصمت دارد که ثابت شود امامت، عهد خداست و چون شیعه، نصب امام را از جانب خدا با نص، واجب میداند، لذا امامت، عهد خداست و عصمت، با این آیه ثابت میشود.
- زمخشری نیز از علمای معتزله میگوید: طبق این آیه، امامت به کسی میرسد که عادل و از ظلم، مبرّا باشد.
[ص 158 و 159 امامت پژوهی]
- اما برخی میگویند، در آیۀ قرائتی است که به ما میفهماند منظور از "عهد" در آیه، همان امامت است نه نبوت و... مثلاً، از جمله ﴿﴿وَمِن ذُرِّيَّتِي﴾﴾ به دست میآید که ابراهیم دارای فرزند بوده و یا لااقل از داشتن فرزند مأیوس نبوده در حالی که ابراهیم تا دوران کهنسالی فرزند نداشت و گواه دیگر اینکه قطعا یکی از مهمترین امتحانات ابراهیم همان امتحان او به ذبح فرزندش اسماعیل بود. [ص 238 و 239 ربانی] و همچنین از ظاهر آیه به دست میآید که این اولین وحی الهی به ابراهیم نبوده و او قبلاً به مقام پیامبری رسیده زیرا چنین درخواست بزرگی در اولین وحی الهی، از مقام ابراهیم، بسیار به دور است. [ص 146 سعیدی مهر]
معنای ظلم
- ظلم در مقابل عدل و به معنای قراردادن شیء در غیر جایگاه شایسته آن است از آیات قرآن کریم به دست میآید که معصیت، ظلم به شمار میرود:﴿﴿ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴾﴾[۹]. پس تنها کسی به مقام امامت نایل میگردد که معصیت و گناهی از او سرنزند.
- فرزندان حضرت ابراهیم(ع)، چهار دستهاند:
- اول: کسانی که همیشه مرتکب گناه میگردند.
- دوم: کسانی که ابتدا ظالم نبودهاند ولی عاقبت به شر شدند.
- سوم: کسانی که ظالم بودهاند ولی عاقبت به خیر شدند.
- چهارم: کسانی که هرگز گناه نکردهاند.
- درخواست امامت برای گروه اول و دوم، شایسته یک مؤمن نیست چه رسد به ابراهیم خلیل، بنابراین درخواست وحی منحصر در دو دسته سوم و چهارم است که خداونند گروه سوم را مستثی کرده است.
- این معنا، در برخی روایات مورد تایید قرار گرفته: پیامبر اکرم(ص) خداوند در پاسخ حضرت ابراهیم(ع) فرمود:{{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿مَنْ سَجَدَ لِصَنَمٍ مِنْ دُونِي لَا أَجْعَلُهُ إِمَاماً أَبَداً، وَ لَا يَصِحُّ أَنْ يَكُونَ إِمَاماً "﴾[۱۰].
[ص 238 تا 240 ربانی] [ص 146 و 147 سعیدی مهر]
- اشکال: از مفاد آیه استفاده نمیشود که تنها معصوم، شایسته مقام امامت است، زیرا مشرک و گناهکار نبود، اعم از معصوم بودن است.
- پاسخ:
- اولاً، طبق مبنای اشاعره، هر کس مرتکب گناه نشود معصوم خواهد بود.
- ثانیاً، هرگاه کسی در طول عمر خویش نه در پنهان و نه در آشکار مرتکب گناه نشود، چنین فردی از اغوای شیطان مصون بوده است و معصوم یعنی همین زیرا قرآن میفرماید:﴿﴿ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴾﴾[۱۱].
- اشکال: معصیت، اعم از ظلم است زیرا اگر کسی معصیت کند و از گناه خویش توبه نماید، پس از آن ظلم نخواهد بود.
- پاسخ: با توجه به تقریری که در تفسیر آیه بیان شد، مقصود از ظالم، اعم از ظالم در گذشته و در زمان حال است. [ص 240 و 241 ربانی]
- ۲. آیه تطهیر
- دلالت آیه بر عصمت: اراده تشریعی، آن است که خداوند اراده کرده است مردم، واجبات را انجام دهند و از محرمات دوری کنند، حال ممکن است این اراده الهی تحقق پیدا نکند.
