ابو سلمه مخزومی

(تغییرمسیر از ابو سلمه)

ابو سلمه، عبدالله بن عبدالاسد مخزومی (متوفی در ۴ هجری) از صحابه بدری، عمه‌زاده رسول‌الله و برادر رضاعی اوست.

ابو سلمه مخزومی
تصویر کهنی از مدینه
نام کاملعبدالله بن عبدالاسد مخزومی
جنسیتمرد
کنیهابو سلمه
از قبیلهقریش
از تیرهبنی‌مخزوم
پدرعبدالاسد بن هلال بن عبدالله بن عمر
مادربرّه بنت عبدالمطّلب بن هاشم
همسرام‌ سلمه
پسر
دختر
برادرابوسبرة بن ابی رهم
محل زندگیمدینه
درگذشت۴ هجری، مدینه
محل آرامگاهمدینه
از اصحابپیامبر خاتم
حضور در جنگ

مقدمه

ابوسلمه، از قبیله قریش و تیره بنی‌مخزوم، مادرش «برّه» دختر عبدالمطّلب بن هاشم (عمه رسول‌خدا) بود[۱]. او، پیامبر و حمزه، با هم برادر رضاعی بودند؛ زیرا ثویبه کنیز ابولهب، آنها را شیر داده بود [۲].

وی را یازدهمین مسلمان دانسته‌اند[۳]. گفته‌اند: با گروهی خدمت رسول خدا رسید و پیامبر، اسلام را بر آنها عرضه و آیاتی از قرآن را بر آنان قرائت کرد و مسلمان شدند[۴]. ابوسلمه، یکی‌از هفده نفر قریشی بود که هنگام بعثت، نوشتن می‌دانست[۵]. او و همسرش ام‌ سلمه که پس از شهادت شوهرش، افتخار همسری پیامبر (ص) را یافت، از نخستین مسلمانانی بودند که به حبشه مهاجرت کردند[۶]. در بازگشت، در پناه دایی‌اش ابوطالب وارد مکّه شد[۷]. چون از آزار و اذیّت مشرکان قریش درامان نماند، پس از آنکه فهمید گروهی از مردم مدینه، ایمان آورده‌اند، به آنجا هجرت کرد. او را نخستین صحابی دانسته‌اند که یک سال پیش از بیعت عقبه، به مدینه مهاجرت کرد[۸]. دربین راه، مردانی از تیره بنی‌مغیره، همسرش امّ‌سلمه را که از آن قبیله بود و افرادی از بنی‌عبدالاسد، فرزندش سَلَمه را که در دامان[مادر بود، از روی تعصّب قبیله‌ای، از او جدا کردند و مانع رفتن آنان با ابوسلمه شدند؛ ولی آنان پس از نزدیک یک سال دوری و تحمّل مشکلات، توانستند خود را به مدینه رسانده، به ابوسلمه ملحق شوند[۹].

پیامبر (ص) پس از هجرت، بین او و سعد بن‌ خیثمه عقد اخوّت بست[۱۰]. وی افتخار حضور در جنگ بدر[۱۱] و جانشینی پیامبر در مدینه در غزوه ذی‌العشیره را داشته است[۱۲]. در جنگ اُحد، مجروح[۱۳] و با همان حال، در غزوه حمراءالاسد نیز با پیامبر (ص) همراه شد. پس از یک ماه که زخم بازوی خود را مداوا کرد و به ظاهر بهبود یافت، پیامبر، وی را به فرماندهی گروهی صد وپنجاه نفری برگزید و ضمن سفارش به تقوا و خیر، به سوی قَطَن (سرزمین بنی‌اسد) فرستاد[۱۴]. هنگام بازگشت از این سریّه، بر اثر جراحتی که در جنگ اُحد برداشته بود، در روزهای پایانی ماه جمادی‌الآخر چهارم هجری از دنیا رفت و در مدینه دفن شد [۱۵].

گفته شده که هنگام مرگش دعا کرد: خداوند جانشین خوبی برای او در خانواده‌اش قرار دهد. و نیز گفته‌اند: در واپسین لحظات حیاتش، پیامبر بر بالین وی حاضر شد. برای او دعا کرد و پس از مفارقت روح از بدنش، چشمان او را برهم نهاد[۱۶]. طبری می‌نویسد: پیامبر در نماز بر جنازه او نُه تکبیر گفت، و در پاسخ کسانی‌که پنداشتند برای پیامبر (ص) سهو یا نسیانی رخ داده، فرمود: اگر بر «ابی‌سلمه» هزار تکبیر هم گفته شود، سزاوار آن است[۱۷][۱۸]

هجرت ابوسلمه

از ام‌سلمه همسر رسول خدا(ص) نقل شده است که وقتی ابوسلمه تصمیم گرفت به سوی مدینه هجرت کند، مرا بر شتری سوار کرد که فرزندم سلمه نیز با من بود. در حالی که مهار شتر را در دست داشت و حرکت می‌کردیم، گروهی از مردان بنی‌مغیره او را دیدند و جلو آمده و گفتند: ما نمی‌گذاریم همسر خود را به سرزمین دیگری ببری. آن‌گاه مهار شتر را از دست او کشیده و مرا از وی جدا کردند. برادران ابوسلمه وقتی این حالت را دیدند در خشم شدند و گفتند: حال که همسرش را از او جدا کردید، ما نمی‌گذاریم که فرزند ابوسلمه نزد مادرش بماند. فرزندم را از من گرفتند و شوهرم ابوسلمه راهی مدینه شد.

