اقامه حدود در حدیث

مقدمه

روایاتی که بر وجوب اقامۀ حدود الهی و احقاق حقوق و عدم جواز تعطیل آن دلالت دارند. این روایات به مدلول التزامی بر وجوب تأسیس و برپایی حکومت عدل الهی دلالت دارند؛ زیرا اقامۀ حدود و احقاق حقوق تنها از طریق برپایی حکومت عادلانه اسلامی و الهی امکان پذیر است.

در این زمینه روایات فراوانی وارد است که برای نمونه به روایات ذیل اشاره می‌کنیم:

۱. صحیحۀ یزید الکناسی عن ابی جعفر(ع) - فی حدیث-: «وَ لَا تَبْطُلُ حُدُودُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ لَا تَبْطُلُ حُقُوقُ الْمُسْلِمِينَ»[۱]؛ امام باقر(ع) - در ضمن حدیثی - فرمود: هیچ‌گاه حدود الهی در میان خلق او تعطیل نمی‌گردد، و هیچ‌گاه حقوق مسلمین تعطیل نمی‌شود.

۲. صحیحۀ خلف بن حماد عن ابی‌عبدالله(ع) - فی حدیث طویل-: «أَنَّ امْرَأَةً أَتَتْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَأَقَرَّتْ عِنْدَهُ بِالزِّنَا أَرْبَعَ مَرَّاتٍ قَالَ: فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّهُ قَدْ ثَبَتَ عَلَيْهَا أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ وَ إِنَّكَ قَدْ قُلْتَ لِنَبِيِّكَ(ص) فِيمَا أَخْبَرْتَهُ مِنْ دِينِكَ: يَا مُحَمَّدُ مَنْ عَطَّلَ حَدّاً مِنْ حُدُودِي فَقَدْ عَانَدَنِي وَ طَلَبَ بِذَلِكَ مُضَادَّتِي. اللَّهُمَّ فَإِنِّي غَيْرُ مُعَطِّلٍ حُدُودَكَ وَ لَا طَالِبٍ مُضَادَّتَكَ وَ لَا مُضَيِّعٍ لِأَحْكَامِكَ بَلْ مُطِيعٌ لَكَ وَ مُتَّبِعٌ سُنَّةَ نَبِيِّكَ(ص)»[۲]؛ خلف بن حماداز امام صادق(ع) - در ضمن حدیثی - روایت می‌کند فرمود: زنی نزد امیر‌المؤمنین(ع) آمد و چهار بار اقرار به زنا کرد امام صادق(ع) فرمود: پس امیرالمؤمنین(ع) سرش به سوی آسمان کرده فرمود: خداوندا همانا چهار گواهی بر این زن ثابت شد، و تو به پیامبرت(ص) در آنچه از دین و آیین خود به او خبر دادی فرمودی: ای محمد هر کس حدّی از حدود مرا تعطیل کند با من عناد و سرکشی کرده، و ضدّیّت با مرا خواسته، خداوندا همانا من حدود تو را هرگز تعطیل نخواهم کرد، و ضدّیّت با تو را نخواهم خواست و احکام تو را از بین نخواهم برد، بلکه مطیع و فرمانبردار توأم، و پیرو سنت پیامبر تو می‌باشم.

۳. کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: كَانَ لِأُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَةِ النَّبِيِّ(ص) أَمَةٌ فَسَرَقَتْ مِنْ قَوْمٍ فَأُتِيَ بِهَا النَّبِيُّ(ص) فَكَلَّمَتْهُ أُمُّ سَلَمَةَ فِيهَا، فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): يَا أُمَّ سَلَمَةَ هَذَا حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُضَيَّعُ، فَقَطَعَهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص)»[۳]؛ فرمود: ام سلمه همسر پیامبر کنیزی داشت که از قومی سرقت کرده بود، او را نزد پیامبر(ص) آوردند پس ام سلمه با رسول اکرم(ص) دربارۀ آن کنیز سخن گفت و برای او درخواست گذشت نمود پس رسول خدا(ص) به ام سلمه فرمود: هان ای ام‌سلمه این حدّی از حدود خدای عزوجل است که قابل اهمال و تضییع نیست پس رسول اکرم(ص) حدّ دزدی بر او جاری کرند.