- اراده تکوینی، ارادهای است که خلاف آن، تحقق پیدا نمیکند مثلاً خداوند اراده فرموده زمین به دور خود بچرخد.
این آیه، در صورتی بر عصمت دلالت میکند که منظور از اراده، اراده تکوینی باشد زیرا اراده تکوینی، تخلف ناپذیر است و به دنبال اراده تطهیر، مسلماً تطهیر واقع میشود و این همان عصمت است.
- از آنجا که اراده تطهیر، اختصاص به اهل بیت(ع) پیدا کرده معلوم میشود که منظور اراده تکوینی است و الّا اراده تشریعی تطهیر و دوری از گناهان، عام است.
- منظور از اهل بیت(ع): بزرگان و محدثان اهل تسنن، در ضمن روایاتی، اهل بیت(ع) را به خمسه طیبه، تفسیر نمودهاند. از جمله صحیح مسلم که از عایشه نقل کرده.
- ۳. آیه اولی الامر
- ﴿﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾﴾[۱۲]
- در این آیه، همان گونه که به اطاعت از خداوند و رسول امر شده، به اطاعت از اولی الامر نیز امر شده است.
- مقصود از ﴿﴿الأَمْرِ﴾﴾ مسائل مربوط به زندگی اجتماعی امت اسلامی است مانند آیات: ﴿﴿ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ ﴾﴾[۱۳] و ﴿﴿ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ ﴾﴾[۱۴].
- پیامبر(ص) دارای دو مقام بودند، یک: ابلاغ احکام الهی دو: رهبری و حکومت اجتماع.
- اطاعت از خداوند معنایی جز اطاعت از احکام او ندارد. بنابراین، مقصود از اطاعت از رسول خدا(ص)، در مورد مقام دوم است و عطف اولی الامر بر رسول، بدون تکرار لفظ ﴿﴿ أَطِيعُواْ﴾﴾ بیانگر وحدت ملاک اطاعت است. و مقتضای وحدت حکم معطوف و معطوف علیه این است که اولی الامر نیز مانند پیامبر معصوم باشند. از سوی دیگر، اطاعت از اولی الامر، بدون هیچ گونه قیدی واجب شده و خداوند به اطاعت مطلق کسی که مرتکب گناه شود، امری نمیکند. پس اگر اولی الامر معصوم نباشند، لازم است قرآن، [ص 242 و 243 ربانی] اطاعت از آنان را به مواردی محدود سازد که گناه از اولی الامر سر نزده باشد. [ص 148 سعیدی مهر]
- اشکال:
- مقتضای اینکه خداوند هرگز به اطاعت از گناهکار امر نمیکند این خواهد بود که: اطاعت از اولی الامر در غیر معصیت خداوند واجب است.
- پاسخ:
- سیاق آیه کریمه عدم تکرار ﴿﴿ أَطِيعُواْ﴾﴾ مانع از چنین تقییدی است. یعنی همانطور که درباره پیامبر نمیتوان گفت که اطاعت از او واجب است، مگر آنکه موجب معصیت خدا باشد، درباره اولی الامر هم نمیتوان گفت...
- ثانیاً، خداوند فرمود اگر احسان به والدین مستلزم معصیت خداوند باشد، آن احسان پسندیده نخواهد بود پس اگر در مورد اولی الامر نیز چنین احتمالی وجود داشت، به طریق اولی لازم به مقید کردن بود. [ص 243 و 244 ربانی]
- ۴. روایت ثقلین:
- از جمله {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا "﴾ و جمله {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿انّهما یفترقا "﴾ میتوان برای عصمت، استدلال کرد. زیرا چنگ زدن به کتاب و عترت، برای همیشه از گمراهی، جلوگیری میکند و لازمه این، عصمت عترت پیامبر است و همچنین، جدا نشدن و عدم افتراق از قرآن، آن هم به صورت {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿لَنْ يَفْتَرِقَا "﴾ به معنای عصمت آنهاست.