بنی‌مغیره مرا نزد خود زندانی کردند و بین من، همسر و فرزندم جدایی انداختند. من هر روز صبح به ابطح آمده، و در آنجا نشسته و می‌گریستم تا شام می‌شد، و نزدیک یک سال چنین گذشت تا اینکه روزی، مردی از بنی‌اعمام از کنار من عبور می‌کرد، حالت مرا دید و بر من ترحم نمود و به بنی‌مغیره گفت: شما بین این زن و شوهر و فرزندش جدایی انداخته‌اید. آیا زمان آن فرا نرسیده که این بیچاره را به سوی شوهرش بفرستید؟ بنی‌مغیره به من گفتند: اگر می‌خواهی نزد همسرت بروی، مانعی ندارد. سپس خویشان شوهرم فرزندم را به من بازگرداندند و من عازم مدینه شدم. کسی جز فرزندم، همراه من نبود. سوار بر شتر شده و حرکت کردم. هنگامی که به تنعیم رسیدم، عثمان بن طلحه[۱۹] را دیدم. به من گفت: ای دختر ابی‌امیه! به کجا می‌روی؟ گفتم: به مدینه نزد همسرم ابوسلمه می‌روم.

گفت: آیا همراه تو کسی هست؟ گفتم: به خدا سوگند! جز خدا و فرزندم کسی با من نیست. او گفت: هرگز تو را تنها نگذارم تا به مقصد برسانم. آن‌گاه مهار شترم را گرفت و به طرف مدینه حرکت کردیم. من در عرب مردی را کریم‌تر از او ندیدم. وقتی به منزلی می‌رسیدیم، شتر را می‌خواباند و خود به کناری می‌رفت تا پیاده شوم، آن‌گاه شتر را می‌بست و زیر درختی می‌خوابید و هنگامی که می‌خواستیم حرکت کنیم، شتر را می‌خوابانید و به کناری می‌رفت تا سوار می‌شدم و بعد مهار شتر را می‌گرفت تا اینکه به مدینه رسیدیم. هنگامی که به روستای قباء نزدیک شدیم به من گفت: به این روستا برو که همسرت در آنجا است. بعد او به مکه بازگشت. ام سلمه می‌گفت: به خدا سوگند، من در اسلام اهل‌بیتی را سراغ ندارم که به آنها همانند آل ابو‌سلمه مصایبی رسیده باشد، و همراه و رفیقی را هرگز از عثمان بن طلحه کریم‌تر ندیدم[۲۰].

قرآن مجید درباره مهاجران می‌فرماید: ﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ[۲۱]. از پیامبر خدا(ص) نیز نقل شده است که فرمود: «مَنْ فَرَّ بِدِينِهِ مِنْ أَرْضٍ إِلَى أَرْضٍ وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ الْأَرْضِ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ كَانَ رَفِيقَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُحَمَّدٍ»[۲۲]. «کسی که به خاطر دینش از جایی به جای دیگر هجرت کند، بهشت بر او واجب می‌شود و از رفقای ابراهیم و محمد خواهد بود»[۲۳].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الطبقات، ج ۳، ص ۱۸۱؛ انساب‌الاشراف، ج ۱۰، ص ۲۲۱؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۳.
  2. سیره‌ابن‌هشام، ج ۳، ص ۹۶؛ انساب‌الاشراف، ج ۱۰، ص ۲۲۲.
  3. الاستیعاب، ج ۳، ص ۷۱.
  4. اسدالغابه، ج ۶، ص ۱۴۸.
  5. العِقدالفرید، ج ۴، ص ۱۴۹.
  6. سیره ابن‌هشام، ج ۱، ص ۳۲۶.
  7. سیره ابن‌هشام، ج ۱، ص ۳۶۹.
  8. سیره ابن‌هشام، ج ۲، ص ۴۶۸؛ تاریخ طبری، ج۱، ص ۵۶۵.
  9. سیره ابن‌هشام، ج ۲، ص ۴۶۹.
  10. الطبقات، ج ۳، ص ۱۸۱.
  11. المغازی، ج ۱، ص ۱۵۵؛ الطبقات، ج ۳، ص ۱۸۲.
  12. المغازی، ج۱، ص۷؛ سیره ابن‌هشام، ج ۲، ص ۵۹۸.
  13. المغازی، ج ۱، ص ۳۴۰؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۳.
  14. المغازی، ج ۱، ص ۳ و ۳۴۰.
  15. المغازی، ج ۱، ص ۳۴۳؛ الطبقات، ج ۳، ص ۱۸۲.
  16. الطبقات، ج۳، ص ۱۸۲ و ۱۸۳؛ انساب‌الاشراف، ج ۱۰، ص ۲۲۳.
  17. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۳.
  18. خراسانی، محمد، مقاله «ابو سلمه مخزومی»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱، ص ۶۹۰-۶۹۱.
  19. عثمان بن طلحه بن ابی‌طلحه از قبیله بنی عبدالدار می‌باشد. او در آن هنگام که همراه ام‌سلمه به مدینه آمد کافر بود و در ایام صلح حدیبیه اسلام آورد. قبل از فتح مکه با خالد بن ولید به مدینه آمد. برادران، پدر و عمویش در جنگ اُحد به دست مسلمانان کشته شدند و در فتح مکه، پیامبر کلیدهای کعبه را به او و عمویش داد. او در اوایل خلافت عمر در اجنادین کشته شد.
  20. سیره ابن هشام، ج۲، ص۱۱۲.
  21. «سپس پروردگارت برای آنان که پس از آزار دیدن هجرت گزیدند آنگاه جهاد کردند و شکیبایی ورزیدند، بی‌گمان پس از آن آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نحل، آیه ۱۱۰.
  22. مجمع البیان، ج۳، ص۱۰۰.
  23. نظری منفرد، علی، قصه هجرت، ص ۷۹.

زده:اصحاب پیامبر