بحث:ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

شهادت ادریس بن عبدالله

ادریس بن عبدالله از کسانی بود که در جنگ فخ حاضر بود، ولی کشته نشد و با غلامش راشد خود را به مکه رسانید و از آنجا به همراه کاروان حاجیان مصر و آفریقا به مصر رفت.

هارون در این باره به یحیی بن خالد «برمکی» متوسل شد و یحیی به او اطمینان داد که من خیال تو را از او آسوده خواهم ساخت و به همین منظور سلیمان بن جریر جزری را که یکی از سخنوران زیدیه بتریه و بزرگان ایشان بود خواست و وعده هرگونه جایزه‌ای از جانب هارون به او داد که به هر ترتیبی می‌داند نقشه‌ای ترتیب دهد و ادریس را به قتل برساند. برای انجام این کار عطری زهرآگین نیز به او داد.

سلیمان از نزد یحیی بیرون آمد و با یک همراه مسیر آفریقا را پیش گرفت و همچنان آمد تا خود را به ادریس رسانید و اظهار اشتیاق به او و هدفی که در پیش داشت کرد. وی ادامه داد که چون خلیفه از حال من و طرفداری من از تو اطلاع یافته درصدد دستگیر ساختن من برآمده است و ازاین‌رو من خود را به تو رسانده‌ام.

ادریس «که از نقشه او بی‌اطلاع بود» مقدمش را گرامی داشته نزد خود جایش داد و چون سلیمان مرد سخنوری بود در محافلی که مردم آن سامان به طرفداری از ادریس ترتیب می‌دادند حاضر می‌شد و به طرفداری از زیدیه و دعوت از آنها برای بیعت با خاندان پیغمبر سخن‌ها می‌گفت و همین سبب شد که مقام خاصی در نزد ادریس به دست آورد و جزء محرمان او گردد.

سلیمان کم‌کم تصمیم گرفت تا فرصتی به دست آورد و نقشۀ خود را عملی سازد، ازاین‌رو به نزد ادریس آمده گفت: قربانت گردم من عطری از عراق برایت آورده‌ام که در این سامان چنین عطری یافت نمی‌شود، آن را به نزد شما می‌آورم تا ببویی و سر و ریش خود را به آن معطر‌سازی و به دنبال این سخنان شیشه عطر را به دست او داد و فوراً از نزد ادریس خارج شد و با رفتن خود طبق قرار قبلی با دو اسب تندرو که آماده حرکت بود به سرعت از شهر بیرون رفته و راه عراق را در پیش گرفتند.

ادریس سر آن شیشه را باز کرده برابر بینی گرفت و قدری استشمام کرد ولی طولی نکشید که از شدت زهری که در آن بود بیهوش روی زمین افتاد، حاضران در مجلس نتوانستند بفهمند که سبب چه بود و ازاین‌رو فوراً به نزد راشد، غلامش فرستادند و چون او از راه رسید ساعتی به معالجه او پرداخت، ولی ادریس از آن حال به هوش نیامد و تا غروب بیهوش بود و چون شب فرا رسید از دنیا رفت[۱].

پیروانش فرزند نوزاد وی را ادریس نام کردند و او را خلیفۀ خویش خواندند که دولت ادریسیان آفریقا از نژاد اوست. هارون از بسط نفوذ این خاندان نگران بود و از جمله تدبیرها که برای جلوگیری از خطرشان کرد، این بود که حکومت تونس را به ابراهیم این اغلب به تیول داد تا در مقابل ادریسیان حایلی باشد و از امتداد نفوذشان بر قلمرو عباسیان جلوگیری کند[۲].[۳]

پانویس

  1. ترجمه مقاتل الطالبین، ص۴۵۷.
  2. تاریخ سیاسی اسلام، ص۱۴۱.
  3. راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۸۴.