۴. در مستدرک الوسائل از دعائم الاسلام نقل می‌کند: «رُوِّينَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(ع): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أُتِيَ بِامْرَأَةٍ لَهَا شَرَفٌ فِي قَوْمِهَا قَدْ سَرَقَتْ فَأَمَرَ بِقَطْعِهَا، فَاجْتَمَعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) نَاسٌ مِنْ قُرَيْشٍ، وَ قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَقْطَعُ امْرَأَةً شَرِيفَةً مِثْلَ فُلَانَةَ فِي خَطَرٍ يَسِيرٍ؟ قَالَ: نَعَمْ، إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِمِثْلِ هَذَا، كَانُوا يُقِيمُونَ الْحُدُودَ عَلَى ضُعَفَائِهِمْ وَ يَتْرُكُونَ أَقْوِيَاءَهُمْ وَ أَشْرَافَهُمْ، فَهَلَكُوا»[۴]؛ برای ما روایت کرده‌اند از ابی‌عبدالله (امام صادق)(ع) از پدرش از پدرانش(ع) که: زنی را به محضر رسول الله(ص) آوردند که از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار بود و در میان قومش بلند پایه بود وسرقت کرده بود، حضرت دستور دادند دست او را بریدند، پس جمعی از قریش نزد حضرت آمدند و گفتند: یا رسول الله دست زن شریف و بلند پایه‌ای را همچون فلانی را قطع می‌کنید برای یک امر ناچیزی؟ فرمود: آری، همانا اقوام پیش از شما به همین سبب هلاک شدند، ضعیفان خود را کیفر می‌کردند، و قدرتمندان و اشراف خود را رها می‌کردند به همین سبب به هلاکت رسیدند.

دلالت روایت بر وجوب اقامۀ حدود مطلقاً تام است، و ارسال، مُضرّ به استدلال نیست؛ زیرا قرائن کتابی و روایی مؤیّد مضمون آن است.

۵. نیز مستدرک الوسائل از دعائم الاسلام نقل می‌کند: «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَنَّهُ نَهَى عَنْ تَعْطِيلِ الْحُدُودِ، وَ قَالَ: إِنَّمَا هَلَكَ بَنُو إِسْرَائِيلَ لِأَنَّهُمْ كَانُوا يُقِيمُونَ الْحُدُودَ عَلَى الْوَضِيعِ دُونَ الشَّرِيفِ»[۵]؛ از رسول اکرم(ص) روایت است که نهی از تعطیل حدود فرمود، و گفت: بنی‌اسرائیل بدین سبب هلاک شدند که حدود را بر فرودستان جاری می‌کردند و بر فرادستان جاری نمی‌کردند. ‏

۶. مستدرک الوسائل از دعائم الاسلام نقل می‌کند: «عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى رِفَاعَةَ: أَقِمِ الْحُدُودَ فِي الْقَرِيبِ يَجْتَنِبْهَا الْبَعِيدُ، لَا تُطَلُّ الدِّمَاءُ، وَ تُعَطَّلُ الْحُدُودُ»[۶]؛ از امیرالمؤمنین(ع) روایت است که به رفاعه نوشت: حدود را بر نزدیکان جاری کند تا آنان‌که دورتر‌اند از خلاف‌کاری بپرهیزند، و خونی که ریخته شده به هدر نمی‌رود، و حدود الهی تعطیل نمی‌شود.

۷. همان منبع، از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ مَنْ أَوْصَاهُ: عَلَيْكَ بِإِقَامَةِ الْحُدُودِ عَلَى الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ وَ الْحُكْمِ بِكِتَابِ اللَّهِ فِي الرِّضَاءِ وَ السَّخَطِ وَ الْقَسْمِ بِالْعَدْلِ بَيْنَ الْأَحْمَرِ وَ الْأَسْوَدِ»[۷]؛ که به برخی از کسانی که بدان‌ها وصیت کرد فرمود: تو را باد که حدود را بر‌پا داری بر نزدیک و دور و حکم به کتاب خدا کنی در آنجا که رضایت تو یا نارضایتی توست، و توزیع عادلانه کنی میان سرخ و سیاه.

