ابن خلدون در تاریخ اسلامی

آشنایی اجمالی

عبدالرحمان بن خلدون (۷۳۲-۸۰۸) از اندیشمندان بلندپایه دنیای اسلام است که به دلیل نگارش «مقدمه»، به عنوان بنیادگذار جامعه‌شناسی علمی شناخته شده است. درباره اندیشه‌های وی آثار فراوانی تألیف شده که هر کدام به نوعی شکل‌گیری افکار و اندیشه‌های او را مطرح کرده و دیدگاه‌هایش را درباره تحول در جامعه تشریح کرده‌اند. وی در تونس به دنیا آمد و افزون بر شخصیت علمی بخش‌هایی از عمر خویش را در کارهای حکومتی هم گذراند. وی در سال ٧۵۵ در فاس مراکش شغل کتابت فرامین دولتی را بر عهده داشت. از سال ٧۵٨ قریب دو سال در زندان ماند. آنگاه بار دیگر ریاست دیوان انشاء و سپس دیوان مظالم را عهده‌دار شد. وی پس از پشت سر گذاشتن شکست‌های سیاسی چندی در سال ٧۶۴ عازم غرناطه در اسپانیا شد. نخستین تجربه سیاسی او نمایندگی سلطان غرناطه برای بستن پیمانی با سلطان مسیحی اسپانیا با نام «پدرو اول» بود که در اشبیلیه دیدار کرد و کارش را با موفقیت انجام داد. اندکی بعد مجبور شد تا غرناطه را هم ترک کند. وی در سال ٧۶۵ بار دیگر به بجایه در شمال افریقا رفت و نزد ابوعبدالله سلطان بنی حفص احترام کاملی یافت و کار اداره شهر به او سپرده شد. یکسال بعد ابوعبدالله سقوط کرد و ابن خلدون این بار برای همیشه با سیاست خداحافظی کرد[۱].

وی پس از آن به کارهای علمی روی آورد و از هر فرصتی برای تدریس و تألیف بهره برد. اندیشه نگارش تاریخ از این زمان در ابن خلدون ایجاد شد. وی ابتدا درصدد بود تا تاریخ معاصر شمال آفریقا را بنویسد. اندکی پس از مطالعه در تاریخ‌های گذشته، به این نظریه رسید که تاریخ دو لایه دارد. لایه روئی که همان حوادث و رخدادهای تاریخی است. لایه زیرین که به نظر وی تا آن زمان مورخان پیشین به آن توجهی نکرده بودند، علل و عوامل پشت پرده رخدادهای تاریخی است. وی بحث از این عوامل را در رشته علمی خاصی که خود تأسیس کرد، مطرح نمود. وی نام این دانش را علم العمران گذاشت. وی برای آن‌که با دقت تمام بتواند مسائل مختلف این دانش را مطرح کند مصمم شد تا تاریخ عمومی جهان را مطالعه و تدوین کند. او باید تصویر دانش جدید را با کار در تاریخ عالم هم تکمیل می‌کرد و هم تجربه. ابن خلدون برای تاریخش که نام العبر و دیوان المبتدأ والخبر فی تاریخ العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر را برگزیده بود، نوشتن سه بخش را در نظر گرفت. نخست مقدمه که همان علم عمران بود. دوم تاریخ عمومی عالم و سوم تاریخ معاصر شمال افریقا[۲]. وی برای مدت چهار سال در تونس نخستین تدوینش را از کتاب تاریخ انجام داد. بعدها در سال ٧٨۴ به مصر رفت و در آنجا منصب قاضی القضاة مالکی‌ها را بر عهده گرفت. مصر این زمان از متمدن‌ترین نقاط جهان اسلام بود و با داشتن کتابخانه‌های مهم می‌توانست ابن خلدون را در کار تکمیل تاریخش کمک کند. وی پس از آن هم مدت مدیدی را به گردش در شهرهای مختلف شام گذراند و در نهایت در سال ۸۰۸ در مصر درگذشت. همان‌گونه که اشاره شد بخش نخست کتاب تاریخ همان مقدمه است که ارزش و اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. پس از مقدمه تاریخ عمومی جهان آغاز شد و ابن خلدون در این قسمت از همان آگاهی‌های کتاب‌های پیشین استفاده کرد جز آن‌که به دلیل روش خردگرای خود کوشید تا کمتر تحت تأثیر افسانه و قصه‌ها قرار گیرد.

در اینجا بر اساس چاپ هشت جلدی[۳] نمایی از محتوای کتاب را به دست می‌دهیم. متأسفانه تاریخ ابن خلدون نه نظم سالشمارانه دارد و نه نظم دولت‌گونه. بیشتر به مسائل منطقه‌ای آن هم در دوره‌های خاص پرداخته شده و هر بار سررشته بحث قطع و به نقطه دیگری انتقال می‌یابد که بخشی از حوادث آن را پیش از آن خوانده‌ایم. اشاره شد که مجلد نخست همان مقدمه است. مجلد دوم از اخبار عرب آغاز می‌شود، سپس به تاریخ اسلام می‌رسد و بحث تا آغاز خلافت معاویه پیش می‌رود. مجلد سوم شامل بحث درباره دولت اموی، دولت عباسی است. در میانه به پیدایش دولت علویان طبرستان و طولونیان مصر، شورش صاحب الزنج، صفاریان و سامانیان، قرامطه، حمدانیان، بویهیان، فاطمیان و سلجوقیان می‌پردازد و تاریخ اسلام را تا انتهای خلافت عباسی دنبال می‌کند. بحث از این دولت‌ها به این معنا نیست که در همان مجلد کار آن خاتمه یابد. در مجلد چهارم بار دیگر به مسائل مختلف دنیای اسلام در طول قرون سوم تا ششم و درگیری‌های میان دولت‌های مستقل به ویژه در شرق و عراق می‌پردازد.

مجلد پنجم بحث از تاریخ مناطق غربی دنیای اسلام در نواحی شامات و موصل است و در نهایت از لشکرکشی‌های مغولان به نواحی شرق سخن می‌گوید. در مجلد ششم و هفتم به شمال افریقا و اندلس می‌پردازد و تاریخ دولت‌های محلی آن نواحی را بازگو می‌کند. مجلد هشتم فهارس کتاب است. گفتنی است که تاریخ ابن خلدون توسط دکتر عبدالمحمد آیتی (درگذشته شهریور ۱۳۹۲) به فارسی درآمده است. پیش از آن هم مقدمه ابن خلدون توسط پروین گنابادی در دو مجلد ترجمه شده بود.[۴]

منابع

پانویس

  1. فلسفه تاریخ ابن خلدون، محسن مهدی، صص۵۷-۵۸.
  2. فلسفه تاریخ ابن خلدون، ص۶۵.
  3. تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دارالفکر، ١۴٠٨.
  4. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۲۳.