[امامت پژوهی ص 162]
- خلاصه:
- به نظر تمام اندیشمندان شیعه، امام شخصی است که هم از انجام خطا و هم از ارتکاب گناه منزه باشد، زیرا انجام شایسته وظایفی که بر عهده امام است، بدون عصمت از خطا و گناه ممکن نیست، مثلاً بیان احکام دینی از سوی امامی که مصون از خطا نیست، حجت را بر مردم تمام نمیکند و چه بسا در مواردی که باید در مقابل
انحرافات و تحریفات بایستد، دچار لغزش میگردد و از طرفی نمیتواند داعی مردم به تقوا و عمل صالح باشد. همچنین، سبب نیاز امت به امام آن است که مردم معصوم نبووده باشند زیرا اگر معصوم باشند نیازی به امام نخوهند داشت حال اگر فرض کنیم که امام، خود جایز الخطا باشد، لازم میآید که به امام دیگری نیاز باشد که تسلسل لازم میآید. [ص 144 و 145 سعیدی مهر]
شرط معجزه یا کرامت
- بنا به نظر شیعه، امام از جانب خدا منصوب میگردد و نص صریح پیغمبر، بر امامت او، مهر صحت مینهد، ولی اگر همه مردم از نص آگاهی پیدا نکنند و یا بعضی آن حمل بر وجوه مختلف نمایند، امام، معجزهای را ظاهر و آشکار میکند تا حجت را بر مردم تمام نماید.
[ص 169 امامت پژوهی]
شرط منصوص بودن
- خداوند در قرآن به اطاعت از "اولی الامر" امر فرموده؛ از آنجا که نمیتوان از همه کسانی که مدعی ولایتند، اطاعت کرد. پس مسلمانان باید به دنبال شناسایی اولی الامر باشند .
[ص 109 معارف اسلامی]
[ص 401 خسروپناه]
- در نظر شیعه، تنها راه تعیین امام آن است که پیامبر یا شخصی که امامتش ثابت شده است به امامت او تصریح نمایند.
- با توجه به عصمت امام، سنت امامت همچون سنت پیامبر، معتبر است پس اگر امام، شخصی را برای امامت پس از خود معرفی کند، در حکم معرفی خدا و پیامبرش خواهد بود. [ص 182 سعیدی مهر]
- عالمان اهل سنت در این مسئله نظرات متفاوتی دارند:
- نظریه اول "بیعت اهل حل و عقد" و اجماع، گرفتار مصادره به مطلوب است زیرا براساس توجیه وضع موجود و مشروعیت بخشیدن به خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و حاکمان دیگر، راههایی را معرفی کردهاند.
- ضمناً، این استدلال، چیزی جز دور باطل نیست چون دلیل حقانیت ابوبکر را اجماع میدانند و از طرفی دلیل حجیت اجماع را نحوه انتخاب ابوبکر میدانند که دور باطل است .
[ص 404 خسروپناه]
- شیعه، امامت را یک مقام دنیوی نمیدند، بلکه منصبی الهی برای حفظ شریعت است که ویژگیهایی مثل عصمت و علم لدنی و افضلیت در آن شرط است که جز خداوند و پیامبر و امام پیشین، کسی از آنها آگاه نیست. مثلاً، معصوم یعنی کسی که دارای ملکه اجتناب از گناه و خطاست و این ملکه امری درونی و پنهانی است. [ص 404 و 405 خسروپناه] [ص 152 سعیدی مهر]
- همچنین تعیین امام، لطفی است از جانب خداوند بر بندگان و هر لطفی، بر خداوند واجب و لازم است. بنابراین، خدای متعال، امام را خود تعیین میفرماید .
