ابو سلمه مخزومی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

وی فرزند عبدالاسد بن هلال بن عبدالله بن عمر[۱]، از تیره بنومخزوم از قبیله قریش[۲] است. نام وی عبدالله[۳] است، ولی به کنیه‌اش مشهور بود[۴]. برخی از تراجم نویسان، در دو مدخل اسم و کنیه[۵] شرح حال او را آورده‌اند.

مادرش، بره دختر عبدالمطلب، جد پیامبر (ص)[۶] است. از این‌رو، ابوسلمه پسر عمه رسول خدا (ص)[۷] و نیز برادر رضاعی آن حضرت و حمزه شمرده می‌شد که ثوبیه، کنیز ابولهب، آنان را شیر داده بود [۸]. ابوسبرة بن ابی رهم، برادر مادری او بود[۹]. ام المؤمنین ام سلمه (هند دختر ابی امیه) همسر او[۱۰]، و فرزندانش سلمة، عمر[۱۱]، زینب. متولد در حبشه. و دره بودند[۱۲] که از سلمه و دره نسلی باقی نماند.

ابوسلمه در دارارقم اسلام آورد[۱۳] و او را دهمین[۱۴] یا یازدهمین مسلمان شمرده‌اند[۱۵]. بنا به نقلی، وی همراه چند نفر نزد رسول خدا (ص) آمد و آن حضرت اسلام را بر آنان عرضه کرد، قرآن برای آنان خواند و آنها هم اسلام را پذیرفتند [۱۶]. وی همراه همسرش ام سلمه به حبشه هجرت کرد[۱۷]. خبری حکایت از آن دارد که وقتی ابوسلمه - به سبب شنیدن شایعه سجده کردن پیامبر بر خدایان قریش - از حبشه به مکه بازگشت، آنجا در پناه و جوار دایی‌اش ابوطالب قرار گرفت[۱۸] تا از آزار و اذیت مشرکان در امان باشد قبیله بنی مخزوم نزد ابوطالب آمدند تا ابوسلمه را از او تحویل بگیرند، ولی ابوطالب به آنان گفت که پسر خواهرم را همانند برادرزاده‌ام رسول خدا (ص)، به شما تحویل نمی‌دهم. ابولهب گفت: ابوطالب در سخنش صادق است و او را تحویل نمی‌دهد[۱۹].

ابوسلمه از نخستین افرادی بود که پیش از بیعت عقبه، با اجازه آن حضرت به مدینه[۲۰] هجرت کرد[۲۱]. علت هجرت او به مدینه، فرار از آزار مشرکان بود[۲۲]. ابونعیم[۲۳] به سبب هجرت ابوسلمه به حبشه و مدینه، به او لقب "ذو هجرتین" داده و هجرت او را همراه همسرش دانسته است. برخی هم گفته‌اند بدون همسرش به مدینه هجرت کرد[۲۴]. سخن اخیر درست است؛ زیرا قبیله بنومخزوم، اجازه همراهی ام سلمه را به او ندادند[۲۵]. وی در قبا به منزل مبشر بن عبدالمنذر وارد شد[۲۶] و همسرش پس از یک سال، با اجازه قبیله‌اش به مدینه حرکت کرد و ابوسلمه در قبا به استقبالش شتافت [۲۷].

در جریان عقد اخوت، رسول خدا (ص) میان او و سعد بن خیثمه پیمان برادری بست[۲۸]. آن حضرت زمین‌هایی را برای اسکان مهاجران از جمله ابوسلمه. در کنار محله بنی عبدالعزیز - مشخص کرد و او در آنجا با همسرش ام سلمه ساکن شد. آنها مدتی بعد آن خانه را فروختند و به محله بنی کعب رفتند [۲۹].

ابوسلمه در غزوه ذات العشیره (سال دوم)، جانشین رسول خدا (ص) در مدینه بود[۳۰]. وی در جنگ بدر[۳۱] حضور داشت و درباره کشته شدن ابوجهل به دست عبدالله بن مسعود، میان او و ابن مسعود درگیری لفظی رخ داد. او بعدها از سخنی که در این باره به ابن مسعود گفته بود، از خداوند طلب بخشش کرد[۳۲].

وی در جنگ احد به دست ابواسامه جشمی، از ناحیه بازو مجروح شد[۳۳] و نیز در غزوه حمراء الاسد[۳۴] و غزوه ابوسلمه در ماه محرم سال چهارم، در حالی که سی و پنج ماه از هجرت رسول خدا (ص) گذشته بود، شرکت کرد[۳۵]. در جریان تقسیم غنایم غزوه بنی نضیر (سال چهارم) که سی و هفت ماه از هجرت گذاشته بود، رسول خدا (ص) به او و زبیر بن عوام، بُوَیله به جایی از زمین‌های بنی نضیر - را داد[۳۶].

ابن اثیر[۳۷] در سخن ابن منده که گوید: ابوسلمه در غزوه حُنین و مشاهد دیگر حضور داشته است[۳۸] مناقشه کرده و می‌گوید: وی در سال چهارم در مدینه درگذشته؛ پس چگونه در غزوه حنین که در سال هشتم بوده، حضور داشته است؟[۳۹] احتمال دارد جمله "بقي حِينا" - یعنی بعد از بدر، مدتی زنده بود - را به اشتباه حنین نوشته باشند. در این صورت باید گفت قول ابن منده صحیح نیست.

گفته‌اند آیه ﴿فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ[۴۰]. و نیز آیه ﴿أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِنًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ[۴۱]. در شأن او نازل شده است.