۸. شیخ مفید در امالی به سندش از امیرالمؤمنین(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى حَدَّ لَكُمْ حُدُوداً فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرَائِضَ فَلَا تُضَيِّعُوهَا وَ سَنَّ لَكُمْ سُنَناً فَاتَّبِعُوهَا وَ حَرَّمَ عَلَيْكُمْ حُرُمَاتٍ فَلَا تَهْتِكُوهَا وَ عَفَا لَكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ رَحْمَةً مِنْهُ لَكُمْ مِنْ غَيْرِ نِسْيَانٍ فَلَا تَتَكَلَّفُوهَا»[۸]؛ فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: همانا خدای تعالی حدود را برای شما معین فرموده آن حدود را زیر پا نگذارید، و فرائض و واجباتی را بر شما مقرر کرده آنها را تضییع نکنید، و سنت‌ها و قوانینی را قرار داده است از آنها پیروی کنید و اشیائی را بر شما حرام کرده است پس آن حرمت‌ها را نگهدارید، و چیزهایی را از روی مهر و شفقت مورد عفو و بخشش قرار داده است بدون آنکه آنها را فراموش کرده باشد پس خود را در انجام آنها به رنج و تکلف نیندازید.

دلالت این روایات بر وجوب اقامۀ حدود و احکام الهی روشن است.

۹. در مستدرک الوسائل از غررالحکم نقل می‌کند: «عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَنَّهُ قَالَ: لَا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِإِقَامَةِ حُدُودِ اللَّهِ وَ لَا يَشْقَى أَحَدٌ إِلَّا بِإِضَاعَتِهَا»[۹]؛ هیچ کس جز با اقامۀ حدود به سعادت دست نمی‌یابد، و هیچ کس به بدبختی و فلاکت نمی‌افتد مگر به سبب تضییع آن حدود.

۱۰. شریف رضی در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(ع) روایت می‌کند: «قَالَ(ع): فَرَضَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ» ‏- تا آنجا که فرمود- «وَ إِقَامَةَ الْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ»[۱۰]؛ فرمود: خداوند ایمان را فرض کرد برای پاکی از آلودگی شرک - تا آنجا که فرمود - و برپایی حدود را مقرر فرمود برای بزرگداشت حرمت‌ها.

۱۱. کلینی در کافی به سند صحیح - در ضمن حدیثی- از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: أَ لَا تَعْلَمُ أَنَّ مَنِ انْتَظَرَ أَمْرَنَا وَ صَبَرَ عَلَى مَا يَرَى مِنَ الْأَذَى وَ الْخَوْفِ فَهُوَ غَداً فِي زُمْرَتِنَا؟! فَإِذَا رَأَيْتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَيْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَادَ» - تا آنجا که فرمود -: «وَ رَأَيْتَ الْحُدُودَ قَدْ عُطِّلَتْ وَ عُمِلَ فِيهَا بِالْأَهْوَاءِ»؛ در ضمن حدیثی فرمود: آیا نمی‌دانی که آن کس که در انتظار امر باشد و بر آزار و هراسی که می‌بیند صابر و شکیبا باشد پس همانا او فردا در زمره و گروه ما خواهد بود، پس آنگاه که دیدی حق مرده و اهلش از بین رفته‌اند و دیدی که ستم فراگیر شده - تا آنجا که فرمود - و دیدی که حدود الهی معطل شده و بر اساس هوای نفس با آنها رفتار شده. تا آنجا که در آخر روایت می‌فرماید: «وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ فِي سَخَطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا يُمْهِلُهُمْ لِأَمْرٍ يُرَادُ بِهِمْ فَكُنْ مُتَرَقِّباً وَ اجْتَهِدْ لِيَرَاكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي خِلَافِ مَا هُمْ عَلَيْهِ...» الی آخر الروایة[۱۱]؛ و بدان که چنین مردمی مشمول خشم خدای عزوجل می‌باشند، لکن به سبب سرنوشتی که برای آنان در نظر گرفته است به آنان مهلت می‌دهند. پس در انتظار باش و تلاش کن خداوند تو را در حال و وضعی بر خلاف حال و وضع آنان ببیند.