[ص 270 امامت پژوهی]
- اساساً با وجود نصب از طرف خدا که ولایت در اصل، از آنِ او است، نوبت به انتخاب دشواری نمیرسد. حضرت علی(ع): "یکی گفت: پسر ابوطالب! تو بر این امر بسیار حرص میورزی. گفتم: نه! به خدا قسم شما حریصترند... من حقی را که از آنهم بود، طلب کردم و شما مرا از رسیدن به حق خود باز میدارید". حضرت، حق حاکمیت را برای امامان پس از خود نیز قائل است:"... آل محمد، پایه دین و ستون تعییناند... حق ولایت، خاص ایشان است...".
- در عین حال، شرایط به گونهای است که اقدام برای تصدی ولایت را به اصلاح مسلمانان نمیبیند:"به صبر گراییدم ... میراثم ربودۀ این و آن و من بدان نگران". این بیانات نشان میدهد که حضرت نه در مقام بیان اولویت خویش، بلکه بیانگر حق قطعی خود است. اما امام علی(ع) در مقابل معاویه به گونهای دیگر استدلال میکند:"مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، بیعت مرا نیز پذیرفتند. پس کسی که حاضر است، نمیتواند دیگری را انتخاب کند و غایب هم نمیتواند اقدام حاضران را نپذیرد..." زیرا حضرت در مواجهه با فردی مانند معاویه، تنها از طریق اجتماع به شیوه سلف و معمول، میتواند استدلال کند.
[ص 112 تا 115 معارف اسلامی]
- همچنین تمامی امامان با بیان پیامبر و یا بیان امام پیشین شناسایی میشوند. از آن جا که امامان، نه به کسب و اجتهاد، که به الهام و تربیت الهی، به این مقام میرسند، سن، اثری در تعیین امام ندارد. مانند نبوت حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) در کودکی.
- موقعیت علمی امامان در حضور عالمان و اندیشمندان، که همیشه با پیروزی امام همراه بود و بروز کرامات از ایشان، برای شیعیان هیچگونه تردیدی باقی نمیگذارد .
[ص 121 تا 123 معارف اسلامی]
روشهای تعیین امام نزد مذاهب اسلامی
- اگر امام، نقش پیامبر گونه داشته باشد و رسالت وی، مانند رسالت انبیاء تلقی گردد، تعیین فرد به منصب امامت باید مبنی بر نص دینی یا انتصاب الهی باشد.
- قاضی القضات ماوردی:"امامت برای امت، از راه گزینش صاحب نظران و معتمدان امت و از راه انتصاب به وسیله امام پیشین حاصل میشود".
- قاضی القضات ابویعلی:"امامت با اعمال زور و قدرت نیز حاصل میشود و نیاز به گزینش و عقد ندارد و هر کسی که به خدا ایمان دارد، جایز نیست که چنین امامی را پیشوای خود نداند".
- امام الحرمین جُوینی:"در عقد امامت، اتفاق آرا شرط نیست، زیرا ابوبکر، بدون اتفاق آراء، به امامت رسید".
- ابوبکر بن عربی:"برای تشکیل امامت، موافقت یکی دو نفر از صاحب نظران، کافی است".
- شیخ قرطبی در تفسیر آیه ﴿﴿ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً﴾﴾[۱۵] مینویسد: "اگر یک نفر از صاحب نظران و معتمدان مردم هم امام را تعیین و معرفی کند، کافی است و انتخاب او بر دیگران، واجب است زیرا عمر در سقیفه بنی ساعده، یک تنه عقد بیعت با ابوبکر نبست؛ ابوبکر، عمر را به جانشینی انتخاب کرد پس، بنابر قول قاضی عضدالدین ایجی: با یکی از سه فرایند زیر، منصب امامت برای فرد، تعیّن مییابد:
- با همه اختلافات نظری که میان علمای اهل سنت هست، مخلص کلام آن است که امام، فردی است برخاسته از این جامعه که علم و آگاهی و عدالت و پیراستگی او، در سطح خود امت است و یک فرد برخاسته از جانب خدا نیست .