وی مدتی پس از آنکه در احد مجروح شد، محل جراحتش سرباز کرد[۴۲]. رسول خدا (ص) هنگام احتضار ابوسلمه، بر بالینش آمد[۴۳] و موقع برخاستن از نزد او، چشمان او را باز کرد و سپس بست و فرمود: "هنگامی که روح از بدن جدا شد، بینایی‌اش را از دست می‌دهد". اقوام او گریه کردند. حضرت فرمود: "برای خودتان نیکی بخواهید". سپس خود حضرت برای او مغفرت و علوُ درجه، بقای نسل، وسعت و نورانیت قبر از خداوند درخواست کرد[۴۴]. ابوسلمه هنگام رحلت دعا کرد خداوند برای خانواده‌اش جانشین خوبی قرار دهد. مدتی بعد، رسول خدا (ص) با ام سلمه ازدواج کرد و لقب ام المؤمنین گرفت و سرپرست فرزندان ابوسلمه شد[۴۵].

وی از رسول خدا (ص) نقل کرد اگر کسی هنگام رسیدن مصیبت به بنده، کلمه استرجاع بگوید، خداوند جایگزین خوبی برای او در دنیا - قرار می‌دهد[۴۶]. هنگامی که او به شهادت رسید، أم سلمه ناراحت شد. در این حال رسول خدا (ص) فرمود: "خدایا! اجر او را در مصبیت بزرگ شمار و به جای او بهتر عطا کن"[۴۷]. ابوسلمه در جنگ احد مجروح شد و سال چهارم هجری بر اثر همان جراحت به شهادت رسید و در محله بنی امیة بن زید غسل داده شد[۴۸][۴۹]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن سعد، ج۳، ص۱۸۰.
  2. ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵.
  3. ابن هشام، ج۱، ص۲۶۹؛ ابن سعد، ج۲، ص۱۸۰؛ ابن قانع، ج۲، ص۶۷؛ ابن عبد البر، ج۴، ص۲۴۴.
  4. ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵.
  5. ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۶؛ ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵ و ج۶، ص۱۴۸.
  6. ابن سعد، ج۳، ص۱۸۱؛ ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵؛ محب الدین طبری، ص۲۵۳.
  7. ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵.
  8. ابن هشام، ج۳، ص۱۰۲؛ ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۶؛ ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵.
  9. واقدی، ج۱، ص۳۴۱.
  10. ابن سعد، ج۳، ص۱۸۰.
  11. ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۶؛ ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵.
  12. ابن سعد، ج۳، ص۱۸۰.
  13. ابن سعد، ج۳، ص۱۸۰.
  14. ابن هشام، ج۱، ص۲۶۹.
  15. ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵.
  16. ابن اثیر، ج۶، ص۱۶۸.
  17. ابن سعد، ج۳، ص۱۸۰؛ محب الدین طبری، ص۲۵۳.
  18. ابن هشام، ج۲، ص۸.
  19. ابن عساکر، ج۷۶، ص۱۶۹.
  20. ابن سعد، ج۱، ص۲۲۶؛ ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۶؛ ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵.
  21. محب الدین طبری، ص۳۵۳.
  22. ابن حجر، فتح، ج۷، ص۲۰۴.
  23. ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۶.
  24. ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۵.
  25. ابن هشام، ج۲، ص۳۲۱؛ ابن حبیب، ص۸۴.
  26. ابن هشام، ج۲، ص۱۱۵؛ ابن سعد، ج۳، ص۲۴۰.
  27. ابن هشام، ج۲، ص۳۲۱.
  28. ابن سعد، ج۳، ص۲۴۰.
  29. ابن سعد، ج۳، ص۱۸۲.
  30. ابن هشام، ج۲، ص۲۴۹.
  31. واقدی، ج۱، ص۹۰ و ۱۵۵؛ محب الدین طبری، ص۲۵۳.
  32. واقدی، ج۱، ص۹۰.
  33. ابن سعد، ج۳، ص۲۴۰.
  34. ابن عساکر، ج۵۲، ص۱۵۰.
  35. واقدی، ج۱، ص۳۴۰؛ ابن حجر، ج۴، ص۱۳۳.
  36. واقدی، ج۱، ص۳۸۰.
  37. ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۷.
  38. ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۶.
  39. ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۷.
  40. «امّا آنکه کارنامه‌اش به دست راست وی داده شود می‌گوید: بگیرید کارنامه مرا بخوانید!» سوره حاقه، آیه ۱۹؛ ابن ابی عاصم، ص۸۲؛ طبرانی، ص۱۱۲؛ ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۶؛ ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۶.
  41. «آنکه در امن و امان می‌آید؟» سوره فصلت، آیه ۴۰؛ قرطبی، ج۵۱، ص۳۶۶.
  42. ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۷؛ محب الدین طبری، ص۲۵۳.
  43. ابن اثیر، ج۳، ص۲۶۹.
  44. بخاری، ج۳، ص۳۸؛ احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۹۷.
  45. ابن اثیر، ج۳، ص۲۹۶.
  46. ابن قانع، ج۲، ص۶۷؛ ابونعیم، ج۳، ص۱۶۹۷.
  47. قاضی نعمان، ج۱، ص۲۲۴.
  48. واقدی، ج۱، ص۳۰۰.
  49. مرادی‌نسب، حسین، مقاله «ابو سلمه مخزومی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص:۳۵۸-۳۵۹.