دلالت روایت فوق بر جوب اقامۀ حدود الهی تام است؛ زیرا روایت در مقام بیان اوصاف جامعۀ مورد خشم و غضب الهی است چنان‌که با اشاره به جامعۀ دارای اوصاف یاد شده فرمود: «وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ فِي سَخَطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا يُمْهِلُهُمْ لِأَمْرٍ يُرَادُ بِهِمْ»؛ «و بدان که چنین مردمی مشمول خشم خدای عزوجل می‌باشند، لکن به سبب سرنوشتی که برای آنان در نظر گرفته است به آنان مهلت می‌دهد» و از جمله اوصاف این جامعه را تعطیل حدود الهی بیان فرمود: «وَ رَأَيْتَ الْحُدُودَ قَدْ عُطِّلَتْ»؛ «و حدود را می‌بینی که معطل شده» و در ذیل روایت با تأکید بر وجوب مخالفت این جامعه در اوصاف یاد شده که از جملۀ آنها تعطیل حدود الهی است فرمود: «وَ اجْتَهِدْ لِيَرَاكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي خِلَافِ مَا هُمْ عَلَيْهِ»؛ «تلاش کن خداوند تو را در حال و وضعی بر خلاف حال و وضع آنها ببیند» و معلوم است که وجوب مخالفت با تعطیل حدود الهی به معنای وجوب اقامۀ حدود الهی است.

بنابراین روایت فوق بر وجوب اقامۀ احکام الهی و حرمت تعطیل حدود خداوند مطلقاً، دلالت دارد.

۱۲. شیخ طوسی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) لِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ: ثَلَاثٌ إِنْ حَفِظْتَهُنَّ وَ عَمِلْتَ بِهِنَّ كَفَتْكَ مَا سِوَاهُنَّ، وَ إِنْ تَرَكْتَهُنَّ لَمْ يَنْفَعْكَ شَيْ‏ءٌ سِوَاهُنَّ. قَالَ: وَ مَا هُنَّ يَا أَبَا الْحَسَنِ؟ قَالَ(ع): إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ، وَ الْحُكْمُ بِكِتَابِ اللَّهِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ، وَ الْقَسْمُ بِالْعَدْلِ بَيْنَ الْأَحْمَرِ وَ الْأَسْوَدِ. قَالَ عُمَرُ: لَعَمْرِي لَقَدْ أَوْجَزْتَ وَ أَبْلَغْتَ»[۱۲]؛ امیرالمؤمنین(ع) به عمربن الخطاب فرمود: سه چیز است اگر آنها را حفظ کرده و به آنها عمل کنی تو را از چیزهای دیگر بی‌نیاز می‌کند، و اگر آنها را رها کنی، چیزهای دیگر سودی برای تو نخواهند داشت. عمر گفت: آن سه چیز چیستند ای ابوالحسن؟ حضرت فرمود: اقامۀ حدود بر نزدیک و دور، و حکم به کتاب خدا در خرسندی و ناخرسندی و توزیع عادلانه میان سرخ و سیاه. عمر گفت: به جانم سوگند همانا خلاصه و رسا گفتی.

دلالت روایت بر وجوب اقامۀ حدود مطلقاً بر قریب و بعید روشن است؛ زیرا اضافه بر سیاق روایت عبارت: «إِنْ تَرَكْتَهُنَّ لَمْ يَنْفَعْكَ شَيْ‏ءٌ سِوَاهُنَّ»؛ «اگر آنها را رها کنی چیزهای دیگر سودی برای تو نخواهند داشت» بر وجوب این سه امر - از جمله اقامۀ حدود بر قریب و بعید - دلالت می‌کند[۱۳].

منابع

پانویس

  1. وسائل الشیعه، مقدمات الحدود، باب ۶، ح۱.
  2. وسائل الشیعه، مقدمات الحدود، باب ۱، ح۶؛ کافی، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۷.
  3. کافی، ج۷، ص۲۵۴.
  4. مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات الحدود، باب ۱، ح۱.
  5. مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات الحدود، باب ۱، ح۲.
  6. مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات الحدود، باب ۱، ح۳.
  7. مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات الحدود، باب ۱، ح۶.
  8. امالی مفید،، ص۱۵۹، ط گنگره شیخ مفید.
  9. مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات الحدود، باب ۱، ح۱۱.
  10. نهج البلاغه، حکمت ۲۴۳.
  11. وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۴۱، ح۶.
  12. وسائل الشیعه، ابواب آداب القاضی، باب ۱، ح۲.
  13. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۸۱