[ص 71 تا 76 امامت پژوهی]
نتیجه
- امام در نگاه شیعی، وظایف پیامبر اکرم(ص)، و اجرای احکام دین خدا را بر عهده دارد. و شرط اول برای وصول به این مقام، استقامت بر عبودیت است. (احقاف / 35)
- یقین، شرط دوم برای رسیدن به این منزلت است؛ در این مرحله، جهل به ساحت وجودی او را نمییابد و همراه با طهارتت و عصمت است. بیتردید گناه که نتیجۀ نداشتن معرفت و یقینی شهودی است، از چنین انسانی صادر نخواهد شد.
- انسان بهرهمند از این علم، میتواند در عالَم تصرف کند چنان که به فرمان امام درخت حرکت میکند؛ عصا به سخن میآید و بیمار شفا مییابد...
- فردی که توانست تخت ملکه سبأ را حاضر کند، از "علم کتاب" بهرهای داشت. اما درباره امامان نیز این تعبیر وارد شده که آنان دارای "علم الکتاب"اند. پیداست که داشتن بهرهای از کتاب با علم کتاب، فاصله بسیار دارد.
- امامان بر انسانها نیز ناظر و چیرهاند و مومنان، دل در گروه ارتباط معنوی با ایشان دارند. این مقام، همان مرتبۀ ولایت باطنی امام است که جدا از دستور العملهایی که از این بزرگان صادر شده، به طور خاص چراغ راه مومنان میشوند و آنها را از تنگنا بیرون میآورند.
- هیچ عصر و زمانی از یک ولی کامل خالی نیست و ما در اغلب زیارتها که میخوانیم، معتقدیم که امام دارای چنین روح کلی است.
[ص 117 تا 120 معارف اسلامی]
- امام در هر چه که به آرمانها و اهداف امامت مربوط میشود باید افضل باشد که بالاترین این صفات، عصمت است که برای تبیین معارف و احکام ضرورت دارد. هر یک از ائمه(ع) در عصر خود کاملترین مصداق در این صفات بودهاند و از نظر عقلی، امامت غیر افضل بر افضل قبیح است.
- امیرمؤمنان در مجاهدت و یاری خدا و رسول اول بود؛ اعلم هم بود زیرا اولاً حدس قوی داشت، ثانیاً با پیامبر ملازم بود، ثالثاً، صحابه کثیراً به او رجوع میکردند. رابعاً، پیامبر به برتری او تصریح فرمودند.
- متکلمان اهل سنت یا لزوم افضل بودن امام بر دیگران را انکار کردهاند، و یا افضلیت امیرمومنان را به برتری در پارهای از صفات و امور حمل کردهاند.
- تفتازانی از علمای اهل سنت: اکثر اهل سنت و فرقههای زیادی معتقدند که امامت افضل اهل هر عصری متعین است مگر اینکه امامت او مستلزم فتنه و هرج و مرج باشد.
- ادلۀ افضلیت امیر مؤمنان، اطلاق دارند و تقیید، بدون دلیل عقلی و لفظی، مردود است.
- ادلۀ افضلیت ابوبکر فقط از طریق اهل سنت نقل شدهاند و نمیتواند معارض نصوص افضلیت امیرمؤمنان باشند که از هر دو طریق روایت شده و همچنین ادلۀ افضلیت ابوبکر براساس معیارهای اهل سنت فاقد اعتبارند؛ چنان که ابن ابی الحدید معتزلی گفته است: فرقه "بکریه" به عنوان مقابله با شیعه، در مقابل احادیث فضایل علی و امامت بلافصل او، احادیثی را درباره فضایل و امامت ابوبکر جعل کردهاند. [ص 249 تا 253 ربانی]
- در نظر شیعه، جانشین به حق پیامبر(ص)، علی بن ابیطالب(ع) است هر چند به دلایلی، تنها پس از خلیفه سوم، برای مدت پنج سال به خلافت ظاهری رسید، ولی پیش از آن زمان نیز مسند امامت از آنِ وی بود. اثبات امامت علی(ع) در گرو اثبات منصوص بودن در قرآن و روایات نبوی است. [ص 154 و 155 سعیدی مهر]
- به اعتراف شیعه و سنی در میان اصحاب پیامبر، شخصیتی به افضلیت امیرالمؤمنین(ع) نبوده است. از جمله فضایل امام علی(ع) عبارتند از:
- شجاع ترین مردم: مدال پر افتخار {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌ لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ "﴾ در جنگ احد از آن حضرت علی(ع) بود. پیامبر(ص) در جنگ خندق فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ"﴾
- داناترین امت اسلامی: پیامبر اسلام(ص) درباره حضرت علی فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" ﴿﴿ أَقْضَاكُمْ عَلِيٌ "﴾ بدون تردید قضاوت، بدون علم نشاید، پس علی داناترین امت است.
- نقس و جان پیامبر(ص): به اتفاق همه مفسران منظور از "انفسنا" در آیه مباهله، علی(ع) است. وقتی علی(ع)، مساوی افضل الناس است پس مساوی افضل، افضل است.
- سخاوتمندترین مردم: آیات سوره دهر، و آیۀ ﴿﴿ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلانِيَةً ﴾﴾[۱۶] در حق مولا علی(ع) نازل شده.
- زاهدترین و وارستهترین انسانها.
- عابدترین انسانها.
- بردبارترین انسان.
- شریفترین مردم در اخلاق.
- سبقت در ایمان.
- کاملترین انسان در فصاحت و بلاغت.
- استوارترین انسانها در رأی و نظر و تدبیر و اراده امور.
- حریصترین مردم در اجرای حدود الهی.
- نخستین گردآورنده و حافظ قرآن.
- دارای اخبار غیبی.
- مستجاب الدعوه.
- صاحب کرامت.
- نزدیکترین در نسب به رسول خدا.
- عقد اخوت علی با پیامبر.
- وجوب محبت او بر دیگران: حضرت از اولی القربی است و قرآن، مودت ایشان را واجب فرموده.
- یاری کننده پیامبر.
- انبیای الهی از صحابه پیامبر افضل بودند و طبق برخی روایات حضرت علی با انبیای الهی برابری میکند.
- بیان فضایل علی(ع) از زبان نبی اکرم: حدیث منزلت و غدیر.
- دوری از کفر: لحظهای به خدا کفر نورزید بر خلاف سایر صحابه.
- خدمت علی به اسلام.
- جامع همه کمالات "روحی، بدنی و خارجی": روحی مانند علم خارجی مانند نسبت شریفش .
[ص 409 تا 423 خسروپناه] در هر حال، امامت یک منصب و مقام الهی است؛ همان طور که مقام نبوت، یک مقام و منصب الهی است و خداوند متعال باید پیامبر را تعیین کند همچنین هرگز فردی از طریق انتخاب مردم یا اهل حل و عقد و دایره شورا به مقام امامت نمیرسد . [ص 78 امامت پژوهی]
- ↑ ﴿﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾﴾؛ ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.
- ↑ جز این نیست که من هم بشری چون شمایم؛ سوره کهف، آیه:۱۱۰.
- ↑ پیمان من به ستمکاران نمیرسد؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.
- ↑ سوره نساء، آیه:۱۱۵.
- ↑ لا تجمع امتی علی الخطاء.
- ↑ تا ۲۶ هـ ق.
- ↑ و در گناه و تجاوز یاری نکنید؛ سوره مائده، آیه:۲.
- ↑ و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد؛ سوره بقره، آیه:۱۲۴.
- ↑ و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند؛ سوره بقره، آیه:۲۲۹.
- ↑ شیخ طوسی، الامالی، ص: ۳۷۹.
- ↑ به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد.مگر از میان آنان بندگان نابت را؛ سوره ص، آیه:۸۲ - ۸۳.
- ↑ ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.
- ↑ و با آنها در کار، رایزنی کن؛ سوره آل عمران، آیه:۱۵۹.
- ↑ کارشان رایزنی میان همدیگر است؛ سوره شوری، آیه:۳۸.
- ↑ میخواهم جانشینی در زمین بگمارم؛ سوره بقره، آیه:۳۰.
- ↑ آنان که داراییهای خود را در شب و روز پنهان و آشکار میبخشند ؛ سوره بقره، آیه:۲۷۴.